حالا که خاتمی انصراف داده ، میمانید موسوی ، احمدی نژاد و کروبی و رضائی . اما تفاوت ماهوی این سه بزرگوار به قدری اندک است که برایم اصلا فرق نمیکند کدام یک برنده باشد و کدام بازنده . لذا دیگر هیچ هیجانی برای خواندن و نوشتن ندارم و 4 سال دیگر فقط به نظاره مینشینم . شاید دیگران دوست داشته باشند بازهم از "فرهنگ و سیاست" بنویسد
ممکن است خاتمی در محاسبات اش برای اتخاذ موضعی اخلاقی اشتباه کرده باشد اما این چیزی از عقلانیت و اخلاقمداری او نمیکاهد. در واقع همین که او عملا اخلاق را وارد گفتمان سیاسی نموده بزرگترین کار را در جامعه بی اخلاق ما انجام داده است .خاتمی از نامزدی کناره گرفت زیرا به اعتقاد او:
"تصمیم اخلاقی فراتر از کسب قدرت"است
اما من فعلا دستور پخت "بادمجان" را مفید تر میدانم .
.
مواد لازم
بادمجان 6 عدد
گوشت چرخ کرده 500 گ
پیاز بزرگ 1 عدد
تخم مرغ 1 عدد
مغز نان باگت 1 عدد
شیر 2/1 پ
رب گوجه فرنگی 2 ق سوپخوری
دارچین 2/1 ق چ
جعفری خرد شده 2 ق چ
سیر 4 حبه
زنجبیل تازه یک تکه کوچک
نمک و فلفل و زردچوبه بمیزان لازم
روغن مایع بمیزان لازم
طرز تهیه
بادمجانها را بعد از شستن از وسط دو نصف کرده نمک پاشیده نیم ساعت بماند بعد دور بادمجانها را با چاقو یک برش می دهیم بطوریکه سوراخ نشود و آنها را خشک کرده و در آرد غلطانده و در روغن سرخ می کنیم ( هر دو طرف ) مغز آنرا در می آوریم و خرد می کنیم پیاز را خرد کرده در تابه ریخته آب آن که جمع شد به رنگ طلایی رسید کمی روغن ریخته سیر خرد شده و زنجبیل رنده شده را ریخته و بعد گوشت را اضافه می کنیم و مرتب هم می زنیم تا آب گوشت کشیده شود رب گوجه فرنگی را اضافه کرده کمی تفت داده نمک و فلفل و زردچوبه را ریخته و مغز نان باگت را در شیر حل کرده به مایه اضافه می کنیم و بادمجانهای خرد شده را هم می افزائیم و تمام مواد را مخلوط کرده از روی حرارت برداشته جعفری ریز شده و تخم مرغ زده شده را داخل مایه می ریزیم و بادمجانهای سرخ شده را داخل یک ظرف نسوز از رو گذاشته که قسمت پوست سیاه به پشت قرار بگیرد و دور تا دور ظرف گذاشته و مایه گوشتی آماده رادرون آن ریخته و بادمجانها را روی گوشت آورده تا تمام آن را بگیرد و در فر 400 درجه بمدت 1 ساعت می پزیم و بعد دور آن را با کاهو و گوجه تزئین می کنیم
.منبع دستور پخت: سایت آشپزی
این است تراژدی موج سوم!
خدایش بیامُرزد، روضه خوانی که چند سال پیش، آن موقع که دانش آموز کلاس چهارم ابتدایی بودم، مرحوم حاج سید محمد بلادیان پدر شهید بلادیان را می گویم که هر سال به خانه ی ما می آمد و روزهای ابتدایی ماه محرم را برای مردم محل روضه خوانی می کرد، دست بر قضا یک شب بالای منبر در حال وعظ بود که خانمی از میان حاضرین در تکیه ای که بدین منظور بر پا شده بود برخاست و با صدای بلند فریاد زد که: آقا، این درست است که همسرم تنها فرش مندرس باقیمانده در منزلمان را که زیرانداز بچه هایم بوده است را به این محل آورده برای عزاداری امام حسین (ع) بخشیده است و هم اکنون فرزندانم اجباراً باید روی زمین سرد بنشینند؟ در میان سکوتی که حاضرین را فرا گرفت، سید روضه خوان موضوع بحث خود را نادیده گرفت و با صدایی رسا فریاد برآورد که این عمل هرگز مورد پسند خداوند متعال و صاحب این عزا نمی باشد و هر کس این گونه کارها را انجام دهد نه تنها خیری نخواهد دید بلکه بر گناهانش نیز افزوده خواهد شد، زیرا طبق فرمایش بزرگان دین اسلام چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و همان شب پس از اینکه روضه خوانی تمام شد فرش اهدایی را به خانه ی صاحبش بردند و فرزندان آن زن معترض را زیراندازی نصیب شد.
|
سال |
سوریه |
آذربایجان |
تاجیکستان |
افغانستان |
عراق |
|
78 |
477,685,40 |
303,727,84 |
087,540,154 |
__ |
__ |
|
79 |
092,505,630 |
250,174,177 |
552,278,107 |
__ |
__ |
|
80 |
591,545,73 |
313,297,151 |
593,799,208 |
752,977,785,2 |
__ |
|
81 |
600,305,234 |
228,056,383 |
176,887,253 |
813,853,380,1 |
__ |
|
82 |
600,885,503 |
600,045,551 |
400,490,429 |
966,293,536 |
900,597,629,1 |
|
83 |
830,765,661 |
440,934,564 |
165,225,627 |
108,521,811 |
718,095,431 |
|
84 |
102,434,819 |
913,894,698 |
293,402,801 |
620,411,626 |
224,443,610 |
|
85 |
019,184,880 |
954,388,324,1 |
170,135,111,1 |
580,094,760 |
732,312,435,1 |
|
86 |
__ |
644,028,048,2 |
415,656,227,1 |
770,679,146,1 |
__ |
در سال ۷۸در استان ایلام معلم بودم مدیری در دبیرستان روستای ارمو دره شهر داشتم که یک بار به من گفت فریدون من هر وقت مهران مدیری را در تلویزیون می بینم یاد تو می افتم چهره ات تقریبا شبیه به اوست بعد از ۱۰ سال این روزها در این فکرم که شاید من هم مثل مدیری اشتباهی ام در مباحث دینی وقتی با لائیک ها صحبت می کنم می گویند تو متحجری با متشرعین که بحث می کنم می گویند تو دین نداری نمی دانم شاید من اشتباهی ام چند سال است توفیق نصیبم شده است در ۳ دبیرستان آران وبیدگل درس می دهم
هفته گذشته دکتر رمضانی اولین دانش آموخته دکترای فیزیک در منطقه مان جهت سخنرانی برای دانش اموزان دبیرستان شهید خدمتی دعوت شده بود وداشت از فیزیک صحبت می کرد دکتر رضا رمضانی حقا وانصافا افتخار بزرگی برای منطقه ماست ایشان را از نزدیک می شناسم ودر منش و اخلاق و تواضع گوی سبقت را از بسیاری از اساتید ما ربوده است در بین سخنان دکتر یکی از دانش اموزان سوم از من پرسید آقا ایشان آرانی است یا بیدگلی ؟ ومن گفتم آرانی صورت دانش آموز در اخم فرو رفت و سرش را بر گردان و فکر می کنم تا آخر به دکتر رمضانی گوش نداد در فکر فرو رفتم چرا این جوان این قدر باید متعصب باشد ؟!
رمضان هر سال با معلمین یک مدرسه به قرائت قران می روم در پایان قرائت در موارد مختلف بحث می شود یکی از شبهای سال گذشته در مورد آران وبیدگل بحث شد ومن از بیدگل دفاع کردم افرادی که جلو من نشسته بودند بعد از چند ساعت بحث اصلا نمی خواستند به استدلال های من گوش بدهند و آخر یکی از آنها به من گفت فریدون تو کتاب زیاد خواندی مطالعات تو هم از ما بیشتر است ولی هنوز تجربه اجتماعی نداری نمی دانی چه خبر است ؟به روایت دیگر می خواست بگوید تو در این موارد نمی فهمی ! انصافا اگر صحبت های ایشان را یک دانشجوی سال اول منطق می شنید پر از مغلطه و سفسطه و قیاس های باطل بود ولی آنجا من اشتباهی بودم
من در جاهای مختلف در دفتر مدرسه قرائت قرآن وحتی کلاس های درس چه آران و چه بیدگل بارها گفته ام کشورهای اروپایی پرچم شان را واحد کرده اند ویزا را برداشته اند ودارد قانون اساسی یک قاره دنیا واحد می شود یک حقوق دان می داند که این کار به چه انسجام در رویه محتاج است و ما هم در یک گوشه از ایران برای واو آران وبیدگل دعوا می کنیم سر اینکه سایت اداری کجا باشد به هم می پریم
کودکانمان را آموزش تعصب و بدخلقی با مردم چند کوچه آن ور تر می دهیم مطمئن باشید با چنگ زدن به صورت یکدیگر جائی که زندگی می کنیم آباد نخواهد شد بدبختی از آن بدتر که مسئولین ما از مردم ما کمتر می فهمند و به این تعصب های جاهلانه دامن می زنند اگر در شهری دیگر از مابپرسند اهل کجائی؟می گویم کاشان چرا که کسی آران وبیدگل را نمی شناسد
وبلاگ ها را می بینیم که بعضی از این بلاگرها اگر از این لفظ آرانی و یا بیدگلی بعد از شهرتشان استفاده نکنند برایشان این معنی را می دهد که کلام الهی تحریف شده است اصلا شهرتشان ابتر می ماند من مخالف نوشتن پسوند نیستم ولی آنقدر سماجت در بیان آن دارند که آدم را به خنده وا می دارد بعضی وقت ها در نوشتن این گونه عبارات انقدر افراط می کنند خجالت می کشم که اهل این منطقه هستم هنوز تفکر ملوک الطوایفی هزار ساله بر تفکر ما چنبره زده و نمی دانم سمت وسوی این وبلاگ ها قرار است به کجا برود ؟
من منکر دوست داشتن زادگاهم ومحله ای که در ان زندگی کرده ام نیستم محله وشاد را دوست دارم خانه های قدیمی آن محله ارتباط احساسی عمیقی با من ایجاد می کند ولی این دوست داشتن چه ارتباطی با تعصب های احمقانه دارد ؟
پرچم های هیئت ها منطقه جغرافیای آران وبیدگل را ترسیم می کند هر هیئتی به دنبال آن است خیابانی را تصرف منطقه ای کند امام زادهایی که اصلا شاید درنسبشان تشکیک وارد باشد علم آرانی وبیدگلی برایشان می زنند وای بر این جهالت وتعصب چه توقع است؟ از آن حجاربیدگلی که مغزش هم از حجر است و شاید از نظر سیاسی و منطقی هم محجور باشد و اعتقاد دارد که هر چه ظلم بر سر بیدگلی ها آمده است زیر سر این آرانی هاست
ویا آن جوشکار آرانی که فقط باید دوآهن را به هم جوش بدهد معتقد به دست های آهنی و زمخت از طرف بیدگلی هاست و بر آنها اعتمادی نیست
ولی ازآن استاد دانشگاهی که داعیه مشعل روشنفکری و اصلاح طلبی را دارد توقع نیست که در پروفایل وبلاگش برای زادگاهش این گونه شووینیستی عمل کند و به فاناتیسم زادگاهی مبتلا شود
در این کشور چه می گذرد ایلام که بودم دره شهر با ایلام بروجرد با خرم اباد و دو شهر هم جوار باهم مشگل داشتند ومی خواستند سایه همدیگر را با تیر بزنند
عموما دو شهر هم جوار در استانهای کشور با هم مشگل بنیادی دارند چه کسی بازنده این امر است واین امر برای کی نفع دارد ؟
ما معلمین باید به دانش آموزانمان درس تفکر -استدلال و تعصب منطقی را بدهیم که اگر این گونه نباشد ما هم با آن حجارو جوشکار فرقی نداریم که بدتریم
روزی یک نفر از من پرسیدخوب واقعا چه باید کرد؟انتقاد که کاری ندارد پشنهادت چیست؟گفتم ما باید ۲ کا ربکنیم
۱- همه کسانی که امروز در شهر متولی امر هستند چه خوب و چه بد باید کنار روند در ته ذهن شان رسوبات تنفر وبدبینی وتعصب وجود دارد و این را می توان با گفتگو با آنها در یافت .معتمدین قاصر و یا مقصر باید تضحیه شوند چرا که وجود یکی از آنها دامن رقابت را باز می گذارد و به جا ی آنهامدیران تکنو کرات و کارامد و بدون تعصب جایگزین شود .
۲- بستر فرهنگی برای مردم و مسئولین تکنوکرات وکارامد مهیا شود تا رشد منطقه ای یکسان توزیع شودتا در کنار هم نه در مقابل هم بتوانیم به وحدت رویه قابل قبول برسیم
امیدوارم من بتوانم به فرزندم بیاموزم که زادگاهش را دوست داشته باشد و به آن عشق بورزد ولی تعصب کور کورانه نداشته باشد
امیدوارم به محمد رضا بتوانم بیاموزم که به کشورش خدمت کند حتما آثارش در زادگاهش دیده خواهد شد به محمد رضای عزیزم خواهم گفت که نه تعصب جاهلانه آرانی داشته باش و نه تعصب دشمنانه بیدگلی به انسانها نگاه کن و چشم نگران ایران زمین باش و این خاک اهورایی را در یاب

سالياني است كه ديگر نامي از «سيزده بدر» در تقويم ها نيست و به جاي آن عنوان «روز طبيعت» را نشانده اند.اما همه روزهاي سال روز خدا و روز طبيعت است. طبيعت يعني هر آنچه در خارج از ذهن عينيت دارد. اين چه ربطي به بهار و زمستان دارد؟ همه عالم در همه زمان ها طبيعت است. از اين رو است كه عارفان طبيعت يا به بيان ديگر عالم را جلوه گاه خداوند مي دانند. اين تجلي گاه الزاماً در آغاز بهار نيست. نمي توان اين جلوه گاه را ناآگاهانه در ايامي خاص محدود كرد. بي سبب نيست كه اسپينوزا فيلسوف و عارف هلندي قرن هفدهم مي گويد:«طبيعت و خداوند پشت و روي يك سكه هستند.»
تغيير نام «سيزده بدر» سر در عدم آگاهي داشته است. متاسفانه سيزده نوروز- يكي از خجسته ترين آيين هاي ايراني- بيش از ديگر آيين هاي ملي ما مظلوم افتاده است .«روز طبيعت» به هيچ روي مبين بار معنايي «سيزده بدر» نيست كه از آيين هاي بسيار پرمحتواي وابسته به نوروز است.
اين جشن ذاتاً حامل بيشترين شور و نشاط و سرور در ميان ديگر آيين ها است .
تاملي دقيق در تاريخ همه جوامع از جمله تاريخ كشورمان نشان مي دهد كه شادي و نشاط عنصر اصلي پيشرفت و ترقي در همه زمينه ها به خصوص فرهنگ و اقتصاد بوده است. نمونه بارز آن ايامي است كه ايرانيان از هر عاملي براي ايجاد شادي و نشاطي معقول در زندگي خود بهره مي گرفتند و به همين سبب در شمار جوامع خلاق و پيشرو بوده اند: آن زمان كه دموكريتوس «نيزه مرد پارسي» را به عنوان نماد قدرت و «اقليم پارس» را به نشانه آبادترين ملك مي ستود. شادي نزد ايرانيان باستان چندان اهميت داشته كه در سرلوحه اغلب كتيبه هاي هخامنشي، آفرينش شادي برابر با آفرينش زمين و آسمان دانسته شده است.
شادي در تمامي آيين هاي ايراني عبارت است از شور و سرزندگي كه حاصل صفاي باطن و تنوير روح از طريق ارتباط با مبداء آفرينش است نه از خود بي خود شدن و فراموش كردن جهان و آنچه در او است.
شادي هاي مكتوم در آيين «سيزده بدر» يكي از نمادي ترين اعمالي است كه در تعظيم به خالق جهان مي توان يافت: يعني شادي حاصل از افكار و انديشه هايي والاكه نه تنها ميانه يي با نحوست ندارد، بلكه حكايت از جوهر زندگي دارد و اين مفهومي است كه فقط در عبارت «سيزده بدر» - كه شرح آن خواهد آمد- قابل فهم مي شود. سيزده نحس نيست تا آن را «در» كنند. اين كلمه در تركيب «سيزده بدر» به معناي «خارج كردن» ، «بيرون كردن» يا «در كردن» نيست، بلكه مقصود از «در» دشت و دره است: چنانكه در تركيباتي مانند «كبك دري» و «در و دشت».
ببيني در و دشت رنگين شده
نكوتر زصورتگر چين شده1
بنابراين سيزده بدر يعني رفتن به در و دشت كه به هيچ روي ربطي به در كردن نحوست ندارد، زيرا اصولاً در فرهنگ ايراني و بالمآل در آيين سيزده نوروز صحبتي از نحوست نمي شود.
نياكان ما عدد سيزده را به دلايل استوار- كه گفته خواهد آمد- فرخنده و خوش يمن مي دانستند.
غربيان نيز عدد 13 را بنا به دلايل متعدد نحس مي دانند كه مهم ترينش سر در داستان يهوداي خائن دارد كه يكي از دوازده حواري مسيح بود. او چنان كه معروف است با دشمنان وي قرار گذاشت كه در قبال دريافت 30 سكه نقره، مسيح را تسليم آنان كند. يهودا براي آنكه مسيح را به آنان بشناساند طبق قرار قبلي يكراست به سويش رفت و او را بوسيد. دشمنان به اين ترتيب دانستند كه از آن سيزده تن كدام يك مسيح است. بعد هم او را به صليب كشيدند.( به روايت مسيحيان اين گونه است اما دين ما مصلوب شدن حضرت عيسي را مردود دانسته است)
او سيزدهمين كسي بود كه به حلقه و جرگه مسيح و شاگردانش درآمد. به اين جهت مسيحيان عدد سيزده را نحس مي دانند. عقايد مذكور در بين ديگر اقوام هم رواج يافت تا حدي كه بسياري از مردم كرد بعد از عدد 12 مي گويند «زياده» و عدد سيزده را حتي به زبان نمي آورند. ولي در فرهنگ ايراني هيچ نشاني از اين مفهوم در مورد عدد سيزده يا حتي در مورد ديگر اعداد نيست، زيرا اصولاً فرهنگ اصيل ايراني فرهنگي شاد است كه به زندگي لبخند مي زند و حتي هر آنچه را كه در قلمرو امور منفي است درنهايت قابل پذيرش و اصلاح اعلام مي كند.
ابوريحان بيروني در كتاب معروفش، آثارالباقيه، آنجا كه از نياكانش، مردم ايران باستان، سخن مي گويد به روزهاي سال اشاره مي كند و درباره سيزدهم فروردين مي نويسد ايرانيان باستان هر روز از ماه را نامي مي خواندند و سيزدهمين روز هر ماه «تير روز» ناميده مي شود و «تير» نام فرشته يي عزيز و نام ستاره يي بزرگ و نوراني و خجسته است.
بنابراين «تير روز» يعني سيزدهمين روز از هر ماه نمي تواند براي ايرانيان نحس بوده باشد: به خصوص كه براساس اساطير ملي ايرانيان، در اين روز سرحد ايران و توران با تيري كه از كمان آرش پريدن مي گيرد معلوم مي گردد و آن چنين است كه ميان افراسياب- كه بر شهرهاي ايران مسلط شده بود- و منوچهر كه در قلعه تركستان متحصن گرديده بود صلح مي افتد و اين دو موافقت مي كنند كه قدراندازي از لشكر منوچهر با همه توان خود تيري بيندازد و هر جا كه آن تير فرود آمد، مرز دو كشور تعيين شود. آرش تيري از قله دماوند باشكوه مي افكند كه در كنار جيحون دلنواز فرود مي آيد و به اين ترتيب محدوده سرزميني فرحبخش و خجسته به نام ايران در «تير روز» از تيرماه كه آن را «تيرگان» مي خوانند از محنت و غم رهايي مي يابد و به سرور و شادكامي پاي مي گذارد. به همين سبب نه تنها در سيزدهم اين روز جشني برپا مي شود كه همچون نوروز و مهرگان و ديگر اعياد خجسته و مبارك است، بلكه اصولاً عدد سيزده يادآور روزي مبارك در فرهنگ ايراني مي شود. اينها دليلي است بر اينكه عدد سيزده نمي توانسته براي ايرانيان بديمن و نحس باشد. دليلي است بر اينكه سيزدهمين روز هر ماهي از جمله فروردين نمي تواند نامبارك باشد. بنابراين اصلاً خرافه يي به نام نحوست سيزده وجود ندارد تا بخواهند آن را بزدايند، بلكه بايد حقيقت اين سنت را كه به سهم خود حافظ تماميت ارضي ماست بيان دارند كه نمي دارند. خرافه زدايي در اين است كه اين خرافه وارداتي را از آيين باشكوه سيزده نوروز بزدايند.
ولي ساده انديشي است اگر بپنداريم سنت هايي از اين دست را مي شود با تحريف و جعل اكاذيب از ذهن جمعي زدود. اينها روزها و ايام ساختگي نيستند كه ريشه در مردم نداشته باشند و به بادي بروند. در آيين «سيزده بدر» كه از سنت هاي ارزشمند ايراني است رمز و رازهاي بسيار نهان است كه جملگي حكايت از توجه و دلبستگي انسان به خالق جهان طبيعت و ستايش از آفريده هاي او دارند. بررسي همه دقايق اين آيين در يك مقالت كوتاه ميسر نيست ولي اين قدر مي بايد گفت كه يكي از ويژگي هاي آن يادآوري به هستي آمدن انسان است، يا به قول اقبال روز «ميلاد آدم» است، زماني كه «عشق» از تماشاي انسان تازه به هستي آمده چنان عنان اختيار از كف مي دهد كه نعره برمي آورد و «حسن» از لذت ديدارش به لرزه مي افتد:
نعره زد عشق كه خونين جگري پيدا شد
حسن لرزيد كه صاحب نظري پيدا شد
فطرت آشفت كه از خاك جهان مجبور
خودگري، خودشكني، خودنگري پيدا شد
انسان ايراني كه سبزه گره زدن در «سيزده بدر» به ياد اوست داراي چنين ويژگي هايي است. طبق افسانه هاي ايراني اين انسان از نژاد كيومرث است كه به معناي «جاندار ميرا» است. او نخستين انساني است كه از عالم مينو بر زمين فرستاده شد. كيومرث زماني كه در جهان مينو بود ناميرا بود، ولي بر زمين آمد تا دين اخلاقي خود را به اورمزد ادا كند و ياور وي باشد. اهريمن از وجود كيومرث آگاه مي شود و ماده ديوي را مامور مي كند تا او را مسموم سازد. كيومرث در سي سالگي از جهان مي رود و از كالبدش فلزات سودمند پديد مي آيد. از تخمه او زر آفريده مي شود و در دل زمين، جاي مي گيرد. پس از چهل سال از اين تخمه دو ساقه ريواس به هم پيچيده مي رويد - چندان به هم پيچيده كه نمي شد يكي را از ديگري بازشناخت. اين دو گياه اندك اندك به شكل انسان درمي آيند.گره زدن سبزه در سيزده نوروز و متصل كردن دو گياه به يكديگر تلميحي است به اين واقعه و اشارتي به دو ساقه ريواس كه بدل به انسان شدند. از اين روست كه در ايران باستان دختران و حتي پسران نزديك به سن ازدواج بايد سبزه ها را طوري به هم گره مي زدند كه تا هنگام پژمردن هرگز از هم باز نشوند. يكي ديگر از رسوم درخور تامل سيزده نوروز اين است كه سبزه نوروزي و ماهي هفت سين را از محيط بسته خانه خارج كرده و آنها را به محيط واقعي شان بازمي گردانيم تا از اصل خويش دور نمانند.
آنچه متعلق به طبيعت است بايد دوباره در چرخش حيات و در دور جاودان قرار گيرد و اين اشارتي است به حيات مستعار آدمي كه از خاك برآمده و در خاك مي شود.در كتاب هاي تاريخ مي خوانيم كه در روزگاران گذشته، بيست و پنج روز پيش از نوروز، دوازده ستون از خشت خام درست مي كردند و بر هر ستون يكي از حبوبات نظير گندم، جو، برنج، باقلا، ارزن، عدس، ذرت، لوبيا، نخود، كنجد و ماش مي كاشتند. ابوريحان در آثارالباقيه مي گويد: هر شخصي از راه تبرك به اين روز، در طشتي جو مي كاشت. سپس اين انديشه در ايرانيان پايدار ماند كه آنچه از طبيعت اخذ كرده اند به طبيعت بازگردانند. اين يعني درآميختن هستي خويش با طبيعت، يعني استقبال از حيات و آشتي با زندگي.
ايرانيان باستان در روز سيزدهم نوروز كه جشن هاي نوروزي را به پايان مي بردند با بيرون رفتن از خانه و عزيمت به در و دشت خود را بر بنياد اعتقادشان به ارواح مي نماياندند و با شادي خود آنان را شاد مي كردند. حركت به سوي طبيعت فرح انگيز در حقيقت مبين سپاس شان از خداوند بود كه بار ديگر طراوت و نشاط و خرمي را به آنان هديه كرد يعني اصل حيات را مي ستودند و به اين ترتيب با رفتار و اعمال شان نشان مي دادند كه زندگي براي شاد زيستن است و براي پند گرفتن از رمز و راز بهار كه اگر به چشم جان بنگريم كتاب معرفت حق است.
سيزده فروردين روز رهايي از چنگال اهريمن است. در اين روز خجسته بايد پنجره ها را گشود، چرا كه زمين و زمان روز ميلاد انسان را جشن مي گيرند.
پي نوشت:
1- فردوسي
نويسنده: محمد بقايي (ماكان)

فردا شب شنبه ۲۸ مارس قراره که ۱۰۰۰ شهر در دنیا تمام لامپهاشون را در بین ساعت ۸.۳۰- ۹.۳۰ شب خاموش کنند ....و در صورت امکان دیگر وسایل برقی مثل کامپیوتر ...
بیایید ما هم سوار بر این موج به نجات زمین بریم و دین خودمون رو بخاطر مصرف بیش از حد برق کمی ادا کنیم ....باشد که حوادث طبیعی کمتر بشه و زمین دوباره به روال عادی و زیبای خودش برگرده
این همبستگی مردم در بیشتر نقاط دنیا هم خودش شاید شروعی باشه برای کارهای انسان دوستانه دیگری ....
در ضمن اگه شمع روشن میکنید تعداد شمعها رو اونقدر زیاد نکنید که از لامپها حرارتشون بیشتر بشه :-) یه شمع معمولی میتونه از یه لامپ معمولی بیشتر CO2۲ آزاد کنه ...در حقیقت این همبستگی بیشتر یه تظاهرات آرامه تا صرفه جویی در مصرف برق تا نظر قدرتمندان کشورهای دنیا بیشتر از الان به حفظ محیط زیست جلب بشه....
فرداشب یادتون باشه ها...حتما؟
در کنفرانس اخیر حفاظت از محیط زیست، زنی ساکن یکی از جزایر میانهی اقیانوس کبیر شرکت داشت. زمانی که نوبت سخنرانی به او رسید، پشت تریبون رفت و بسادهگی گفت:
فکری بحال ما بکنید! اگر وضع بهمین منوال پیش رود و هوا گرموگرمتر شود، چند سالی دیگر جزیرهی مرا آب فرا خواهد گرفت و همهی ما ساکنان آن جزیره غرق خواهیم شد.
خاموش کردن چراغها شاید نزد برخی ژست کوچک و بیمعنایی تلقی شود. ولی اگر حتا یک سوم چراعهای شهری در این ساعت خاموش شود، بیشک سوالهای بسیاری در اذهان عمومی برانگیخته خواهد شد. چراهایی بمیان خواهد آمد. در پاسخ این چراها، ما این امکان را خواهیم یافت تا چرایی خشکسالیها، آلودهگی هوای شهرها، ریختن بیموقع برگ درختان را برای مردم خویش توجیه کنیم.
چشم، ما كه يك عمره براي حفظ خودمان چراغ خاموش ميرويم ، اين يك ساعت هم براي حفظ محيط زيست بر روي چشم

چندین سال پیش داش آکل صادق هدایت را خواندم و خیلی رویم اثر داشت وبسیار آن را دوست دارم امروز فیلم ان را دیدم وان نوستالوزی تازه شد
از همان وقت، من عاشقِ تراژدی غصّهآلودِ عاشقانهی «هدایت» شدهام و جدای مرور و بازخوانیهای مجدّد، داش آکل یکی از دغدغههای مُدام ِ ذهنیاَم است که رهایم نمیکند. حالا متوجّه شدید چهقدر میتوانستم طالب ِ تماشای فیلم ِ«مسعود کیمیایی» باشم هرچند که اقتباس ِ وی زیاد هم به متن وفادار نبوده و یکسری ماجراهای اضافی مندرآورد در فیلم بود که دوست نداشتم
ماجراي قهرماني ها و مردانگي و صداقت «داش آكل» را همه ي مردم شيراز مي دانند. يك حاجي شيرازي كه زماني با او همسفر بوده و فضايل نيك داش آكل را مي دانسته قبل از مرگش وصيت مي كند كه داش آكل به كارهاي زندگي و املاك او رسيدگي كند. داش آكل در برخورد با خانواده ي حاجي دختر او را مي بيند و به او دل مي بندد، حال آنكه دختر سن كمي دارد. عشق دختر، داش آكل را به شراب خواري مي كشاند. «كاكارستم»، كه دشمن داش آكل است با آن كه بارها در جدال تن به تن از او شكست خورده معهذا همه جا در غيابش رجزخواني مي كند. داش آكل ازدواج با دخترك را به علت سن زياد خود، دور از مردانگي مي داند و ترتيب ازدواج او را با يكي از خواستگارانش مي دهد. شب عروسي دخترك، وقتي داش آكل از ميخانه برمي گردد، با كاكارستم روبرو مي شود و جدال آن ها در شب بعد به آنجا مي كشد كه كاكا در شرايطي كه شكست خورده، قمه را از پشت در بدن داش آكل فرو مي كند و داش آكل در همان حال گلوي كاكا را آنقدر مي فشارد كه خفه مي شود و بعد خود نيز مي ميرد
«کمر مردُ هیچی تا نمیکنه جز زن!
من بودم ُ یه طوطی. حالا باز منام ُ یه طوطی.
امّا، دیگه نه اون همون طوط
یاه و نه من اون داشی.»


امشب شب آرزوهاست...ازش چی می خوای!؟
همد یگرو فراموش نکنیم، باشه؟

اي گوهر يگانه محمد رضاي من
گشتي صفاي خانه محمد رضاي من
شادم که نخل آرزويم در بهار عشق
يک باره زد جوانه محمد رضاي من
از شوق وذوق آمدنت اي اميد من
دارم به لب ترانه محمد رضاي من
تو کدخدايي استي واز تبار کدخداييان
داري بسي نشانه محمد رضاي من
باباي توبه روي تو زد بوسه و بگفت
هستي تو نازدانه محمد رضاي من
مادر زند به چهره چون ماه تو مدام
لبخند عاشقانه محمد رضاي من
هاروني ام که هديه نا قابلم بود
اين شعر جاودانه محمد رضاي من
اين شعر توسط مداح و شاعر تواناي اهلبيت حاج حسن هاروني آرانی تقديم به محمد رضاي عزيزم شده است.
خدای عزيز!
به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟
امی
خدای عزيز!
شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی کشتند. در مورد من و برادرم که موثر بوده.
لاری
خدای عزيز!
اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفشهای جديدم رو بهت نشون ميدم.
ميگی
خدای عزيز!
شرط میبندم خيلی برايت سخت است که همه آدمهای روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچين کاری کنم.
نان
خدای عزيز!
در مدرسه به ما گفته اند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام میدهد؟
جين
خدای عزيز!
آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟
لوسی
خدای عزيز!
اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولينگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟
آنيتا
خدای عزيز!
آيا تو واقعاً میخواستی زرافه اينطوری باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟
نورما
خدای عزيز!
آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که نسبت به ديگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ اگر اين طور باشد، من بايد حساب برادرم را برسم.
دارلا
خدای عزيز!
بخاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود.
جويس
خدای عزيز!
لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هيچ چيز از تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی.
بروس
خدای عزيز!
برادر من يک موش صحرايی است. تو بايد به اون دم هم میدادی ها!
دنی
خدای عزيز!
فکر میکنم منگنه يکی از بهترين اختراعاتت باشد.
روث
خدای عزيز!
من هميشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم.
اليوت
خدای عزيز!
از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بيشتر دوست دارم.
راب
خدای عزيز!
من دوست دارم شبيه آن مردی که در انجيل بود، 900 سال زندگی کنم.
با عشق کريس
خدای عزيز!
ما خوانده ايم که توماس اديسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دينی يکشنبه ها به ما گفتند تو اين کار رو کردی. بنابراين شرط میبندم او فکر تو را دزديده.
با احترام دونا
خدای عزيز!
آدمهای بد به نوح خنديدند و گفتند تو احمقی چون روی زمين خشک کشتی میسازي ; اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همين کارو میکردم.
ادی
خدای عزيز!
لازم نيست نگران من باشی. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه میکنم.
دين
خدای عزيز!
فکر نمیکنم هيچ کس میتوانست خدايی بهتر از تو باشد. میخوام اينو بدونی که اين حرفو بخاطر اينکه الان تو خدايی، نمیزنم.
چارلز
خدای عزيز!
هيچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بيان. تا وقتی که غروب خورشيدی رو که روز سه شنبه ساخته بودی، ديدم، معرکه بود.
اجين

سال نو بر شما خجسته ! امیدوارم سال آینده را با امرداد و در خورداد سپری کنید !
با خرد زرتشت،عدالت کوروش، دلیری آریو برزن و بابک خرمدین و جاودانه ایم !
چنین باد این چنین تر ، ایدون باد ایدون تر !
بهار و عید باستانی فرخنده !


بعد از مضحکه ای که بر سر انتخاب سر مربی تیم ملی برپا شد بالاخره علی دایی سرمربی تیم ملی ایران شد و جالب اینجاست که باز هم بر خلاف تمام ادعاهای قبلی و معیارهای تعیین شده قبلی و صحبت های مفصلی که در خصوص شایستگس های مربی تیم ملی شد این انتخاب صورت گرفت.
خدا را شکر که دخالتهای دولت همه چیز دان به همینجا ختم شد و غلامحسین الهام به عنوان سرمربی تیم ملی هم معرفی نشد
مدتها میگذرد از زمانی که با دستهی عزادارها میرفتیم زیر بازارچهی قدیم و حاجی خدابیامرز وسط بازارچه نگهمان میداشت و روی چارپایه میرفت؛ با یک داد بلند واشک و خشخش و آرزو و اراداتش را لابهلای آن همه صدا با نوحهای و دعایی...
ته قصه هم وقتی به بند دعای همسریابی برای جوانها میرسید، ما لشگر عزبها بلند داد میزدیم: آمین!
گاهي دلم براي چوپان دروغگو خيلي مي سوزد.بيچاره 2 بار بيشتر دروغ نگفت
انگشت نماشد... ولي ما هنوز صادق ترينيم.

ای کاش دعای داریوش کبیر در پس قرن ها مستجاب می شد که چنین دست به درگاه خداوندگار گشوده بود :"اهورامزدا، این سرزمین را از دروغ، ازجنگ و ازخشکسالی ایمن دارد" و اگر امروز داریوش زنده بود، با دیدن "دروغ" هایی که اصلاح طلبان به اصولگرایان، اصولگرایان به اصلاح طلبان و هر دو به مردم نسبت می دهند و با دیدن "جنگ" های سیاسی کسانی که "شیفته خدمت اند!" و با دیدن این کینه ورزی های خانمانسوز شاید به جای آن دعای زیبا، این نفرین را نثار می کرد که "خشکسالی" برچنین قومی روا باد!
یاران ! این قافله، قافله عشق است و این راه كه به سرزمین طف در كرانه فرات می رسد، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد كه :الرحیل، الرحیل ...
بدان كه سینه تو نیز آسمانی لایتناهی است با قلبی كه در آن، چشمه خورشید می جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمی دارد در تپیدن؛ حسین، حسین، حسین ،حسین. نمی تپد، حسین حسین می كند.
صحرای بلا به وسعت تاریخ است و كار به یك یا لیتنی كنت معكم ختم نمی شود.
اگر مرد میدان صداقتی، نیك در خویش بنگر كه تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! كه اگر با مرگ انس نگیری، خوف، راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی كرد.
شهید سید مرتضی آوینی/ فتح خون
با خدا عباس وقتی دست داد هر دو دست خویش را از دست داد

امروزبه لطف اين برف خونه نشين شدم يه روز خونه موندن چه مزه ايي مي ده فقط وقتي كه هوا خيلي سرد مي شه آدما خودشونو بغل مي كنن
وقتي گرم مي شه از خودشون فرار مي كنن ولي وقتي سرد مي شه مچاله مي شن اگه من عكاس بودم فقط از مچالگي آدما عكس مي انداختم مرسي برف كه اينقدر راحت ما رو با خودمون آشتي مي دي....

امشب کشف کردم که چرا خدا نمی خوابد! شاید هم بازکشف باشد. شبهای عروسی هم این سوال برایم پیش می آمد. با خود می گفتم چرا امشب اینقدر دیر بیدارمانده ام و احساس خستگی نمی کنم. می فهمیدم که نشاطی داشتن اسباب بیداری است. ولی حالا فکر می کنم وقتی کاری داری که از آن نشاط می خیزد خواب پنهان می شود. خداوند هم برای همین است که نمی خوابد. چون همیشه در کار است. همیشه مشغول طرحی نو و کاری نو است. صاحب نشاط است. نشاطی که به خواب و چرت مجال نمی دهد. برای آدمی این البته مقدر و مقدور نیست اما برای نمونه دست کم یک نفر هست که روی زمین مثل خدا بی خواب است. خضر پیامبر البته نشنیده ام که خواب نرود اما از آن چه در باره او شنیده و می دانم باید نتیجه گرفت که او کسی است که نمی خوابد. کسی که تمام وجودش سبز (خضر) است و حتی گرده های گیاهان مست بر سر و روی و بدنش که می نشیند سبز می شود و او ناچار باید دستی به سیمای خود بکشد تا آنچه را سبز شده است بروبد و پاک کند. همه ما خضرهای بالقوه ایم. گاهی سبز می شویم و بی خواب و بی نیاز به خواب و می بینیم صبح شده است. برای خدا و خضر شب و صبحی وجود ندارد. هر چه هست نشاط خلق و کار و طرح نو است. گاهی ما نیز به آن ساحت نزدیک می شویم. بی خواب می شویم. چیزی در ما زاده شده است. خواب دنیای نزدیک شدن به خود است. کسی که خوابش نمی برد به خود نزدیک شده است. خدا نزدیک است. عین نزدیکی و یگانگی با خود است. ما هم وقتی با خود نزدیک می شویم از خواب بی نیاز می شویم. خواب دنیای آزادی است. آزادی که داشتی بی خواب می شوی بیدار می شوی. خواب برای گریز از بندهایی است که به پای آزادی ما بسته می شود. مثل اصحاب کهف. خدا دورترین وجود از اصحاب کهف است.
: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

سالروز تولد سلطان سریر ارتضا علی ابن موسی الرضا مبارک
اين مقايسه توهين به دخترو پسر اين دهه ها نيست صرفا مقايسه اي طنزآميز و خاطر نشان کردن وضعيتي است که روشنفکران به آن عوارض دوره گذار و دينداران به آن نشانه هاي آخرالزماني مي گويند و در کل بهره اي از حقيقت دارد.انکار اين مقايسه شايد خوديک نشانه ي آخرالزماني باشد.
دختر دهه 60 :بايد با آبرو باشم
دختر دهه 70 :بايد تحصيلکرده باشم
دختر دهه 80 :بايد پولدار باشم
پسر دهه 60 :دارم ميرم جبهه
پسر دهه 70 :دارم ميرم دختر بازي
پسر دهه 80 :دارم ميرم بيمارستان سم زدايي
دختر دهه 60 : مرد بايد با اخلاق باشه
دختر دهه 70 :مرد بايد تحصيلکرده باشه
دختر دهه 80 :مرد بايد پولدار باشه
پسر دهه 60 :در سن 25 سالگي سيگاري ميشد
پسر دهه 70 :در 20 سالگي سيگاري مي شد
پسر دهه 80 :قبل از سن بلوغ سيگاري مي شود.
دختردهه 60 : 30 ساله شدم و احساس ترشيدگي مي کنم
دختردهه 70 : 25 ساله شدم و احساس ترشيدگي مي کنم
دختردهه 80 : 20 ساله شدم و احساس ترشيدگي مي کنم
پسر دهه 60 : دارم ميرم باشگاه ... دارم ميرم زير زمين بنوشم !!!
پسر دهه 70:دارم ميرم مهموني ... دارم ميرم قليون بکشم !!!
پسر دهه 80 :دارم ميرم دبي ... دارم ميرم توهم بزنم !!!
دختر دهه 60 : دوست پسر يکي اونهم يه عشق پاک
دختر دهه 70 :دوست پسر يکي يا دوتا . چند تا هم زاپاس براي روز مبادا
دختر دهه 80 : دوست پسر بين يک نفر تا يک هنگ يا تيپ در رده سني بين 20 تا 60 سال مجرد تا صاحب عيال و چند سر عائله. بالاخره تو اين همه آدم يکي پيدا ميشه بخواد لباس عروس واسم بخره.
دختر دهه 60 :دختر بدون بکارت بايد بره بميره
دختر دهه 70:اشتباه بزرگي کردم خاک تو سرم
دختر دهه 80 : دختر باکره يعني امل و بي فرهنگ. بايد بره بميره.
پسر دهه 60 :شريعتي مي خواند
پسر دهه 70 :شاملو مي خواند
پسر دهه 80 :هري پاتر مي خواند.
دختر دهه 60 :به خاطر حفظ آبرو همه کار مي کنم
دختر دهه 70 :به خاطر دوست پسرم همه کار مي کنم
دختر دهه 80 : به خاطر پول همه کار مي کنم.
پسر دهه 60 :خانواده و پدر مادرم عزيزترين چيز است
پسر دهه 70 :دوست دخترم عزيز ترين چيزاست
پسر دهه 80 :مواد محرک و توهم زا و ماشينم عزيز ترين چيزند.
دختر دهه 60 :شوهر منجي نيست شوهر کردن سنت خدا و رسم زندگي ست.
دختر دهه 70 :شوهر شوهره شوهر... بالشت سره شوهر...
دختر دهه 80 :من يک افسرده ي رواني پر از غصه ام و شوهر منجي من است و ديگر هيچ راه نجاتي نيست.
پسر دهه 60 :در هر صورت بايد زن بگيرم
پسر دهه 70 :بايد پولداربشم و زن بگيرم
پسر دهه 80 :بايد قاطي کنم و زن بگيرم.
يه نكته :
اگه بعضي جاها ادب رعايت نشده بود شرمنده .... ميخواستم پاك كنم ولي ديدم بودنش به از نبودنشه
آنچه که برایم جالبتر است ، آن است که در کنگره مولانا و درباره مولانا ، " احمدی نژاد " ، " حداد عادل " و " صفار هرندی " سخن می گویند اما اجازه داده نمی شود تا مقاله ی مولوی شناس برجسته دنیا ،دکتر " عبدالکریم سروش "، خوانده شود . حقیقتا تنگ نظری تا چه اندازه ... ؟ تصور می کنم بی شک اگر مولانا نیز خود در زمان ما می زیست ، مطمئناً او را هم به کنگره ی بزرگداشتش راه نمی دادند حتماً و قطعاً برنامه های امنیتی و حفاظتی اطراف کنگره آنقدر شدید است که احنمالاً حتی خود مولانا را هم به کنگره ی خودش راه ندهند ! اینجاست که باید خدا را شکر کرد که مولانا همان هشتصد سال قبل دق کرد و مرد

واقعاً جای تبریک دارد به همه مسئولان محترم . 10 برابر شدن میزان افسردگی آن هم طی مدت چند سال ، یعنی فاجعه.
جالب است بدانید که این خبر با همین تیتر در صفحه اول خبرگزاری ایسنا قرار داشت ولی بعد از چند ساعت تیتر آن عوض شد ( تیتر جدید را در لینک مطلب بخوانید) و خیلی سریعتر از حد معمول از صفحه اول حذف شد! احتمالاً پنهان کاری می تواند میزان جوانان افسرده کشور را کاهش دهد ! همانطوریکه پنهان کاری باعث شده که در معرض خطر اپیدمی ایدز در کشور قرار نگیریم !

درست 7 سال پیش 4 /8/1379---دره شهر استان ایلام یادش بخیر
دلم برای دره شهر تنگ شده

جاي خالي پدر ......يك سال گذشت
۲:۲۰ دقيقه بامداد ۲۰ شهريور ماه ۸۵
در آستانه سال تحصیلی جدید و بازگشایی دانشگاهها و مراكز آموزش عالی دور جدید پاكسازی و اخراج استادان دانشكدههای مختلف آغاز شده است.
محتوای این گزارش که منابع خبری نوروز نیز آن را تایید کرده اند، از این قرار است: مسئولان دانشگاه علامه طباطبائی و دانشگاه تهران، پیشگام آغاز تصفیه اساتید دگراندیش و اصلاحطلب پیش از آغاز ترم پائیزهستند. پیشبینی میشود این سیاست که از«بالا» طراحی و ابلاغ شده، تا پیش از شروع سال تحصیلی جدید، از سوی روسای دیگر مراكز آموزش عالی هم به مورد اجرا گذارده شود.
بر اساس احكام رسمی صادره برای اساتید دانشگاههای علامه طباطبائی و تهران، یا ابلاغیههای رسمی و غیررسمی ارائه شده به این گروه از اساتید، آنان تصفیه و اخراج و یا با بازنشستگی پیش از موعد مواجه شدهاند. گفته میشود طی دو هفته گذشته ۱۵ نفر از استادان باتجربه دانشكدههای مختلف دانشگاه علامه طباطبایی، از جمله دكتر میرجلال الدین كزازی استاد رشته ادبیات، كه مورد توجه دانشجویان بودهاند، از كار بركنار شدهاند.
احكام اخراج جمعی از اساتید دانشگاه تهران از جمله آقایان حسین بشیریه، سعید شاهنده و هادی سمتی نیز اخیرا از جانب عمید زنجانی امضا و به آنان ابلاغ شده است. مبنای حكم صادره برای این سه استاد دانشكده علوم سیاسی، اتهام «غیبت غیرموجه» یك ساله بوده است. آن ها متهم هستند كه یك یا دو ترم بیش از فرصت مطالعاتی یكساله خود، در دانشگاههای خارجی به مطالعه و تدریس اشتغال داشتهاند. گفته میشود فشارهایی بر برخی از دیگر اساتید پاكسازی شده وارد آمده تا از علنی كردن احكام خود بپرهیزند.
عمید زنجانی رئیس دانشگاه تهران سال گذشته در اقدامی مشابه حدود ۵۰ تن از اساتید دانشكدههای مختلف را به بهانه های گوناگون، از جمله بازنشستگی پیش از موعد، از كادر آموزشی دانشگاه تهران كنار گذاشت.
رئیس دانشگاه تربیت مدرس نیز در دو ترم تحصیلی گذشته تعدادی از روسای دانشكدهها، مسئولان گروه های آموزشی و استادان خوش سابقه و محبوب دانشكدههای مختلف را بركنار و یا تصفیه كرد. از جمله این موارد اخراج محسن كدیور از دانشكده فلسفه دانشگاه تربیت مدرس بود كه پس از برخوردهای چند مرحلهای اولیه، از جمله كنار گذارده شدن از مسئولیت دانشكده، گروه علمی و… صورت گرفت. با اساتید اصلاحطلب و دگراندیش دیگری چون مسعود غفاری، هاشم آقاجری، حاتم قادری، سعید حجاریان و…طی سال تحصیلی گذشته برخورد حذفی صورت گرفته است.
يكي از مهمترين مفتيان سعودي، شخصي مشهور به «بنباز» بود كه برخي از او به عنوان پدر همسر ملكفهد ياد ميكردند كه نزديك به بيست سال مفتي عربستان سعودي بود.
امروزه روي کره زمين، تقريبا هيچ كسي نيست که به کرويت و دوران بودن آن باور نداشته باشد، اما «عبدالعزيز بن عبدالله بنباز»، مفتي پيشين عربستان سعودي، از معدود افرادي بود که هرگز چرخش و کرويت زمين را نپذيرفت، و حتي فيلم مستندي را که فضانوردان در اين زمينه تهيه کرده بودند، نيز نديد.
انتشار جديد تعدادي از فتواهاي عجيب در اينترنت مانند فتواي شير خوردن بزرگسالان براي محرميت (در محيط کاري) و فتواي تخريب اماکن مقدسه شيعيان که موجب شگفتي بسياري از مردم جهان، از جمله اهل سنت شد، در واقع، تنها فتواهاي عجيب برخي از علما در کشورهاي عربي نيست، بلكه صدور اينگونه فتواها، سابقه طولاني به ويژه در سلفيها دارد.
اكنون نيز اين چند فتواي تازه يک بار ديگر خاطره فتواهاي عجيب اين عده از مفتيان را در کشورهاي همسايه ايران ـ در نيم قرن اخير ـ زنده کرد؛ مانند فتواي حرام بودن خريد و فروش گل، حرام بودن تقديم گل به دوستان و يا بردن آن براي عيادت از بيماران، حرام بودن رانندگي زنان، حرام بودن تصويربرداري، حرام بودن عکس يادگاري، حرام بودن شکل و تصوير، مجسمه و پيکره، حرام بودن وسايل تزييني و دکوربندي، حرام بودن اينترنت و چت، حرام بودن بازي فوتبال، حرام بودن شناسنامه و کارت شناسايي براي زنان، حرام بودن آب يخ و بستني و... و کافر دانستن هر کس که به ميخکوب بودن و سکون زمين باور نداشته باشد و کافر دانستن شيعه در فتواهاي شماره 7308 و شماره 1661 از سوي کميته دايمي پژوهشهاي علمي و فتواهاي عربستان و ... .
از ميان فتاوي اين کميته براي نمونه، فتواي ميخکوب بودن زمين از سوي کسي که به کفر شيعه فتوا داده، چنين است:
مفتي اعظم (سابق) عربستان «عبدالعزيز بن عبدالله بنباز»:
«اعتقاد به دوران يا چرخش زمين باطل است و کسي که به اين فرضيه باور داشته باشد، کافر است، براي اينکه اين فرضيه با قرآن کريم «والجبال أوتادا» و قوله جل و علا «والى الأرض كيف سطحت» منافات دارد.
تفسير روشن آيه اين است که زمين کروي نيست و نميچرخد و اين روشن است، اما البته تنها در صورت غضب خداوند، ميتواند چرخش يا حرکت داشته باشد، كما في قوله سبحانه: «أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ ». و وَقَوْله «وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْض رَوَاسِي »؛ يعني زمين را با کوهها، ميخکوب كردهايم تا به حرکت درنيايد و آرامش مردم برهم نخورد».
«وقد ذكر الله سبحانه أن الشمس والقمر يجريان في فلك»؛ يعني خداوند از حرکت خورشيد و ماه خبر داده است و اگر زمين نيز بر محور خود ميچرخيد، خداوند از آن خبر ميداد، اما خداوند از حرکت کردن زمين خبري نداده است. بسياري از علماي دانش ستارهشناسي گفتهاند: زمين ميچرخد و خورشيد ثابت است، اين اقوال کفرگويي و انکار کتاب و سنت سلف صالح است.
بنباز همچنين گفته است:
هنگامي که جوان بودم و چشمان قدرتمندي داشتم با چشمان خودم به خورشيد نگاه ميکردم و حرکت خورشيد را ميديدم. پس اگر زمين در حال حرکت باشد، چگونه ما آن را حس نميکنيم و در آرامش هستيم؟ پس چگونه کشتيهاي بزرگ در درياها حرکت ميکنند و چپ نميشوند؟
عبدالكريم بن صالح الحميد نيز در كتابش «هداية الحيران في مسألة الدوران»، (ص 12ـ 32 ) با دفاع از اين فتوا به نقض نظريه چرخش زمين پرداخته و نوشته است:
برخي علوم و فرضيهها فاسد و تباهگر و ملحدانه است؛ از جمله اين اعتقادات، باور به کروي بودن و چرخش زمين است... و باور به دوران زمين، خطايي بسيار بزرگتر از نظريه جهش و تکامل انسان از ميمون است ». ص 33: «كل دليل من الكتاب والسنة على دوران الأرض فهو تأويل باطل».
همچنين «ابن عثيمين» در کتاب «مجموع فتاوى و رسائل محمدبن صالح العثيمين»: (ج / 3 الفتوى شماره 428 صفحه 153)، به معلمان اخطار ميدهد که از تدريس آن بخش از درس علوم و جغرافيا که از حرکت زمين سخن گفته ميشود، خودداري کنند، چون اين مطلب باعث مفسده و گمراهي دانشآموزان است.


![]() |
1. David Lynch After all the discussion, no one could fault the conclusion that David Lynch is the most important film-maker of the current era. Providing a portal into the collective subconscious, the daydream nation conjured up in tales such as Blue Velvet, Lost Highway or Mulholland Drive is by turns frightening, exasperating, revelatory and wild. Nobody makes films like David Lynch. He is our spooky tour guide through a world of dancing dwarves, femme fatales and little blue boxes that may (or may not) contain all the answers. We wouldn't want to live in the places he takes us. Somehow, we suspect, we do. Substance 17 |
![]() |
2. Martin Scorsese Scorsese's influence is impossible to overstate. His red-blooded canon has spawned a generation of copycats while his muscular style has become a template. That said, opinion is divided over the man's recent output. Some regard his monumental Gangs of New York as a classic to rank alongside Taxi Driver and Raging Bull. Others worry that the heavyweight champion of American movies is no longer quite punching his weight. Substance 17 |
![]() |
3. Joel and Ethan Coen Their latest film, Intolerable Cruelty, may have marked a new, "commercial" phase in their career, but no one could ever accuse the Coen brothers of selling out. The Coens' special mix of arch, sculpted dialogue, film-history homage and scrupulously-framed cinematography has never failed them yet, and through their associations with Sam Raimi and Barry Sonnenfeld, have exerted a powerful, if unacknowledged, influence on mainstream event cinema. Until Fargo, they seemed content to mess about in their own particular corner of the film industry; that film's stunning popular success suddenly catapulted them into the Hollywood big league. Substance 14 |
![]() |
4. Steven Soderbergh Steven Soderbergh is a one-off: an independent-minded film-maker who has forged a happy working relationship with Hollywood. This is thanks to a brilliant balancing act. Soderbergh soothes the studios with expert, intelligent crowd-pleasers like Erin Brockovich and Ocean's Eleven then shifts gear for more esoteric, personal projects (Solaris, Full Frontal). His ongoing alliance with George Clooney, moreover, is the most reliable director-star double act since Scorsese found De Niro. Substance 16 |
![]() |
5. Terrence Malick The lofty ranking of Terrence Malick just goes to show that it's quality, not quantity, that counts. Renowned as a ghostly, Garbo-style recluse, this fabled figure has made just three films over three decades. Even so, the wild beauty of his 1973 debut Badlands casts a formidable shadow, while his sprawling 1999 war epic The Thin Red Line at least proved that the master had lost none of his magic. Next up, apparently, is a biopic of Che Guevara. But don't hold your breath. Substance 16 |
