تبليغاتX
گنگ خواب دیده

 

۱- براساس گزارش تفريغ بودجه 85 يک ميليارد دلار پول نفت گم شده است. رئيس مجلس با تشکر از کميسيون برنامه و بودجه براي قرائت گزارش تفريغ بودجه سال 85 گفت؛ اين گزارش با اينکه اجمالي است ولي نشانگر برخي از موارد مهم است که از ديوان محاسبات خواهش مي کنيم با جديت مواردي که از قانون انحراف داشته يا قانون رعايت نشده يا بعضي از مواردي که در مورد بند 3 در مورد انرژي مطرح شده و حدود يک ميليارد دلار از مازاد بهاي نفت در خزانه واريز نشده است را دنبال کنند... محمدرضا خباز نماينده کاشمر و مخبر کميسيون اقتصادي مجلس با اشاره به گزارشي که روز چهارشنبه در مورد عملکرد بودجه 85 در اين کميسيون قرائت شده است، گفت؛ «گويا دولت به جاي اجراي قانون مصوب مجلس هفتم لايحه يي را که خودش نوشته بوده است، اجرا کرده است... تکليف ما را از الان روشن کنيد و به ما ضمانت اجرايي بدهيد که دولت به جاي اجراي لايحه مصوب خود قانون مصوب مجلس را اجرا خواهد کرد...» (اعتماد ملي، پنجشنبه 17/11/87، صفحه هاي 1 و 2)

2- در قانون اساسي آمده است؛

الف- اصل 52؛ «بودجه سالانه کل کشور به ترتيبي که در قانون مقرر مي شود از طرف دولت تهيه و براي رسيدگي و تصويب به مجلس شوراي اسلامي تسليم مي شود. هرگونه تغيير در ارقام بودجه نيز تابع مراتب مقرر در قانون خواهد بود.»

ب- اصل 53؛ «کليه دريافت هاي دولت در حساب هاي خزانه داري کل متمرکز مي شود و همه پرداخت ها در حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام مي گيرد.»

پ- اصل 55؛ «ديوان محاسبات که کليه حساب هاي وزارتخانه ها، موسسات، شرکت هاي دولتي و ساير دستگاه هايي که به نحوي از انحا از بودجه کل کشور استفاده مي کنند... رسيدگي و حسابرسي مي کند که هيچ هزينه يي از اعتبارات مصوب تجاوز نکرده و هر وجهي در محل خود به مصرف رسيده باشد...»

ت- اصل 126؛ «رئيس جمهور مسووليت امور برنامه و بودجه و امور اداري و استخدامي کشور را مستقيماً بر عهده دارد و مي تواند اداره آنها را به عهده ديگري بگذارد.»

ث- اصل 134 (قسمت اخير)؛ «...رئيس جمهور در برابر مجلس مسوول اقدامات هيات وزيران است...»

3- در قانون مجازات اسلامي آمده است؛

الف- ماده 598؛ «هر يک از کارمندان و کارکنان ادارات و سازمان ها و به طور کلي اعضا و کارکنان قواي سه گانه وجوه نقدي يا مطالبات يا حوالجات يا سهام يا ساير اسناد و اوراق بهادار يا ساير اموال متعلق به هر يک از سازمان ها و موسسات فوق الذکر يا اشخاصي که برحسب وظيفه به آنها سپرده شده است را مورد استفاده غيرمجاز قرار دهد بدون آنکه قصد تملک آنها را به نفع خود يا ديگري داشته باشد متصرف غيرقانوني محسوب و علاوه بر جبران خسارت وارده و پرداخت اجرت المثل به شلاق تا 74 ضربه محکوم مي شود و در صورتي که منتفع شده باشد علاوه بر مجازات مذکور به جزاي نقدي معادل مبلغ انتفاعي نيز محکوم خواهد شد و همچنين است در صورتي که به علت اهمال يا تفريط موجب تضييع اموال و وجوه دولتي شود يا آن را به مصارفي برساند که در قانون، اعتباري براي آن منظور نشده يا در غيرمورد معين يا زائد بر اعتبار مصرف کرده باشد.

ب- ماده 5 قانون تشديد مجازات اختلاس و ارتشا و کلاهبرداري؛ «هر يک از کارمندان و کارکنان ادارات و سازمان ها... و به طور کلي قواي سه گانه وجوه يا مطالبات يا حواله ها يا سهام و اسناد و اوراق بهادار يا ساير اموال متعلق به هر يک از سازمان ها و موسسات فوق الذکر يا اشخاص را که بر حسب وظيفه به آنها سپرده شده است به نفع خود يا ديگري برداشت و تصاحب نمايد مختلس محسوب و به ترتيب ذيل مجازات خواهد شد.»

پ- ماده 606 قانون مجازات اسلامي؛ «هر يک از روسا يا مديران يا مسوولان سازمان ها و موسسات مذکور در ماده 598 که از وقوع جرم ارتشا يا اختلاس يا تصرف غيرقانوني ... در سازمان يا موسسات تحت اداره يا نظارت خود مطلع شده و مراتب را حسب مورد به مراجع صلاحيتدار قضايي يا اداري اعلام نکند، علاوه بر حبس از شش ماه تا دو سال به انفصال موقت از شش ماه تا دو سال محکوم خواهد شد.

4- مرحوم دکتر پاد استاد حقوق جزا در تشريح جرم تصرف غيرقانوني دو مثال ذکر مي فرمود؛

الف- کارمند دولت تابستان در خانه اش ميهمان دارد. چون در منزل پنکه ندارد، پنکه اداره را براي يک شب به منزل مي برد و در ميهماني استفاده مي کند و صبح زود بعد برمي گرداند، اين تصرف غيرقانوني است.

ب- زمستان طولاني و اعتبار خريد سوخت براي اداره به لحاظ افزايش مصرف، تمام شده و کارمندان در عذاب هستند. رئيس اداره دستور مي دهد از محل اعتبار تهيه نوشت افزار و ملزومات اداري سوخت تهيه کنند. اين تصرف غيرقانوني است. آن مرحوم - که خدايش بيامرزاد- مي فرمود؛ «در جرم تصرف غيرقانوني احراز سوءنيت به طور مستقل لازم نيست و در اين جرم سوءنيت «مفروض» است. نظر قانونگذار اين بوده که کارمند دولت و مامور قوه مجريه در هر سطحي که باشد، جرات نکند پايش را از حدودي که قوه مقننه براي او تعيين کرده، بيرون بگذارد. اگر به مامور دولت اجازه داده شود از سر - مثلاً - خيرخواهي با تفسير و تجويز خودش جاي اعتبارات را هم عوض کند، عاقبت کار معلوم نخواهد بود. مضافاً اينکه در اين صورت مجلس چه کاره است؟»

5- الف- يک ميليارد دلار مبلغي نيست که کسي توي جيبش گذاشته باشد. احتمال تحقق جرم اختلاس در اين مورد بسيار بعيد است. اما وقوع تصرف غيرقانوني را
- ولو از سر خيرخواهي يا به لحاظ عسر و حرج و وجود تنگناها و موارد فوري و حياتي - نمي توان نفي کرد.

اين واقعه به هر حال آمران و ماموران و تصميم گيرندگان و مباشراني داشته که مسووليت دارند و رده هاي بالاتر آنها نيز اگر تا پيش از گزارش ديوان محاسبات از قضيه آگاه نبوده اند (که البته اين عدم آگاهي خود محل تامل و باعث تاسف است) اينک از موضوع آگاهند و طبق ماده 606 پيش گفته مکلف به اقدام.

ب- در اين ميان تقاضاي نماينده محترم مجلس از هيات محترم رئيسه آن در خصوص دادن يا تعيين ضمانت اجرا براي اجراي مصوبات مجلس نيز، در جاي خود قابل تامل است؛

نماينده يي که به موجب اصل 84 قانون اساسي «... در برابر تمام ملت مسوول است و حق دارد در همه مسائل داخلي و خارجي کشور اظهارنظر نمايد.»

نماينده يي که طبق اصول 88 و 89 قانون اساسي، مجوز دارد از وزرا سوال کند و در معيت ساير نمايندگان مي تواند رئيس جمهور را طرف پرسش و وزرا و هيات وزيران و رئيس جمهور را مورد استيضاح قرار دهد، چه تضميني از هيات رئيسه مجلس مي خواهد؟ و اصولاً هيات رئيسه چه تضميني در اين باب مي تواند بدهد؟

مکانيسم هاي نظارتي مجلس و نمايندگان را قانون اساسي و آيين نامه داخلي مجلس پيش بيني کرده است و نظارت قضايي نيز با سازمان بازرسي کل کشور و تشکيلات قضايي مملکت است.

بديهي است مردم نيز - به عنوان کارفرما و صاحب کار- حق نظارت خود را دارند و از طرق پيش بيني شده در قانون اساسي و قوانين عادي اعمال مي کنند.

نويسنده : بهمن كشاورز

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

نماینده مجلس شورای اسلامی که پیش از خودسوزی یکی از مراجعان به مجلس با او دیدار کرده بود  توضیحاتی در این باره ارائه کرد.

اسماعیل کوثری اظهار داشت: در تاریخ 25/9/87 ایشان به دفتر من مراجعه کردند و بنده هم از طریق دفتر هماهنگ کردم او را ببینم و نامشان هم در لیست مراجعه کنندگان به دفتر دیده می شود.

وی تاکید کرد: این فرد مشکلات مالی و روحی و روانی داشت و در دیداری که با او داشتم نامه اش را پیگیری کردم و به او مقداری کمک شد و قرار بود دوباره برای بررسی مراجعه کند که آن حادثه رخ داد.

نماینده تهران در مجلس هشتم با رد موارد مطرح شده درباره جانباز بودن این فرد گفت: در نامه ای که خود او برای پیگیری مسائلش نوشته ، اصلاً نگفته که جانباز هستم.


در همین حال یک نماینده دیگر مجلس با انتقاد از موضع گیری های امروز رئیس مجلس مبنی بر اینکه فردی که دیروز خود را در مقابل مجلس به آتش کشید "جانباز نبوده"، "معتاد بوده" و "مشکلات روحی روانی داشته"، تصریح کرد: : رییس مجلس نباید اینگونه با حیثیت افراد از تریبون مجلس استفاده کند. یک فردی  به خانه ملت پناه آورده و ما کاری برای او نکرده ایم یا نتوانسته ایم بکنیم، خود را به آتش کشیده و دیگر دلیلی ندارد بگوییم چون جانباز نبوده خونش باید هدر برود و در مقابل خانواده داغدار او چه جوابی داریم؟

محمد دهقان در جمع خبرنگاران تاکید کرد:

 چه جانباز بوده چه نبوده، این فرد یک انسان بوده که مشکلاتی داشته و اگر مدیران اجرایی به وظایف خود درباره او عمل می کردند کار به اینجا نمی کشید؛ این درست نیست که صورت مساله را پاک کنیم و بگوییم این فرد جانباز نبوده و این اظهارات، هم خلاف قانون اساسی و هم خلاف شأن مجلس است.

وی در پایان گفت: اگر این فرد معتاد بوده باید برای درمان آن کاری می کردند و اگر مشکل روحی و روانی داشته در خیابان چه می کرده؟ باید در مراکز مختلف مورد رسیدگی قرار می گرفت.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

زنان افغانستان به ویژه زنان کابلى به این زودى ها نمى توانند

 «مولوى قلم الدین» و فرمان هاى هراس آور و بعضاً عجیبش را از یابد ببرند. در اوایل ورود طالبان به کابل که شهروندان کابلى هنوز یاد نگرفته بودند چگونه خودشان را با فرامین مولوى قلم الدین تطبیق دهند، بسیارى از زنان و دختران سوزش اصابت شلاق ماموران خشن و عبوس تحت امر وى را در ساق پاهاى شان حس کردند. در یکى از فرمان هاى مولوى قلم الدین راجع به زنان چنین آمده بود:

 «پوشیدن لباس هاى شیک ، تجملى، تنگ و جذاب و استفاده از تزئینات و لوازم آرایش توسط زنان ممنوع است. زنان باید وقار خود را حفظ کنند، کفش هاى پاشنه بلند نپوشند، آرام راه بروند تا هنگام راه رفتن صداى کفش شان را مردان نامحرم نشنوند. در غیر این صورت ملعون شریعت اسلامى خواهند بود و نباید انتظار بهشت را داشته باشند.» اینکه چگونه مامورین مولوى قلم الدین متوجه تزئینات و آرایش زنان مى شدند، در حالى که آنان از فرق سر تا نوک پا خود را در «برقع» مى پوشاندند، به راستى امرى بود بسیار اسرارآمیز!

حساسیت ویژه مولوى قلم الدین نسبت به زنان و دختران تنها به ساکنین کابل و دیگر شهرهاى افغانستان محدود نگردید.

 فرمان هاى او عطف به ماسبق هم شد و حتى به زنانى که چندین قرن پیش مى زیستند و اکنون دیگر زنده نبودند، نیز تسرى و تعمیم پیدا کرد. مقبره رابعه بلخى شاعره مشهور قرن چهارم هجرى در شهر بلخ (۱۵ کیلومترى غرب مزار شریف) قرار دارد. در تاریخ ادب فارسى او اولین زنى بود که اشعار ماندگار و عاشقانه سرود. رابعه که دختر یکى از بزرگان و اشراف بلخ بود، عاشق یک برده شد، برادرش به عنوان مجازات دستش را قطع کرد و او آخرین اشعارش را در بستر مرگ در حالى سرود که در خونش غوطه ور بود. قرن هاست که دختران و پسران جوان افغان آرامگاه او را به عنوان اسوه عشق و دلدادگى زیارت مى کنند و براى موفقیت در عشق خود در آنجا به راز و نیاز مى پردازند.

اداره امر به معروف و نهى از منکر طالبان پس از تسخیر مزار شریف بازدید از مقبره رابعه بلخى را نیز به دلیل اینکه آرامگاه یک «زن» است و امکان دارد زیارت آن مردان و جوانان را آلوده به شهوت و گناه کند، ممنوع اعلام کرد!

بدین ترتیب فرمان هاى هراس آور مولوى قلم الدین نه تنها تن زنان و دختران کابلى و دیگر شهرها را که حتى روان زنان افغان را در گور نیز به لرزه درمى آورد. مولوى قلم الدین رئیس اداره امر به معروف و نهى از منکر حکومت طالبان بود و فرمان هایش به طور مرتب از رادیو کابل که در زمان طالبان به رادیو شریعت تغییر نام داده بود، پخش مى شد. تا اواخر حکومت طالبان، مولوى قلم الدین تقریباً به طور کامل موفق شده بود زنان افغان را خانه نشین و از ورود آنان در عرصه فعالیت هاى اجتماعى و بیرون از منزل جلوگیرى کند اما ...

منبع

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

بالاخره قبرس کشتي ايران را توقيف و همه سلاح‌هاي آن را به يغما برد.
منبع                                                                                   
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

سؤالات مطرح در آزمون کارشناسي ارشد رشته علوم سياسي، داراي شگفتي‌هاي فراواني بود که متقاضيان از پاسخ دادن به آنها به دليل سختي بيش از اندازه! درماندند و ناکام جلسه را ترک کردند.

بنا بر اين گزارش، اين سؤالات که موجب شگفتي داوطلبان آزمون شده بود، با محوريت مسائل سياسي روز از جمله رئيس‌جمهور و دولت نهم طرح شده بود؛ براي مثال در اين آزمون آمده بود:

حاميان اصلي به قدرت رسيدن دکتر احمدي‌نژاد در ميان کدام يک از گروه‌هاي سياسي قرار دارند؟


1) ائتلاف آبادگران 2) جامعه روحانيت مبارز 3) جامعه اسلامي مهندسين 4) گروه کارگزاران سازندگي


کدام گروه سياسي معمولا به عنوان نماينده بازار در عرصه سياست کشور مداخله مي‌کند؟

1) سازمان اصناف 2) جامعه اسلامي بازار 3) جامعه روحانيت مبارز 4) حزب مؤتلفه اسلامي

 
 
به نظر من جای یک سوال خالی بوده:
پس از اعلام کاندیداتوری خاتمی، در زمان انتخابات، در مورد خاتمی کدام گزینه صحیح است:
1) مردم به او رای نمی دهند.
2) رای نمی آورد.
3) رای اش کم است
4) بهتر است انصراف دهد...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

«كُلُّ مَنْ عَلَيْها فَانٍ. وَيَبْقی وَجْهُ رَبِكَ ذُوالْجَلالِ وَ الاِكْرامِ.» (1)

 

  وصيت‏نامه بنده گنه‌كار بی‏‌مقدار، محتاج عفو و رحمت پروردگار و درخواست كننده دعای بندگان مؤمن و مهربان، مهدی بازرگان، به همسر عزيز خود، فرزندان دلبند با همسران گرامی آنها، نوادگان نازنين و به همه خويشاوندان با مهر و صفا، به دوستان ارجمند و به آشنايان و اهل لطف.

  با اقرار به وحدانيت و ربوبيت خالق و با درود بر همه پيامبران علی‌‏الخصوص خاتم آنها محمد مصطفی صلی‌‏الله عليه و آله و سلم و بر اهل بيت طهارت و امامت.

 

(1)

  اولين و مهم‌ترين آرزو و توصيه‏‌ام به خانواده و خويشان و دوستان اين است كه رفتن من برايشان عبرت بوده، به زندگی هميشگی خيلی بزرگ‌تری‌كه در پيش‌ دارند- بيشتر از دوروزه دنيای گذران- بينديشند و تدارك ببينند.

  زندگی بی‏‌مرگ و انتها كه خبرش را فرستادگان خدا داده، ما را برحذر از آتش و عذاب و اميدوار به رستگاری و رضوانش كرده‌‏اند، به فرض كه كسی يقين به وقوع آن نداشته باشد، دليل قطعی هم به دروغ بودن و عدم آن ندارد. حال كه بنا به خبرها و هشدارهای شخصی چون محمد مصطفی(ص) و كتابی چون قرآن، شدت و مدت عذاب چنان وحشتناك و غيرقابل تحمل است كه احتمال وقوعش را هر قدر كم و كوچك بگيريم، مصلحت و منفعت ما ايجاب می‏نمايد كه با توجه به عظمت واقعه و بی‏نهايت بودن مصيبت، آن را به حساب بياوريم و راه احتياط هم كه شده باشد در پيش گيريم.

  وصيت من اين است كه نه آخرت و قيامت را نفی و فراموش كنيد و نه روزی رسان و آفريننده خودتان را كه برای جهان غير او صاحب و گرداننده‏ای قابل تصور نبوده، اگر خودمان و جهان، دروغ و خيال نباشيم، او هم دروغ و خيال نمی‏تواند باشد.

  اينك كه دنيا و زندگی در مجموعه و متوسط، ناخشنودی و ناراحتی و زيانكاری است و جريان تاريخ بشريت در جهت افزايش گرفتاري‌ها و سختي‌ها يا توسعه ظلم و فشارهاست، بايد سعی كنيم در عوض، آخرتمان در اثر تحمل و تلاش و با صبر و مرحمت، آباد و خشنود كننده باشد.

 

(2)

  دومين توصيه (خصوصی‏ام) به همسر و فرزندان و كسان، مهربانی و گذشت و خدمت‌گزاری در حق يكديگر است. مخصوصاً نسبت به مادرها و پدرها، پس از آن برادر خواهرها، زن و شوهرها و بالاخره ديگر خويشاوندان و صله رحم.

 

(3)

  توصيه سوم قبول عذر تقصيرها و قصورهايم در حق خانواده و كسان و دوستان و هموطنان. از همگی حلاليّت می‏طلبم و تقاضای بخشش و دعای خير دارم، و رساندن اين تقاضا به كسانی كه در مجلس فاتحه حضور نداشته، آن را نشنيده باشند يا آگاه نشده باشند. هر بدی و نقصان و زيان كه به كسی و به كسانی رسانده باشم و به هر گونه و اندازه و ارتباط كه باشد، چه فردی و شخصی و چه اجتماعی و عمومی و سياسی، تقاضايم اين است كه حلالم نماييد.

 

(4)

كفن و دفن و ترحيم

  «... وَ ما تَدْری نَفْسٌ ماذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْری نَفْسٌ بِاَی اَرْضٍ تَمُوتُ...» (2)

  برای محل دفن قبری را زير سر نگذارده‏ام كه زحمت بازماندگان كمتر باشد. و محل خاصی را هم در نظر ندارم ولی اگر امكان داشته و خالی از دردسر و اشكال باشد بدم نمی‏آيد در مقبره بيات در جوار مرقد حضرت معصومه سلام الله عليها و در كنار پدر و مادر و عده‏ای از برادر خواهرها و عمو و عموزادگان باشد كه احتمال سر خاك آمدن و از خدا طلب مغفرت خواستن برای همه به خاك سپردگان بيشتر باشد.

  برای كفن خلعتی سابقاً از سفر حج ‏آورده و در چمدان عنابی‌‏رنگ گذارده بودم كه پس از نقل مكان به نارون نمی‏دانم چه شده است.

  برای مجالس ترحيم و تذكر اگر چه بيشتر جنبه تشريفاتی و تكلف پيدا كرده و جزو آداب و حساب‌های سياسی و گروهی شده، دردی از دنيا و آخرت مردگان و زندگان دوا نمی‏كند ولی با احتمال اينكه برای افرادی، مختصر عبرت از مرگ و خشيت از خدا و آخرت حاصل شود و حلاليت و آمرزشی نصيب ميت گردد ايراد به برگزاری آن از محل ثلث خودم ندارم خصوصاً اگر همراه با اطعام مساكين و غذای دسته جمعی بدون تعيّن و تشريفات برای بازماندگان و دوستان نزديك باشد. بيشتر از توصيف و تمجيد شخص از دنيا رفته به تذكر قيامت و توجه به آخرت پرداخته شود، توصيه‌‏های (1) و (2) و (3) نيز بد نيست كه در مجلس ترحيم خوانده شود.

                             وصيتنامه مورخ 7/10/1373- در خانه نارون

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

در هفته‌های اخیر شاهد بمباران‌های شدید، کشتار غیرنظامیان، زنان و کودکان و آتش‌بس مجدد بودیم. براى روشن شدن برخى جنبه‌هاى حقوقى مسئله‌ى غزه با پروفسور سعيد محمودى، استاد حقوق بين‏الملل و رئيس دانشکده‌ی حقوق دانشگاه استكهلم در سوئد، گفتگويى انجام داده‌ايم و نظرات كارشناسانه‌ى ايشان را جويا شديم.

اكثريت مردم غزه نه به اختيار خود، بلكه به اجبار در اين منطقه سكنى گزيده‌اند. بسيارى از جمعيت ۱.۵ ميليونى غزه كه در سرزمينى با مساحتى كمتر از ۳۶۰ كيلومترمربع اسكان داده شده‌اند، در حقيقت از اهالى شهرها و روستاهاى خارج از غزه هستند و بجاهاى ديگرى تعلق دارند. مردم غزه از زمان جنگ‌هاى شش روزه‌ى سال ۱۹۶۷ تحت اشغال اسرائيل زندگى كرده‌اند. به باور بسيارى از صاحب‌نظران، على‌رغم خروج نيروهاى اسرائيلى از نوار غزه در سال ۲۰۰۵، غزه همچنان تحت اشغال محسوب مى‌شود. چرا كه اسرائيل راه‌هاى دسترسى، صادرات و واردات غزه را در اختيار خود دارد.
محاصره‌ى نوار غزه، پس از پيروزى حماس در انتخابات مجلس قانون‌گذارى فلسطين در ژانويه ۲۰۰۶ شديدتر شده است. سوخت و انرژى، واردات و صادرات و رفت و آمد مردم به نوار غزه آنچنان با دشوارى همراه بوده است كه سلامتى مردم را با تهديدهاى جدى مواجه كرده است. محاصره‌ى غزه توسط اسرائيل منجر به بيكارى، فقر و سوء‌تغذيه‌ى ساكنان آن شده است.
در هفته‌های اخیر شاهد بمباران‌های شدید، کشتار غیرنظامیان، زنان و کودکان و آتش‌بس مجدد بودیم. براى روشن شدن برخى جنبه‌هاى حقوقى مسئله‌ى غزه با پروفسور سعيد محمودى، استاد حقوق بين‏الملل و رئيس دانشکده‌ی حقوقل دانشگاه استكهلم در سوئد، گفتگويى انجام داده‌ايم و نظرات كارشناسانه‌ى ايشان را جويا شديم.

● جناب دكتر سعيد محمودى ضمن سپاس از اينكه دعوت ما را پذيرفتيد، اسرائيل از سال ۱۹۴۹ به عضويت سازمان ملل‌متحد درآمده است و بسيار از كشورها اسرائيل را بعنوان يك كشور به رسميت شناخته‌اند. اگر معتقد باشيم كه اسرائيل بعنوان يك دولت و غزه بخشى از سرزمين‌هاى اشغالى فلسطين توسط اسرائيل است، آيا بر اساس كنوانسيون‌هاى بين‌المللى دولت اسرائيل در قبال سرزمين اشغالى تعهداتى دارد ياخير؟
اگر اجازه بفرمائيد من پرسشم از شما را بدين‌شكل تكميل كنم كه ماهيت حقوقى سرزمين غزه چيست و اينكه آيا اساساً اين منطقه توسط اسرائيلى‌ها اشغال شده است يا خير و آیا غزه سرزمينى اشغالى به حساب مى‌آيد يا خير؟
دكتر محمودى – در مورد وضعيت حقوقى غزه مثل هر موضوع ديگرى كه به اين منطقه مربوط مى‌شود، ميان متخصصين حقوق بين‏الملل تفاوت‌نظر است. عده‌اى براين نظرند كه چون اسرائيل در سال ۲۰۰۵، رسماً همه‌ى نيروهاى خود را از غزه خارج نمود، بنابراين نمى‌توان اين منطقه را از نظر حقوقى يك منطقه‌ى تحت اشغال نيروى خارجى محسوب كرد. نظر رسمى دولت اسرائيل نيز همين است. گروه ديگرى از كارشناسان حقوق بين‏الملل معتقدند كه اسرائيل عملاً به اشغال غزه ادامه داده است. ضمن اينكه اسرائيل حق دارد هرزمان كه بخواهد، مرزهاى خود را با غزه و يا كشورهاى همسايه ببندد، ولى كنترل كامل فضاى غزه و اينكه هيچ‌نوع هواپيما و هلى‌كوپترى از هيچ‌سو اجازه ندارد وارد فضاى غزه شود، نشانه‌ى بارز ادامه‌ى اشغال غزه است. مضافاً اينكه اسرائيل كنترل عبور و مرور كشتى‌ها به آبهاى غزه در درياى مديترانه را هم كاملاً در اختيار دارد. نتيجه‌ى اين كنترل همه‌جانبه اين است كه ورود و خروج هرچيز، از جمله موادغذائى و دارو و ساير مايحتاج زندگى، به ارده‌ى اسرائيل وابسته است. از اين ديدگاه غزه را بايد از نظر حقوق بين‏الملل و مطابقِ ماده‌ی ۴۲ مقررات ۱۹۰۷ “لاهه”** مربوط به حقوق جنگ، يك منطقه‌ى تحت اشغال دانست. اين‌كه غزه را منطقه‌ى اشغالى بدانيم يا نه البته تبعات حقوقى مهمى دارد. حقوقدانانى كه غزه را منطقه‌ى اشغالى نمى‌دانند، براى حماس حق استفاده‌ى از نيروى نظامى عليه اسرائيل قائل نيستند و چنين عملياتى را خلاف حقوق بين‏الملل مى‌بينند. پاره‌اى از اين حقوقدانان از اين نيز جلوتر مى‌روند و حماس را صرف‌نظر از اينكه منتخب مردم فلسطين در يك انتخابات آزاد است، يك گروه تروريستى تلقى مى‌كنند و بنابراين موشك‌پرانى‌هاى حماس را عمليات تروريستى مى‌دانند. درهرحال چنين تعبيرى تمام عمليات حماس عليه اسرائيل را غيرقانونى تلقى مى‌كند. حقوقدانانى كه غزه را منطقه‌ى اشغالى از سوى اسرائيل مى‌دانند، براى مردم غزه حق مقاومت در برابر اشغال را مطابق اصول حقوق بين‏الملل مى‌پذيرند. دراين‌صورت عمل‌كرد نظامى حماس در برابر اسرائيل مجاز و در عين‌حال تابع مقررات مربوط به حقوق بشردوستانه* است. اگر حماس عامداً موشك‌هاى خود را به‌سوى غيرنظاميان اسرائيلى پرتاب كند، مقررات حقوق بشردوستانه را نقض كرده و مسئول است. اگر موشك‌ها فقط به اهداف نظامى اسرائيلى فرستاده شوند، عمل حماس به‌عنوان يك جنبش مقاومت دربرابر اشغال خارجى با حقوق بين‏المللى هماهنگ است.

● اسرائيل نوار غزه، كرانه باخترى رود اردن را تدريجاً بعد از جنگ ۱۹۶۷ ضميمه خاك خود كرده و معتقد است كه كنوانسيون‌هاى ژنو تنها زمانى در سرزمين‌هاى اشغالى قابل اجراست كه قبل از اشغال متعلق به يكى از دولت‌هاى عضو كنوانسيون‌هاى ژنو بوده باشد و در نتيجه زمانى كه سرزمين اشغالى متعلق به هيچ‌يك از دولت‌هاى عضو اين كنوانسيون‌ها نباشد، قابل‌اجرا نيست. همچنين چون اين سرزمين‌ها تا قبل از جنگ ۱۹۴۸ زير نظر جامعه‌ى ملل و تحت قيموميت بريتانيا و بعد از جنگ ۱۹۴۸ مصر و اردن اين سرزمين‌ها را در اشغال خود داشته‌اند، درنتيجه مصر و اردن در فاصله‌ى ميان سال‌هاى ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۷ هيچ حاكميتى براين سرزمين‌ها نداشته‌اند، درنتيجه اسرائيل با اشغال آنها حاكميت هيچ دولتى را نقض نكرده است. آيا اين استدلال اسرائيل بلحاظ حقوق بين‌الملل صحيح است؟
دكتر محمودى – اين استدلال اسرائيل كه كنوانسيون‌هاى‌ ژنو در مورد فلسطين لازم‌الاجراء نيست سفسطه است. نظير اين سفسطه را در زمينه‌هاى ديگر حقوق بين‏الملل هم مى‌توان ديد. مثلاً ماده‌ى ۵۱ منشور سازمان ملل متحد بطور روشن حق دفاع مشروع كشورها را دربرابر حمله‌ى نظامى به رسميت شناخته است. با توجه به مذاكراتى كه منجر به نگارش اين منشور شده و اهداف و خواسته‌هاى كشورهاى مذاكره‌كننده، در آن زمان و همچنين با توجه به روح اين ماده و اهداف كلى سازمان ملل متحد، عده‌ى قابل‌توجهى از متخصصين حقوق بين‏الملل معتقدند كه اصطلاح “حمله‌ى‌مسلحانه” دراينجا به‌معنى حمله‌ى‌مسلحانه از سوى يك “كشور” ديگر مى‌باشد. در زمان نگارش اساسنامه‌ در سال ۱۹۴۴ اصلاً صحبتى از تروريسم و يا كاربرد نيروى نظامى از سوى گروه‌ها عليه كشورها نبود. به‌همين دليل به‌نظر اين متخصصين، ماده‌ى ۵۱ كه حاوى يك استثناء بر اصل ممنوعيت كاربرد نيروى نظامى بطوركلى مطابق ماده‌ى (۴) ۲ اساسنامه است، بايد بصورت مضييق و محدود تفسير شود. نبايد به دولت‌ها اجازه داد كه با سوء استفاده از حق دفاع مشروع و تفسير موسع از ماده‌ى ۵۱ اساسنامه‌ى سازمان ملل هرروز به بهانه‌اى از نيروى نظامى عليه كشورها و يا مردم ديگر استفاده كنند. يك گروه نسبتاً محدود حقوقدانان – ازجمله پاره‌اى از همكاران من در آمريكا و اسرائيل – نظرى متفاوت درباره‌ى تفسير ماده‌ى ۵۱ دارند. آنها معتقدند كه چون در خود اين ماده صريحاً حمله‌ى مسلحانه به يك كشور خارجى نسبت داده نشده، بنابراين هرنوع حمله‌اى ازسوى هركشور يا گروهى به كشور آسيب‌ديده حق دفاع مشروع را مى‌دهد. به‌اين‌ترتيب ازنظر اين گروه از حقوقدانان، حمله‌ى گروه‌هايى نظير القاعده، حزب‌الله و حماس به هر كشورى، به آن كشور حق دفاع مشروع مى‌دهد. دادگاه بين‏المللى لاهه اين تفسير را رد كرده است.
استدلال اسرائيل درمورد كاربرد كنوانسيون‌هاى ژنو در منطقه‌ى فلسطينى به نظر من ‌بى‌پايه است. اين را هم بايد اضافه كنم كه دراين‌ مورد، برخلاف مورد مسئله‌ى وضعيت حقوقى غزه، اكثر متخصصين حقوق بين‏الملل متفق‌القولند. كنوانسيون‌هاى ژنو حاوى حقوق عرفى بين‏المللى هستند و تسرّى آنها به‌ موارد درگيرى‌هاى نظامى داخلى هم مورد تأييد اكثر كارشناسان است. ماده‌ى ۲ كنوانسيون چهارم ژنو بطور روشن تأكيد مى‌كند كه حتا اگر يكى از طرفين درگيرى مسلحانه كنوانسيون را تصويب كرده باشد، مفاد آن بايد اجرا شود. بعلاوه برداشت عمومى دولت‌ها هم براين است كه اين كنوانسيون‌ها در همه‌ى موارد درگيرى‌هاى مسلحانه بايد رعايت شوند. كسانى ‌كه با بدبينى به عمل‌كرد اسرائيل مى‌نگرند، علت اين استدلال اسرائيل درمورد كاربرد كنوانسيون ژنو در مناطق فلسطينى را وجود يك طرح كلى براى سرزمين فلسطين مى‌دانند. از ديد اين گروه، ساختن شهرك‌هاى يهودى‌نشين و ديوارهاى حائل در درون خاك فلسطينى نشانه‌ى آنست كه اسرائيل در نهايت خواهان ضميمه‌كردن اين مناطق به خاك خود است.

● آمارها از كشته و مجروح شدن كودكان و زنان در غزه حاكى از آن است كه قريب به يك سوم از كشته‌ها و مجروحين را كودكان تشكيل مى‌دهند‌. بنابر برخى آمارهاى اعلام شده، بيش از ۶۰% از ساكنان غزه را افراد زير ۱۸ سال تشكيل می‌دهند. بر اساس مفاد ماده ۲۸ كنوانسيون جهانى حقوق كودك: “كشور‌هاى عضو متعهد مى‌شوند كه هنگام مخاصمات مسلحانه‌اى كه با كودكان ارتباط پيدا مى‌كند مقررات حقوق بين‌المللى بشردوستانه قابل اعمال را محترم بشمارند و احترام به مقررات مذكور را تضمين كنند‌.” همچنين بر اساس بند ديگرى از مفاد اين كنوانسيون كشور‌هاى عضو، “طبق تعهدات ناشى از حقوق بين‌المللى بشردوستانه مربوط به حمايت از افراد غيرنظامى در مخاصمات مسلحانه، كليه اقدامات امكان‌پذير را براى تضمين حمايت و مراقبت از كودكانى كه به علت مخاصمات مسلحانه در معرض آسيب قرار مى‌گيرند به عمل خواهند آورد‌. بر اساس ماده ۴۸ كنوانسيون چهارم ژنو، دولت‌هاى درگير در مخاصمات مسلحانه بايد اصل تفكيك را در مورد افراد و اهداف نظامى و غيرنظامى محترم شمرده و بدان پايبند باشند‌”. آيا كشتن شهروندان غيرنظامى، چه توسط حماس و چه توسط اسرائيل، مى‌تواند جنايت جنگى قلمداد شود؟
دكتر محمودى – عمل‌كرد اسرائيل در اكثر عمليات نظامى اخير با توجه به وضع غيرنظاميان بطوركلى و زنان و كودكان بطور اخص، بدون ترديد جنايت جنگى محسوب مى‌شود. اسرائيل از اجراى وظايف خود براساس تمام مقررات حقوق بشردوستانه سرباززده و متأسفانه درپاره‌اى موارد اين مقررت را عامداً نقض كرده است. استدلال اصلى اسرائيل اين بوده است كه چون حماس افراد جنگنده‌ى خود را در ميان زنان و كودكان، در مدارس، بيمارستان‌ها، مساجد و ساير اماكن‌عمومى كه از نظر حقوق بين‏الملل بايد از حملات نظامى مصون باشند قرار داده، چاره‌اى نيست جزاينكه قربانيان غيرنظامى را بعنوان يك واقعيت اجتناب‌ناپذير پذيرفت. مثلاً در دو حمله‌ى مجزايى كه به مدارس سازمان ملل متحد شد، تعداد زيادى افراد عادى كشته شدند. نخست‌وزير اسرائيل ضمن اظهار تأسف از اين مسئله تأكيد كرد كه در هر دو مورد يك يا دو “تروريست” عضو حماس در آن مدارس خود را پنهان كرده بودند. البته اگر اين موضوع صحيح باشد، بازهم دو اصل پايه‌اى حقوق بشردوستانه يعنى اصول “ضرورت نظامى” و “تناسب” ميان نيروى نظامى بكار برده شده و هدف از عمليات اصلاً رعايت نشده است. به‌همين دليل عمل‌كرد اسرائيل نقض آشكار حقوق بين‏الملل است.

● برخى معتقدند كه اگر اسرائيل به مفاد توافق‌نامه‌‌ى آتش‌بس در ماه ژوئن پايبند می‌بود و به محاصره‌ى نوار غزه پايان بخشيده بود، امروز ما شاهد اين درگيرى‌ها نبوديم. چه شرايطى را مى‌توان پيش روى طرف‌هاى متخاصم قرار داد تا آتش‌بس فعلى به يك صلح پايدارتر بيانجامد؟
دكتر محمودى – اين‌كه آتش‌بس فعلى تحت چه شرايطى احتمالاً پايدار خواهد ماند مسئله‌اى سياسى و خارج از تخصص من است. ولى در همين رابطه بايد بگويم كه اصرار حماس در پايان مدت آتش‌بس قبلى اين بود كه تمديد و پايدارى آتش‌بس منوط به برداشتن محاصره‌ى غزه است. ادامه‌ى آتش‌بس بدون برداشتن محاصره غزه منطقاً عملى نبود. اسرائيل هم اين شرط را تاكنون نپذيرفته است. بنابراين تازمانى‌كه اسرائيل به محاصره‌ پايان ندهد، احتمال آتش‌بس پايدار زياد نيست.

● با سپاس از وقتى كه در اختيار ما قرار داديد.

پی‌نوشت و توضیحات از شهرام فرزانه‌فر:
در مور د عمل‌کرد اسرائیل در عملیات نظامی اخیر در غزه، تعدادی از متخصصین حقوق بين‏الملل در آمریکا، انگلیس، کانادا، سوئیس، استرالیا و سوئد نظریه‌ی خود را در شماره‌ی روز یازده ژانویه ۲۰۰۹ روزنامه‌ی ساندی‌تیمز The Sunday Times London منتشر کرده‌اند. متن این نظریه را در آدرس ذیل می‌توان خواند.

Israel’s bombardment of Gaza is not self-defence – it’s a war crime
http://www.timesonline.co.uk/tol/comment/letters/article5488380.ece

* حقوق بشردوستانه منظور آن بخشی از حقوق جنگ می‌باشد که مربوط به حفظ افراد غیرنظامی که در جریان مخاصمات مسلحانه قرار می‌گیرند.
** شهر لاهه شهری که این معاهده در آنجا منعقد شده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 10:10 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

حق و حقوق هميشه دوطرفه است .به گردن هر كسي حقي داري حتما  اون هم حقي گردن تو داره.
در مقابل دوست،خانواده،استاد،همشهري،جامعه و...بحث خيلي كليه(كليه نه!كليه)
اون قسمتي رو باز ميكنم كه كمتر كسي بهش فكر ميكنه:حق و حقوق متقابل ما و دولت.
نه نه اشتباه نكنيد اين يكي اصلا سياسي نيست كاملا  اجتماعيه

من ميگم:اگه دولت بايد براي آسايش و امنيت  تو تلاش كنه تو هم مسئولي ..

خدا وكيلي كدوم يكي از اين حقوق رو ادا ميكني؟


تابلوهاي توي خيابون رو جدي ميگيري؟
آها موتوري!! با تو ام!ميدوني چراغ قرمز يعني چي؟؟
چند بار ديگه بايد  مهلت ثبت نام تمديد بشه تا تو از جات تكون بخوري؟
 آهاي مهندس ! آزمون دادي  و رفتي سر كار؟
حساب كردي هر بار تو پمپ بنزين چند ليتر بنزين ميريزي  زمين؟
.مسول و مدير محترم  به فكر مردم هستي


به خودت نگاه كن!

(منظورم ظاهر تر تميزت نيست!موهات خيلي خوشگله..ابروهات هم كه صاف صافه!! ..پيرهن و شلوارت كه جون تو فيت خودته، باور كن يه كيلو اضافه وزن پيدا كني پاره ميشه)

به خودت نگاه كن!

آهاااااااااااي فرزند كوروش!!

به كدوم فرهنگ و تمدن مينازي؟

فرهنگ اون چيزيه كه الان داريم!و تمدن هم چيزيه كه ديگه نداريم...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

ماهواره امید در مداری بدور زمین گردش می کند که به Low Earth orbit یا همان مدار لئو مشهور است.این مدار از فاصله ۱۶۰ کیلومتری الی ۲۰۰۰کیلومتری از زمین تعریف شده است. ماهواره امید در فاصله حدود ۲۴۰ کیلومتری از زمین بدور آن گردش می کند.

Apollo program,sub-orbital, پروازهای Mercury program , X-15 , SpaceShipOne rocket planes, تمام فضانوردی های بشر در فضا در مدار لئو بوده است, که شامل Space Shuttle و ماموریت های space station نیز می گردد.بالاترین ارتفاع ثبت شده فضانوردی انسان مربوط به Gemini 11 در نقطه اوج مسیر بیضوی خود می باشد که ۱۳۷۴/۱ کیلومتر از سطح زمین می باشد.
ایستگاه فضایی بین المللی هم در لئو واقع است.ارتفاع ایستگاه فضایی مابین ۳۱۹/۶ تا ۳۴۶/۹ کیلومتر مانند تمامی اجسام گردان به دور زمین متغیر است.اینگونه ایستگاهها با توجه به وزنشان می بایست با سرعت سرسام آوری حدود ۲۷/۴۰۰ کیلومتر بر ساعت به دور زمین بگردند تا نیروی شتاب جانب مرکزی که به آنها وارد می شود با نیروی گرانشی زمین برابری کند و این ایستگاهها را در مداری ثابت به دور زمین پایدار نگه دارند.یعنی ایستگاه فضایی بین المللی زمین را در طول مدت ۹۰ دقیقه دور می زند.توجه داشته باشید مدار بیضوی با توجه به سرعت اولیه ثابت ماهواره ها در حقیقت تفاوت نیروی گرانش زمین را جبران می کند.
بسیاری از ماهواره های مخابراتی برای عملکرد خود نیاز به مدار
زمین-همگام دارند.یعنی آنها به گونه ای در سیستم مخابرات طراحی و مکان یابی شده اند که نیاز دارند نسبت به زمین سرعت ۰ داشته باشند و نسبت به هر نقطه از زمین موقعیتی ثابت و نامتغیر داشته باشند.اما همانطور که برای پرتاب یک ماهواره به مدار لئو به توان کمتری نیاز هست، ماهواره های واقع شده در این مدار نیز به توان کمتری برای تقویت سیگنال ها و در نتیجه ارتباط موثر و موفق نیاز دارند.بنابراین از ماهواره های لئو برای عملیات مخابراتی بسیار استفاده می شود اما از آنجایی که این ماهواره های با سرعت بسیاری به دور زمین می گردند برای ارتباط موثر و دائمی با آنها می بایست از یک شبکه مخابراتی بهره جست.البته مدار پایین تر گردش امکاناتی نظیر عکسبرداری های هوایی و کنترل و جاسوسی زمینی را نیز مهیا می کند. اینگونه ماهواره ها به علاوه می توانند از ویژگی های مدار خورشید-همگام در مدار لئو بهره بگیرند.در این مدار که در ارتفاعی در حدود ۸۰۰ کیلومتر از سطح زمین واقع شده است ماهواره ای که بدور زمین گردش می کند از هر نقطه از زمین در زمانی محلی ثابتی می گذرد. یعنی مثلاً از تمام نقاط زمین راس ساعت ۱۲ ظهر محلی می گذرد. ENVISAT یکی از ماهواره هایی است که در این مدار گردش می کند.

مدلی از ماهوار ۸۲۱۱ کیلویی انویست

این ماهواره اروپایی که در اواخر سال ۲۰۰۶ به فضا پرتاب شد و در مدار خورشید-همگام و در ارتفاع حدود ۷۹۰ کیلومتر زمین قرار گرفت و از نسل ماهواره های رصد کننده زمین می باشد زمین را در حدود ۱۰۱ دقیقه دور می زند و دروه آن ۳۵ روزه است یعنی بعد از ۳۵ روز مسیر خود را تکرار می کند.

مدار ماهواره های زمین-همگام در مقایسه با مدار لئو بسیار دورتر است

ماهواره های مدار زمین-همگام برای اینگا قادر باشند وضعیت ثابتی نسبت به زمین داشته باشند باید در چیزی حدود ۳۶۰۰۰ کیلومتری :!: زمین قرار بگیرند. برای اینکه یک ماهوار در این مدار قرار گیرد علاوه بر پیچیده تر شدن محاسبات،به موشک ماهواره بر بسیار پر توان تری نیز نیاز است. بعلاوه این مسافت باعث می شود که توان مصرفی ماهواره نیز بسیار بالاتر باشد تا سیگنال های مخابراتی را به اندازه ای تقویت کند که امکان ارتباط با زمین میسر شود.
یکی از مهم ترین مشکلات این مشکلات ماهواره ها در این ارتباط تاخیر مخابراتی است. سیگنال های رادیویی برای طی کردن مسیر بین زمین تا ماهواره ها در این مدار و برگشت مجدد به زمین چیزی در حدود ۰/۲۵ ثانیه زمان لازم دارند. بنابراین ماهواره های این مدار برای استفاده در سیستم مخابراتی تلفنی و همچنین بسیاری از پروتکل های شبکه نظیر
TCP/IP مناسب نمی باشند. اگرچه این بدین معنی نیست که چنین استفاده ای از این ماهواره ها نمی شود. استفاده از اینترنت در این ماهواره ها بیشتر مبتنی بر الگوریتمی موسوم به slow-start میباشد اما استفاده از این ماهواره ها در ارتباطات غیر تعاملی نظیر دریافت سیگنال های تلویزیونی ماهواره ای بسیار کارآمد و مرسوم می باشد.مشهور ترین ماهواره های این مدار همان ماهواره های تلویزیونی مانند Hotbird ، Eurobird و نظایر آن می باشند.

و اما یک نگرانی بزرگ….

مطابق بسیاری از پیشرفت ها بشری دسترسی انسان به فضا هم نگرانی های بسیاری ایجاد کرده است.یکی از این نگرانی ها آلودگی زیست محیط جو و خارج از جو است. دیگری و اما مهمترین دقدقه در مدار لئو افزایش روز افزون اجسام رها شده در فضای بالای زمین است.

۸۵۰۰ جسم رها شده در فضا که حتمن ماهواره نیستند با سرعت سرسام آوری در مدار لئو سرگردانند

مطابق گزاش US Space Command بیش از ۸۰۰۰ جسم رها شده در لئو که الزاماً همه آنها هم ماهواره نیستند در این مدار وجود دارد.اندازه برخی از آنها اگرچه خیلی کوچک می باشد و از انفجار موشک های حامل ماهواره ها یا قسمت های رها شده از آنها حاصل شده اند اما با سرعت سرسام آوری که دارند قادرند سرنوشت یک پروژه عظیم فضایی را با فاجعه روبرو سازند . به هر حال افزایش این اجرام که به آشغال های فضایی موسومند چیز خوشایندی نیست.

منبع

تمامي ماهواره‌ها خواه ناخواه براي تنظيمهاي جزيي تا جابجايي‌هاي زياد به سيستمهاي تغيير و اصلاح مسير نياز دارند. براي تغييرات زياد از سوخت و موشكهاي كوچك استفاده مي‌شود كه اصطلاحاً RCS به آن گفته مي‌شود. اما هميشه هم اين تنها راه نيست و براي موارد كوچكتر مانند چرخش در محور ماهواره از چرخ‌ طيار يا همان چرخ لنگر، باطريهاي خورشيدي، صفحات خورشيدي و غيره استفاده مي‌كنند.
پس براي حركت مداوم نياز به سوخت نيست اما نفي مطلق استفاده از سوخت در ماهواره‌ها هم به همان اندازه اظهارنظر غير‌علمي هست.
 سرعت چرخش در مدار به جرم جسم بستگي ندارد بلكه فقط به قطر آن مدار وابستگي دارد (مدار در اصل بيضي و بسيار نزديك به دايره است) هر چه شعاع مدار كوچكتر باشد، جسم بايد خود به خود و بدون صرف نيرويي تند تر دور زمين بگردد تا بر نيروي جاذبه غلبه كند و نيفتد. ماهواره هاي مدار هاي بالاتر (كه قرار دادن آنها در ان مدار بالا سخت تر هم هست چون موشك هاي قوي تر و پيشرفته تر مي خواهد) سرعت گردش آنها به دور زمين كمتر است. در مدار هايي خاص (حدود 400 كيلومتر) سرعت گردش به دور زمين براي نيفتادن جسم با سرعن گردش خود زمين به دور خود برابر مي شود و بنابراين ماهواره هاي آن مدار ها نسبت به سطح زمين ثابت اند چون به سرعت زاويه اي معادل و برابر با زمين دور مركز كره زمين مي گردند.
پس همان طور كه آمد عملا ماهواره هاي مدار بالا با سرعت گردش كمتر از اين نظر كه توان پرتابي موشكي بيشتر براي رسيدن به ان مدار ها لازم دارند، ديرتر در دسترس علمي و تكنولوژي قرار مي گيرند. .

 هر ماهواره ای به سوخت نیاز دارد! اما نه برای حرکت به دور زمین! بلکه هر ماهواره ای بعد از هر چند دور (نسبت به وزن ماهواره و ارتفاع مدار) کمی به زمین طرف زمین کشیده می شود (به علت جاذبه زمین)! گرچه این تغییر بسیار کم است ولی اگر کارکت نشود بعد از مدتی به جو زمین وارد میشود! بنا براین سیستمی در ماهواره ها قرار داده می شود بنام سیستم موتورهای یونیک- پلاسما! این موتورها هر چند ساعت (نسبت به وزن و ارتفاع مدار ماهواره) برای چند ثانیه روشن شدن و ماهواره را اصطلاحا کارکت می کند! سوخت این موتورها معمولا گاز آرگون یا زنون هست! که یک کپسول از این سوخت برای 3 تا چهار سال کافیست! گرچه ماهواره ایرانی یک میکروماهواره است و نياز به این سیستم ندارد و عمر آن کمتر از یک سال است

حرکت ماهواره‌ امید را به صورت زنده دنبال کنید

http://www.n2yo.com/?s=33506


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 0:20 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

ابراهیم یزدی : یک روحانی در راهرو با هفت تیر کمری خودش هویدا را کشت سپس او را روی صندلی نشانده حکم اعدام را قرائت کردند .

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

به عقیده شما چه تفاوتی میان نگاه عوامانه و عالمانه (روشنفکرانه) نسبت به دعا وجود دارد؟

احتمالا مراد شما از نگاه عوامانه این است که در این حالت شخص از نیرویی خارج از وجود خود چیزی را طلب می‌کند. اگر منظورتان همین است من هم با آن موافقم. البته من دعا و مناجات را از یکدیگر تفکیک می‌کنم و در عین حال معتقدم که ما در هر دو مورد به خود رجوع می‌کنیم و به وجود یا نیرویی خارج از خویش تکیه نمی‌کنیم. به نظرم می‌رسد در هنگامی که من دعا می‌کنم، دارم به لایه‌های عمیق‌تر ذهن خود امری را تلقین می‌کنم. قطعا کسانی مثل «دکتر شریعتی» یا عالمان بزرگی چون «گورجایف بندی»، خانم «سیمون وی» و خانم «اسکادل شی» به این نوع دعا و نیایش توجه داشته‌اند. در این تلقی فرض بر این است که موجودی ورای ما در کار نیست تا چیزی از او بخواهیم یا بر او عرضه کنیم.

در دعا چیزی خواسته می‌شود و در مناجات چیزی عرضه می‌شود. می‌توان گفت ما در هر دو حالت سر خود را خم می‌کنیم تا با لایه‌های عمیق‌تر وجود خود ارتباط برقرار کنیم و آنگاه چیزی را بدان تلقین نماییم یا اینکه از این طریق چیزی را از لایه‌های عمیق‌تر و پنهانی وجود خود بیرون کشیم. در واقع دعا کردن چنان است که گویی شما بر سطح زمینی قرار دارید و در پنجاه متری عمق این زمین آب وجود دارد شما هرچه بر روی این سطح جستجو کنید و تمام آن سطح را اگر بارها و بارها زیر پا بگذارید، به آب دست نخواهید یافت. ولی این جستجویِ محکوم به شکست نباید این تصور را به‌وجود آورد که پس با این حساب، آب در بالای سرِ ما قرار دارد بلکه باید متوجه زمین و اعماق آن شد و آب را در آنجا جستجو کرد. در مورد انسان باید گفت هرچه عمق این جستجو بیشتر باشد، عمق تفکر و میزان بهره‌وری بیشتر خواهد بود.

بعضی دعاها مشحون از احساس گناه است. ظاهرا در این دعاها فرد پس از احساس گناه به قصد یاری طلبیدن دست به دعا برمی‌دارد؟

بله، در واقع سه پدیده باعث می‌شود که انسان دست به‌دعا بردارد: حسرت، پشیمانی و اندوه. این سه پدیده با یکدیگر متفاوتند و مهمترین عامل کشش انسان به سوی دعا هستند. بیشتر افراد پس از عامل پشیمانی است که به‌سراغ دعا می‌روند. یعنی ابتدا احساسِ گناه به انسان دست می‌دهد و سپس چون از عهده‌ی کشمکش با این احساس برنمی‌آید، می‌خواهد با دعا آن را مرتفع کند.

شما شخصا مهمترین ثمره‌یِ دعا را چه می‌دانید؟

به عقیده‌ی من انسان در دعا با دو موضوع مواجه می‌شود: یکی اینکه آدمی خویشتنِ واقعی خود را عریان می‌کند و آن را می‌بیند و دیگر اینکه از این رهگذر به نوعی تعالی می‌رسد یا زمینه‌ی تعالی را به‌وجود می‌آورد؛ یعنی در دعا در همان حال که انسان خود را از نظر روحی و روانی عریان می‌کند از پله‌های تعالی نیز بالا می‌رود. انسان در این حال از میان‌مایگی و روزمره‌گی خارج می‌شود. ما به‌طور معمول در اسارت میان‌مایگی و روزمره‌گی‌های خود هستیم. ما می‌خواهیم از طریق دعا خود را از این مرحله نجات دهیم یا اینکه حداقل یک پله بالاتر برویم و عوامل معنوی‌تری را تجربه کنیم.

منبع: روزنامه‌ی خراسان؛ ۹ آبان‌ماه ۱۳۷۸

گفتگو با مصطفی ملکیان

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

دوران‌ تركتازي‌ نوحنبليان‌
قرن‌ هشتم‌/چهاردهم‌ را مي‌توان‌ قرن‌ نو حنبلي‌گري‌ ناميد. ابن‌ تيميّه‌ و شاگردان‌ وي‌ پيروزي‌ حنبليان‌ جديد را بر كلام‌ و فلسفه‌ي‌ مدرسي‌ تضمين‌ كردند، و اگر چه‌ در آن‌ ايّام‌ شتاب‌ حركتهاي‌ فكري‌ در اسلام‌ كاستي‌ يافته‌ بود، امّا اينجا و آنجا مواردي‌ استثنايي‌ ظهور مي‌يافت‌. برجسته‌ترين‌ شخصيّت‌ از ميان‌ اين‌ موارد استثنايي‌ در مغرب‌ اسلامي‌ ابن‌خلدون‌ تونسي‌، و در مشرق‌ اسلامي‌ ملاّصدراي‌ شيرازي‌ بود. ابن‌ خلدون‌، هم‌ به‌ لحاظ‌ وسعت‌ علم‌ و هم‌ به‌ لحاظ‌ اصالت‌ و نومايگي‌ انديشه‌ي‌ جامعه‌شناختيش‌، منزلتي‌ منحصر به‌ فرد در تاريخ‌ انديشه‌هاي‌ فلسفي‌ اسلامي‌ دارد. 
زاد و زندگي ابن خلدون
عبدالرحمن‌ بن‌ خلدون‌ ، در 732/1332 در خانواده‌اي‌ اصيل‌ از اعراب‌ اندلس‌، كه‌ عموماً اهل‌ علم‌ و از رجال‌ حكومت‌ بودند، ] در تونس‌ [ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود و علوم‌ متداول‌ در طبقه‌ي‌ خود را فرا گرفت‌. علوم‌ قرآني‌ و لغوي‌، و حديث‌ و فقه‌ را نزد معلّماني‌ كه‌ بعداً در زندگينامه‌ي‌ خود نوشته‌ي‌ مفصلّش‌ از آنها با تقدير و تجليل‌ ياد كرده‌، آموخت‌. در 753/1352، بر اثر منازعات‌ سياسيي‌ كه‌ در آن‌ ايّام‌ جريان‌ داشت‌ و نيز به‌ واسطه‌ي‌ طاعون‌ سالهاي‌ 750ـ749/1349ـ1348، كه‌ پدر و مادر و بسياري‌ از معلّمان‌ وي‌ را به‌ كام‌ مرگ‌ كشيد، به‌ جانب‌ مغرب‌ پا به‌ سفر نهاد. بعد از توقّفي‌ كوتاه‌ در بجايه‌ي‌ الجزاير، در فاس‌ مراكش‌ در دربار سلطان‌ ابو عنان‌، كه‌ براي‌ آراستن‌ مجلس‌ علمي‌ جديد خود علما را از هر سو گرد مي‌آورد، اقامت‌ گزيد. يكي‌ از علمايي‌ كه‌ ابن‌ خلدون‌ در فاس‌ با وي‌ ملاقات‌ كرد شريف‌ تلمساني‌ علوي‌ (متوفّي‌ 772/1370) بود كه‌ از او با تجليل‌ فراوان‌ ياد كرده‌ است‌. بنابر آنچه‌ مشهور است‌، شريف‌ تلمساني‌ علاوه‌ بر فقه‌ و كلام‌ و لغت‌، آثار مطعون‌ فلسفي‌ ابن‌سينا و ابن‌ رشد را نيز به‌ يكي‌ از معلّمان‌ ابن‌ خلدون‌، يعني‌ ابن‌عبدالسلام‌، آموخته‌ بوده‌ است‌.
باري‌، ابن‌ خلدون‌ پس‌ از چندي‌ از فاس‌ نيز، كه‌ روزگاري‌ در آن‌ در ايّام‌ حكومت‌ ابوسالم‌، جانشين‌ ابوعنان‌، منصب‌ اداري‌ رفيعي‌ داشت‌، به‌ غرناطه‌ رفت‌ و در 763/1362 وارد اين‌ شهر شد. بعدها دوباره‌ به‌ فاس‌ و بجايه‌ بازگشت‌ و مناصب‌ عالي‌ در حكومت‌ يافت‌، اما در تمام‌ آن‌ سالهاي‌ سخت‌ ] كه‌ در فاس‌ زنداني‌ شده‌ بود [ و علي‌ رغم‌ وسوسه‌ها و اغواگريهاي‌ اين‌ مناصب‌ دولتي‌، كه‌ همواره‌ با آنها در ستيز بود، پيوسته‌ آرزومند آن‌ بود كه‌ بتواند تمامي‌ زندگي‌ خود را وقف‌ تحصيل‌ و تأمل‌ نمايد. در خلال‌ ايّام‌ فراغت‌ و خلوتي‌ كه‌ در 779/1377 پيش‌ آمد وي‌ توانست‌ مهم‌ترين‌ كار خود، يعني‌ المقدمة‌، را كه‌ مدخلي‌ بر كتاب‌ العبر و ديوان‌المبتدأو الخبر في‌ ايام‌ العرب‌ و العجم‌ و البربر وي‌ در زمينه‌ي‌ تاريخ‌ عمومي‌ جهان‌ است‌، به‌ اتمام‌ برساند. و سر انجام‌ چون‌ از مشاغل‌ ديواني‌ و خدمت‌ مخاطره‌آميز حكام‌ مستعجل‌ و متلّون‌المزاج‌ شمال‌ افريقا خسته‌ و ملول‌ شده‌ بود، در 784/1382 از طريق‌ دريا راهي‌ اسكندريه‌ شد. در قاهره‌، سلطان‌ مملوكي‌، الملك‌ الظاهر برقوق‌، مقدم‌ وي‌ را به‌ عنوان‌ عالم‌ و فقيهي‌ جليل‌القدر گرامي‌ داشت‌. در 786/1384 وي‌ به‌ عنوان‌ استاد فقه‌ مالكي‌ و متعاقباً به‌ مقام‌ قاضي‌القضاة‌ مالكي‌ مصر منصوب‌ شد، و جز در فاصله‌هاي‌ كوتاهي‌ كه‌ پيش‌ آمد، تا پايان‌ عمر مقام‌ استادي‌ فقه‌ مالكي‌ در مدارس‌ مختلف‌ مماليك‌ و مقام‌ قضا را همچنان‌ در اختيار داشت‌. ذكر گوشه‌اي‌ از سوانح‌ ايّام‌ آخر عمر وي‌ در اينجا خالي‌ از لطف‌ نيست‌: او در 803/1041 در بيرون‌ حصارهاي‌ دمشق‌ با تيمورلنگ‌ ملاقات‌ كرد. ظاهراً تيمور در اين‌ ملاقات‌ احترام‌ و ارادت‌ زيادي‌ نسبت‌ به‌ وي‌ ابراز كرده‌ و احياناً اظهار تمايل‌ نموده‌ بود كه‌ وي‌ را به‌ دربار خود ببرد. امّا ابن‌ خلدون‌ به‌ فاصله‌ي‌ كوتاهي‌ بعد از اين‌ ديدار دوباره‌ به‌ مصر بازگشت‌ و تا هنگام‌ مرگش‌ در 809/1406 هيچ‌ گاه‌ فعاليتهاي‌ علمي‌ و فقهي‌ خود را رها نكرد. 
ابن خلدون بيشتر متكم است تا فيلسوف
نقش‌ ابن‌ خلدون‌ در تاريخ‌ فلسفي‌، اسلام‌ نقش‌ پيچيده‌اي‌ است‌. پيشتر به‌ تحصيلات‌ فلسفي‌ او، و آشنايي‌ احتمالي‌ او در اوان‌ جواني‌ با آثار ابن‌ سينا و ابن‌ رشد، از طريق‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ اساتيدش‌ ] يعني‌ ابن‌ عبدالسلام‌ [ ، اشاره‌ كرديم‌. حتي‌ بنا بر يك‌ روايت‌، تأليف‌ خلاصه‌اي‌ از آثار ابن‌ رشد نيز بدو منسوب‌ است‌. ولي‌ معلوم‌ نيست‌ كه‌ آيا اين‌ آثار همان‌ آثار كلامي‌ و ] فقه‌ [ مالكي‌ ابن‌ رشد بوده‌اند يا شروحي‌ كه‌ وي‌ بر آراء و آثار ارسطو نگاشته‌ بوده‌ است‌. به‌ هر تقدير، مهم‌ترين‌ كارهاي‌ فلسفي‌ او، در درجه‌ي‌ اول‌، تفسيرهاي‌ جامع‌ و انتقادات‌ مفصّل‌ وي‌ از فلسفه‌ي‌ يوناني‌ ـ اسلامي‌، و در درجه‌ي‌ دوّم‌، صورت‌بندي‌ اوّلين‌ و آخرين‌ فلسفه‌ي‌ تاريخ‌ در اسلام‌ با تكيه‌ بر مفاهيم‌ اصيل‌ و ابتكاري‌ خود اوست‌. علاوه‌ بر اين‌، سهمي‌ را كه‌ وي‌ با تأليف‌ دو كتاب‌ بازمانده‌ي‌ لباب‌المحصَّل‌ و الشفاءالسائل‌ در كلام‌ و عرفان‌ مدْرسي‌ داشته‌ است‌ نيز بايستي‌ بر اينها افزود؛ لباب‌ المحصّل‌ خلاصه‌اي‌ از تلخيص‌ المحصَّل‌ فخرالدّين‌ رازي‌ است‌ كه‌ وي‌ در آنجا ماحصل‌ آراءِ كلامي‌ و فلسفي‌ متقدّمين‌ و متأخرين‌ خود را نگاشته‌؛ و الشفاءالسائل‌ نيز رساله‌اي‌ عرفاني‌ به‌ سبك‌ معهود است‌. 

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

واشنگتن تایمز جمعه گزارش داده بود که ویلیام پری سال گذشته یک رشته دیدارهایی با مجتبی ثمره هاشمی، از مشاوران بسیار نزدیک محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران داشته است که هدف آن بحث درباره برنامه اتمی ایران بوده است. واشنگتن تایمز این خبر را از فردی که با این گفتگوهای پشت پرده آشنا بوده است نقل کرده است.
این فرد که نخواست از او نام برده شود تاکید کرد که این دیدارها فقط جنبه «بحث و تبادل نظر» داشته است «نه مذاکره» که هدف آن رفع ابهام از مواضع دو طرف بوده است.

انجام مذاکرات ایران و آمریکا پس از 28 سال دوری و قهر دیپلماتیک، موضوعی بود که تمرکز بسیاری از محافل خبری – تحلیلی و سیاسی داخلی و خارجی را به خود جلب کرد؛ نکته قابل تامل در این رابطه، بازخوردها و بازتاب های خارجی و داخلی این تابوشکنی سیاسی بود.

به نظر می رسد علیرغم اذعان اغلب محافل خبری – تحلیلی غربی به توفیق نسبی تهران در این گفتگوها، در داخل کشور فضایی کاملا متفاوت درباره مسئله مذاکره با آمریکا شکل گرفت؛ اما علل این تناقض را باید در کجا جستجو کرد؟

داریوش قنبری نسبت به انجام گفتگو توسط مشاور ارشداحمدی نژادبایک طرف آمریکایی بدون اطلاع مجلس انتقاد دارد و می گوید:
«دوران دیپلماسی پنهان مدت هاست در دنیا به پایان رسیده و دولت نهم حق ندارد بدون اطلاع مجلس و به صورت پنهانی با آمریکا مذاکره کند.»

او می پرسد: «مگر ایران وزارت خارجه ندارد که آقای ثمره هاشمی برای مذاکره در مورد روابط ایران و آمریکا می رود .اینکه آقای احمدی نژاد به وزیر خارجه خودش بی توجه است برای ما هم به یک معما تبدیل شده است.»

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

ببری خان به غلط، نام گربه‌ای بود آلا پلنگ كه شاه او را بسیار دوست می‌داشت. در آن اوان شاه را تبی سخت عارض شد و روزی چند در بستر بیماری و ناتوانی بخوابید.

گربه مزبور كه تازه بچه آورده بود روز بعد به اقتضای طبیعت به تغییر مكان آنها پرداخت. هنگامی كه یكی از بچه‌هایش را به دندان گرفته و از كنار بستر می‌گذشت. زبیده خانم ملقب به امینه اقدس به درون اتاق آمد و در را كه گربه از همان به درون آمده بود از پشت خود بست.

گربه همین كه راه بیرون شدن را بسته دید چند دور گرد بستر گشت و در پای شاه سرگردان ایستاد. زبیده خانم از مشاهده‌ی این حال رو به شاه كرده گفت: قربان امشب عرق خواهید كرد و تب خواهد برید.

از قضا صبحگاه تب شاه قطع شد و پس از آن ببری خان مقامی بلند یافت و دارای تشك اطلس و پرستار و خوراك مخصوص شد.


زندگی خصوصی ناصرالدین شاه، دوستعلی خان معیر الممالك، ص 88
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

بسم الله الرحمن الرحیم

ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های بسیار بزرگ و بعضی پیروزها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده.

من وقتی چشمم به بعضی از اینها كه اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود كه نمی توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات كه بر ملت ما وارد شده است برآیم، من نمی توانم تشكر از این ملت بكنم كه همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارك و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید.

من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می كنم و در غم آنها شریك هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می كنم. من به جوان هائی كه پدرانشان را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض می كنم.

خوب، ما حساب بكنیم كه این مصیبت ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می گفت و چه می گوید كه از آنوقتی كه صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می گفتند كه مستحق این عقوبات شدند ملت ما یك مطلبش این بود كه این سلطنت پهلوی از اول كه پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهائی كه در سن من هستند، می دانند و دیده اند كه مجلس موسسان كه تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس كردند و با زور، وكلای آن را وادار كردند به اینكه به رضاشاه رای سلطنت بدهند.

پس این سلطنت از اول یك امر باطلی بود، بلكه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینكه ما فرض می كنیم كه یك ملتی تمامشان رای داند كه یك نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لكن اگر چنانچه یك ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینكه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می كند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است.

ما در زمان سابق، فرض بفرمائید كه زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض كنیم كه سلطنت قاجاریه به واسطه یك رفراندمی تحقق پیدا كرد و همه ملت هم ما فرض كنیم كه رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی كه بعدها می آیند. در زمانی كه ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یك از ما زمان آقامحمدخان را ادراك نكرده، آن اجداد ما كه رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یك ملتی بوده، یك سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است كه یك سلطانی را بر ما مسلط كند.

ما فرض می كنیم كه این سلطنت پهلوی، اول كه تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس كردند و این اسباب این می شود كه - بر فرض اینكه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی كه در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی كه الان بیشتر شان، بلكه الا بعض قلیلی از آنها ادارك آنوقت را نكرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین كنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بكنیم كه قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند كه برای ما سرنوشت معین كنند هر كسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟

مگر آن اشخاصی كه درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یك ملتی را كه بعدها وجود پیدا كنند، آنها تعیین بكنند؟ این هم یك دلیل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی كه در آنوقت درست كرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض كنیم كه صحیح بوده است، این ملتی كه سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید كه ما نمی خواهیم این سلطان را.
 
وقتی كه اینها رای دادند به اینكه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یك راه است از برای اینكه سلطنت او باطل است.

حالا می آئیم سراغ دولت هائی كه ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی كه ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وكلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وكلا. شما الان اطلاع دارید كه در این مجلسی كه حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید كه در تهران سكنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می كنم كه آیا این وكلائی كه در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید كه اینها را خودتان تعیین كنید اكثر این مردم می شناسند این افرادی را كه به عنوان مجلس و به عنوان وكیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم.
 
مجلسی كه بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است. بنابر این اینهائی كه در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینكه حقوق هر فرض كنید كه وكیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند.

آنهائی هم كه در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی كه ناشی می شود از یك شاهی كه خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وكلائی كه تعیین كرده است غیرقانونی است، دولتی كه از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است.
 
این ملت حرفی را كه داشتند در زمان محمدرضاخان می گفتند كه این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می گویند كه ما این وكلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم. آیا كسی كه خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود كه قانونی باشد ما می گوئیم كه شما غیر قانونی هستید باید بروید.

ما اعلام می كنیم كه دولتی كه به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می كند، حتی خودش قبول ندارد كه قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی كه دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت كه غیرقانونی است، حالا چه شده است كه می گوید من قانونی هستم این مجلس غیرقانونی است، از خود وكلا بپرسید كه آیا شما را ملت تعیین كرده است هر كدام ادعا كردند كه ملت تعیین كرده است، ما دستشان را می دهیم دست یك نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می كنیم كه این آقا آیا وكیل شما هست، شما او را تعیین كردید حتما بدانید كه جواب آنها نفی است.
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

منشور كورش هخامنشی، كهن‌ترین بیانیه حقوق بشرِ شناخته شده جهان و سند سربلندی ایرانیان از همزیستی آشتی‌جویانه و گرامیداشتِ باورها و اندیشه‌های همه مردمان تابعه در هنگامه بنیادگذاری نخستین امپراطوری جهان است. دنیای باستان همواره از آتش جنگ‌ها و یورش‌های بی‌پایان در رنج بوده است و كشورهای آشتی‌جو نیز ناچار بوده‌اند تا برای رهایی مردمان خود از تاخت‌و‌تاز‌های همیشگی همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنان بپردازند. اما مهم این است كه پیروزمندانِ میدان نبرد و چیره‌شدگان بر شهرها، چگونه با سپاه شكسته و مردم فرودست رفتار می‌كرده‌اند؟‌ تاریخنامه‌های بشری بازگوكننده رفتار نیك كورش بزرگ، پادشاه نیرومندترین كشور آنروز جهان، و كنش‌های ستیزنده دیگر فرمانروایان گیتی بوده است.

جهان امروز، نه با چشمداشت بر خاك سرزمین‌ها، كه با تاختن بر اندیشه، باورها، غرور و هویت ملی مردمان، چیرگی بر آنان را در سر می‌پروراند. مردمانی كه باورها و هویت ملی و تاریخی خود را به فراموشی سپارند؛ مردمانی كه نیازمند دانش و فن‌آوری كشورهای دیگر باشند؛ شكست‌خوردگان جهان امروزند. پیشینیان ما گذشته‌ای سرافرازانه برای ما به ارمغان نهادند. ما برای فرزندان آینده خود چه دستاوردی داریم و برای شكسته نشدن در جهانِ سخت نامهربان امروز، چه راه‌هایی اندیشیده‌ایم؟

 * * *

در سال 1258 خورشیدی/ 1879 میلادی، به دنبال كاوش‌های گروه انگلیسی در معبد بزرگ اِسَـگيلَـه (نیایشگاه مَـردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر باستانی بـابِـل در میاندورود (بین‌النهرین) استوانه‌ای از گل پخته بدست باستان‌شناسی كـلدانی به نام «هرمز رسـام» پیدا شد كه امروزه در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود.

بررسی‌های نخستین نشان می‌داد كه گرداگرد این استوانه گِـلین را نوشته‌هایی به خط و زبان بابلی نو (اَكَـدی) در برگرفته است كه گمان می‌رفت نبشته‌ای از فرمانروایان آشور و بابِـل باشد. اما بررسی‌های بیشتری كه پس از گرته‌برداری و آوانویسی و ترجمه آن انجام شد، نشان داد كه این نبشته در سال 538 پیش از میلاد به فرمان كورش بزرگ هخامنشی (550-530 پ‌م.) و به هنگام ورود به شهر بابل نویسانده شده است. از زمان نگارش این فرمان تا به امروز (1384) 2545 سال می‌گذرد.

هرمز رسام (1826- 1910) کاشف استوانه کورش در بابل

عکس از: Foto search

شكل ظاهری این فرمان، به مانند استوانه‌ای دیده می‌شود كه میانه آن قطورتر از دوسوی آنست. انتشار و ثبت فرمان‌ها و یادمان‌های رسمی بر روی استوانه گِلین و نیز بر روی لوحه‌های مسطح، از سابقه‌ای دیرین در ایران و میاندورود برخوردار بوده، كه گونه استوانه‌ای آن نسبت به بقیه، پایداری و دوام بیشتری داشته است. بی‌تردید این فرمان در نسخه‌های متعددی برای ارسال به نواحی گوناگون نویسانده شده بوده كه امروزه تنها یكی از آنها به دست آمده است.

استوانه كورش آسیب‌هایی جدی به خود دیده است. بسیاری از سطرهای آن از بین رفته و یا بر اثر فرسودگی بیش از اندازه قابل خواندن نیستند. نبشته‌های بخش‌های آسیب‌دیده را تنها با توجه به اندازه فضای خالی و برخی حروف باقی مانده در آن می‌توان تا حدودی بازسازی كرد كه در این بازسازی نیز، بی‌گمان احتمال اشتباه‌هایی وجود دارد. بدین لحاظ و نیز به دلیل اینكه در خوانش و ترجمه نبشته‌های بابلی، هنوز نیز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور كورش در ترجمه‌های گوناگون به تفاوت‌هایی دچار آمده است. با این نگرش، هیچیك از ترجمه‌‌های امروزی كتیبه، معادل دقیق معنای عبارت‌های اصلی آنرا ارائه نمی‌كنند. استناد به محتوای كتیبه و به ویژه كلید‌واژه‌ها، می‌بایست با دقت و وسواس بسیاری صورت پذیرد. بی‌تردید استناد به كتیبه هنگامی با اطمینان بیشتری ممكن می‌شود كه واژ‌ه یا مفهومی خاص، در بیشتر پژوهش‌ها به گونه كم‌وبیش یكسانی برگردان شده باشند.

در دانشگاه «ییل» (Yale) كتیبه كوچك و آسیب‌‌دیده‌ای نگهداری می‌شود كه ریشارد بِرگِر در سال 1975 آنرا بخشی گمشده از استوانه كورش دانست. این بخش توسط همو به كتیبه اصلی اضافه گردید و نُه سطر پایانی فعلی آنرا تشكیل می‌دهد (← سطرهای 37 تا 45).

فرمان كورش بزرگ از زمان پیدایش تا به امروز بارها ترجمه و ویرایش و پژوهش شده است. پیش از همه، جوان پر شور و كاشـف رمز خط میخی فارسی باستان یعنی هنری كِرِسْویك راولینسون در سال 1880 میلادی و بعدها ف. ویسباخ 1890، گ. ریختر 1952، آ. اوپنهایم 1955، و. اِیلرز 1974، ج. هارماتا 1974، پ. بـرگـر 1975، ا. كـورت 1983، پ. لوكوك 1999 و بسیاری دیگر آنرا تكرار و كامل‌تر كردند. متن فارسی ارائه شده در این كتاب نیز با نگرش به پژوهش‌های پیشین و روند بهبود شناخت حروف و واژگان بابلی یا اَكَدی و نیز خوانش‌های تازه‌تر منشور كورش فراهم شده و در زیرنویس‌ها به یادداشت‌های اندكی پرداخته شده است.

ترجمه و انتــشار فرمــان كــورش بــزرگ (كــورش دوم) پــرده از نادانــسته‌های بســیار برداشت و بزودی بعنوان «منشور آزادی» و «نخستین منشور جهانی حقوق بشر» شهرتی عالمگیر یافت و نمایندگان و حقوق‌دانان كشورهای گوناگون جهان در سال 1348 خورشیدی با گردهمایی در كنار آرامگاه كورش در پاسارگاد، از او بنام نخستین بنیاد‌گذار حقوق بشر جهان یاد كردند و او را ستودند. حقوقی كه انسانِ امروز پس از دوهزاروپانصد سال در اندیشه ایجاد و فراهم‌سازی آن افتاده است و آرزوی گسترش آنرا در سر می‌پروراند.

(نسخه‌بدلی از منشور كورش به عنوان كهن‌ترین فرمانِ شناخته‌شده تفاهم و همزیستی ملت‌ها در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورك نگهداری می‌شود. این كتیبه در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت جای دارد).

چه چیز باعث شده است تا فرمان كورش به این پایه از شهرت برسد؟ پاسخ این پرسش هنگامی دریافته می‌شود كه فرمان كورش را با نبشته‌های دیگر فرمانروایان همزمان خود و حكمرانان امروزی به سنجش بگذاریم و بین آنها داوری كنیم.

آشور نصیرپال، پادشاه آشور (884 پ‌م.) در كتیبه خود نوشته است: ‘‘… به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من … ششصد نفر از لشكر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم … حاكم شهر را به دست خودم زنده پوست كندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم … بسیاری را در آتش كباب كردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از كاسه و هزاران زبان از دهان بیرون كشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم."

در‌كتیبه سِـناخِـریب، پادشاه آشور (689 پ‌م.) چنین نوشته شده است: ‘‘… وقتی كه شهر بابِـل را تصرف كردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌هایشان را چنان ویران كردم كه بصورت تلی از خاك درآمد. همه شهر را چنان آتـش زدم كـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان می‌رفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری كردم تا آب حتی ویرانه‌ها را نیز با خود ببرد."

در كتیبه آشور بانیپال (645 پ‌م.) پس از تصرف شهر شوش آمده است: ‘‘… من شوش، شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ایشتار فتح كردم … من زیگورات شوش را كه با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شكستم … معابد عیلام را با خاك یكسان كردم و خـدایـان و الـهه‌هـایشان را به باد یغما دادم. سپاهیان من وارد بیشه‌های مقدسش شدند كه هیچ بیگانه‌ای از كنارش نگذشته بود، آنرا دیدند و به آتش كشیدند. من در فاصله یك ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یك ویرانه و صحرای لم یزرع كردم … ندای انسانی و … فریادهای شـادی … به دست من از آنجا رخت بربست، خاك آنجا را به تـوبـره كشیدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آنجا را اشغال كنند."

و در كتیبه نَـبوكَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل (565 پ‌م.) آمـده است: ‘‘ … فرمان دادم كه صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشكنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـه‌ها را چنان ویران كردم كه دیگر بانگ زنده‌ای از آنجا برنخیزد."

 این رویدادهای غیر انسانی تنها به آن روزگاران تعلق ندارد. امروزه نیز مردمان جهان با چنین ستم‌ها و خشونت‌هایی روبرو هستند. هنوز جنایت‌های آمریكا در ژاپن و ویتنام، فرانسه در الجزایر، ایتالیا در حبشه و لیبی، پرتقال و اسپانیا در آمریكای لاتین، و انگلستان در سراسر جهان، از یادها نرفته‌اند. مردم هرگز فراموش نخواهند كرد كه در عراق بمب‌های شیمیایی بر سر مردم بی‌دفاع هلبچه فروریخت و همه آنان از پیر و جوان و زن و كودك به وضعی رقت‌انگیز نابود شدند. در افغانستان و در میان سكوت حیرت‌انگیزِ جهانیان، صدها هزار تن از مردم غیر‌نظامی و بی‌دفاع شهرها قربانی مطامع ابر‌قدرت‌های امروز و گروهای سیاسی كشور می‌شوند، در حالیكه در زندگی روزمره نیز از قحطی و بیماری‌های همه‌گیر، از گرسنگی و وبا و سرما رنج می‌برند. در بوسنی و در كانون اروپای متمدن تنها به انگیزه‌های نژادی مردم و كودكان را بی‌دریغ و دسته‌جمعی به كام مرگ می‌فرستند. در مكه جامه سپید زائران را به سرخی می‌آلایند و جان و مال و ناموس آنان را مباح می‌شمرند.

كشورهای بزرگ و پیشرفته و متمدن جهان، سلاح‌های مرگبار كشتار جمعی و بمب‌های شیمیایی و میكربی خود را دیگر مستقیماً بر كاشانه مردم رها نمی‌كنند، بلكه آنها را به بهایی گزاف در اختیار كشورهایی همچون عراق می‌گذارند تا بر سر جوانان ایران زمین بریزد و آنگاه باز هم به بهای گزاف به درمان زخم‌های آنان بپردازند و از نقض حقوق بشر گلایه كنند و خود را بزرگترین پشتیبان آن بدانند.

 اما علیرغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حكمرانان امروز جهان، كورش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرت‌عملی به عنوان شاه نیرومندترین كشور جهان، نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نكرد؛ بلكه او را به حاكمیت ناحیه‌ای منصوب، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود: ‘‘ … آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند … مَردوك (خدای بابلی) دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من كرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد. من برای صلح كوشیدم. برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. خدای بزرگ از من خرسند شد … فرمان دادم … تمام نیایشگاه‌هایی را كه بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را كه خراب كرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم."

كورش پس از ورود به شهر بابل (در كنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر كرد كه قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را كه پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد كه در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار كورش با یهودیان موجب كوچ بسیاری از آنان به ایران شد كه در درازای بیست و پنج قرن هیچگاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد و آنان ایران را میهن دوم خود می‌دانسته‌اند. در این باره در باب‌های گوناگون اسفار عَـزرا و اشعیا در كتاب تورات (عهد عتیق)، ضمن نامبر كردن كورش با عنوان «مسیح خداوند» آمده است: ‘‘ خداوند روح كورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالك خود فرمانی صادر كند و بنویسد: كورش پادشاه فارس چنین می‌فرماید كه یـهُـوَه/ یـهْـوِه خدای آسمان مرا امر فرموده است كه خانه‌ای برای او در اورشلیم كه در یهودا است، بنا نمایم. پس كیست از شما از تمامی قوم او كه خدایش با وی باشد و به اورشلیم كه در یهودا است برود و خانه یـهُـوَه را كه خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید …؟ پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانه خداوند را كه در اورشــلیم است، بـنا نمایند. ... و كورش پادشاه، ظروف خانه خداوند را كه نَـبوكَـد نَـصَـر آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد."

 در اینجا مایلم بخصوص به این نكته تاكید كنم كه با وجود اینكه منشور كورش بزرگ را «نخستین اعلامیه حقوق بشر» می‌دانند، اما نوآوری چنین فرمانی از كورش نبوده است؛ بلكه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی كه هرگز دستور به غارت و آدمكشی و ویرانی نداده است. و كورش این رفتار را از مردمان سرزمین خود، از نیاكان خود، از فرهنگ رایج كشورش، در آغوش مهرآمیز مادر و از پرورش او آموخته بوده و بكار بسته است. سرافرازی نخستین بیانیه جهانی حقوق بشر نه تنها برای كورش، بلكه همچنین برای فرهنگ كشوری است كه سراسر پهنه پهناور آن از كهن‌ترین روزگاران تابش‌گاهِ اندیشه نیك و كردار نیكی بوده است كه امروزه و از پس هزاران سال مردمان جهان در آرزو و آرمان فراهم ساختن آن هستند.

منشور كورش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی كه از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج می‌برد.


 

منشور کورش هخامنشی

گزیده

رضا مرادی غیاث آبادی

منم كـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجیه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ …

آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوك خدای بزرگ دل‌های پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد … من برای صلح كوشیدم.

من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.

مَـردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …

من همه شهرهایی را كه ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.

بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم.

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

بریتانیا از همان آغاز ورود به آسیا در سده‌ی هژدهم م./دوازدهم خ به نفوذ زبان پارسی در فرهنگ غرب آسیا آگاهی داشت. از این رو ابتدا زبان پارسی را در هندوستان با زبان انگلیسی جایگزین کرد. بریتانیا سپس برای برای جلوگیری از دستیابی روسیه به هند، کشور افغانستان را به عنوان «ضربه‌گیر» (buffer) به وجود آورد و در این کشور نوپا قدرت را به قبیله‌ی پشتون‌ها داد که از نظر فرهنگی و تاریخی و اجتماعی بسیار کم‌تجربه‌تر و توسعه‌نیافته‌تر از ایرانیان پارسی‌زبان این منطقه بودند. یکی از برنامه‌های فرهنگی پشتون‌ها از زمان امان‌الله خان ضعیف کردن زبان پارسی و جایگزین کردن آن با زبان قبیله‌ای، سست و توسعه نیافته‌ی پشتو بوده است. این حرکت پشتون‌ها هنوز هم در جریان است و به یاد داریم که سال گذشته عبدالکریم خرم، وزیر فرهنگ دولت حامد کرزی، خبرنگاری را به خاطر کاربرد واژه‌ی پارسی «دانشگاه» توبیخ و مجازات کرد و واژه‌های پارسی را «غیراسلامی» خواند. جالب آن که نام وزارتخانه‌ی خود را «کالچر» گذاشته که گویا واژه‌ای بسیار اسلامی است! (ن.ک. مقاله‌ی «کیستی تبرخورده‌ی زبان پارسی»)

توطئه و دشمنی سردمداران بریتانیا با زبان پارسی در سال گذشته نمود دیگری یافت و آن انتشار چند مقاله در بخش پارسی بی.بی.سی بود. یکی از آنها مقاله‌ای بود قدیمی - متعلق به ۱۹ سال پیش - از دکتر محمدرضا باطنی با عنوان جنجالی «فارسی: زبانی عقیم». در این مقاله‌ی قدیمی، دکتر باطنی ایرادهایی را به زبان پارسی وارد کرده بود که در همان زمان نوشتن مقاله نیز قدیمی شده بودند و دکتر غلامحسین مصاحب و گروه همکارانش سال‌ها پیش در دهه‌ی ۱۳۴۰ خ آنها را حل کرده بودند. در این گفتگو دکتر باطنی هم چنین واژه‌سازی و نقش فرهنگستان زبان را بیهوده دانسته بود. (ن.ک.
نوشته‌ی پیشین در این باره.)

پس از این حمله‌ی بی‌نتیجه به زبان پارسی، نوبت به حمله به خط پارسی شد. این بار نیز در گفتگویی با دکتر محمدرضا باطنی، ایشان فرمودند که من به این نتیجه رسیده‌ام که خط پارسی اصلاح‌شدنی نیست و باید از خیر آن گذشت و منتظر شد تا فرصتی فراهم آید و کلا خط را عوض کرد. دورویی و بی‌ثباتی جالب آن که دکتر باطنی در همین گفتگو می‌گوید اسراییل توانست خط و زبان مرده‌ی عبری را زنده کند و برای خود هویت بسازد. اما گویا ایشان به این نتیجه رسیده بود که باید خط و زبان زنده‌ی پارسی را کُشت تا برای مردم ایران هویت جدید و بی‌ریشه‌ای تراشید! (ن.ک.
نوشته‌ی پیشین در این باره)

البته دکتر محمدرضا باطنی پس از این به رادیوی امریکا هم دعوت شد تا دوباره همین حرف‌های کهنه و بی‌پایه را تکرار کند و اشتباه‌های بیشتری بر آن بیفزاید. (ن.ک.
نوشته‌ای در همین باره.)

به نظر می‌رسد تازه‌ترین نقشه‌ی بی.بی.سی و بریتانیا برای حمله به زبان پارسی - که نماینده و بُردار فرهنگ غنی ایرانی در طول زمان و عامل همبستگی ایرانیان در گستره‌ی وسیعی از مرز چین تا آناتولی بوده و امروزه عامل همبستگی ما در سراسر جهان است - از راه تلویزیون پارسی زبان بی.بی.سی باشد. این تلویزیون که به تازگی راه افتاده گویا عنایتی به تاجیکستان ندارد و آنان را به حساب نیاورده است. (ن.ک.
نوشته‌ی داریوش در همین باره.)

به مناسبت راه افتادن تلویزیون بی.بی.سی بخش جدیدی در وبگاه بی.بی.سی پارسی افزوده شده است به نام
«مدرسه‌ی روزنامه‌نگاری». گفته شده که محتوای این بخش بر اساس آموزش‌های علیزاده طوسی تهیه شده و عنایت فانی در فیلم‌های کوتاهی درباره‌ی آنها توضیح می‌دهد. اما درباره‌ی تخصص آقای علیزاده‌ی طوسی چیزی گفته نشده است.

در
این راهنما و این فیلم که «راهنمای کامل کلمه‌سازی بی‌ضرورت» گفته شده است می‌بینیم که به بسیاری از واژه‌های نوساز و اتفاقا جاافتاده‌ی پارسی حمله شده و کاربرد آنها بی‌فایده دانسته شده است.

کلمه‌هایی مثل «گمانه زنی کردن»، «رهیافت»، «رویکرد»، «گزینه»، «راهکار»، «فرافکنی کردن» و مانند اینها را از چنته‌های خود درمی‌آورند و جانشین کلمه‌های رایج و متداول و همه‌فهم می‌کنند؟


یکی از این دست واژه‌ها «فرافکنی» است که از جمله دقیق‌ترین برابرهای پارسی ساخته شده است (برابر projection در انگلیسی) و در تمام روزنامه‌ها و رسانه‌های درون ایران به کار می‌رود و مردم نیز بدان عادت کرده‌اند. اما این آقا ادعا می‌کند که «مردم» آن را نمی‌فهمند. معلوم نیست معیارشان کدام مردم است؟ باید گفت: «کار پاکان را قیاس از خود مگیر!»
باید پرسید «کلمه‌ی متداول و رایج و جاافتاده» برای «فرافکنی» چه بوده است؟ آن طور که آقای عنایت فانی می‌گوید «از سر خود باز کردن» است؟ کدام برابر کوتاه‌تر و کارآمدتر است؟ به اصطلاح «اقتصاد کلام» کدام بهتر است؟ (البته به نظر من این اصطلاح نیز اشتباه است زیرا در اینجا «اقتصاد» به معنای صرفه‌جویی است!)

نمونه‌ای از سواد و نگارش استادان و زبان‌دانان این رسانه بند زیر است که دارای جمله‌ای است با ۱۰-۱۱ خط و من پس از چند بار خواندن هم منظور و هدف نویسنده را نفهمیدم:

مفهومهای غیرعلمی چیزهایی نیست که ما در هزار و چند صد سالِ گذشته که با همین زبان فارسیِ معروف به دری، یا فارسی جدید در برابر فارسی باستان، گفت و گو می کرده ایم و می نوشته ایم، از آن مفهومهای ساده بی خبر بوده ایم، چنانکه انگار مردمی بدوی بوده ایم و این مفهومها در زبان ما کلمه نداشته است، چون هنوز در فکر و فرهنگ ما وجود نداشته است و حالا که اندک آشنایی ای مثلاً با زبان انگلیسی پیدا کرده ایم و می توانیم به «دیکسیونر» یا «دیکشنری» مراجعه کنیم، به نداشتنِ کلمه برای آن مفهومها، و البتـّه به نداشتنِ آن مفهومها در فکر و فرهنگِ خود پی برده ایم و کسانی آمده اند و همّت کرده اند و با توجّه به جزءهای آن کلمه های خارجی، کلمه های فارسی جدید ساخته اند، یا بعضی از آنها یک کتاب لغت انگلیسی به عربی را باز کرده اند، و مثلاً برای کلمۀ انگلیسی «consequences» کلمۀ عربی و فارسی نشدۀ «تبعات» را به کار می برند، حال آنکه همیشه در برابرِ آن از کلمۀ «عواقب» عربی و «پیامدها»ی فارسی استفاده می شده است.


ایراد دیگری که در این «راهنما» [یا به قول یکی از استادان: چاه‌نما!] هست و از کسان دیگری هم شنیده‌ام چنین است:

ساختن یا پیدا کردنِ اسم برای دستگاهها و وسیله های خارجی هم باید برای خود قاعده و منطقی داشته باشد. مثلاً وقتی که کلمۀ «کامپیوتر» یا «فکس» وارد زبان فارسی شد و همۀ مردم با آنها آشنا شدند، دیگر منطقی نیست که بعد از سالها بیایند «خارجی زدایی» کنند و جای آنها را به کلمه های «رایانه» و «نمابر» یا «دوربر» بدهند.


در پاسخ باید گفت که این واژه‌های انگلیسی بیش از ۱۰-۲۰ سالی نیست که وارد زبان ما شده‌اند و در عادت‌های زبانی ۱۰-۲۰ سال چیزی نیست. قرن‌ها بود مردم می‌گفتند احصاء و احصاییه. اما از هشتاد سال پیش واژه‌ی پارسی میانه (پهلوی) «آمار» به راحتی دوباره به زبان ما بازگشت و امروز کسی معنای احصاء را نمی‌داند. (حتا در زبان روزمره جوانان از اصطلاح «آمار کسی را گرفتن» استفاده می‌کنند به معنای «کسی را زیر نظر داشتن».) همین طور درباره‌ی اطفاییه و آتش‌نشانی. اگر می‌خواستیم به پیشنهاد این افراد عمل کنیم هنوز باید می‌گفتیم احصاییه و اطفاییه. زیرا آن زمان نیز این واژه‌های عربی برای مردم جاافتاده بودند.

علت دیگر برای جایگزینی واژه‌هایی مانند «کامپیوتر» با «رایانگر» نیاز به ساختن دیگر مشتق‌های آسان و کارآمد و انعطاف‌پذیر مربوط به این مفهوم است مانند رایانش (computation)، رایانشی (computational)، رایانیده (computed)، و مانند آن.

نتیجه‌ی این دیدگاه و رویکرد بی.بی.سی پارسی در واقع محدود کردن دامنه‌ی واژگان مردم پارسی‌زبان است. به جای آن که سعی شود از راه این رسانه به مردم آموزش بدهند و واژه‌های تازه به کار ببرند تصمیم بر آن شده که سطح سواد و دانش مردم را کاهش دهند. در رسانه‌ها همیشه این بحث مطرح است که پیام باید رسا و گویا و شیوا باشد اما این نباید مانع از کاربرد واژگان جدید باشد. نیاز به گفتن نیست که کاربرد بیش از حد واژه‌های ناآشنا مانع انتقال پیام می‌شود. اما اگر واژه‌ها خوش‌ساخت و بامعنا و فشرده و رسا باشند چه ایرادی دارد که آنها را به کار ببریم؟ رد کردن هر گونه واژه‌ی نوساز کار اشتباهی است که یا از سر ناآگاهی و بی‌سوادی است و یا از روی قصد و غرض. آیا بخش انگلیسی بی.بی.سی نیز همین سیاست را دارد که واژه‌هایی را که «مردم» (؟) نمی‌فهمند به کار نبرد؟ آیا تمام انگلیسی‌زبانان تمام واژه‌های به کار رفته در رسانه‌های انگلیسی‌زبان را می‌فهمند؟ آیا باور مسئولان بی.بی.سی پارسی بر این است که انگلیسی زبانان جزو «از ما بهتران» هستند و توانایی یادگیری دارند اما پارسی‌زبانان «کشش» ندارند و برای همین نباید به آنان واژه‌های تازه گفت؟ آیا هدف از بودجه‌ی چندمیلیون دلاری تلویزیون بی.بی.سی اهانت به پارسی زبانان است یا ارتقاء فرهنگ و ایجاد ارتباط بیشتر؟

پی‌نوشت:
پس از پیام مسعود لقمان گرامی، به نظرم رسید که چند مورد را روشن‌تر بازگو کنم:

همان طور که در نوشته‌هایم درباره‌ی دکتر باطنی گفته‌ام، من به کارهای ایشان برای زبان پارسی (مانند فرهنگ سخن و ...) احترام قائلم اما نظرهایش را درباره‌ی واژه‌سازی و تغییر خط قبول ندارم و رویکرد و لحنش به جای آن که نشان‌دهنده‌ی ایمان به توانایی زبان پارسی باشد بیشتر در راستای سرکوب یا ناتوان نشان دادن زبان پارسی است. چه طور می‌شود عمری برای زبانی زحمت کشید و در پایان گفت که زبانی است عقیم و خطش هم به درد نمی‌خورد؟ آدم یاد بلعم باعورا می‌افتد.

درباره‌ی شیوه‌ی نگارش بی.بی.سی هم چند اشکال هست: اگر آن را آیین‌نامه‌ی داخلی بدانیم، نیازی به انتشار آن بر روی اینترنت نیست. اما آقای عنایت فانی چنان در فیلم صحبت می‌کند که انگار هر گونه واژه‌سازی کاری احمقانه است. درست است که هر واژه‌ی نوسازی درست نیست اما مثال‌هایشان بسیار نابجا بود. ضمن آن که هیچ معیار منطقی و پذیرفته‌ای برای رد کردن واژه‌ها ارائه نکردند. این که واژه‌های متداول و رایج و همه‌فهم وجود دارد پس نیازی به واژه‌های جدید نیست دلیل و معیار مناسبی نیست. معیارشان برای همه‌فهم چیست؟ اصلا معیاری هست؟ ضمن این که اگر نیاز نبود واژه‌های نوساز گزینه، فرافکنی و مانند آن ساخته نمی‌شد.

منبع: شهربَراز

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:24 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

این نویشته را از وب قانقاريا که خیلی برایم جالب بود آوردم حتما بخوانید

(انشائ زیر را به روش دانش آموز کلاس دوم دبستان بخوانيد)

ما حیوانات را خیلی‌ دوست داریم، بابایمان هم همینطور.ما هر روز در مورد حیوانات حرف می‌زنیم ، بابایمان هم همینطور.بابایمان همیشه وقتی‌ با ما حرف میزند از حیوانات هم یاد می‌کند، مثلا امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون؟ و هر وقت ما پول میخواهیم میگوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟

چند روز پیشا وقتی‌ ما با مامانمان و بابایمان میرفتیم خون عمه زهره اینا یک تاکسی داشت میزد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو، پیاده میشم همچین میزنمت که به خر بگی‌ زن دایی, بابایمان هم گفت; برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی‌ آقاهه از بابایمان خیلی‌ گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟

ما کتابهای حیوانات رو هم خیلی‌ دوست میداریم. یک بار دوستمان به ما یک کتاب داد که کلی‌ در مورد حیوانات و اونجای آقا‌ها و خانومها توش نوشته بود و آدم یاد میگرفت که چه جوری با شتر و گاو و الاغ کارهای بد بد کنه ولی‌ نره جهنم، البته ما خودمان میدانیم که آدم با آدمها هم میتواند کارهای بد بد بکند چون یک شب که میخواستیم برویم مستراح دیدیم که بابایمان مثل اختاپوس افتاده بود روی مامانمان و یک جور عجیبی‌ تکان میخورد, ما هم هر روز دعا می‌کنیم که بابا و مامانمان به خاطر آن کار بدی که کردند سوسک نشوند و بروند به جهنم چون در جهنم یک مار قاشیه هست که آدمها را نیش میزند!

فامیلهای ما هم خیلی‌ حیوانات را دوست دارند، پارسال در عروسی‌ منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطی‌ مرغ ها، شوهر خاله مان دو تا گوسفند آورد که ما با آنها خیلی‌ بازی کردیم ولی‌ بعدش شوهر خاله مان همان وسط سرشان را برید! ما اولش خیلی‌ ترسیدیم ولی‌ بابایمان گفت چند تا عروسی‌ برویم عادت می‌کنیم، البته گوسفندها هم چیزی نگفتند و گذاشتند شوهر خاله مان سرشان را ببرد، حتما دردشان نیامد.ما نفهمیدیم چطور دردشان نیامده چون یکبار در کامپیوتر داداشمان یک فیلم دیدیم که دوتا آقا که هی‌ میگفتند الله اکبر سر یک آقا رو که نمیگفت الله اکبر بریدند و اون آقاهه خیلی‌ دردش اومد. و ما تصمیم گرفتیم که همیشه بگیم الله اکبر که یک وقت کسی‌ سر ما را نبرد.

ما نتیجه میگیریم که خیلی‌ خوب شد که ما در ایران به دنیا آمدیم تا بتونیم هر روز از اسم حیوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنیم و آنها را در تلوزیون ببینیم در موردشان حرف بزنیم و عکس‌های آنها را به دیوار بچسبانیم و به آنها مهرورزی کنیم و نمیدانیم اگر در ایران به دنیا نیامد بودیم چه غلطی باید میکردیم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

ملتی که هویت خود را از دست بدهد یکپارچگی، اعتماد به نفس و قدرت و پیشرفت خود را از دست می دهد

  بنیاد جهانی ویکی پدیا، ده شخصیت بزرگ هزاره دوم را که بر جهان اثر گذاشتند، معرفی کرد. یوهان سباستین پری باخ، مدیر این موسسه اعلام کرد، به هر کدام از کشورهایی که دانشمندان آن جایزه «ویکی سال» را دریافت کنند، ده میلیون دلار جایزه اهدا می‌کند.

براساس اعلام این موسسه جهانی، ده شخصیت برتر هزاره قبل چنین معرفی شدند:


آلبرت اینشتین، ریاضیدان آمریکایی

بیل گیتس، مخترع آمریکایی

مولوی، شاعر و ترانه‌سرای اهل ترکیه!!!!

زکریای رازی، دانشمند بزرگ عرب!!!!!

حکیم عمر خیام، دانشمند بزرگ افغانی!!!!!

اسحاق نیوتن، دانشمند بزرگ انگلیسی

ابن سینا، دانشمند و پزشک عربستان سعودی!!!!!

فردوسی طوسی، شاعر بزرگ روسی!!!!!

فردریش نیچه، فیلسوف بزرگ آلمانی

دکتر کامران وفا، فیزیکدان بزرگ آمریکایی!!!!


 

 جای تاسف داره واقعا

منبع

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

شیخ جعفر مجتهدی از اكابر عرفاي زمان ما بود او سينه اي از عشق ابا عبدالله داشت ودر ششم بهمن ماه سال هفتاد وچهار به سراي باقي رحل اقامت كرد امروز درست بعد ازسیزده سال ودر ایام سوگواری ابا عبدالله یادش را گرامی می داریم

حضرت حاج شیخ جعفر مجتهدی در بیست و هفتم جمادی الثانی سال ۱۳۴۳ هـ.ق مطابق با اول بهمن ماه ۱۳۰۳ هـ.ش در خانواده ای بسیار متدین در شهر تبریز دیده به جهان گشودند.

پدر ایشان جناب حاج میرزا یوسف از دلباختگان آستان و ولایتمدار ، حضرت سیدالشهدا بودند . شیخ جعفر بعد از فقدان پدرشان تحت کفالت و سرپرستی مادر بزرگوارشان آن بانوی علویه قرار گرفتند.

آقای مجتهدي پس از حدود 4 سال اقامت در جوار حضرت امام رضا(ع) در تاريخ 6 ماه مبارک رمضان 1416 ه.ق مطابق با 6/11/1374 هنگام ظهر روز جمعه دار فاني را وداع و روح ملکوتيشان عروج مي نميد.

ما بدون گریه بر حضرت سید الشهدا(علیه السلام) نمیتوانیم زنده بمانیم.
سالها گریه گردیم تا خودمان را از ما گرفتند.
چهل سال سرمان را بر روی دست گرفته ایم تا بفرمایند کجا تقدیم کنیم.
هر آینه که چشمانم را بر هم می نهم به همت مولایم همه عالم را مشاهده میکنم
(شیخ جعفر مجتهدی)

+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

منبع: بیدارشهر                                                                                       

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

موضوع سخنرانی دکتر ندوشن «مفهوم انتخاب باراک اوباما» بود. دکتر ندوشن سخنرانی خود را با بیان این نکته آغاز کرد که انتخاب اوباما مفهومی بسیار بیشتر از انتخاب یک رییس جمهور آمریکا دارد:


«چون آمریکا و دنیا آماده بود که چنین انتخاب و تغییر شگفتی را بپذیرد. این که چطور این غریبه را وارد کردند و به عنوان رییس‌جمهور انتخاب کردند؟ سوال بزرگی در برابر جهان است.

من خواسته‌ام به این موضوع از زاویه‌ی خاصی نگاه بکنم. که چرا این آمادگی، این عقبگرد، این چرخش بزرگ در مردم آمریکا پیدا شد؟ برای اینکه مسبوق به مقدماتی بود.

به نظر من این انتخاب یک نوع محکومیت تمدن قرن بیستم جهان است. محکومیت روابط شرق و غرب است. محکومیت روشی است که بر دنیای یک قرن گذشته حاکم بود و یک نوع حالت استغفار مردم آمریکا نسبت به رفتاری است که در گذشته به ساکنان سیاهپوست آمریکا داشته‌اند.

بنابراین می‌خواهم بگویم که یک نوع سلامت مزاج از دنیا کم بود و ناگهان آمریکائیان متوجه شدند که باید یک تغییری ایجاد شود.


به همین دلیل بود که اوباما شعاری که داشت و عنوان کرد شعار تغییر بود و همه بدون اینکه بدانند این تغییر چیست و ممکن است از کجا شروع شود و شامل چه چیزی شود در گوش‌هایشان زنگ خاصی ایجاد کرد و ربوده‌ی این تغییر شدند.»

دکتر اسلامی ندوشن ریشه‌ها و دلایل انتخاب باراک اوباما را در بحران موجود در تمدن قرن اخیر جستجو می‌کند و معتقد است تا قبل از عصر تجدد صنعتی، تعادلی بر امور جهان حاکم بود و با وجود بسیار نارسایی‌ها زندگی عمومی در مناطق مختلف بر توازنی میان انتظارات مردم و چیزی که به دست می‌آوردند استوار بود.

اما آن تعادل در قرن گذشته از میان رفت و نخستین نشانه‌های بی‌توازنی در دنیا با بروز دو جنگ جهانی بزرگ آشکار شد. رشد سریع بی‌عدالتی، اسراف‌ها و افراط ‌ها در تقسیم‌ منابع و مزایای جهانی و محرومیتی که هر چه بیشتر بر جامعه‌ی بشری حاکم می‌شد یک حالت عصیان در میان مردم جامعه‌های عقب‌افتاده و فقیر ایجاد کرد.

به عقیده‌ی دکتر ندوشن، گسترش سریع تکنولوژی ارتباطات و دسترسی راحت مردم محروم به ماهواره‌ها و رسانه‌های مدرن و مشاهده‌ و آگاهی جامعه‌ی بشری از اختلافات طبقاتی و اختلاف مزایا و امتیازهای زندگی، عده‌ای را وادار کرد که از جان گذشتگی نشان دهند و انتقام خود را از وضع و تمدن موجود بگیرند.

که رفتارهای تروریستی و واقعه‌ی عجیب ۱۱ سپتامبر از نشانه‌های بارز اعتراض به نظم موجود جهانی شد.

بحران اقتصادی موجود ناشی از تراکم اشتباهات قرن گذشته است

به گفته دکتر ندوشن: «موضوعی که کاملاً تازگی دارد آگاهی بشر به این نکته است که سرنوشت او یک سرنوشت محتوم ابدی نیست، بلکه به دست همنوعان خود اوست. به دست کسانی است که جهان امروز را می‌سازند و اقلیتی جهان امروز را در اختیار گرفته‌اند و او را در یک دایره‌ی جهانی گذاشته‌اند.

به همین دلیل است که او هم به این نتیجه می‌رسد که من از این وضع انتقام می‌گیرم ولو به قیمت جان خودم تمام شود. این انتقام گرفتن به طرز عجیبی جلو رفته است.

هدف تنها کسانی نیستند که این افراد آنها را مسوول وضع، گرفتاری یا بدبختی خودشان بدانند. چون مسئولان در دسترس آنها نیستند، افراد بی‌گناه هم قربانی می‌شوند.

این خبرهایی که شنیده می‌شود که مثلاً وقتی افراد بیگناه برای خرید در بازار بغداد یا بازار افغانستان یا در یک اجتماع و مجلسی جمع شده‌اند و در آنجا بمب‌های کور منفجر می‌شود و این جمعیت بیگناه که در وضع کنونی جهان هیچ نوع دخالت و تقصیری نداشتند، کشته می‌شوند، اینها نشان می‌دهد که تا کجا این عقده و شکل انتقام‌جویی توانسته دور برود و این افراد بی‌گناه و بی‌خبر را بتواند در بر بگیرد.

این یک چیز تازه‌ای نیست. البته در گذشته از این نوع کشتارها بوده است. ولی نه این که به صورت کور انجام بشود. این شرایط حاکی از یک ترس، کینه‌ و یک عقده‌‌ی خاص است.»

به نظر دکتر اسلامی ندوشن، عصبانیت از نظم موجود از چشم تمدن غربی مسلط بر جهان دیده می‌شود. او می‌گوید همه‌ی آزمایش‌هایی که در صدسال گذشته انجام شده برای اینکه سامان قابل قبولی برای جهان پیدا شود، شکست خورده است.

کمونیسم روسی و چینی هر دو از صحنه خارج شدند. چون حداقل آزادی، به عنوان عنصر حیاتی که لازمه‌ی ادامه‌ی زندگی‌ست، در آن وجود نداشت. اما دنیای سرمایه‌داری نیز اکنون در معرض چنین آزمایشی قرار گرفته است.

بحران اقتصادی موجود در دنیا که ناشی از تراکم اشتباهات قرن گذشته است به جایی رسیده است که ناگهان تمام ارکان اقتصادی جهان را که مرکزش در غرب و آمریکاست در بر گرفته است.

دکتر ندوشن معتقد است: تقارن بحران اقتصادی موجود با انتخابات آمریکا و نتیجه‌ی آن، نشانه‌ی دیگری از بحران تمدن و نظام سرمایه‌داری ناعادلانه در دنیاست.

انتخاب اوباما نشانه انعطاف آمریکائیان است


به گفته دکتر ندوشن: «تمدن صنعتی، به خصوص در صدسال اخیر بیشتر تکیه‌اش بر روی رفاه مادی و آنچه که می‌تواند در اطراف این رفاه مادی سیر بکند می‌گذرد. بنابراین حالا آشکار می‌شود که این کافی نبوده است.

مردم آمریکا به کسی روی آوردند که به هیچ عنوان نمی‌توانست با آنها سنخیتی داشته باشد. درست به همان علتی که سنخیت نبود و با آنها متفاوت بود، چه از لحاظ رنگ پوست، چه از لحاظ اسم، که در نامش حسین هم هست و می‌دانید که حساسیت مردم آمریکا به خاطر تبلیغات وسیعی که شده نسبت به مسایل اسلامی چقدر است، و چه از لحاظ سایر سوابق خانوادگی، چیزی نبود که باب طبع یک آمریکایی اصل، یک آمریکایی تیپیک بتواند باشد.

ولی علیرغم همه اینها مسایل مهم‌تری در مقابل خود قرار دادند. گفتند چون این شخص متفاوت است با آنچه که ما تا حالا با آن زندگی کرده‌ایم و با آن انس گرفته‌ایم و پسندیده‌ایم و به کار انداخته‌ایم- امثال نیکسون، آیزنهاور و افرادی که کاملاً آمریکایی مآب بودند و حتی همین مک‌کین که رقیب اوباما بود- باید با اینها تفاوت داشته باشد بلکه ما بتوانیم از او یک راه چاره بگیریم.»

دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در بخش پایانی سخنرانی خود اظهار داشت که آمریکایان مثل کسانی که به بن‌بستی رسیده‌ و خواهان بازگشت هستند باراک اوباما را به عنوان رییس جمهورشان انتخاب کردند که نشانه‌ی انعطاف آمریکاییان نیز هست. چون در تمدن آمریکایی موفق شدن در زندگی از هر راهی و توسط هر کسی بسیار اهمیت دارد و هر کسی که قادر باشد این موفقیت را تامین کند برای آنها قابل قبول است.

بازی تمام نشده است

دکتر اسلامی ندوشن نتیجه‌گیری می‌کند:

«حالا تا چه اندازه در عمل چنین موفقیتی حاصل شود معلوم نیست، اما مردم آمریکا فکر کردند شاید این شخص قادر به انجام کاری باشد که موفقیت ادامه پیدا کند. برای مردم این سوال ایجاد شد که این تمدن می‌خواهد به کجا برسد.

به همین دلیل این رای که در آمریکا داده شد معنی‌دار بوده است. چه همه‌ی رای‌دهندگان نسبت به این موضوع آگاه باشند یا نباشند. واقعاً ممکن است که گروهی متوجه نبوده‌اند و در ضمیر ناآگاهشان حس کرده‌اند که آن چیزی که تاکنون بوده، دیگر خوب نیست و مزه ندارد و برای زندگی خوشایند نیست و تا کی می‌توان به این صورت زندگی کرد؟

اسیر فقط و فقط خواست های جسمی و مادی خود بود و از چیزهای دیگر غافل شد؟ این علتی بود که در پایه‌ی این انتخاب قرار گرفت.


این انتخاب در ذهن مردم یک حالت هیجان درونی داشت و آنها را وادار کرد که یک دفعه یک نوع قیامی که خیلی خیلی ریشه‌دار ومعنی‌دار است بکنند. یعنی کسی را سر کار بیاورند که اجداد و گذشتگان او در جریان دیگری زندگی کرده‌اند و رابطه‌ی سفیدپوستان یعنی ساکنان اصلی آمریکا با آنها به صورتی دیگر بوده است.

اما بازی به هیچ وجه تمام نیست. تا زمانی که یک نوع تجدید نظر بنیادی و اساسی در مسایل اجتماعی جهان، روابط دنیای صنعتی باجهان سوم و در واقع دنیای فقیر و روابط انسانی تغییر نکند و تا زمانی که بین وعده‌ها و حرف‌ها با عمل یک نوع رابطه‌ی نزدیک‌تری پیدا نشود این مساله باقی خواهد ماند.»

Download it Here!

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

  
 

تندروها بی‌گمان آرمان‌پرستان آتشین خوبی بودند كه سازش را خوار می‌شمردند اما... به‌گونه‌ای ستایش‌انگیز تقریبا به همان زیبایی كه زیست‌شناسان از سازگاری در نظر دارند می‌توانند خود را با محیط ویژه و بیگانه بحران  انقلاب سازگار سازند و به همین دلیل موفق شوند.
كرین برینتون :كالبدشكافی چهار انقلاب
مهدی بازرگان زنده نیست اما جیمی كارتر زنده مانده تا این روزها را به چشم خویش ببیند كه پس از سه دهه جنگ دیپلماتیك ایران و آمریكا دو دولت پشت یك میز می‌نشینند، مذاكره می‌كنند، واسطه می‌فرستند و دفتر حفاظت از منافع راه می‌اندازند و اینگونه است كه آه از نهاد بدشانس و بداقبال‌ترین رئیس دولت آمریكا در قرن اخیر برمی‌آید كه اول با شاه نگون‌سر ایران آغاز كرد و آخر با سرنگون‌كنندگان آن شاه به پایان عمر دولت خویش رسید و این هر دو از كارتر نفرت داشتند و در كار سرنگونی كارتر بودند كه از بخت بد برای ایرانیان وارث همه بدی‌های تاریخی آمریكاییان در حق ایشان بود. محمدرضا پهلوی و دست راستش اسدالله علم، رئیس جدید جمهوری آمریكا را تكرار كابوس كندی می‌دانستند و از او هراس داشتند: «یك كره‌خر بی‌تجربه مثل كندی است ببینیم چه بلایی به سر دنیا می‌آورد» (علم: ج 6 / ص 189) آنان كارتر را «بچه دهاتی بی‌تجربه» و «مردكه بادام فروش» و «عوام‌فریب‌تر از دكتر مصدق»‌می‌دانستند و تلاش بسیار كردند كه كارتر رئیس‌جمهوری آمریكا نشود و جمهوری‌خواهان در قدرت بمانند: «شاهنشاه توسط سفیر آمریكا تقریبا پیامی برای [هنری] كسینجر فرستاده بودند كه عدم توافق كنفرانس اوپك در بالی بر سر مسئله نفت با صلاح‌دید خودمان و محض خاطر آمریكا بود كه آقای جرالدفورد قبل از انتخابات به دردسر نیفتد.» (همان: 145) با وجود این جیمی‌كارتر به ریاست‌جمهوری آمریكا رسید و از جمله اولین كارهایی كه كرد تحت فشار قرار دادن محمدرضا پهلوی بود: «سر شب اردشیر زاهدی [سفیر ایران در آمریكا] با من صحبت كرد كه جیمی كارتر در مصاحبه تلویزیونی به ایران پریده و گفته دلایل جرالدفورد برای فروش اسلحه به ایران مسخره است ولی فورد جواب سخت داده.» (همان: 289) اما این تهدید كارتر در مقام نامزد حزب دموكرات باقی نماند و او در جایگاه رئیس‌جمهور دموكرات سعی كرد برای شاه ایران، كندی دوم باشد و اگر كندی اصلاحات ارضی و انقلابی سفید را بر شاه تحمیل كرد او جیمی‌كراسی و سیاست حقوق بشر را پاشنه آشیل شاه ساخت: «می‌گوید به تو كمك نمی‌كنم چون حقوق بشر را فراموش كرده‌ای» و با فشار به شاه برای عزل فرزند تیمسار كودتای 28 مرداد: «زاهدی انتقام حمایت سفارت ایران در واشنگتن از جمهوری‌خواهان را گرفت و جربزه ثبات و استبداد سلطنتی محمدرضاشاه را به سرزمین انقلاب و شورش‌های آزادی‌خواهانه و اسلام‌گرایانه تبدیل كرد. محمدرضا پهلوی هم البته چاره‌ای جز تن دادن به جیمی‌كراسی نداشت: ‌«خیلی تاسف خوردم كه زمام كار دنیا به دست چه عوام‌فریب‌هایی می‌رسد و وای به حال ما كه به آنها ناچار بستگی غیرقابل گسستن داریم چون راه دیگری نداریم. عرض كردم این كره‌خرها را باید به طویله بست. فرمودند برای گرفتن رای می‌گوید. عرض كردم اساس مملكت را به هم می‌ریزد. فرمودند چه باید كرد؟ همین است كه هست.» (همان: 215)

البته جیمی كارتر پس از ریاست‌جمهوری از آرمان‌گرایی دست شست و تسلیم برخی واقعیت‌های سیاست خارجی و فشارهای لابی‌های محافظه‌كارانه شد و با سفر به تهران با شاه آشتی كرد اما آتشی كه در جان محمدرضا افروخته بود و انقلابی كه در ایران بر آن آتش چون نفت می‌ریخت و آن را مشتعل‌تر می‌كرد سرانجام كار دست پهلوی داد و دودمانش را بر باد داد. دولت كارتر حتی در واپسین روزهای عمر حكومت پهلوی در استفاده از ارتش علیه انقلاب تردید داشت و نظر پنتاگون با مخالفت وزارت خارجه و سفارت آمریكا در تهران مواجه شد و نه كودتای 28 مرداد تكرار شد و نه سركوب 15 خرداد. دموكرات‌ها امیدوار بودند آنچه آنها نتوانستند با سیاست حقوق بشر انجام دهند و شاه را وادار به پذیرش جیمی‌كراسی كنند، انقلاب بتواند انجام دهد و اگر بختیار نتوانست دولت مشروطه برپا كند بازرگان بتواند لیبرال دموكراسی را در قالب جمهوری اسلامی برقرار كند. پس صبر كردند و در برابر پیروزی انقلاب سكوت كردند و محمدرضاشاه را چون یهودی سرگردان رها كردند. اما كارتر بدشانس‌تر از این بود كه انقلاب به كامش رود. از اینجا باید به روایت مهدی بازرگان داستان را بخوانیم: «در 13 آبان‌ماه 1358 حمله‌ای به سفارت آمریكا انجام شد و گروگان‌گیری حدود هفتاد نفر دیپلمات آمریكایی انجام گرفت. عنوانش را اشغال لانه جاسوسی گذاشتند و دنیایی را به هم زدند.» (بازرگان: انقلاب ایران در دو حركت: 168)
 
با گذشت سه دهه از واقعه تسخیر سفارت آمریكا و اصلاح‌طلب شدن آن دانشجویان و جوانان هنوز مهمترین دفاعی كه از آن جنبش می‌شود این نكته است كه 13 آبان 1358 پاسخ 28 مرداد 1332 بود. با این تفاوت كه رئیس‌جمهور وقت آمریكا در سال 1332 جمهوری‌خواه بود و در سال 1358 دموكرات و در واقع ما انتقام جمهوری‌خواهان را از دموكرات‌ها گرفتیم و با این شباهت كه در هر دو روز یك رئیس دولت میانه‌رو در ایران سقوط كردند: محمد مصدق در 28 مرداد و مهدی بازرگان در 13 آبان. امام خمینی رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران تسخیر سفارت آمریكا در تهران را انقلاب دوم و انقلابی بزرگتر از انقلاب اول در 22 بهمن 1357 خوانده‌اند و حقیقت هم جز این نیست كه تاریخ سی ساله اخیر بیشتر زیر سایه 13 آبان است تا 22 بهمن. در همان زمان و هنوز محافظه‌كاران راستینی مانند آیت‌الله مهدوی كنی مبانی و عوارض تسخیر سفارت آمریكا را بر تاریخ انقلاب اسلامی غیرقابل جبران می‌دیدند و لیبرال‌های سنتی مانند مهندس بازرگان هم هوشمندانه نوشتند: «اگر انقلاب دوم ما در داخل كشور تخاصم و تفرقه را در حركت گریز از مركز زیاد كرد در خارج كشور موجب الفت و وحدت گردیده، در برابر آنها ما را از دنیا مجزا نموده، رفته‌رفته منفرد ساخت». (همان:‌97). بازرگان منصفانه دستاوردهای 13 آبان را برای ایران: 1- خالی كردن عطش انتقام 2- كشف جاسوسی‌های آمریكا 3- شناسایی عمال آمریكا در ایران 4- اثبات مظلومیت و حقانیت ایران و 5- دریافت بخشی از دارایی‌های خارجی می‌داند اما ثمرات 13 آبان برای آمریكا را فراتر می‌شمارد: 1- رهایی از معذرت‌خواهی از گذشته [28 مرداد] و محاكمه 2- وصول نقدی اقساط طویل‌المدت وام‌ها 3- دریافت خسارات مالی 4- تقویت جبهه داخلی آمریكا در جهت وحدت ملی و تجدیداعتبار سیا 5- تقویت جبهه‌های اروپایی و خاورمیانه عربی به سود سیاست سلطه‌گرانه جهانی آمریكا و 6- تضعیف وجهه بین‌المللی و موضع سیاسی دولت جمهوری اسلامی ایران و لطمه تبلیغاتی ایدئولوژیك شدید به انقلاب اسلامی ایران (همان: 102 – 100)

بدین ترتیب بر اساس تحلیل مهندس بازرگان اگرچه واقعه 13 آبان عوارض قابل ملاحظه‌ای برای ایران و انقلاب داشته اما خالی از اثرات مثبت به سود كشور نبود بلكه این امكان وجود داشته كه با مدیریت آن به دستاوردهایی تاریخی برای ایران رسید. از جمله در دهم فروردین ماه سال 1359 روزنامه اطلاعات نامه‌ای منسوب به جیمی‌كارتر رئیس‌جمهوری آمریكا خطاب به امام خمینی را منتشر كرد كه گرچه در آغاز كاخ سفید این نامه را انكار كرد اما روز بعد جودی پاول سخنگوی كاخ سفید بدون ورود به محتوای نامه اصل نامه‌نگاری را تایید كرد. به هر حال نشر این نامه به گونه‌ای است كه می‌توان احتمال داد كارتر به آن به عنوان یك راه‌حل برای آزادی گروگان‌ها و اعاده حیثیت خود و تجدید ریاست‌جمهوری‌اش فكر می‌كرد. در نامه منسوب به كارتر آمده است: «مایلم تاكید كنم كه حكومت من وارث یك وضع بین‌المللی خیلی حساس است كه نتیجه سیاست و اوضاع و احوال دیگری است و همه ما را به ارتكاب اشتباهاتی در گذشته وادار كرده است. مزیت بزرگ دموكراسی آمریكایی این است كه همیشه توانسته اشتباهات خود را شناسایی نموده یا آن را محكوم كند... من می‌توانم به خوبی درك كنم كه تصرف سفارت ما در تهران می‌توانسته عكس‌العمل موجهی برای جوانان ایران تلقی شود اما زمان سپری می‌شود و من دلایل جدی برای تردید درباره انگیزه‌های واقعی آنانی كه سفارت ما را تصرف كرده‌اند در دست دارم. ... ما آماده پذیرش حقایق جدیدی كه مولود انقلاب ایران است می‌باشیم...
 
از زمان عزیمت شاه سابق از آمریكا كه به دلایل انسانی و درمانی پذیرفته شده بود حكومت من تصمیم گرفته كه در این مسائل مداخله نكند... ما با مراجعت او به آمریكا مخالفت كردیم، ما با معالجه او در بیمارستان‌های آمریكایی و به وسیله پزشكان آمریكایی مخالفت كردیم. ما كلیه اطلاعاتی كه درباره وضع مزاجی شاه سابق داشتیم را در اختیار آقای بنی صدر رئیس‌جمهوری گذاردیم... به محض اینكه مسئله فوری از طریق انتقال مسئولیت گروگان‌ها به حكومت ایران حل شود ما آماده اتخاذ رویه معقول و دوستانه‌ای برای حل و فصل مسائل عدیده دوجانبه هستیم. تمنا دارم مرا در حل بحران فیمابین بر اساس ضوابط منصفانه و شرافتمندانه جدا یاری نمایید و از این بابت نهایت حق‌شناسی را خواهم داشت... زمان و دشمنان واقعی نظام‌های سیاسی مربوط به ما به زیان ما مشغولند. با تقدیم بهترین احترامات – جیمی كارتر 26 مارس 1980 برابر با 6 فروردین 1359» وصول نامه كارتر همان روز توسط بنی‌صدر رئیس‌جمهور وقت ایران طی اطلاعیه‌ای رسمی اعلام شد اما در نهایت كارتر جوابی نگرفت. روابط ایران و آمریكا دو هفته بعد رسما قطع شد و كارتر لیبرال شكست خورده و تحقیر شده دست به تجاوز نظامی زد و در عملیات طبس هم شكست خورد و درست لحظه‌ای كه رونالد ریگان جمهوری‌خواه و محافظه‌كار سوگند ریاست‌جمهوری می‌خورد و جیمی كارتر چمدان‌هایش را از كاخ سفید خارج می‌كرد، گروگان‌ها آزاد شدند. از آن پس به مدت 12 سال پیاپی جمهوری‌خواهان بر كاخ سفید حاكم شدند و در ایران و آمریكا هر دو لیبرال‌هایی مانند كارتر و بازرگان از قدرت حذف شدند. حذف تاریخی كارتر و بازرگان نمادی از شكست لیبرالیسم و پیروزی رادیكالیسم در هر دو كشور بود. در ایران جناح چپ اسلامی و در آمریكا جناح راست مسیحی به قدرت رسید. رونالد ریگان سایه خود را بر سر نیاكان اندیشه نومحافظه‌كاری گستراند و گرچه جانشین او جورج بوش اول برخلاف پسرش نومحافظه‌كار نبود اما مدیران این دولت‌های 12 ساله همه در دولت نومحافظه‌كار جورج بوش دوم به قدرت بازگشتند. جناح چپ اسلامی هم در ایران به جناح اصلاح‌طلب تبدیل شد و پس از یك دوره فترت هشت‌ساله و حاكمیت راست اسلامی به رهبری هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری توانست در سال 1376 به قدرت بازگردد. از این لحاظ می‌توان ادوار تاریخی جناح‌بندی قدرت در ایران و آمریكا طی سی سال گذشته را به شكل زیر صورت‌بندی كرد:
اول: 58 – 1357 حاكمیت لیبرال‌های اسلامی در ایران (بازرگان) و لیبرال‌های مسیحی در آمریكا (كارتر). بازرگان و كارتر هر دو لیبرال‌هایی مومن بودند. ظاهرا در لیبرال بودن و مومن بودن بازرگان تردیدی نیست اما درباره كارتر هم نباید تردید كرد هنگامی كه در آخرین كتابش گزارش سفر به اسرائیل را می‌نویسد و اینكه به گلدامایر نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی گفته است: «من مدت‌های مدید متون مقدس عبری را مطالعه كرده و حتی آموزش‌هایی را نیز گذرانده بودم. در تمام این متون با الگوی مشابهی مواجه می‌شدم مبنی بر اینكه بنی‌اسرائیل هنگامی كه رهبرانشان از پرستش صادقانه پروردگار دست كشیده یا منحرف شده‌اند با مجازات الهی روبه‌رو شده است. از نخست‌وزیر پرسیدم كه آیا او در مورد ماهیت سكولار دولت خود... احساس نگرانی نمی‌كند؟» (صلح نه، تبعیض، ترجمه مهران قاسمی: ص 68)
در این دوره كمتر از یك ساله، راست مسیحی در آمریكا و چپ اسلامی در ایران همچون دو تیغه یك قیچی لیبرال‌های مسیحی و اسلامی را از قدرت بركنار كردند و روابط ایران و آمریكا به بحرانی‌‌ترین وضعیت خود رسید. بازرگان و كارتر هم به دلایل متعدد از جمله فقدان پایگاه اجتماعی لازم و اراده فردی ضروری نتوانستند مقاومت كنند و سقوط كردند.

دوم: 68 – 1359 حاكمیت چپ اسلامی در ایران (موسوی) و راست مسیحی در آمریكا (ریگان). رونالد ریگان به عنوان پدر راست نوی آمریكایی در سال 1981 به ریاست‌جمهوری ایالات متحده رسید در حالی كه در ایران دولتی بر سر كار بود كه از حمایت تسخیركنندگان سفارت آمریكا در تهران برخوردار بود. ریگان در سال 1989  قدرت را به جورج بوش اول واگذار كرد كه دوره ریاست‌جمهوری او با قدرت گرفتن نسبی راست اسلامی در ایران (به رهبری مشترك هاشمی رفسنجانی / ناطق نوری) همزمان بود. اما جورج بوش اول به اندازه رونالد ریگان راستگرا به شمار نمی‌رفت. راست اسلامی در دوره حاكمیت ریگان در آمریكا سعی كرده بود روابط ایران و آمریكا را احیا كند و حتی در ماجرای مك فارلین به نقطه عطف كار خود رسیده بود اما جناح تندرویی از جبهه چپ اسلامی (جریان مهدی هاشمی) با افشای پنهان‌كاری راست اسلامی از بهبود روابط جلوگیری كرد. همین تضاد در دوره حاكمیت راست اسلامی (هاشمی رفسنجانی) مانع از بهبود روابط شد به خصوص آنكه در سطوح عالی نظام سیاسی نیز هاشمی نتوانسته بود اجازه بهبود روابط را بگیرد و دوره كوتاه دوگانه بوش اول / هاشمی رفسنجانی به عنوان جناح‌های میانه‌روی راست مسیحی / اسلامی ناموفق از قدرت اجرایی خارج شدند. در واقع مقطع زمانی سوم 76 – 1368 را به دو دوره چهارساله در ایران و آمریكا تقسیم كرد. در چهارسال اول از 1368 تا 1372 در ایران، اگرچه چپ اسلامی قدرت فائقه را در دولت از دست داده بود ولی در مجلس قدرت اصلی را در دست داشت و به همین دلیل چند وزارتخانه مهم هم در دست او بود و با نیروی اجتماعی بیرون از دولت نیز مانع از پیوند راست اسلامی و راست مسیحی می‌شد. در چهارساله بعد از 1372 تا 1376 گرچه چپ اسلامی كاملا قدرتش را از دست داد اما در آمریكا راست مسیحی از قدرت افتاد ودر سال 1993 بیل كلینتون از حزب دموكرات به ریاست‌جمهوری رسید و امكان توافق لیبرال‌های آمریكایی (كه نسبت به كارتر سكولارتر بودند) و محافظه‌كاران ایرانی (كه نسبت به بازرگان ایدئولوژیك‌تر بودند) وجود نداشت.

چهارم: 79 – 1376 حاكمیت اصلاح‌طلبان در ایران (خاتمی) و لیبرال‌ها در آمریكا (كلینتون). در این دوره تحولات مهمی از جمله گفت‌وگوی سیدمحمد خاتمی با شبكه CNN و تجلیل از بنیان‌گذاران آمریكا و در مقابل ابراز تاسف مادلین آلبرایت وزیر خارجه آمریكا از كودتای 28 مرداد رخ داد. اما این بار راست اسلامی كه به شدت رادیكالیزه شده بود مانع از بهبود روابط ایران و آمریكا شد و گرچه دانشجویان تسخیركننده سفارت آمریكا خود پیشتاز بهبود روابط بودند و حتی در دیداری تاریخی یك گروگان سابق آمریكایی (باری‌روزن) با دانشجوی سابق ایرانی (عباس عبدی) دیدار كرد اما مخالفت حاكمیت به خصوص راست اسلامی مانع از بهبود روابط شد تا بدانجا كه در سال 2000 میلادی جورج بوش دوم به عنوان جمهوری‌خواهی افراطی و نومحافظه‌كار به ریاست‌جمهوری آمریكا رسید. گرچه بوش دوره‌ای را همزمان با خاتمی گذراند اما در نهایت در ایران نیز در سال 1384 یك محافظه‌كار رادیكال ایرانی یعنی محمود احمدی‌نژاد به ریاست‌جمهوری ایران رسید. بدین ترتیب معمای روابط متقابل و متخاصم ایران و آمریكا را اینگونه می‌توان جمع‌بندی كرد:
همگرایی و واگرایی در هر یك از این دولت‌ها و دوره دقیقا برعكس اراده سیاسی دولت‌های حاكم بوده است. 1- دیدار نخست‌وزیر و وزیر خارجه دولت موقت (بازرگان و یزدی) با مشاور امنیت ملی دولت جیمی كارتر) از عوامل سقوط این دولت و قدرت گرفتن واگرایی در روابط دو كشور شد. 2- مذاكرات مك فارلین میان هاشمی رفسنجانی و فرستادگان دولت ریگان به تشدید واگرایی موجود در روابط میان دو كشور و از بین رفتن هرگونه همگرایی منجر شد. 3- بهبود روابط تجاری ایران و آمریكا در دوره هاشمی / بوش اول با فشار چپ اسلامی رو به افول نهاد و با به قدرت رسیدن بیل كلینتون و تصویب قانون داماتو علیه ایران و تحریم‌های دوجانبه به واگرایی كامل تبدیل شد. 4- بهبود ادبیات دیپلماتیك و گفت‌وگوهای باواسطه در دولت‌های خاتمی و كلینتون بدانجا انجامید كه رئیس‌جمهور ایران از قرار گرفتن در قاب عكس سران جهان در هزاره دوم به دلیل حضور بیل‌كلینتون سر باز زد و با به قدرت رسیدن جورج‌بوش در آمریكا ایران در راس هرم ضدآمریكایی در كنار عراق و كره‌شمالی قرار گرفت.

اما اكنون در عصر دو همتای سیاسی و فكری در ایران و آمریكا یعنی محمود احمدی‌نژاد و جورج‌بوش اتفاقات تازه‌ای در حال وقوع است. این همتایی تنها یكبار دیگر رخ داد و آن دوره بازرگان/ كارتر بود اما گفتیم كه به علت فقدان پایگاه سیاسی و اراده فردی هر دو رئیس دولت در اصلاح روابط ایران و آمریكا ناكام ماندند. احمدی‌نژاد و جورج‌بوش چنین نیستند، حتی اگر پایگاه اجتماعی گسترده‌ای نداشته باشند دارای پایگاه سیاسی هستند یعنی اركان حاكمیت در ایران و آمریكا از آنها حمایت می‌كند و همین اركان هستند كه به بوش و احمدی‌نژاد مجال می‌دهند. تردیدی نیست كه هیچ رئیس دولتی در ایران از سال 1357 بدین سو تا این اندازه به آمریكا سفر نكرده، در نیویورك سخنرانی نكرده، از گفت‌وگو با آمریكا سخن نگفته یا جرات نكرده كه از ضرورت تامین دفتری برای حفاظت از منافع آمریكا در ایران سخن بگوید. روشن است كه همزمان روابط ایران و آمریكا در بحرانی‌ترین وضعیت خود نیز به سر می‌برد و هر لحظه سایه جنگ بر سر روابط دو كشور دیده می‌شود اما سیاست همواره چهره‌ پنهانی دارد كه خود را نشان نمی‌دهد اما قطعا چهره اصلی آن است كه در پشت پرده است. كافی است به سفرهای هوشنگ امیراحمدی به تهران پس از 12 سال ممنوعیت توجه كنید، بدون آنكه لازم باشد به مقالات روزنامه كیهان علیه هوشنگ امیراحمدی توجهی كنید. مهم این است كه او چندی است به صورت منظم به ایران می‌آید.
در واقع دو نیروی اصلی مخالف بهبود روابط ایران و آمریكا در سی‌سال گذشته عبارت بودند از جوانان جناح چپ اسلامی كه سفارت آمریكا را در سال 1358 اشغال كردند و جوانان جناح راست اسلامی كه در دهه 70 علیه جناح اول برساخته شدند تا حتی در شعار مبارزه با آمریكا گوی سبقت را از حریف بربایند. سیدمحمد خاتمی نسل اول این جوانان را راضی به بهبود روابط با آمریكا كرد و محمود احمدی‌نژاد نسل دوم را. اكنون نه جبهه مشاركت مخالف گفت‌وگو با آمریكاست و نه انصار حزب‌الله. نتیجه آنكه هم در بغداد و هم در ژنو دولتمردان دولت‌های احمدی‌نژاد و جورج‌بوش دور یك میز می‌نشینند. اما تا اینجای كار احتمالا هر دو دولت به عنوان یك حربه تاكتیكی به این مذاكرات نگاه می‌كنند. احمدی‌نژاد قصد آن را دارد كه برای ایران زمان بخرد و بوش تلاش دارد كه برای آمریكا در اقدام علیه ایران مشروعیت بخرد تا مانند اقداماتش علیه عراق نامشروع و غیرقانونی نباشد. اما در فاصله پاییز 1387 تا بهار 1388 دو دولت ایران و آمریكا باید استراتژی خود را در برابر هم روشن كنند. با انتخاب رییس جدید جمهوری آمریكا در آبان ماه امسال خوشبختانه این اول ملت آمریكاست كه استراتژی دولت خود را تعیین می‌كند. آنان كه كارتر را به علت بی‌كفایتی عزل كردند، ریگان را به دلایلی از جمله قاطعیت علیه ایران به قدرت رساندند، از جورج‌بوش اول به سبب كار ناتمامش در عراق سلب اعتماد كردند و بیل ‌كلینتون را به قدرت رساندند، آنان كه ترجیح دادند جورج بوش را در میانه كارزار عراق از قدرت عزل نكنند، اكنون با انتخاب میان ژنرال مك‌كین و اوباما استراتژی آینده دولت آمریكا در برابر جهان از جمله ایران را تعیین خواهند كرد.

در مقابل، ایرانیان نیز با ابقا یا جانشینی محمود احمدی‌نژاد نشان خواهند داد كه در پرونده هسته‌ای ایران از چه دیدگاهی دفاع می‌كنند. در هیچ كدام از دوره‌های انتخابات ریاست جمهوری در ایران سیاست خارجی جمهوری اسلامی به این اندازه اهمیت نداشته است. نه فقط برای خواص كه برای عوام نیز اكنون سیاست دولت در برابر مسئله هسته‌ای، مسئله صهیونیسم، مسئله عراق و... مهم شده است. محمود احمدی‌نژاد سیاست خارجی را بر سر سفره‌های مردم آورده است و مردم آن را در صف‌های بنزین، جدول‌های خاموشی برق، نرخ تورم، بازار دارو و... احساس می‌كنند. اكنون روشن است كه تا چه اندازه نوع مناسبات ما با جهان و قدرت‌های جهان (مانند اروپا و آمریكا و روسیه) در احوال داخلی آنها نقش دارد. 13 آبان چرا انقلاب دوم نامیده شده و مهمتر از انقلاب اول بوده است؟ چرا كارتر و بازرگان نتوانستند در دولت بمانند و قدرت را واگذار كردند؟ چرا حتی اگر در روسای دولت‌ها اراده همگرایی وجود داشته باشد، خطر واگرایی وجود دارد؟
ایران و آمریكا در آینده به روسای جمهوری نیاز دارند كه بتوانند عصر جدیدی را در روابط میان خود آغاز كنند. اگر باراك اوباما رییس‌جمهور آمریكا شود و محمود احمدی‌نژاد در مقام خود بماند چنین اتفاقی رخ نخواهد داد. اگر سیدمحمد خاتمی هم رییس‌جمهور ایران شود و مك‌كین رییس‌جمهور آمریكا باشد این اتفاق رخ نخواهد داد. اما اگر در هر دو جمهوری روسایی برگزیده شوند كه ضرورت‌های زمان را درك كنند شاید آن‌گاه روزگار جدیدی در روابط خارجی دو كشور آغاز خواهد شد.

بازرگان و كارتر فرزندان زمان خود نبودند. زمان آنان عصر انقلاب اسلامی و انقلاب كمونیستی، جنگ گرم و جنگ سرد بود، عصر جهان دو قطبی، عدم تعهد، مبارزه ضد امپریالیستی و رهبران انقلابی. بدیهی است در چنین عصری روسایی مانند بازرگان و كارتر كه اهل صبر و مماشات بودند به كار نمی‌آیند. آمریكایی‌ها رهبرانی چون ریگان می‌خواستند كه اتحاد شوروی را امپراتوری شیطان بخواند و مانند قهرمانان فیلم‌های وسترن با كمونیسم بجنگد نه چون مزرعه‌داران به فكر صلح و نامه‌نگاری با روشنفكران روس باشد. ایرانی‌ها نیز رهبرانی چون امام‌خمینی می‌خواستند كه نه با حكومت شاه كه با نهاد سلطنت مخالف باشد، اهل مماشات نباشد و قاطعیت را بر هر چیزی ترجیح دهد و انتقام ملت ایران از دولت آمریكا بگیرد.
بدین‌ترتیب هم كارتر و هم بازرگان رهبرانی نامناسب برای ملت‌های خود در آن زمان بودند كه با تقدیر تاریخی ملت خویش می‌جنگیدند و انسان هرگز بر تقدیر پیروز نمی‌شود. لیبرالیسم در هر جامعه انقلابی محكوم به شكست است همان‌طور كه كرفسكی در روسیه، بازرگان در ایران و كارتر در آمریكای عصر جنگ سرد. امروز اما جنگ سرد پایان یافته و رادیكالیسم فرو خفته است و شگفتا كه فرو ریختن رادیكالیسم به دست خود رادیكال‌ها انجام شده است.

محمود احمدی‌نژاد برای ایران نعل وارونه تاریخ است. او تابوهایی را شكسته كه هیچ اصلاح‌طلب و میانه‌رویی نمی‌توانست آن را در ایران بشكند. در عصر او نام خالد اسلامبولی از خیابان‌های تهران برداشته شد، آمریكا به مذاكره دعوت شد، تهران آماده دفتر حفاظت منافع آمریكا و سفارت مصر شد. مهمترین كار محمود احمدی‌نژاد دعوت گروه‌هایی چون انصار حزب‌الله به سكوت است، كاری كه از عهده هیچ اصلاح‌طلبی برنمی‌آمد. اكنون ایران تنها نیازمند یك سیاستمدار حرفه‌ای، دیپلماتی ورزیده و میانه‌رویی تمام‌عیار است كه تاكتیك‌های احمدی‌نژاد را به استراتژی تبدیل كند و آمریكا به صلح‌دوستی راسخ و لیبرالی كامل نیاز دارد كه بتواند خاطره كارتر را زنده كند. كارتر امروز مهمترین مدافع حقوق فلسطینیان در ایالات متحده آمریكاست. كارتر تنها سیاستمدار آمریكایی است كه با حماس دیدار و گفت‌وگومی‌كند. كارتر تنها كسی بود كه می‌توانست روابطی شرافتمندانه با ایران برقرار كند. اگر سی سال پیش عصر بازرگان و كارتر نبود، امروز اما عصر بازرگان‌ها و كارترهاست. آمریكایی‌ها كارتر زمان خود (باراك اوباما) را یافته‌اند و حتی كارتر حامی اوباماست. ما ایرانی‌ها چه‌طور؟

محمد قوچانی

http://www.shahrvandemrouz.com/content/734/default.aspx

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

امروزبه لطف اين برف خونه نشين شدم يه روز خونه موندن چه مزه ايي مي ده فقط وقتي كه هوا خيلي سرد مي شه آدما خودشونو بغل مي كنن

وقتي گرم مي شه از خودشون فرار مي كنن ولي وقتي سرد مي شه مچاله مي شن  اگه من عكاس بودم فقط از مچالگي آدما عكس مي انداختم مرسي برف كه اينقدر راحت ما رو با خودمون آشتي مي دي....

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 10:43 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 


جالب اینجاست که دعوت به ترور رییس جمهور مصر (که آن را "اعدام انقلابی" نامیده اند) در حالی است که تمام بهانه های اسراییل در حمله به غزه، در یک جمله خلاصه می شود: "می خواهیم تروریست ها را از بین ببریم." در چنین شرایطی، عقل سلیم حکم می کند که تلاش شود این بهانه از دست دشمن گرفته یا حداقل کمرنگ شود نه اینکه با چنین اقداماتی، به آنها بگوییم که اگر برای اثبات تروریست بودن ما، مدرک ندارید، ما خودمان زحمتش را می کشیم و با بوق و کرنا کردن اینکه به قاتل یک رییس جمهور پول می دهیم، این امکان را فراهم می سازیم که به راحتی تروریست خوانده شویم.
البته کسانی که متاسفانه به نام ملت ایران دست به چنین حرکت هایی می زنند، خود بهتر از هر کس دیگری می دانند که هیچ کس برای گرفتن جایزه نمی رود یک رییس جمهور را بکشد مگر آنکه انگیزه های اعتقادی یا سیاسی بسیار محکمی برای این کار داشته باشد که نمونه هایش را می توان در ماجرای انور سادات و نیز شلیک مرگبار "ایگل امیر" یهودی به اسحاق رابین سراغ گرفت.
گذشته از این، به فرض که کسی توانست از سیستم های امنیتی چند لایه رییس جمهور مصر عبور کند، او را بکشد و بگریزد! آن وقت، آقایان می خواهند در میان موج محکومیت های جهانی ترور یک رییس جمهور، برای قاتل مبارک مراسم بگیرند و جایزه اش را بشمرند و به او تحویل دهند؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 9:55 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

با اینکه از فردوسی پور حمایت کامل می کنم
اما ظاهرا این عکس ساختگیه
دلیلشم اینه که تاریخ 19/1/2009 روز دوشنبه هست ولی اینطور که این عکس نشون میده شما ساعت 1 صبح 3 شنبه اس ام اس فرستادین بنابراین باید تاریخ 20/1/2009 نشون بده


در یک اقدام بی سابقه و به دنبال بخش چند برنامۀ انتقادی از تلویزیون ایران، فدراسیون فوتبال رسمأ با صدور یک ابلاغیه اعلام کرد که تمامی دست اندرکاران تحت نظارت این سازمان، باید برای حضور در برنامه های تلویزیونی و انجام هر نوع گفتگو، حتی تلفنی، باید از فدراسیون فوتبال مجوز دریافت کنند.

حتی هيچ یک از اعضای كميتۀ داوران تحت عنوان كارشناس نیز، حق حضور در برنامه های تلويزيونی را ندارند و در صورتی كه هر یک از اين اعضا بخواهند در اين برنامه‌ها شركت كنند، بايد مجوز لازم را دریافت کنند.

در این چهارچوب، علی کفاشیان، رئيس فدراسيون فوتبال برای توجیه تصمیم گیری خود پیرامون برنامه های تلویزیونی اظهار داشت : "بعضی از برنامه‌های تلويزيونی كارشان شده دو به هم زنی و انجام كارهای خاله زنكی! خيلی از افراد هم برنامه‌های خاله زنكی را دوست دارند اما اين كار درستی نيست".

 گفتنی است که ابلاغیۀ فدراسیون فوتبال با موج انتقاد و مخالفت بسیاری از دست اندرکاران ورزش و رسانه ها روبرو شده است.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 9:42 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
آلوين تافلر- مشهورترين آينده‌پژوه جهان- 36 سال پس از انتشار كتاب "شوك آينده"، اقتصاد غيرپولي را اساس سيستم دارايي جديد مي‌داند. آنچه در ادامه آمده است، بخشي از مصاحبه‌اي است كه نشرية "استراتژي و تجارت" با آلوين تافلر در مورد جديدترين كتابش (ثروت تحول‌بنيان) انجام داده است. مطالعة نظرات وي در اين زمينه و نيز مباحثي كه در اين گفتگو به آن اشاره شده است، خالي از لطف نيست.ترجمه: مريم پرستش

مقدمه
زمانيكه كتاب آلوين تافلر با نام "شوك آينده" براي اولين بار در سال 1970 منتشر شد، هنوز تا عرضه رايانه‌هاي شخصي به بازار سال‌ها مانده بود؛ با وجود اين، تافلر در كتابش پيش‌بيني كرده بود كه سال‌هاي آتي، عصر انفجار اطلاعات، تحول سريع فناوري و در نتيجه، عصر آشوب اجتماعي است؛ تافلر در عين حال، اين وضعيت را به يك بيماري رواني تشبيه كرده بود: "براي شهروندان كشورهاي ثروتمند و توسعه‌يافته، بسيار دشوار خواهد بود كه همپاي تحولات روزافزون كه مشخصة عصر حاضر است، پيش روند. آينده براي آنها بسيار نزديك خواهد بود.

 


آلوين تافلر بيشتر از اينكه يك پيشگوي قابل اعتماد باشد، يك تلفيق‌گر باهوش است، علت موفقيت كتاب‌هاي او (شوك آينده، موج سوم ، انتقال قدرت: ‌دانش، ثروت و خشونت در اوايل قرن 21 )، پيشگويي حوادث آينده نيست؛ بلكه اين است كه در اين كتاب‌ها از تلفيقي از رشته‌هاي مختلف- علم، فناوري، جامعه‌شناسي و مذهب- براي توضيح شرايط جامعة جهاني استفاده شده است.
جديدترين كتاب تافلر كه با همكاري همسرش- هيدي - نوشته شده است، "ثروت تحول‌بنيان" نام دارد. تافلرها در اين كتاب در مورد فرايندهايي اقتصادي سخن مي‌گويند كه مبتني بر تبادلات پولي نيستند. گسترش اين نظام اقتصادي غيرپولي، تأثير بسزايي بر اقتصاد جهاني و در مجموع، بر علوم انساني دارد؛ تأثيراتي كه تا به حال، ارزيابي نشده‌اند و ناچيز انگاشته شده‌‌اند.

همچنين، تافلرها پيش‌بيني كرده‌اند كه ناهماهنگي ميان نهادهاي اجتماعي به طور روزافزون افزايش خواهد يافت. براي مثال، سرعت سرمايه‌گذاري در زمينة خدمات و فناوري‌هاي جديد، سريع‌تر از سرعت حركت دولت‌ها در ابداع قوانين جديد است؛ تدريس معلمان مبتني بر كتاب‌هاي درسي قديمي است؛ در حاليكه، دانش‌‌آموزان با تلفن‌هاي همراهشان به اينترنت دسترسي دارند. البته وقوع برخي از اين ناهماهنگي‌ها اجتناب‌ناپذير و حتي مثبت است؛ زيرا نوآوري را در پي خواهند داشت. اما در اكثر مواقع، ناهماهنگي باعث متلاشي شدن نظام‌هاي اقتصادي، دولت‌ها و حتي تمدن‌ها مي شود.

عليرغم اينكه لحن تافلرها در برخي از آثارشان تاحدي نااميدكننده است، آنها در پيش‌بيني‌هايشان هرگز حوادث آينده را ناگوار تلقي نمي‌كنند. به نظر مي‌رسد كه آگاهي از ديدگاه تافلرها در مورد سالهاي آتي، در شرايط مشوش اقتصادي، بوم‌شناختي و جغرافيايي فعلي بسيار ثمربخش باشد. ممكن است سال‌هاي آغازين قرن 21 چالش‌برانگيز باشد، اما آنچنان كه آلوين تافلر 77ساله در ابتداي اين مصاحبه به آن اشاره كرده است، قرن 21 دوراني كاملاً جديد و مسحوركننده است.


 


• مفهوم ثروت در كتاب شما تعريف بسيار گسترده‌اي دارد. دليل شما براي تأكيد بر چنين موضوعي چيست؟



من به اين نتيجه رسيدم كه تعاملي بسيار مستحكم و ناشناخته ميان اقتصاد غيرپولي (اقتصاد مبتني بر مصرف كنندة‌ مولد) و اقتصاد پولي وجود دارد. ما به جاي ناديده گرفتن اين تعامل، بايد بدانيم اين دو اقتصاد، بخشي از يك سيستم دارايي واحد هستند كه با يكديگر ارتباط دارند.
ما اولين كساني نيستيم كه به اين مسائل پرداخته‌ايم. در سال 1965، گري بكر نيز چنين ديدگاهي را بازگو كرد. گري بكر معتقد بود: "در حال حاضر، احتمالاً اوقات بيكاري [وقت‌هايي كه افراد به كار خاص و رسمي مشغول نيستند] بيش از زمان‌هاي كار در شكوفايي اقتصاد تأثيرگذار هستند. اما توجه بيش از حد اقتصاددانان به مسائل مربوط به زمان‌هاي كار، بررسي‌هاي مربوط به اوقات بيكاري را تحت‌‌الشعاع قرار داده است."
ما، در كتاب "ثروت تحول‌بنيان" به ارتباطات بسياري اشاره كرده‌ايم كه طي آنها، فعاليت‌هاي مصرف‌كنندة مولد مانند طراحي وب‌لاگ‌ها و نرم‌افزار‌هاي متن‌باز ، خدمات‌رساني‌هاي داوطلبانه در بيمارستان‌ها يا اجراي پروژه‌هاي خودگردان ، باعث ارتقاي ارزش اقتصاد پولي مي‌شود.
همچنين، در اين كتاب به موضوع شگفت‌انگيزي اشاره شده است: افزايش عرضة رايگان كالاها و خدمات در اقتصاد پولي.


 


• بسياري از اقتصاددانان با چنين مفهومي مخالف هستند و معتقدند كه خدمات يا كالاها به صورت رايگان عرضه نمي‌شوند و در واقع، هزينه‌هاي آن به طريقي ديگر تأمين مي‌شود.



دقيقاً. حتي بسياري معتقدند كه اقتصاد پولي يك سيستم بسته است؛ اما سيستم دارايي جديد، با توجه به افزايش روزافزون اهميت دانش و فعاليت‌هاي مصرفي - توليدي ، چنين محدوديتي ندارد.

كارهايي كه افراد به صورت رايگان انجام مي‌دهند و فرايندهاي اقتصاد پولي، به هم مربوط هستند؛ با توجه به افزايش ابداع فناوري‌هايي كه مردم را قادر مي‌سازد نيازهايشان را خودشان برطرف كنند، اين ارتباط نيز روزبه‌روز بيشتر مي‌شود. براي مثال، پيش از اين، اگر مي‌خواستيد عكس‌هايتان را چاپ كنيد، مجبور بوديد كه نگاتيوها را به مسؤول يك داروخانه تحويل دهيد. آنها نيز نگاتيو‌ها را مثلاً به شركت كداك مي‌فرستادند. سپس عكس‌هاي چاپ‌شده به داروخانه برمي‌گشت و شما پس از پرداخت هزينه‌اي به مسؤول داروخانه، آنها را تحويل مي‌گرفتيد.

اما در حال حاضر، با استفاده از فناوري دوربين‌‌هاي ديجيتالي، شما مي‌توانيد تمام اين مراحل را خودتان انجام دهيد. در نتيجه، بازار چاپ و ظهور فيلم و نگاتيو با ركود مواجه شده است. بدين ترتيب، اين بازار در حال گذر از اقتصاد پولي به اقتصاد غيرپولي است.
پديدة جديد ديگري كه اين روزها ظاهر شده است، ساختار شبكة ارتباطي الكترونيكي (به ويژه اينترنت) است كه اين امكان را براي مصرف‌كنندة مولد فراهم مي‌كند كه پس از توليد ارزش‌هاي جديد، آنها را به سرعت در سرتاسر جهان منتشر كند و در نقاط ديگر جهان، ساير افراد روش‌هايي را براي استفادة تجاري از اين ارزش‌ها ابداع كنند.

اين تحول كه ما آن را به عنوان اقتصاد نوين مي‌شناسيم، در واقع، فرايندي است كه از دهة 1950 آغاز شده و از آنچه اكثر مردم فكر مي‌كنند، بسيار عميق‌تر و پيچيده‌تر است. پيش‌زمينة اصلي اين فرايند، فروپاشي تمدن عصر صنعتي است كه از جايگزيني فناوري‌هاي عصر صنعتي و تحولات گستردة فرهنگ نشأت مي‌گيرد.
ويژگي‌هاي اين سيستم دارايي جديد، باعث تحول تمدن عصر حاضر شده است. البته تحولات تمدن جديد نيز بر اين اقتصاد تأثير گذاشته است.


 


ارزيابي فرايندهاي غير قابل اندازه‌گيري




• شما از اصطلاح "مصرف‌كنندة مولد" براي تعريف فعاليت‌هايي استفاده كرده‌ايد كه به نظر مي‌رسد با يكديگر بسيار تفاوت دارند؛ براي مثال، چاپ كردن عكس، استفاده از عابر بانك به جاي مراجعه به تحويلدار و عرضة خدمات به صورت داوطلبانه. آيا مي‌توان تمامي اين فعاليت‌ها را به يك مفهوم واحد همانند "مصرف‌كننده مولد" نسبت داد؟



شما چطور مي‌توانيد مفاهيمي همچون سرمايه، توليد و عرضة خدمات را تحت عنوان "اقتصاد" به كار ببريد؛ اقتصاد پولي، نقطة اشتراك اين مفاهيم است. "مصرف‌كنندة مولد" نيز با مفاهيمي در ارتباط است كه بر "اقتصاد غيرپولي" دلالت مي‌كنند.

اگر چه اين فعاليت‌ها ظاهراً هيچ‌گونه شباهتي با يكديگر ندارند، در مجموع بر اقتصاد پولي تأثير‌گذار هستند. در واقع، تفاوت آنها نشان‌دهندة اين واقعيت است كه مفهوم فعاليت‌هاي "مصرفي- توليدي" بسيار گسترده و مهم است.

در مباحثي كه با اقتصاددانان- كساني كه در تلاش براي اندازه‌گيري اين فرايند جديد هستند - انجام داده‌ايم، همواره به اين نكته اشاره كرده‌ايم: اهميت اين فرايند جديد را ناچيز نپنداريد؛ اين فرايند را شناسايي كنيد؛ وجود آن را در عصر حاضر و فعاليت آن را خارج از بازار تشخيص دهيد؛ همانند فرايندي كه سايت Napster طي كرد و باعث شد كه صنعت موسيقي، از اقتصاد پولي به اقتصاد غيرپولي وارد شود. سپس، iTunes روش تجاري قابل قبول و كاملاً جديدي را ابداع كرد: استفاده از شبكة جهاني اينترنت براي دانلود كردن موسيقي در اقتصاد پولي.

شما چطور مي‌توانيد مفاهيمي همچون سرمايه، توليد و عرضة خدمات را تحت عنوان "اقتصاد" به كار ببريد؛ اقتصاد پولي، نقطة اشتراك اين مفاهيم است. "مصرف‌كنندة مولد" نيز با مفاهيمي در ارتباط است كه بر "اقتصاد غيرپولي" دلالت مي‌كنند.

اگر چه اين فعاليت‌ها ظاهراً هيچ‌گونه شباهتي با يكديگر ندارند، در مجموع بر اقتصاد پولي تأثير‌گذار هستند. در واقع، تفاوت آنها نشان‌دهندة اين واقعيت است كه مفهوم فعاليت‌هاي "مصرفي- توليدي" بسيار گسترده و مهم است.

در مباحثي كه با اقتصاددانان- كساني كه در تلاش براي اندازه‌گيري اين فرايند جديد هستند - انجام داده‌ايم، همواره به اين نكته اشاره كرده‌ايم: اهميت اين فرايند جديد را ناچيز نپنداريد؛ اين فرايند را شناسايي كنيد؛ وجود آن را در عصر حاضر و فعاليت آن را خارج از بازار تشخيص دهيد؛ همانند فرايندي كه سايت Napster طي كرد و باعث شد كه صنعت موسيقي، از اقتصاد پولي به اقتصاد غيرپولي وارد شود. سپس، iTunes روش تجاري قابل قبول و كاملاً جديدي را ابداع كرد: استفاده از شبكة جهاني اينترنت براي دانلود كردن موسيقي در اقتصاد پولي.


 


• در سيستم جديدي كه تعريف كرده‌ايد، ارزش‌ها توليد مي‌شوند؛ اما هيچ هزينه‌اي ردوبدل نمي‌شود؛ با وجود اين، چطور مي‌توان اين فعاليت‌ها را ارزيابي كرد؟



قابل ارزيابي بودن يك فعاليت يا پديده، لزوماً نشان‌دهندة اهميت آن نيست و غير قابل‌ ارزيابي‌ بودن يك پديده نيز دليلي بر بي‌اهميتي آن نيست. از طرف ديگر، هر پديده‌اي را حداقل با ارزيابي پديده‌اي كه با آن پديده قابل مقايسه است، مي‌توان اندازه ‌گرفت.

در سال 1967، مقاله‌اي با عنوان "هنر اندازه‌گيري مهارت‌ها" براي سالنامة آكادمي آمريكايي علوم سياسي و اجتماعي نوشتم. هدف من از نوشتن آن مقاله، اشاره به اين واقعيت بود كه مي‌توان پديده‌هايي را كه ظاهراً غير قابل اندازه‌گيري هستند، ارزيابي و تأثير آنها را بر اقتصاد مشخص كرد. براي مثال، ميزان توليدات صنعتي يك كشور تا چه حد متنوع است؟ تا چه حد از استانداردهاي فني جديد برخوردار هستند؟ ارزيابي منتقدان و محققان از اين صنعت چگونه است؟ برخلاف آنچة تصور مي‌شود، اين مقولات قابل تعريف و ارزيابي هستند.

براي اين منظور، انتخاب مقياس مناسب بسيار اهميت دارد. براي مثال، اندازه‌گيري مجموع گيگابايت‌هاي داده‌هاي ذخيره‌شده در حافظه‌هاي كامپيوترهاي يك شركت مي‌تواند مقياس مناسبي براي اندازه‌گيري ميزان دانش در آن شركت باشد؛ اين تخمين، بسيار نزديك به واقعيت است. البته اندازه بيت‌ها و بايت‌ها به عنوان مقياس اندازه‌گيري دانش كافي نيست؛ زيرا محتواي دانش را مشخص نمي‌كند.
ديگر اينكه، تاريخ اعتبار دانش و علوم مختلف بسيار كوتاه است؛ به بياني ديگر، امروزه، دانش‌ها به سرعت قديمي و منسوخ مي‌شوند؛ اين دانش‌هاي منسوخ‌، نظريه‌ها و فرضياتي هستند كه به دليل تحولات و مقياس‌هاي جديد، اعتبار خود را از دست داده‌اند. در واقع، با توجه به سرعت روزافزون تحولات، اكثر تصميمات روزانة اشخاص، شركت‌ها و دولت‌ها مبتني بر دانش‌هاي منسوخ است.

در اقتصادهاي توسعه‌يافته، سطح پيچيدگي در نظام دارايي اجتماع به سرعت افزايش مي‌يابد. باروچ ليو - نويسندة كتاب "پيچيدگي‌ها" و استاد مالية دانشگاه نيويورك- مي‌گويد كه در حال حاضر، پابرجايي يا سقوط شركت‌ها به ميزان نوآوري آنها بستگي دارد و نوآوري نيز باعث افزايش سريع پيچيدگي‌ها مي شود.


 


سرعت تحولات


• شما در كتابتان (ثروت تحول‌بنيان) از عدم موفقيت سيستم آموزشي هنگام گذر از عصر صنعتي به اقتصاد مبتني بر دانش صحبت كرده‌ايد. آيا استفاده از روش "آموزش در خانه" مي‌تواند اين بحران را برطرف كند؟



بله، روش "آموزش در خانه" يكي از نمونه‌هاي مهم و پيشرفتة فعاليت‌هاي مصرفي- توليدي است. والدين خودشان اين روش را اجرا مي‌كنند. زيرا بازار، نيازها يا خواسته‌هاي آنها را برآورده نمي‌كند و در بعضي مواقع، آنها براي برطرف كردن نيازهاي بازار از اين روش استفاده مي‌كنند.

يك نمونة بارز، چگونگي يادگيري استفاده از رايانه‌هاي شخصي است. در حال حاضر، صدها ميليون نفر طرز استفاده از اين فناوري را آموخته‌اند و در فعاليت‌هاي روزانة خود از آن استفاده مي‌كنند؛ در عين حال كه هيچ‌يك از اين افراد براي يادگيري روش استفاده از رايانه‌هاي شخصي به آموزشگاه نرفته‌اند. البته اين افراد، احتمالاً با يك راهنما در ارتباط بوده‌اند؛ شخصي كه تجربة بيشتري در استفاده از اين وسيله داشته و توانسته است آنها را در استفاده از رايانه راهنمايي كند. همچنين، گروهي از كاربران نيز به صورت داوطلبانه، اطلاعات لازم را در اختيار ديگران قرار داده‌اند. اگر قبول كنيم كه رايانة شخصي، تأثير بسزايي بر بهره‌وري اقتصاد پولي دارد، بنابراين آموزش استفاده از اين فناوري جديد بدون پرداخت هزينه، نمونة ديگري است كه ميزان تأثير مصرف‌كنندگان مولد را بر اقتصاد پولي نشان مي‌دهد.


 


شما با در نظر گرفتن تمام اين موارد - آموزش در خانه، آموزش استفاده از رايانه‌هاي شخصي، ماجراي لينوكس و غيره- به اهميت اين عامل اقتصادي نامرئي پي مي‌بريد. اگر چه مقاله‌هاي بسياري در مورد هر يك از اين موارد نوشته شده است، در هيچ‌يك از اين مقاله‌ها به اين نكته توجه نشده است كه تمام اين موارد، بخشي از يك اقتصاد غيرپولي گسترده و در تعامل با اقتصاد پولي هستند.


• شما از چنين تحولي با عنوان تحول همه جانبه و بنيادين ياد كرده‌ايد. آيا انقلاب صنعتي نيز چنين تحولي را در پي نداشت؟ آيا تأثير ابداعات جديدي همانند موتور بخار، الكتريسيته، تلفن، راه‌آهن و اتومبيل، بر جامعه بيشتر و بنيادي‌تر نبود؟



چنين تأثيري وجود داشت؛ اما جامعة آن زمان بسيار كوچكتر و سطح تجربيات بسيار كمتر بود و به همين دليل، آن روند در حدود 300 سال طول كشيد. ديگر اينكه، آن تحولات، فراگير و جهاني نبودند؛ ابتدا در انگلستان، سپس در اروپا و آمريكا و پس از آن در برخي ديگر از كشورها نمايان شدند. اما تحولاتِ امروزي بسيار گسترده و فراگير هستند و با چنان سرعتي در جهان توسعه مي‌يابند كه حتي تصور آن نيز براي پيشينيان ما غيرممكن بود. بنابراين به نظر من، تحولات امروزي بسيار گسترده‌تر، پيچيده‌تر و درك آن، بسيار مشكل‌تر از تحولات عصر انقلاب صنعتي است.


+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 5:57 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |