تبليغاتX
گنگ خواب دیده

 

1

1- خلاصه

  • 1928 تولد
  • 1965 بکارگیری عبارت «شوک آینده» در مقاله‌ای به نام افق
  • 1970-1969 کار به عنوان مشاور در شرکت At&T
  • 1970 انتشار کتاب شوک آینده
  • 1977 ایجاد مؤسسه‌ آینده‌ جایگزین به همراه کلمن بزولد و جیمز دیتور
  • 1980 انتشار کتاب موج سوم
  • 1986 کمک به ایجاد شرکت ایسیک – کول به عنوان نخستین سازمان غیر کمونیستی و غیر دولتی در
  • وروی سابق
  • 1990 انتشار کتاب تغییر قدرت
  • 1993 انتشار کتاب جنگ و ضد جنگ
  • 1996 ایجاد انجمن تافلر به عنوان یک بنگاه مشاوره‌ مدیریت

2- مقدمه

آلوین تافلر به عنوان یکی از پیشگامان جهانی تغییر و تحول شناخته می‌شود. او با وسواس زیادی همواره از نگارش کلماتی همچون «روند» و «پیش‌بینی» در نوشته‌هایش اجتناب می‌ورزد و بر این نکته اصرار می‌کند که هیچ کس به درستی نمی‌تواند بگوید که در آینده چه اتفاقی رخ خواهد داد. کار ویژه‌ تافلر ارایه‌ مفهومی از اثرات تغییر است. این امر‌ ریشه در دانایی، فن‌آوری، هنر و توانایی برخورد با نتایجی است که زمانی حاصل می‌شوند که تغییرات پیچیده‌ تکنولوژیکی و اجتماعی بر نگرش‌ها و منافع گسترده تاثیر می‌گذارند.

3- زندگی و دوره‌ شغلی

آلوین تافلر در سال 1928 متولد شد. اگر چه او مسافرت‌های زیادی داشته است اما تمام تحصیلات و تجارب کاری او در داخل ایالات متحده صورت گرفته‌اند. او استاد مهمان در بنیاد راسل سیج ، استاد مهمان در دانشگاه کورنل ، عضو هیات علمی دانشکده‌ جدید تحقیقات اجتماعی و یک مشاور بسیار موفق کسب و کار بوده است. او دارای چندین مدرک افتخاری است و کتب او جوایز بسیاری کسب کرده‌اند.

بخش اعظم کارهای تافلر همراه با همسرش یعنی هایدی خلق شده‌اند – این اولین نکته‌ای است که او همیشه بدان اشاره می‌کند. آنها دارای مشارکتی بسیار برجسته هستند: هر دوی آنها در دانشگاه نیویورک زبان انگلیسی خوانده‌اند و سپس به یک زندگی کولی‌وار پرداختند و پس از جنگ به روستای گرینویچ رفتند که در آنجا استعداد خود در سراییدن شعر و نگارش رمان را بروز دادند.

 

آلوین تافلر و همسرش هایدی

تافلر که در ابتدا قصد نداشت یک دانشمند بشود، در سنین جوانی متوجه ارزش علم و فن‌آوری در جهان مدرن شد و در نتیجه دوره‌ای را در مورد تاریخ فن‌آوری گذراند. تافلر سال‌ها وفت خود را صرف روزنامه‌نگاری کرد و مطالب خود را در بسیاری از نشریات سیاسی، علمی و اقتصادی آن دوران نوشت. در سال 1960، او دعوت‌نامه‌ای از شرکت آی‌بی‌ام دریافت کرد تا مطلبی را در مورد مضامین بلند مدت اجتماعی و سازمانی رایانه بنویسد که همین موضوع او را با فن‌آوری‌های پیشرفته آشنا کرد. همین موضوع باعث شد که مطالب زیادی درباره‌ تغییر بنویسد که امروزه معروف‌ترین مطالب ذکر شده در باب این موضوع در سطح جهان هستند. کتاب موج آینده که نخستین کتاب ارزشمند درباره‌ تغییر است، تنها اندکی پس از تکمیل مقاله‌ آی‌بی‌ام، نوشته شد.

4- تفکر کلیدی

اگرچه او کتب زیاد و مقالات بی‌شماری منتشر کرده اما فلسفه‌ او و عقاید کلیدی او در سه کتاب خلاصه شده‌اند: شوک آینده (1970)، موج سوم (1980) و تغییر قدرت (1990). هر یک از این سه گانه کاری ارزشمند در نوع خود به شمار می‌رود اما آنها در کنار هم نشانگر عقاید تافلر درباره‌ تغییر به عنوان جریانی بی‌پایان هستند.

تافلر دیدگاه خود در مورد این سه‌گانه را چنین بیان می‌نماید: «موضوع اصلی، تغییر است یعنی آنچه که در قبال افراد و در زمانی رخ می‌دهد که کل جامعه‌ آنها خود را به سمت چیزی جدید و غیرمنتظره تغییر می‌دهد. شوک آینده به فرآیند تغییر می‌پردازد – چگونه تغییر بر افراد و سازمان‌ها تاثیر می‌گذارد. موج سوم بر مسیرهای تغییر متمرکز است – تغییرات امروز با ما چه می‌کنند. تغییر قدرت به کنترل رخ دادن تغییرات می‌پردازد -– چه کسی و چگونه تغییرات را شکل می‌دهد.»

علاوه بر ارایه‌ تحلیلی جامع از تغییر و بسیاری از مشکلات و چالش‌هایی که به دنبال دارد، این سه گانه مملو از امیدواری است. این کتاب‌ها استدلال می‌نمایند که تغییر سریع در پیرامون ما آن گونه که به نظر می‌رسد، تصادفی یا بی‌نظم نیست بلکه الگوها و عواملی شناخته شده در ورای آنها وجود دارند که باعث می‌شوند ما به شکلی «استراتژیک» به مقابله با تغییرات بپردازیم و از واکنش‌های خطرناک به رخدادهایی که با آنها مواجه می‌شویم، بپرهیزیم.

5- سه گانه تافلر

5-1- شوک آینده

تافلر توضیح می‌دهد که تاثیر تغییرات به سرعت رخ می‌دهند و از همین جا بود که عبارت شوک آینده وارد واژگان جهان شد و هم اکنون به شکلی گسترده از آن برای تشریح سردرگمی، ابهام و از دست رفتن توانایی تصمیم‌گیری استفاده می‌شود که بر افراد، گروه‌ها و کل جامعه در زمانی تاثیر می‌گذارد که آنها تحت سیطره‌ تغییر درآمده‌اند.

تافلر در پیش‌گفتار کتاب تغییر قدرت می‌نویسد: «تاریخ پیامدهای خاص خود را دارد که مستقل از مسیر حقیقی تغییر هستند. رخدادها و واکنش‌های سریع، اثرات خاص خود را دارند چه این تغییرات خوب تلقی شوند و چه بد.»

شوک آینده سی سال پیش نوشه شده و هم اکنون می‌توان از آن برای سنجش پیش‌بینی‌های تافلر استفاده کرد. آنچه که ما دریافتیم قابل توجه است: او فروپاشی خانواده‌ هسته‌ای، انقلاب ژنتیک، فروپاشی جوامع، از سرگیری تاکید بر تحصیلات و افزایش اهمیت دانش در جوامع را پیش‌بینی کرده بود.

5-2- موج سوم

شاید بتوان گفت که این کتاب نمایانگر مهم‌ترین نظریه‌ تافلر است که «موج سوم» را به دو موج بزرگ دیگر در توسعه‌ بشر افزوده است. اولین موج شامل کشاورزی و تحولات انسانی از شکارچیان به افراد ساکن شده در مزارع است. این کار انسان را از تلاش دایم برای امرار معاش رها ساخت و ثبات و امنیت لازم برای توسعه‌ فنون و فن‌آوری‌ها که مبنای تمدن امروز هستند را فراهم آورد.

موج دوم، انقلاب صنعتی است که دربرگیرنده‌ حرکت به سمت روش‌های تولیدی و سازماندهی نیروی کار است که جهان صنعتی مخلوق آن است. بهره‌برداری از مواد اولیه، تولید انبوه و کاربرد فزاینده‌تر فن‌آوری، رفاه و سعادت را برای کشورهایی به دنبال داشته که از عهده‌ تغییرات لازم برآمده بودند.

موج سوم تافلر، تحولی پس از دوران صنعتی و مبتنی بر اطلاعات است که به گفته‌ او در دهه‌ 1950 آغاز شده است. در موج سوم، تافلر یک پیش‌بینی غیر عادی را در مورد اثرات عمیق تکنولوژی و بیوتکنولوژی در اقتصاد و همچنین تغییراتی که ما هم اینک می‌توانیم در روش‌های تولیدی، بازاریابی و الگوهای کاری شاهد باشیم، بیان داشت. او توجه زیادی به پیش‌بینی توسعه‌ بازاریابی و افزایش قدرت مصرف‌کننده معطوف داشته بود. او حتی واژه‌ای جدید (prosumer) را ابداع کرد که ترکیبی از تولیدکننده (producer) و مصرف‌کننده (consumer) است.

در مقدمه‌ این کتاب، تافلر درباره‌ تغییرات نامنظم دهه‌ 1960 بحث می‌کند که فرهنگی از سوسیالیسم‌های متخاصم و ناسازگار، داده‌های تجزیه شده و تحلیل‌های متفاوت را در پی داشت و فضایی را ترسیم کرده که در آن، همیاری نه تنها مفید بلکه حیاتی است. همین نیاز به همیاری بود که تافلر را نسبت به موج سوم متقاعد می‌ساخت. تافلر مدعی است که این کتاب درباره‌ همیاری در سطحی کلان است که تمدن قدیم را به گونه‌ای تفسیر می‌نماید که بسیاری از ما در آن رشد کرده‌ایم و در عین حال تصویری دقیق و جامع از تمدن جدید که ما در بحبوحه‌ آن هستیم را ارایه می‌نماید.

او در ادامه‌ کتابش می‌نویسد: «جهانی که شاهد ظهور بسیار سریع ارزش‌ها و فن‌آوری‌های تازه، روابط ژئوفیزیکی جدید، سبک‌های زندگی تازه و روش‌های جدید ارتباطی است، نیازمند عقاید، طبقه‌بندی‌ها و مفاهیمی کاملاً تازه و نو است. ما نمی‌توانیم با روش‌های دیروز وارد جهان فردا شویم.»

5-3- تغییر قدرت

در این کتاب، که آخرین بخش از سه گانه است، تافلر تجزیه و تحلیل اولیه‌ خود را ادامه می‌دهد و به این موضوع می‌پردازد که چگونه افراد، سازمان‌ها و کشورها تحت تاثیر تغییراتی قرار دارند. او درباره‌ یک سیستم جدید قدرت می‌پردازد که جایگزین دوران صنعتی خواهد شد.

واژه‌ «تغییر قدرت» در معنا با واژه‌ «تغییر در قدرت» تفاوت دارد. به گفته‌ تافلر، «تغییر در قدرت» به معنای انتقال قدرت است اما «تغییر قدرت» به معنای تغییر در ذات و ماهیت قدرت است. تغییر قدرت تنها قدرت را انتقال نمی‌دهد بلکه آن را متحول می‌سازد.

کتاب تغییر قدرت، سه منبع قدرت را به ما یادآوری می‌کند: زور، ثروت و دانش. همه‌ شرکت‌ها در چارچوبی کار می‌کنند که تافلر آن را «حوزه‌ قدرت» می‌نامد و این سه ابزار قدرت در آن به طور مستمر به فعالیت خود ادامه می‌دهند. افزایش اهمیت دانش که در تمام این سه گانه به آن اشاره شده، تغییری عمیق را در توازن میان آنها باعث شده است.

کتاب تغییر قدرت هیچ گونه راه‌حل زودهنگامی در مورد مشکلات مرتبط با تغییر ارایه نمی‌دهد. تافلر درباره‌ تلاش‌های انجام شده برای حرکت افراد، شرکت‌ها و اقتصادهای ملی به سمت یک وابستگی تازه به علم و دانش بحث می‌کند. به اعتقاد او، حتی در صورت حل این تضادهای قدرت، باز هم همه‌ مشکلات حل نخواهند شد. او چالش‌های بیشتری را در نظر دارد زیرا تفاوت میان اقتصادهای «سریع» و «کند» همیشه وجود دارد.

6- آلوین تافلر در یک نگاه

سه گانه‌ تافلر همچنان تاثیرگذار است و در عین حال باید توجه داشت که آخرین کتاب از این مجموعه در سال 1990 منتشر شده است. اشتباه است که فکر کنیم کار تافلر در آن زمان شروع و به پایان رسیده است. مثلاً کتاب سازمان‌های سازگار که در سال 1985 منتشر شد، بر مبنای نتایج و یافته‌های تافلر در طول کار مشاوره‌ او بین سال‌های 1969 تا 1970 برای شرکت At&T بوده است. این گزارش که مدیریت ارشد آن را نادیده گرفته بود، بعدها به متنی تاثیرگذار تبدیل شد. این کتاب به موضوعاتی همچون تحول سازمانی و تطابق از طریق تمرکز بر نمونه‌ At & T می‌پرداخت.

کتب و مقالات زیادی پس از این سه گانه نوشته شده‌اند و پس از انتشار کتاب تغییر قدرت، بیش از پیش از نقش هایدی تافلر قدردانی شده است. آخرین آثار تافلر به صورت مشترک با دیگران نوشته شده‌اند.
کمک آنها به جهان سیاست موضوعی است که بسیاری از مفسران علم مدیریت آن را نادیده گرفته‌اند. بسیاری از رهبران مهم این نظرات را رعایت کرده‌اند و نقش بسزایی در توسعه‌ روابط شرق – غرب داشته‌اند. یکی از مهم‌ترین افرادی که این نظرات را پذیرفته و تحت تاثیر آنها قرار داشت، میخاییل گورباچف بوده است.
کتب تافلر سر از چین نیز درآورده‌اند و تا پیش از رخ دادن فاجعه‌ میدان تیانانمن ، تاثیر مثبتی بر سیاست این کشور گذاردند. البته هم‌اکنون این کتاب‌ها در چین ممنوع شده‌اند هر چند که ممنوعیت چنین کتاب‌هایی باعث افزایش فروش آنها می‌شود.

از دیگر کتب معروف تافلر طی ده سال گذشته می‌توان به مهم‌ترین آنها یعنی کتاب جنگ و ضد جنگ اشاره کرد. این کتاب که متمرکز بر جنگ است، به این نکته اشاره می‌نماید که تغییر در نحوه‌ اداره‌ کسب و کار که موازی با تحولاتی است که ما در زمان بروز جنگ تجربه می‌کنیم. همانند بخش‌های تجاری و تولیدی، بسیاری از تغییرات نظامی نیز ماحصل پیشرفت‌های حاصله در فن‌آوری اطلاعات هستند. عقاید تافلر در رخدادهایی همچون جنگ خلیج فارس به اثبات رسیده‌اند اما مهم‌ترین پیش‌بینی آلوین در مصاحبه‌ او با مجله‌ علوم نوین در مارس 1994 مطرح شد که در آنجا او از ناکافی بودن نیروی نظامی مرسوم در کنترل فعالیتهای تروریستی سخن گفته بود. برای روشن کردن این موضوع، او به نقل از یک افسر اطلاعاتی آمریکا گفت که اگر او 20 نفر و یک میلیون دلار پول داشت، می‌توانست در آمریکا را ببیند. هفت سال بعد، حوادث 11 سپتامبر اعتبار گفته‌های او را تصدیق کردند.

منبع

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 5:55 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

- آلوين تافلر در ايران نويسنده اي نام آشناست. وي با نوشتن كتاب هايي مانند موج سوم و شوك آينده، پيش بيني هايي را درباره ماهيت در حال تحول جامعه جهاني ابراز كرد كه زاويه ديد جديدي را در اختيار خواننده مي گذارد. تازه ترين كتاب وي كه با همكاري همسرش نوشته شده است، «ثروت انقلابي: چگونه آفريده مي شود و چگونه زندگي ما را تغيير خواهد داد؛» نام دارد. وي در اين كتاب از اقتصاد، جامعه شناسي، سياست و عرصه هاي ديگر زندگي سخن به ميان مي آورد. در مصاحبه اي كه در اين باره با وي انجام شده است، تافلر ديدگاههاي جديد خود را درباره تأثير فناوري اطلاع رساني و موضوع هاي متنوع ديگر ابراز مي كند.

* آي پاد (ipod)، همانندسازي، استفاده از گوگل و غيره تمام اين تغييرات مختلف نه فقط زندگي ما را دگرگون كرده است، بلكه به اعتقاد شما به نوعي نظام ثروت جديد تبديل شده است. اين نظام جديد تا چه اندازه با اقتصادي كه مي شناسيم، فاصله دارد؟
- به دو شكل. اول، دانش محرك اصلي آفرينش ثروت است و دوم همجوشي شديد توليد و مصرف به انفجار اقتصاد غيرپولي خواهد انجاميد. اقتصاد متعارف درباره كمبود است. اما دانش اساساً نامتناهي است. اگر در شاليزار برنج بكاريد، من نمي توانم همزمان در همين شاليزار برنج بكارم. اگر از ابزاري ماشيني استفاده كنيد، من نمي توانم همزمان از آن استفاده كنم. اما ما مي توانيم از دانش يكساني همزمان استفاده كنيم و اين دانش نقصان نمي پذيرد. فرقي نمي كند چند نفر از رياضيات استفاده كنند، اين علم هيچ وقت تمام نمي شود. در واقع هر چقدر كه افراد بيشتري با هم از دانش استفاده كنند، دانش بيشتري مي آفرينند.

دانش از هر محصول ديگري قابل حمل تر است. مي توان آن را فشرده كرد و به شكل نماد و فرمول انتزاعي درآورد. معمولاً درز مي كند و حفاظت از آن دشوار است. غيرخطي است و در نتيجه نكات كوچك گاه برون داد عظيمي دارد. مهمتر از همه، غيرمحسوس است. عوامل غيرمحسوس همواره با دارايي هاي محسوس گره مي خورد. به قول هرنان دسوتو در كتاب «راز سرمايه» يك قطعه زمين به هيچ شكل محسوسي ملك محسوب نمي شود، مگر آنكه مالكيت آن با يك عنوان قانوني غيرمحسوس يا با هنجارهاي اجتماعي غيرمحسوس كه متضمن مالكيت آن است، اعمال شود. اين عناصر غيرمحسوس مانند پوست پرتقال است.

توليد «مغز بيروني» - بانك هاي اطلاعات، اتصال، جستجوي كلمات، تدوين نقشه ژنتيك يا شبكه جهان گستروب - ظرفيت و قابليت هاي ما را تقريباً در هر عرصه اي گسترش داده است.
دانش در اختيار بشر نيز به رشد خود ادامه خواهد داد. هر آنچه را شخصي در طول عمر ۷۰ ساله به خاطر مي آورد، مي توان به صورت ديجيتال روي تراشه اي ۶ گيگابايتي ذخيره كرد. اين در حالي است كه امروز كامپيوترهاي با حجم ۴۰۰ گيگابايت داريم. در عين حال، حفاظت از بسياري دارايي هاي غيرمحسوس مانند اعمال حقوق مالكيت فكري دشوارتر مي شود.

* منظورتان از اقتصاد غيرپولي چيست؟ و چرا معتقديد به شدت گسترش خواهد يافت؟
- وقتي شغلي داريم و كار مي كنيم، وقتي مي خريم و مي فروشيم، وقتي سرمايه گذاري مي كنيم، وقتي از كارت اعتباري استفاده مي كنيم، در چارچوب اقتصاد پولي كار مي كنيم.اما اين پايان فهرست كارهايي كه انجام مي دهيم، نيست، بچه بزرگ مي كنيم، از سالمندان نگهداري مي كنيم، شير آب خراب را تعمير مي كنيم،در نقاشي اتاق به دوستمان كمك مي كنيم، آشپزي مي كنيم، خانه مان را تميز مي كنيم، گل كاري مي كنيم و گاه به افرادي پول مي دهيم تا كاري برايمان انجام دهند. در اين حالت در اقتصادي پولي هستيم و فعاليت هايي از اين دست به اعتقاد اقتصاددانان در توليد ناخالص داخلي ايجاد ارزش مي كند. اما اگر بخواهيم خودمان اين كارها را انجام دهيم، يا اگر بي پولي ناچارمان كند اين كارها را بكنيم، كوشش ما به توليد ناخالص داخلي نخواهد افزود و ارزشي به اقتصاد پولي اضافه نخواهد كرد.

اقتصاد غيرپولي به همان اندازه اقتصاد پولي ارزش ايجاد مي كند. به نرم افزار منبع باز لينوكس و تأثير عظيم آن در سراسر جهان فكر كنيد. لانيس توروالدز اولين شخصي بود كه بدون دريافت پولي در اوقات فراغت اين محصول را توليد كرد و پس از آن تعداد زيادي از برنامه نويسان جذب آن شدند و به گسترش و اصلاح آن پرداختند، بدون آنكه پولي دريافت كنند. اين كار سبب شد بقيه تشويق شوند وقت خود را صرف توليد نرم افزارهاي ديگر كنند. اين فعاليت توليدي - مصرفي در اقتصاد غيرپولي روش توليد محصولات نرم افزاري را در اقتصاد پولي متحول كرده است.

* فعاليت توليدي _ مصرفي چيز جديدي نيست. حالا وجه تازگي آن چيست؟
- نكته جديد آن است كه فناوري هاي جديد فعاليت ها را از اقتصاد پولي به اقتصاد غيرپولي انتقال مي دهند. تعداد زيادي از شركت ها كارهايي را كه سابق براي كارمندانشان انجام مي دادند، از مشتريان خود مي خواهند. استفاده از دستگاه هاي خودپرداز بانكي با تمام قابليت هاي آن باعث مي شود تا تعدادي از كارمندان بانك بيكار شوند. اين فعاليت توليدي - مصرفي است. قبلاً نگاتيو عكس ها را به عكاسي ها مي داديم تا ظاهر كنند. امروزه اين كار را به راحتي در خانه انجام مي دهيم. خودمان ميزان قند بدنمان را اندازه مي گيريم. خودمان فيلم و موسيقي ديجيتال توليد مي كنيم.

تمام اينها تازه آغاز ماجراست. در آينده شاهد انفجار كارهاي بي مزد خواهيم بود. به زودي بيش از يك ميليارد نفر بالاي ۶۰ سال خواهند داشت. آنان كارهايي را كه پزشكان برايشان انجام مي دادند، خودشان انجام خواهند داد، مانند آزمايش ادرار و تشخيص بيماري ها. به اين ترتيب ما در اقتصاد پولي فناوري مي خريم و در اقتصاد غيرپولي به كار مي بريم. اين كار باعث ايجاد ارزش جديد در اقتصاد پولي مي شود. به زودي توليد كامپيوتري يك كارخانه در هر خانه تاسيس خواهد كرد.


سپردن كار به نيروي كار بيروني و شغل دوم

* آيا انتقال كار از توليدكننده به مصرف كننده، هزينه هاي جديدي را بر مصرف كننده تحميل خواهد كرد؟
- اين بيروني شدن كار را «شغل سوم» مي خوانيم. شغل اول آني است كه براي انجام آن از خانه بيرون مي رويد و هر ماه حقوق مي گيريد. شغل دوم مراقبت از خودتان، بچه ها، والدين يا خانه است. شغل سوم كاري است كه توليدكننده به مصرف كننده واگذار مي كند.

چند سال پيش اگر مي خواستم ببينم محموله اي كه به DHL يا fedex داده بودم، در چه مرحله اي است، به كارمندي در فرانكفورت يا توكيو يا ممفيس زنگ مي زدم. امروز من كارمند خودم هستم پاي ميز كامپيوترم مي نشينم، شماره رديابي را وارد مي كنم و خودم بسته را رديابي مي كنم. كاري را مي كنم كه كارمند انجام مي داد و در قبال آن حقوق مي گرفت. وقتي از دستگاه خودپرداز استفاده مي كنيم، همين اتفاق مي افتد. اين كاري است كه كارمند بانك انجام مي داد.بنابراين در اين اقتصاد، شغل سوم، كاري است كه براي اين شركت ها مي كنيم، اما در قبال آن حقوق نمي گيريم. روشن است كه اين امر به فشار روحي روزانه ما مي افزايد و يك دليل آن است كه چرا هميشه به نظر مي رسد اوقات فراغت ما دائماً كمتر مي شود.

* و با انجام عمليات مالي در اينترنت، اطلاعات شخصي ارزشمندي را مي دهيم كه قبلا شركت هاي بازاريابي با تحقيقات به دست مي آوردند و بابت آن پول مي دادند. هر بار كه در گوگل جستجو مي كنيم، اين كار رديابي مي شود و تبليغ دهندگان محصولات خود را از اين طريق با علايق شما وفق مي دهند.
- همين طور است. اين جنبه ديگري از شغل سوم است. در نظام مبتني بر اطلاعات، همه چيز در معرض ديد است. برخي طرفداران حقوق مصرف كنندگان خواهان دريافت پول در قبال خريد و استفاده از اطلاعات شخصي شان شده اند، اطلاعاتي كه پس از خريد در فروشگاه يا در اينترنت به جا مي ماند.

ستيز سرعت ها

* نظام مبتني بر اطلاعات چگونه بر آنچه در كتابتان «بنيان هاي عميق» آفرينش ثروت - مثل زمان _ مي خوانيد، تأثير مي گذارد؟
- به دو شكل، اول ما داريم زمان غيرشخصي و جمعي جامعه صنعتي را كه هر كس از ۹ صبح تا ۵ عصر كار مي كند و همه در يك ساعت سر كار مي روند و به خانه برمي گردند، پشت سر مي گذاريم. اين وقت متجانس است. حالا ما شاهد زمان شخصي و نامنظم هستيم. فناوري جديد هزينه تنوع را كه مونتاژ انبوه را مختل مي كرد، كاهش مي دهد. در نتيجه زمان كار و تفريح ما به صورت شخصي و متنوع درمي آيد. وقت در قرن بيستم ۲۴ ساعته و هفت روزه است. دوم وقتي تغييرات در جامعه و فناوري تسريع مي شود، بنابه تعريف و سرعت منسوخ شدن دانش بالا مي رود. آنچه مي دانيم، تقريباً به طور روزمره از بين مي رود، يا به اين علت كه سياره اي جديد كشف مي شود يا كروموزم مربوط به فشار خون را پيدا كرده ايم. اين تسريع دانش جاري ما را يك شبه به آنچه اطلاعات منسوخ مي خوانيم، تبديل مي كند. وقت و تباهي سريع دانش در جامعه اطلاعات مدار ارتباط عميقي دارد.

در گذشته، حقايق و امور غيرواقعي تا قرن ها دوام مي آوردند، اگر نگوييم چند هزاره، بدون آنكه به چالش كشيده شوند. اكنون بسياري از تصميم گيري هاي ما براساس حقايقي است كه مي تواند فردا تغيير كند و يا شايد همين حالا منسوخ شده باشد.

* اين متنوع سازي و تسريع وقت چه مشكلاتي ايجاد مي كند؟
-يكي از مشكلات اصلي در جهان امروز حذف همزماني است،ستيز سرعت ها بين نظام جمعي و كهنه و تنوع، انعطاف پذيري و تسريع نهادهايي كه مبتني بر دانش هستند. آنها همزمان نيستند. يكي از بزرگترين ستيزها، ستيز با آموزش استاندارد است. اين نوع آموزش در اصل براي تبديل بچه هاي كشاورزان به كارگران صنعتي طراحي شد تا آنان با الزامات و ضرباهنگ جامعه جمعي سازگار شوند. آموزش از جمله كند ترين نهادها در تطبيق با نظام ثروت جديد است.

اگر شما پليسي بوديد كه كنار جاده ايستاده بوديد و سرعت خودروهاي عبوري را اندازه مي گرفتيد، در واقع سرعت ماشين كار و كسب را كه دائماً زير فشارهاي رقابتي به سرعت تغيير مي كند، ۱۶۰ كيلومتر در ساعت اندازه مي گرفتيد؛ اما ماشين آموزش با سرعت ۱۶كيلومتر در ساعت حركت مي كند. با اين اندازه عدم همزماني، نمي توان اقتصاد موفقي داشت.

نه فقط مقاومت آموزشي بلكه مخالفت سياسي با اين سرعت، انعطاف پذيري و تنوع وجود دارد. دانشجويان فرانسوي را ببينيد كه عليه زندگي شغلي متزلزل براساس قانون كار جديد تظاهرات كردند.

آنچه امروزه در خيابان هاي پاريس مي بينيم، «مناقشه موجي» است؛ مناقشه ناشي از تغيير جامعه دسته جمعي «موج دوم» به جامعه دانش محور «موج سوم» . نبردي است بين كساني كه از نظام سابق سود مي برند و كساني كه از نظام جديد سود مي برند.

اما در اروپا، اين پديده تنها يك نشانه از مشكلي بزرگتر است. نظام متحول ثروت با تمركززدايي، انعطاف پذيري و تفويض اختيار به قدرت توزيعي و شبكه اي رابطه نزديك دارد. رهبران اروپا مي كوشند ابر كشوري درست كنند كه مقر آن در وزارتخانه هاي ناپيداي بروكسل است. اروپاييان نهادها و جوامعي دارند كه با سرعت اندكي حركت مي كنند و به آن هم مي بالند. بسيار خب، اما اين وضع بهايي دارد. كشورهاي بزرگ مانند فرانسه، آلمان و ايتاليا دچار نزول شده و پشت سر آمريكايي ها و آسيايي ها قرار گرفته اند كه تحت فشار رقابت تجاري و با استفاده از فرصت هاي جديد اقتصاد مبتني بر دانش، به سوي آينده خيز برداشته اند. كشورهاي كوچك مانند فنلاند و ايرلند است كه با انقلاب جاري همزماني دارند.

* براساس قان مور، شمار ترانزيستورها در هر اينچ مربع از مدارهاي فشرده هر ۱۲ تا ۱۸ ماه، دو برابر خواهد شد و اين روند دستكم تا دو دهه آينده ادامه خواهد داشت. اين ظرفيت فزاينده باعث سرعت بيشتر محاسبات كامپيوتري خواهد شد. موتور محركه تلاش براي دستيابي به سرعت كه انقلاب اطلاع رساني را به جلو مي راند، چيست؟ چرا پذيرش اين مسير بهتر از مثلاً جنبش «غذاي كند» در ايتاليا است؟
- اول، رقابت. دوم، جاذبه تنوع در زندگي شخصي. هر چه سريع تر بتوانيد كارهايتان را انجام دهيد، كارهاي متنوع تري مي توانيد انجام دهيد. در جامعه دسته جمعي، بخش هاي عمده اي از زندگي تكراري است. ثروت انقلابي با خود تنوع و انواع قابليت ها را براي انسان به همراه مي آورد.

* به نظر مي رسد بزرگترين «ستيز سرعت ها» فقط بين غربي نيست كه به سوي اين نظام ثروت سرعت يابنده مي رود و كساني كه مي خواهند به چند قرن پيش بازگردند، بلكه ستيز با كل اديان است. تمام اديان بر تعادل، بردباري و غيره تأكيد مي كنند. پيامبر اسلام گفت: «عجله كار شيطان است» .
- خب، مطمئناً با اسلام گرايان قرن دوازدهمي نوعي ستيز در جريان است، اما قواعد بيشتر اديان در زماني معين شد كه برد فضايي تجربه كوچك بود. مردم به طور متوسط در طول زندگاني فقط ۲۴ كيلومتر از روستايشان دور مي شدند و سرعت تغيير اجتماعي، اقتصادي و فناوري به شكل نامحسوسي كند بود. اما سرعت مناسب كدام است؟ نژاد انسان با بالا رفتن سرعت امور، زندگي طولاني تر و آبرومندانه تري داشته است. شتاب سريع انقلاب صنعتي، زندگي بي نهايت بهتري براي بسياري از مردم به نسبت زندگي دهقاني پيش از آن به همراه داشت.

اما نكته مهم تر اين است كه نظام ثروت مبتني بر دانش، وقتي يكسان بر همگان تحميل نخواهد كرد. برعكس، امكانات متنوعي را براي هركس فراهم مي كند تا شتاب مورد نظرش را معين كند. شايد بعضي بخواهند در طلب پول، دنيا را بگردند. شايد بقيه بخواهند تمام روز در ساحل استراحت كنند يا مدت زيادي را صرف غذا خوردن با دوستان و اعضاي خانواده كنند. شايد بخواهند هر دو كار را در اوقات متفاوت انجام دهند. شايد شعار عصر جديد اين باشد: «هر كس باشتاب مخصوص خود» به علاوه، تمدن جديدي كه در حال پيدايش است، تمدن انتخاب است.

ثروت در همه جا، هيچ جا و آنجا توليد مي شود

* نظرتان راجع به تغييرات در فضا و روابط فضايي كه يكي ديگر از بنيان هاي عميقي است كه در كتابتان ذكر كرده ايد،چيست؟

-امروزه راه هاي جديد توليد ثروت همه جا وجود دارد.تا به حال همه مي دانند انتشار فناوري، سرمايه و مهارت به آن معناست كه ثروت در هر جايي مي تواند توليد شود. امتياز تطبيقي حالا بيشتر به دسته هاي مهارت مربوط مي شود تا در بيشتر موارد منابع طبيعي يا دارايي هاي سرمايه اي. در آمريكا ايالت اينديانا پيشتر با تبليغ ذخاير آهك و نبود اتحاديه هاي كارگري، سرمايه ها را جذب مي كرد. حالا آنچه اين ايالت تبليغ مي كند، دانشگاه ها و قابليت هاي فرهنگي است.

به اين فهرست هيچ جا را اضافه كنيد، يعني فضاي اينترنتي. البته سرويس دهنده سايت هايي مانند آمازون و ebay در يك نقطه جغرافيايي قرار دارد، اما آنها از معاملات الكترونيك پول درمي آورند كه مكان مشخصي ندارد.

كنيچي اوهما، كارشناس ژاپني، فضاي اينترنتي را «قاره جديد» مي خواند كه كاوشگران كارآفرين به ثروت مي رسند، اما كمتر كسي درباره ناحيه جديد ثروت آفريني در فضاي بيرون از زمين فكر مي كند، يعني حدود ۲۰هزار كيلومتر بالاي سطح زمين. شايد اين تحول مهم ترين نقطه عطف در اين لحظه تاريخي باشد. ماهواره هاي موقعيت ياب جهاني امروز كليد همزمان سازي زمان دقيق و جريان هاي اطلاع رساني از مكالمه با تلفن همراه گرفته تا استفاده از دستگاه هاي خود پرداز هستند. با اين ماهواره ها مي توانيم مسير دقيق انتقال اجناس را از كارخانه تا بازار رديابي كنيم.

اين امر براي بهره وري و امنيت اهميت فراواني دارد. طولي نمي كشد كه اين ماهواره ها شبكه مركزي هدايت انبوه هواپيماهاي مسافربري در آسمان خواهند بود. ماهواره هاي مراقب آب و هوا مي توانند بهره وري كشاورزي را افزايش دهند و با پيش بيني دقيق تر، نسبت به وقوع بلاياي طبيعي هشدار دهند. اين ماهواره ها در زمان مقرر در اختيار همگان قرار خواهند داشت و ثروت را گسترش خواهند داد. الجزاير، پاكستان و نيجريه ماهواره هاي كوچكي به وزن كمتر از ۵۰ كيلوگرم خريده اند كه با هزينه اندكي پرتاب مي شود.

خانواده

* اين تحولات چه تأثيري بر زندگي شخصي ما دارد، به خصوص خانواده؟

- در نيم قرن گذشته خانواده با سرعت زيادي تطور يافته است. در روزگار دوران قبل صنعت، بيشتر خانواده ها چند نسلي بودند و مسئوليت هاي متعددي داشتند؛ مدرسه بچه ها بودند و بيمارستان سالمندان، مكان كار بودند، با انقلاب صنعتي، خانواده تا سطح خانواده هسته اي تك نسلي تنزل يافت. بچه ها به مدرسه رفتند، پدران به كارخانه و بيماران به بيمارستان و پدر و مادر بزرگ ها در جاي ديگر ساكن شدند. كاركردهاي سابق خانواده ها حذف شد.

با اين حال، كاركردهاي بسياري بار ديگر به خانه باز خواهد گشت. آموزش در خانه در آمريكا در حال گسترش است. در اين كشور بيشتر بچه ها استفاده از كامپيوتر را نه در مدرسه كه در خانه ياد مي گيرند. اشتغال والدين در خانه، حداقل به صورت پاره وقت، افزايش خواهد يافت. فعاليت هاي توليدي- مصرفي بيشتر مراقبت هاي پزشكي را از بيمارستان به خانه منتقل خواهد كرد.

پايان شغل

* آيا اشتغال متحول خواهد شد؟
- البته و نه فقط از طريق فعاليت توليدي- مصرفي. شايد از اين نظر شاهد پايان اشتغال باشيم. شغل هميشه وجود نداشته است. رابطه منظم بين كارگر و كارفرما كه معمولاً براساس شمار ساعات كار انجام شده در قبال حقوق معيني است، يك اختراع تاريخي جديد است. بيشتر نياكان ما شغل به اين مفهوم نداشتند. برده يا خدمتكار وجود داشت كه عمدتاً به طور فصلي كار مي كردند نه ساعتي.

آنچه اكنون شاهد هستيم، تحول روابط رسمي كار به انواع ترتيبات شخصي است. كار به صورت طرح است كه به شخص يا به گروه داده مي شود. شخصي يا گروه نيز در ازاي مقدار معيني پول اين كار را مي كند. گروهي براي انجام كاري دور هم مي آيند، بعد پراكنده مي شوند و بعد در چارچوب گروه هاي ديگر براي طرح هاي ديگر گرد هم مي آيند. مي توان در قالب خانواده در خانه كار كرد، درست مثل دوران پيش از صنعت. مانند خانواده، تجربه و كار بسيار متنوع خواهد بود؛ هم از نظر ماهيت كار و هم محل انجام آن.

راهبرد دو مسير چين

* بيشتر انگاره ها در مورد آينده چين براساس پيش بيني خطي رشد جاري سريع آن است. آيا به نظر شما اين گونه است؟
- استنتاج مستقيم و خطي مطمئن ترين راه براي اشتباه است. اين امر به خصوص در مورد چين درست است. در طول ۲۰ سال آينده، احتمال زيادي وجود دارد كه نوعي تلاطم اجتماعي عمده رخ دهد كه تمام پيش بيني هايي از اين دست را در بوته پرسش فرو خواهد برد. مسلماً دولت جديد چين به رياست جمهوري هوجين تائو آمار رسمي ۷۴هزار مورد ناآرامي را در سال گذشته، علامت هشدار براي فوريت برخورد با فساد، نابرابري و مسائل زيست محيطي قلمداد كرده است.

در عين حال، رهبري چين به خوبي مي داند اگر بخواهد موفق شود، نياز دارد به سوي نظام دانش محور موج سوم حركت كند. درواقع آنان روش متوالي تفكر در مورد توسعه را متحول كرده اند، يعني اول كشاورزي، دوم صنعت و بعد فناوري پيشرفته. چيني ها با توسعه همزمان جامعه صنعتي و اطلاع رساني در حال حركت به جلو هستند.

بله، با داشتن نيروي كار ارزان، آنان به كارخانه جهان تبديل شده اند اما نمي خواهند پيش از ورود به موج سوم، وارد مرحله جامعه صنعتي شوند. اين راهبرد دو مسيري به شكل گيري يكي از پيشرفته ترين زيرساخت هاي مخابراتي در جهان انجاميده است. چيني ها سرمايه گذاري هاي هنگفتي در تحقيق و توسعه كرده اند و هر سال صدها هزار مهندس را فارغ التحصيل مي كنند. به طور خلاصه، رهبران چين به خوبي آگاه هستند سرعت، سلاح مهم توسعه است. براي پيروزي بايد جلوتر از بازي قرار بگيرند. هند نيز اين توسعه دو مسيري را پذيرفته و از چين پيروي مي كند.

نياز ژاپن

* زماني درباره ژاپن با همان الفاظ اميدواركننده اي صحبت مي كرديم كه اكنون درباره چين صحبت مي كنيم. چه اتفاقي افتاد؟


- ژاپن بايد تصميم هاي مهمي بگيرد. نظام ثروت انقلابي نه فقط پديده اي فني يا اقتصادي بلكه اجتماعي و فرهنگي است. اين يك دگرگوني تمدني است.

فناوري بخش آسان تر آن است كه ژاپن در آن مهارت پيدا كرده است. بخش دشوارتر انجام تغييرات دائمي در نهادها و ساختار اجتماعي براي به روز كردن آن است. قبض فرهنگي و اجتماعي نقطه افت ژاپن است، هر چند كه فناوري را به خوبي آموخته است. همه چيز از حقوق بگيرهاي استخدامي مادام العمر تا نقش انقيادي زنان، شتاب اين كشور را گرفته است، در حالي كه سايرين به خصوص چين با سرعت به پيش رفته اند.

چالش اصلي ژاپن گشادگي امور است. دارند اين كار را مي كنند، اما معلوم نيست اين كار در زمان مقرر انجام بگيرد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

نوشتار حاضر در پی تبیین و تحلیل نظریه «جابجایی در قدرت» الوین تافلر است.نظریه پیش گفته در کتاب جابجایی در قدرت او تبیین شده است.جابجایی در قدرت، از دو بخش ذیل شکل گرفته است. جابجایی در قدرت کسب و کار؛ جابجایی در قدرت سیاسی. با توجه به اساسی بودن این دو بخش، تحولات این دو در حوزه های زندگی انسان، اثرگذار است. تافلر در سراسر کتاب خود در پی تبیین اهمیت محوری قدرت است و می خواهد نشان دهد عناصر سه گانه قدرت یعنی زور، پول و دانایی در زندگی اقتصادی و سیاسی انسان نقش به سزایی دارد و با توجه به دگرگونی جامعه، اهمیت و نفوذ آن ها در طول تاریخ به تحلیل نرفته است. تافلر بین دو مفهوم «جابجایی قدرت powershift))»و«جابجایی در قدرت power shift))» تمایز قائل است.او جابجایی از جایی به جای دیگر (مثل جابجایی قدرت از شخص به شخص دیگر) را جابجایی قدرت می نامد ولی جابجایی در مفهوم قدرت و تغییر اهمیت عناصر سه گانه در بازی های قدرت را جابجایی در قدرت می داند.

تافلر مي گويد با فرا رسيدن عصر اطلاعات يا موج سوم اين خصايص در جامعه رنگ مي بازد ، استاندارد كردن يا يك شكل ساختن اشيا ء وانسانها پايان مي پذيرد ، تخصصي كردن وتجزيه معارف وعلوم پايان مي گيرد ، همزماني ويكنواختي فعاليتها به فرجام مي رسد و تراكم وتمركز كه از ويژگيهاي زندگي شهري وصنعتي ومديريت و حكومت موج دومي است خاتمه مي يابند .
از ديدگاه تافلر ، موج سوم ، دوران پيدايش خانه - كارخانه هاست ، جايي كه افراد در آنها هم زندگي مي كنند وهم كار . در اين جامعه تمايز ميان مصرف كننده وتوليد كننده از بين خواهد رفت وحد فاصل ميان دولت وملت برداشته خواهد شد .
منبع

در اين كتاب تافلر با نگرش زيبا و قلم گوياي خود، با ديدي بسيار وسيع به تحليل گذشته، حال و آينده فن آوريهاي كليدي جهان پرداخته است.وي با مثالهاي فراوان و جامع، مسائل و حوادث را به زيبايي، از زواياي مختلف و در قالب هاي متفاوت تجزيه و تحليل و تركيب نموده و اثري را خلق كرده كه هر متفكري را وادار به تفكر و تجديد نظر در نگرش نسبت به جامعه انساني مي نمايد. تافلر به زيبائي، آينده جهان را به تصوير كشيده و مطرح كرده است كه چگونه شيوه زندگي، تجارت و ارتباطات بر پايه نيازها و در چهارچوب فن آوريها تغيير خواهد كرد. به عنوان مثال وي در كتاب " شك آينده " مستقيما به سازمانهايي با ساختار مديريت شبكه اي - مانند GQI - اشاره نموده و آنها را بررسي و تحليل نموده است. بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه ما هم اكنون سوار بر موج تكنولوژي در حال پيشروي به سوي آينده هستيم و اگر خود در اين مسير حركت نكنيم، در سالهاي آينده بازار هدف و مصرف كشورهاي توسعه يافته قرار خواهيم گرفت و اين نحوه تجارت بر ما تحميل خواهد شد ؛ بدون آنكه سود اصلي آن عايد ما شود. بنابراين اهميت تحقيق، آموزش و يادگيري براي سوار بودن بر اين موج بسيار زياد و حياتي ميباشد.

مجموعه اي كه در زير آورده مي شود تنها به نكات مهم و كليدي كتاب اشاره خواهد داشت و مثالهاي جالب، حوادث واقعي و آمارهاي دقيقي كه نويسنده در توضيح و تكميل نظرات و تحليل هاي خود آورده، حذف شده است. بنابراين اين مجموعه به هيچ عنوان بيانگر تمامي مطالب كتاب و مفاهيم عميق آن نيست. اميد دارم آنچه به طور خلاصه آورده مي شود بتواند در خوانندگان عزيز و محترم – بويژه دانشجويان و دانش آموختگان كه آينده سازان كشور عزيزمان هستند –احساس شيفتگي نسبت به مطالعه اصل كتاب و ساير كتابهاي اين نويسنده ايجاد نمايد تا با ديدي بازتر و صحيح تر، به استقبال فرداهاي بهتر بروند.
خلاصه موج سوم الوین تافلر


.:: موج سوم خواننده را در گستره اي وسيع از داده ها و عقايد و مسائل تازه قرار مي دهد، به نحوي كه او را در تحليل و درك آنچه در اين جهان آشفته مي گذرد ياري مي كند.

.:: موج سوم بينش ما را نسبت به خودمان و جهان اطرافمان دگرگون خواهد ساخت. جامعه نگري خاص نويسنده تركيبي تكان دهنده از همه موضوعات ميباشد كه بنيادي ترين فرضيات ما را متحول مي سازد.

.:: موج سوم بر اين مفهوم بنا شده كه تاريخ بشر دو انقلاب ( موج ) را پشت سر گذاشته، انقلاب كشاورزي و انقلاب صنعتي و اكنون در آستانه سومين آن، يعني انقلاب الكترونيك قرار داريم.

.:: موج سوم توجه مارا نه به اهميت نظم،بلكه به اهميت بي نظمي وتصادف درتكامل پديده ها معطوف ميدارد.

قسمت هايي از پيشگفتار كتاب :

موج سوم به كساني تعلق دارد كه فكر مي كنند داستان بشري به انتها نرسيده و تازه آغاز شده است.

امروزه موجي قوي، بخشي عظيم از جهان را فرا گرفته و دنيايي عجيب و تازه براي كار و تفريح، ازدواج و پرورش اطفال، يا بازنشستگي خلق كرده است. در اين فضاي گيج كننده، بازرگانان برخلاف جريانهاي نامنظم اقتصادي شنا مي كنند. سياستمداران دائما شاهد نوسانات محبوبيتشان در ميان مردم هستند. دانشگاهها، بيمارستانها و ديگر سازمانها نااميدانه با تورم درجنگند.سيستمهاي ارزشي درهم مي شكنند و فرو مي ريزند. در همان حال قايق نجات خانواده و كليسا و دولت با موانع و امواج خروشان در ستيزند.

با نظري سطحي به اين تحولات خشونت آميز، مي توان علائم بي ثباتي و فاجعه را مشاهده كرد. ولي با يك ديد وسيعتر حقايق بسياري بر ما روشن خواهد شد و به وجود جرياني ديگر پي خواهيم برد. تحليل خود را چنين آغاز مي كنيم : بسياري از تغيير و تحولات كنوني مستقل از هم و تصادفي نيستند و همه جزئي از يك پديده گسترده ترند. يعني غروب تمدن صنعتي و طلوع تمدني نوين. تا زماني كه به اين رخدادها به صورت تغييرات مجزا بنگريم و وسعت و معني آنها را ناديده بگيريم، قادر نخواهيم بود براي آنها پاسخهاي منسجم و كارسازي پيدا كنيم. در اين صورت به عنوان افراد، تصميمات شخصي ما بدون هدف يا خويشتن باخته باقي خواهد ماند. و به عنوان دولتها، از منجلاب بحراني به بحران ديگر مي افتيم و بدون برنامه، بدون اميد و بدون بينش به سوي آينده پيش خواهيم رفت. موج سوم كتابي است تركيبي در چهارچوبي وسيع. تمدن كهن كه بسياري از ما در آن پرورش يافته ايم را توصيف مي كند.و تصويري دقيق و جامع از تمدن نوين كه در حال شكوفايي است ارائه مي دهد. اين تمدن جديد و عميقا انقلابي كليه پيش فرضهاي كهنه، روشهاي كهنه تفكر، فرمولهاي قديمي و ايدئولوژيها را دگرگون خواهد ساخت. همانطور كه به كشف روابط تازه اي كه در حال شكل گرفتن هستند مي پردازيم – رابطه بين الگوهاي متحول انرژي و اشكال جديد خانواده – ناگهان متوجه مي شويم كه بسياري از همان شرايط كه بزرگترين مخاطرات امروز را ايجاد كرده اند – مانند نابودي در جنگ هسته اي، ركود اقتصادي، تعصب نژادي و... – راه گشاي امكانات شگفت انگيز فردا خواهند بود. اين كتاب با ديدي بسيار وسيع تمدن را به سه قسمت تقسيم كرده است. موج اوّل : عصر كشاورزي. موج دوم : عصر صنعتي. موج سوم : عصر ا لكترونيك. استعاره بزرگ اين كتاب برخورد امواج ميباشد. يعني همانطور كه امواج با هم برخورد مي كنند و با هم مي آميزند، در محيط ما هم تنش و تحول و تعارض ايجاد مي گردد

مـــوج ســـوم :

.:: در عصري كه زندگي مي كنيم تمدني نوين در حال تكوين است و انسانهاي بي بصيرت سعي دارند همه جا آنرا سركوب سازند.

.:: موج سوم با ازهم گسستن خانواده هايمان، متزلزل ساختن اقتصادمان، فلج كردن سيستمهاي سياسي مان و درهم شكستن ارزشهايمان بر همه ما اثر خواهد گذاشت. اين موج همه روابط كهنه قدرت، مزايا و حقوق ويژه نخبگان در خطر گرفتار آمده امروز را مورد سؤال قرار مي دهد. و در عين حال زمينه هايي را براي جنگ قدرت فردا فراهم مي آورد.

.:: بسياري از وجوه اين تمدن درحال تكوين با تمدن صنعتي در تعارض است. اين تمدن درعين حال كه به مقدار زياد فني است، غير صنعتي نيز ميباشد.

.:: براي تحليل و درك مسائل جديد، به شيوه اي تازه براي شناخت و تحليل نياز داريم.

.:: يك روش براي بررسي تاريخ، توجه به ناپيوستگي هاي آن يعني نوآوريها و گسستگي ها، ميباشد. اين روش الگوهاي مهم تحول را به محض پديدار شدن مشخص ميكند،بطوري كه بتوان برآن تاثير گذارد.

.:: برخورد موج سوم با نظامهاي اقتصادي و نهادهاي منسوخ موج دوم، همه كشورهاي صنعتي موج دوم را دچار آشفتگي كرده است.

.:: كساني كه در نظام كشاورزي ماقبل، منافع شخصي داشتند، در برابر صنعت مبارزه اي پس گرا را سامان داده اند.

.:: هرگاه سه موج با هم در يك جامعه پديدار شوند و هيچ كدام هم بر جامعه مسلط نباشند، برخورد امواج پيش خواهد آمد و فهم و درك اتفاقات آتي مشكل مي گردد. درنتيجه مردم بي هدف به دنبال شناخت خود و آينده، به هر دين و مذهب و تفكر جادويي براي هويت بخشيدن به خود پناه مي برند.

.:: تعارض بين گروه هاي موج دوم و سوم در حقيقت براي كسب امتيازات باقيمانده نظام صنعتي رو به زوال مي باشد.

.:: مسائل مهم جهان از قبيل غذا، انرژي، تسليحات و جمعيت و... را در چهارچوب نظام صنعتي نمي توان حل كرد.

.:: صنعتي شدن، آيا وسيله اي براي آزادي از فقر و استعمار است يا وسيله اي براي وابستگي دائمي ؟

.:: در موج اوّل، زمين مبناي اقتصادي و زندگي و فرهنگ و ساختار خانواده و سياست را تشكيل مي داد و همچنين تعداد طبقات اجتماعي از قبيل اشراف، روحانيون، رعايا و رزم آوران مشخص بود.

.:: عمده جنگهاي قرن نوزده در اصل تداخل بين موج اوّل و دوم بود. مانند جنگهاي شمال و جنوب آمريكا كه در حقيقت مسئله مهم اين بود كه قاره جديد صنعتي شود يا كشاورزي ؟ ( راه حل خشونت آميز ! ). انقلاب ۱۹۱۷ روسيه نيز در حقيقت بر صنعتي شدن بود.هر تمدني براي تداوم احتياج به انرژي دارد. انرژي موج اوّل عبارت بود از نيروي عضلاني حيوانات، خورشيد، باد، آب و درختان – منابع احياء شدني – انرژي موج دوم عبارت بود از ذغال، نفت و گاز ؛ يعني سوختهاي فسيلي.

.:: استخراج منابع از زمين باعث افزايش سرعت رشد اقتصادي مي شد. درحقيقت نوعي كمك مالي پنهاني – سوبسيد –

.:: ابزار ساخته شده در موج اوّل در جهت افزايش نيروي عضلاني انسانها بود. در صورتي كه در موج دوم با اختراع ماشينهايي كه قادر به توليد دائمي ماشينهاي جديد – ماشينهاي توليد ابزار – بودند.

.:: موج دوم تكنولوژي را به جهتي نوين سوق داد. ماشينهاي جديد نقشي بيش از تقويت نيروي عضلاني انسان را عهده دار بودند. زيرا آنها قادر به حس كردن، لمس كردن، شنيدن و ديدن بودند. آنهم با دقتي فراتر از دقت انسان.

.:: دستاورد موج دوم توليد انبوه بود. در نتيجه نحوه توزيع كالا متحول شد و داراي تكامل گرديد. در ۱۸۷۱ اوّلين فروشگاه با صندوق دريافت و پرداخت افتتاح شد.

.:: در موج اوّل خانواده ها بصورت دسته جمعي زندگي مي كردند و به صورت يك واحد توليدي كار و كشاورزي مي كردند ولي با تحول موج دوم، خانواده ها مجبور به تحرك شدند. تعليم و تربيت كودكان تخصصي شد و مردها به كار در كارخانه ها پرداختند.

.:: طراحي الگوي آموزش و پرورش بر مبناي ساختار كارخانه اي و براي آموزش جوانان براي كار در واحدهاي صنعتي بود. دروس اصلي اين دوران ۱- اطاعت محض ۲- وقت شناسي و دقيق بودن ۳- كار تكراري و طوطي وار بود.

.:: شركت سهامي، اختراعي براي گسترش نظارت اجتماعي بر دو نهاد آموزش و كارخانه بود. تكنولوژي موج دوم احتياج به سرمايه هاي كلان داشت، بنابراين شركتهاي سهامي با وجودي فناناپذير به وجود آمد كه قابل برنامه ريزي بلند مدّت بود.

.:: در تكنولوژي موج دوم، توليد انبوه كارخانه به جريان يافتن انبوهي از اطلاعات نياز داشت. و اين انتقال اطلاعات به صورت شفاهي يا به كمك چاپارها امكان پذير نبود. بنابراين اداره پست به وجود آمد و متكامل شد و همچنين تلگراف و تلفن اختراع گرديد و سپس احتياج به وسيله اي براي ارتباط يك مدير باچندين هزار كارمند ويك فروشنده با چندين هزار مصرف كننده باعث پيدايش رسانه هاي همگاني شد.

.:: موج دوم از يك سو، نظام كاملا يكپارچه اجتماعي ايجاد كرد و از سوي ديگر وحدت اجتماعي افراد – افراد در يك چرخه توليد و مصرف ( مانند زندگي كشاورزي ) زندگي مي كردند و مايحتاج خود را توليد مي كردند.– را ازهم دريد و درنتيجه شكافي نامرئي در دوجنبه زندگي يعني توليد و مصرف ايجاد كرد.

.:: در موج اوّل گروه عظيمي مصرف كننده توليدات خود بودند و فقط عده اندكي به تجارت توليدمازاد، اشتغال داشتند.ولي درموج دوم اقتصاددوپاره شد. توليد كننده ومصرف كننده.

.:: هركجا كه توليد كننده و مصرف كننده از هم تفكيك باشند، مكانيزمي به نام بازار بين آن دو رابطه برقرار مي كند.

.:: نتيجه جدايي توليد از مصرف : افراد به جاي اتكا به مهارتهاي توليدي خود در رفع حوائج زندگي به بازار وابسته مي شوند و در نتيجه حرص براي داشتن پول و اشياء و كالا پيدا مي كنند. درنتيجه علائق اجتماعي كاهش پيدا مي كند.

.:: جدايي توليد از مصرف از يك سو يك شخصيت مطيع و منضبط و حسابگر به عنوان توليد كننده در افراد ايجاد مي كند و از سوي ديگر يك شخصيت بي نظم و لذت بر به عنوان مصرف كننده. بنابراين در حقيقت ايجاد يك شخصيت دوگانه در افراد مي كند.

.:: در موج اوّل كارها به صورت دسته جمعي و غير وابسته توسط افراد خانه انجام مي شد. ولي در موج دوم مردان در كارخانه مشغول به انجام كارهاي وابسته و زنجيره اي بودند ولي زنها مشغول انجام كارهاي خانه بودند. بنابراين بين زن و مرد شكافي به وجود آمد.

.:: قواعد موج دوم ناشي از تفكيك توليد و مصرف :

۱- استاندارد كردن : از ميان همه راهها يك راه بهتر ( استاندارد ) و همچنين يك ابزار بهتر (استاندارد ) در يك زمان معين ( استاندارد ) براي انجام هر كاري وجود دارد. استاندارد كردن در حيقت براي بالا بردن كارآيي و بخشيدن جنبه علمي به كارها مي باشد.

۲- تخصصي كردن : از آنجايي كه استاندارد كردن باعث تنوع بيشتر در كالاها شد، تخصصي كردن باعث اتلاف وقت و نيروي كمتر در امر توليد گرديد.

۳- همزمان سازي : هم در كارگاه ها و واحدهاي كوچك توليدي و هم در مقياس كلان بين كارخانه ها، در راديو و تلويزيون، بيمارستانها، حمل و نقل و زمان خواب و بيداري افراد همزمان سازي ايجاد شد. ولي زنهايي كه در خانه مشغول كار بودند به دليل دوري از چرخه توليد و نظام بازار اين مسئله را درك نمي كردند درنتيجه اين مسئله باعث افزايش شكاف بين زن و مرد گرديد.

۴- تراكم : جمعيت در شهرها متراكم شد. كار در كارخانه ها، تحصيل در مدارس، سرمايه در واحدهاي توليدي و سرمايه گذاري، صنعت در شهر هاي صنعتي و...

۵- پيشينه سازي : اصل بزرگ طلبي – هرچه خط توليد يك كارخانه بزرگتر باشد، قيمت تمام شده براي محصول آن كمتر ميباشد، درنتيجه اين امر باعث ادغام كارخانه ها، مدارس و ساخته شدن بلندترين برجها گرديد.

۶- تمركز : اين شيوه نوين احتياج به يك مديريت نوين داشت. تمركز يعني جمع شدن قدرت در دست مديران، دولت مركزي، بانكها و...

.:: انسجام دهندگان و مديران وظيفه تعريف كارها، نقشها و پاداشها را دارند. برنامه ريزي، تعيين ضوابط، تشويق و تنبيه و همچنين ايجاد ارتباط بين توليد و حمل و نقل را انجام مي دهند.

.:: درخواست مديريت مشاركتي درحقيقت هجوم موج سوم به هرم قدرت موج دوم بود.

.:: كليه كشورهاي موج دوم، ابتدا قدرت نخبگان موج اوّل را از بين بردند و سپس يك نظام صنعتي ايجاد كردند.

.:: ماشين زدگي : بنيانگذاران انقلابي موج دوم، به علت ايمان كوركورانه به قدرت ماشين، نهادهاي سياسي اختراع كردند كه بسياري از مشخصاًت ماشينهاي صنعتي اوّليه را برخوردار بودند.

.:: انتخابات : اين توهم را گسترش مي دهد كه سرنوشت و قدرت مردم دست خودشان است. اين توهم امري براي بازگرداندن اعتماد به مردم است.

.:: براي همگامي با رشد واحدهاي اقتصادي موج دوم، يك واحد سياسي نيز مورد نياز بود.

.:: ساخت اقتصادي جوامع موج دوم باعث يك تغيير بنيادي در آگاهي عمومي شد زيرا سطح توليد، از محلي به ملي ارتقاء پيدا كرد و افراد متوجه جهان بزرگتر شدند و از مرز روستاها فراتر رفتند.

.:: درك نياز جامعه صنعتي به ملي گرايي باعث درك مفهوم دولت ملي براي عامه مردم شد.

.:: ملت يعني تركيب يك نظام سياسي منسجم با يك نظام اقتصادي منسجم.

.:: هرم قدرت نخبگان و در راس آن ابر نخبگان باعث ايجاد بنيانهايي براي مديريت و تمركز مديريت گرديد و تبديل به دولت مركزي شد و سياستي براي كنترل ايجاد گرديد.

.:: گسترش مرزهاي سياسي و اقتصادي باعث كسب بيشتر قدرت و ثروت بود ولي موانعي از قبيل تفاوتهاي زباني، فرهنگي، اجتماعي و جغرافيايي بر سر راه موجود بود و در ضمن كشورهاي رقيب نيز وجود داشتند.

.:: گسترش راه آهن باعث گسترش قدرت دولت ملي در كسب اطلاعات و قدرت نظامي شد.

.:: تمدن صنعتي هر كشور با تمام قدرتش از خارج تغذيه مي شود پس مجبور است ساير كشورها را در نظام پولي ادغام كند و آن نظام را به سود خود تحت نظارت درآورد.

.:: تمدن موج دوم نمي توانست در انزوا به زندگي ادامه دهد و محتاج منابع ارزان دنياي خارج بود درنتيجه مستعمرات براي تامين منابع مورد نياز كشورهاي صنعتي پديد آمدند.

.:: تخصصي كردن در بعد بين المللي و بين كشورها وجود دارد و همچنين تمركز نخبگان براي كنترل آن، بايد تمام كشورها سود ببرنند ولي در عمل اينگونه نبود زيرا اكثر معاملات عادلانه نبود. يك طرف كشورهاي سودجو و زورگوي موج دوم و طرف ديگر عمدّتا قبايلي كه ارزش مواد خام اوّليه اي را كه در اختيار داشتند نمي دانستند و قدرت دفاع از خود را در مقابل تمدن صنعتي نداشتند.

.:: از طرفي ضعف شديد قدرتهاي صنعتي ردن در حيقت ( استاندارد ) از سوي ديگر يك شخصيت بي نظم وجنگ زده باعث مي شد كه مستعمراتشان براي كسب آزادي عليه آنها قيام كنند.

.:: مسئوليت تجديد سازمان و انسجام مجدد نظام موج دوم بعد از جنگ جهاني دوم را كشورهاي آمريكا و شوروي برعهده گرفتند.

.:: صندوق بين المللي پول، كشورها را مجبور ساخت كه پشتوانه پول رايج خود را دلار يا طلا قرار دهند – چيزي كه آمريكا بيشترين آن را دراختيار داشت – بنابراين آمريكا فرصتي مناسب براي بدست آوردن قدرت، پيدا كرد.

.:: بانك جهاني نيز علاوه بر دادن وام به كشورهاي جنگ زده، به كشورهاي صنعتي نيز وام مي داد تا با ساخت جاده، بندر و فرودگاه، انتقال مواد خام اوّليه به كشورهاي صنعتي سريعتر انجام شود.

.:: موافقت نامه عمومي تعرفه گمركي و بازرگاني با هدف تاميم تجارت آزاد، باعث بالا رفتن قدرت رقابت صنايع آمريكا در بازارهاي جهاني شد و اين امكان را به آمريكا داد كه در كشورهاي موج اوّل كه داراي استقلال سياسي بودند، برنامه ريزي كند.

.:: بانك جهاني در صورتي وام مي داد كه كشور مورد نظر عضو صندوق بين المللي پول و موافقت نامه عمومي تعرفه گمركي بود درحقيقت انسجام دهنده سه نظام مذكور فوق بود درنتيجه يك واحد انسجام دهنده اقتصاد جهاني را پديد آورد.

.:: شوروي از نظام سرمايه داري آمريكا انتقاد كرد، غافل از اينكه اقتصاد خود را بر پايه جدايي توليد از مصرف بنا كرده بود و خود بخشي از بازار جهاني پول بود و محتاج يك بازار براي برقراري ارتباط بين توليد كننده و مصرف كننده بود و همچنين محتاج منابع اوّليه ارزان كشورهاي ديگر براي صنعت خود. درنتيجه شوروي هم درعمل مانند آمريكا عمل مي كرد.

.:: شوروي درمقابل نظام منسجم آمريكايي شوراي همكاريهاي دو جانبه اقتصادي را براي اروپا ي شرقي ايجاد كرد.

.:: موج دوم بيش از تكنولوژي بازرگاني را همراه داشت و شيوه اي جديد براي تفكر درباره واقعيت را به وجود آورد و كليه مفاهيم خدا، عدالت، عشق، قدرت و... را از نو تعريف كرد و فرضيات قديم درباره فضا، زمان و عليت را عوض كرد.

.:: كليه كشورهاي در حال صنعتي شدن، دو جناح چپ و راست داشتند. ۱- فردباوري و تجارت آزاد.۲- جمع باوري و سوسياليسم.

.:: موافقين و مخالفين سرمايه داري مانند كاتوليك و پروتستان كه هردو از مسيح مي گفتند، خواهان صنعتي شدن بودند.

.:: پيش فرضهاي « واقعيت صنعتي » : ۱- طبيعت يك شيء در انتظار استثمار شدن توسط انسان ۲- ثروتمندترين و قدرتمندترين افراد شايسته ترينند ( همينطور تمدن جديد كه قدرتمند است ) پس توجيهي براي ازميان بردن نسلها و تمدنهاي وحشي وجود داشت ۳- پيشرفت ( تكامل ) : تاريخ به طور برگشت ناپذيري به سوي زندگي بهتر براي بشريت جريان دارد.

.:: تعريف جديد زمان در موج دوم : زمان خطي يعني غير قابل برگشت ميباشد ولي در گذشته به صورت دايره اي بود يعني هر روز يا هر سال تكرار مي شد و عجله اي براي انجام كارها در ميان نبود.

.:: تقسيم بندي زمان بسيار دقيق شد ( ثانيه ) و فضا هم تخصصي شد – محلهاي مختلف براي بانك، پليس و... – و واحدها تعريف شدند. استفاده از نقشه تفصيلي، استفاده از خطوط در طراحي منازل، مزارع و مسيرهاي حركت

.:: در موج دوم اتم گرايي فلسفي همراه با اتم گرايي فيزيكي در جامعه و سياست پيشرفت كرد.

.:: در موج دوم تمامي كهكشانها، جهان، مردم و جامعه قانونمند و قابل پيش بيني و برنامه ريزي هستند.

.:: مشكل جديد :۱- محيط زيست ديگر تاب تجاوزات صنعتي را ندارد. ۲- ديگر نمي توان به سوختهاي فسيلي اطمينان كرد. در نتيجه پيشرفتها در محدوده محدوديتهاي مذكور صورت مي گيرند. درنتيجه كشورهاي صنعتي ديگر به سوخت و مواد خام اوّليه و ارزان – حداقل براي چند دهه – دسترسي ندارند و بايد آنرا خريداري كنند. درنتيجه كليه سازمانهاي موج دوم زير فشار قرار مي گيرند. درنتيجه كليه نظامهاي موج دوم و دولتهاي موج دوم تحت فشار قرار مي گيرند.

.:: كم كم نقشهاي زير در جامعه دوباره تعريف مي شوند:

- كارمندان كه خواستار دخالت در امر مديريت اند.

- معلمين كه خواستار دخالت در الگوي آموزشند.

- پليسها كه خواستار دخالت در نحوه برقراري عدالتند.

- ........

.:: بنابراين مسائلي مانند ۱- محدوديت منابع ۲- نارسايي نظامها ۳- تعريف مجدد نقش ها باعث ايجاد بحران در موج دوم مي شوند و باعث ايجاد بي هويتي براي مردم مي گردند.

.:: تخصص در موج دوم تحليل و تجزيه گرانه بود نه تركيب گرانه – يعني هميشه بدنبال تجزيه به عناصر اوّليه بودند – بنابراين يك تصور پاره پاره از آينده را تداعي مي ساخت.

.:: دو سوم انر‍ژ‍ي مصرفي موج دوم از نفت و گاز تهيه مي گرديد.

.:: تكنولوژي هاي جديد از تركيب تكنولوژيهاي گوناگون پديد مي آيند.

.:: انتقال تكنولوژي و صنعت غير اوّليه و تخصصي به كشورهاي در حال توسعه باعث ايجاد احساس نياز در آنها و در نتيجه پيشرفت كشورهاي صنعتي و ظهور علوم و تكنولوژيهاي جديد مي گردد.

.:: انقلاب تكنولوژيك موج سوم باعث ورشكستگي صنايع موج دوم گرديد.

.:: موج سوم نظام اقتصادي و سرمايه داري و سياسي مخصوصي احتياج دارد.

.:: علومي كه ستون اصلي موج سوم را تشكيل ميدهند عبارتند از: ۱- الكترونيك ۲- كامپيوتر ۳-بيولوژيك

.:: موج سوم: جايگزين كردن لوازم پرمصرف انرژي با ابزارهاي جديد كم مصرف.

.:: مردم در آغاز، در برابر موج سوم به دليل ترس از عواقب بد آن ( تسلط ماشين بر انسان ) ايستادگي مي كنند. مانند مبارزات مردم در برابر صنعت موج دوم. ولي اينبار تكنولوژي مهار شده را مي خواهند زيرا مانند قبل فقير و بي سواد نيستند.

.:: جامعه آينده چگونه بايد باشد؟ در حال حاضر طرحها و امكانات فني خيلي زيادند و نميتوان روي همه آنها سرمايه گذاري كرد، بلكه بايد بهترين آنها را با توجه به اهداف جامعه انتخاب نمود. يعني بايد تكنولوژي تحت تسلط جامعه و در خدمت جامعه باشد.

.:: تكنولوژي جديد و كم مصرف منطبق با نظام انرژي جديد، صنايع پويا و پيشرفته كه تحت كنترل از نظر آثار اجتماعي و زيست بومي قرار دارند و بر پايه دانش استوارند همراه صنايع نه چندان پويا ولي پيشرفته كه در مقياس كوچكتر و انساني تر عمل مي كنند، برج فرماندهي فردا را تشكيل مي دهند.

.:: موج اوّل افراد در محدوده خود ( خانه، مدرسه، كليسا، مزرعه،... ) اطلاعات محدود و هماهنگ از محيط خود دريافت مي كردند. موج دوم اين جنبه ها را گسترش داد و با كمك رسانه هاي جمعي حجم اطلاعات بيشتر، و تنوع و گسستگي آنها بيشتر شد و اطلاعات زود گذر شدند و هر روز بايد به روز شويم وگرنه از اجتماع عقب مي افتيم.

.:: در نسل جديد رسانه هاي غير توده اي ( رسانه هايي كه برنامه آنها براي عموم مردم نيست و براي عده اي خاص است ) باعث كاهش استفاده از رسانه هاي توده اي شده.

.:: سپهر اطلاعاتي : افراد به ميل خود به اطلاعات مورد نظر خود، در زمان مورد نظر خود به اطلاعات دسترسي پيدا مي كنند و ديگر در محدوديت زمان و مكان قرار ندارند.

.:: افراد و سازمانها براي شناخت يكديگر احتياج به اطلاعات دارند تا بتوانند باهم كار كنند و در مقابل هم عكس العمل مناسب انجام دهند و رقابت كنند. در نتيجه احتياج به اطلاعات بيشتري مي باشد.

.:: درموج سوم كامپيوترها به صورت متمركز نيستند وتوزيع شده ميباشند و هوشمند ( DAI ).

.:: موج دوم در واقع قدرت عضلاني ما را افزايش داد و موج سوم قدرت مغز و تفكر و تصميم گيري ما را افزايش داد.

.:: انواع حافظه :۱- فردي كه فنا پذير است ۲- اجتماعي كه راز تكامل بشر بوده است.

.:: عوامل ۱- سواد ۲- سپهر اجتماعي جديد باعث تحول در حافظه اجتماعي امروز گشته اند.

.:: موج دوم حافظه را گسترش داد ولي آن را ايستا و فرسوده و منجمد و جامد كرد.- با انتقال از مغز روي كاغذ- ولي موج سوم هم آن را گسترش داد و هم دوباره جان داد (كامپيوتر نيروي محرك تمدن)

.:: در كشورهاي پيشرفته حجم كارگران كمتر مي شود زيرا اوّلا صنايع معمولي به كشورهاي درحال توسعه منتقل مي شوند، ثانيا تكنولوژي باعث كاهش استفاده از كارگر و افزايش توليد مي شود.

.:: دوره توليد در موج دوم طولاني مدّت بود ولي در موج سوم كوتاه مدّت است و كالاها عموما سفارشي خواهند بود.

.:: در كشورهاي پيشرفته، توليد كالاهاي كليدي با حجم كم ولي تخصصي همراه با هزينه پژوهش سنگين انجام مي پذيرد ( مانند IC ها )

.:: پيشرفت انبوه زدايي باعث توليد كالاها براي هر شخص و به ميل وي علت وجود دستگاههاي سريعتر و ارزانقيمت تر مي گردد. در حقيقت دوباره به كار انداختن نظام توليدي موج اوّل با ابزارهاي موجود در موج سوم.

.:: يكي از بارزترين نشانه هاي موج سوم حذف منشيها در ادارات،بدليل مكانيزه شدن كارها.

.:: موج سوم باعث دگرگوني ماهيت كار گرديد يعني ديگر كارها به مكان وابسته نيستند و در هر مكاني شخص مي تواند كارهاي خود را انجام دهد ( تكنولوژي ارتباطات و كنترل از راه دور ) بنابراين، كارها دوباره به محيط خانواده بر مي گردند.

.:: عوامل بيكاري عبارتند از:۱- عوامل دروني مانند تنبلي و بي عرضگي ۲- عوامل بيروني از سوي كارفرمايان مانند توزيع نابرابر ثروت، سرمايه گذاري كوته بينانه، حدسيات عجولانه و حكومت نالايق.

.:: كارمندان بيش از كارگران به سنت و خانواده پايبندند ولي از نظر فكري و رواني تحرك بيشتري دارند.

.:: فرهنگ خانواده هاي موج سوم: ۱- افزايش مجردها ۲- فرهنگ بدون بچه ۳- خانواده هاي چند والدي

.:: در موج سوم انتقال كارها به خانه باعث اشتراك بيشتر زن و مرد در كارهاي يكديگر و درنتيجه ايجاد صميميت بيشتر مي شود و باعث ادغام و تفكيك ناپذيري زندگي خصوصي و شغلي مي گردد.

.:: معيارهاي جديد خانواده : عشق بعلاوه آگاهي، مسئوليت، انضباط و خصوصيات ديگري كه شخص بايد درمحيط كار داشته باشد.

.:: كودكان موج دوم، به واسطه مدرسه خود و كار والدين از كار جداً بودند ولي كودكان موج سوم از بچگي در جريان كارها خواهند بود و مي توانند در كارها پيشرفت كنند.

.:: موج سوم : تسريع در امر تصميم گيري براي رقابت و انتقال اطلاعات.

.:: تنوع و تغيير سريع محصولات در حقيقت، تلاش شركتها براي دست آموز كردن مشتريها، و ايجاد نيازهاي كاذب در وي و درنتيجه سود بيشتر از طريق عرضه كالاهاي گرانقيمت و اختصاصي مي باشد.

.:: در حقيقت كارها درحال متنوع شدن ( تخصصي تر شدن )‌ مي باشند و افراد فرديت بيشتري پيدا مي كنند و ديگر به راحتي نميتوان كسي را جايگزين كسي ساخت.

.:: تحول محصولات در حقيقت باعث انبوه زدايي مي شود.

.:: در موج سوم شركت نيز دوباره تعريف مي شود و شركتها علاوه بر سود آفريني ( تنها وظيفه شركتهاي موج دومي ) وظيفه دارند خود را در مقابل محيط زيست، مسائل اخلاقي، سياسي، نژادي و اجتماعي مسئول بدانند.

.:: درحقيقت فشارهاي موجود از قبيل۱- تحول در محيط فيزيكي ۲- در تجهيز نيروهاي اجتماعي ۳- در نقش اطلاعات ۴- در تشكيلات دولتي ۵- دراخلاق باعث تعريف مجدد شركت مي شوند.

.:: مدير مؤفق و خوب كسي است كه اهداف چندگانه را تشخيص دهد و با وزن دادن به آنها بين آنها ايجاد ارتباط نمايد.

.:: هدف جديد هر شركت : شركتها بايدبتوانندعلاوه برارائه يك گزارش مالي در انتهاي هر دوره، يك گزارش اجتماعي نيز ارائه دهند. بنابراين نياز به معيارها و ابزار جديد براي تهيه يك گزارش اجتماعي ميباشند.

.:: كتاب قوانين امروز برپايه نظام اقتصادي انبوه زدايي شده، رسانه هاي غير توده اي، خانه هاي جديد و موسسات اقتصادي با ساختاري نو تدوين مي شود ( ضد قوانين موج دوم ).

.:: در موج سوم ساعت كاري شناوروانعطاف پذيرخواهد بود تا كارمندان بتوانند براي زندگي خود بهتر برنامه ريزي نمايند درنتيجه كارآيي افزايش خواهد يافت و غيبتها كم مي شوند.

.:: در موج سوم افزايش كار به صورت نيمه وقت و شبانه خواهد بود. در حقيقت زمان در موج سوم انبوه زدايي و تخصص مي گردد.

.:: البته انبوه زدايي زمان باعث تشديد تنهايي و انزواي اجتماعي مي گردد و شخص بايد براي ديدار دوستان خود برنامه ريزي كند.

.:: در موج سوم افراد بيشتر مايل به حفظ شخصيت فرديشان مي باشند و تكنولوژي نيز در اين راستا مي باشد مانند لوازم صوتي و تصويري كه مي توان توسط آنها برنامه هاي مورد علاقه را انتخاب كرد.

.:: كامپيوترايجادامكان ارتباطات همزمان وغيرهمزمان ودسترسي به اطلاعات را انجام ميدهد.

.:: در موج دوم ماشينها همزمان بودند و انسان به قابليتهاي ماشين وابسته بود ولي در موج سوم شاهد جداسازي زماني ماشين ها هستيم.

.:: كامپيوتر يك زمان سنج دقيق مي باشد بنابراين واژه هاي جديدي مانند وقت واقعي براي تنظيم سرعت جامعه تعريف مي شوند.

.:: درموج سوم ذهن (توليد ومصرف) فراتر از استاندارد است وتوليد ومصرف بصورت سفارشي در مي آيند.

.:: در موج سوم شاهد عدم تمركز سياست، در مدارس و مديريت خواهيم بود.

.:: سازمانها به صورت ماتريسي درمي آيند ( در موج دوم هر فرد فقط يك رئيس مسئول داشت )‌ و هر نفر بيش از يك رئيس دارد.

.:: كوچك در چهارچوب بزرگ زيباست يعني شركتهاي بزرگ و واحدهاي سياسي تبديل به شركتهاي كوچك متصل به همديگر مي گردند. يعني تحول د ربيشينه سازي.

.:: در موج سوم شاهد عدم تخصص گرايي خواهيم بود يعني براي اينكه بدانيم چه مي خواهيم لازم نيست حتماً متخصص باشيم.

.:: دركل موج سوم متحول كننده همسان سازي، تمركز، بيشينه سازي، تخصص گرايي و تراكم خواهد بود.

.:: در موج دوم ديوانسالاري مرسوم صنعتي يك سازمان غول پيكر، سلسله مراتبي، تغيير ناپذير و دستورپذير از بالا به پائين براي انجام امور تكراري و محصولات مشابه بود.

.:: در موج سوم راس هرم قدرت كم اهميت تر شد و ديگر لازم نيست اجزا از طريق مركز با يكديگر در ارتباط باشند و سازمانهاي دوگانه يا چندگانه مي توانند ساختار خود را بر حسب شرايط تغيير دهند.

.:: موج سوم : پيدايش نظام توليد براي مصارف شخصي مانند رواج معاينات معالجات ابتدايي توسط خود شخص.

.:: موج دوم : تولد اقتصاد نامرئي، كارهايي كه - توليداتي كه - بدون داشتن دستمزد و براي خود شخص يا خانواده اش انجام مي شود مانند كا رزنان در خانه.

.:: در موج دوم اقتصاد نامرئي كمتر از اقتصاد مرئي بود ولي اقتصاد نامرئي در موج سوم بيشتر مي شود ( توليد براي مصرف شخصي ) و كم كم رابطه توليد نامرئي و مرئي متحول مي شود.

.:: انجمنها و گروه هاي قارچ مانند براي كمك به يكديگر در راستاي خودياري ( اقتصاد نامرئي ) ايجاد مي گردند و سپهر اجتماعي را از نو تشكيل مي دهند.

.:: رواج كار خود را انجام بده، بستگي دارد به: ۱- تورم گراني ۲- در دسترس نبودن متخصص ۳- تقلب و كلاه برداري تعميركاران ۴- افزايش اوغات فراغت.

.:: قانون عدم كارآيي نسبي : كاهش هزينه هاي كارهاي خودكار وافزايش هزينه هاي كارها و خدمات دستي.

.:: انواع كالاهاي كارخانه:۱- درون به بيرون – كه كارخانه طراح آن ميباشد( موج دوم ) - ۲- بيرون به درون - كه مشتري طراح ميباشد ( موج سوم ) و بسيار سودآور است.-

.:: اموري از قبيل جنبشهاي خودياري، گرايش به انجام كارهاي شخصي و تكنولوژيهاي جديد باعث مشاركت بيشتر مصرف كننده در امر توليد ميباشد.

.:: بازار نه سرمايه داري است ( با پول مبتني بر سود ) نه سوسياليستي( معاملات پاياپاي ) بلكه براساس جدايي توليد از مصرف پديد مي آيد.

.:: توليد براي مصرف شخصي باعث تعريف مجدد واژه هاي كار، بيكاري، فقر، رفاه و... خواهد شد.

.:: بازار علاوه بر يك ساختار اقتصادي، شيوه اي براي سازماندهي انسانها و طريقي براي تفكر و منش قوي و مجموعه ايست از انتظارات مشترك، درحقيقت يك ساختار رواني.

.:: موج سوم يك جامعه فرابازاري است و بازار با توجه به توليد براي مصارف شخص و تكنولوژيهاي ارتباطي براي ارتباط توليد كننده و مصرف كننده دوباره تعريف مي شود.

.:: موج سوم : تعريف دوباره مقياسها، روابط، طبيعت، تئوريهاي موج دوم و... درنتيجه تعريف مجدد ادراك ما از تكامل و خود تكامل.

.:: متفكرين موج دوم : انسان به اوج فراگرد تكامل رسيده است. در حالي كه متفكرين موج سوم با داشتن تكنولوژي ژنتيك، خود به طراح تكامل تبديل شده اند. يعني مفهوم تكامل از بنياد در حال تحول است.

.:: در موج سوم پيشرفت بشر بر پايه تكنولوژي يا ارتقاء سطح مادي نيست. درحقيقت پيشرفت يك راه مشخص نيست و معيار كاملي براي مقايسه پيشرفته تر نداريم. موج سوم پيشرفت رادوباره تعريف كرد.شاخص پيشرفت تنوع فراوان وغناي فرهنگهاي بشري است.

.:: تعريف دوباره طبيعت، تكامل و پيشرفت باعث تعريف دوباره فرضيات بنيادي فضا، زمان، ماده و عليت شده است.

.:: موج سوم : جامعه گرايي و كل گرايي - برخلاف موج دوم كه فرد گرا بود-، ديد سيستمي و يكپارچه نگاه كردن به مسائل - برخلاف موج دوم كه تحليل و تجزيه گر بود-، ارتباط علوم مختلف با هم. همه علوم و مسائل يك كل واحدند و ما همه بخشي از يك سيستم واحد طبيعتيم. درحقيقت تعريف دوباره عليت يعني عصيان فرهنگي عليه اصول فكري موج دوم.

.:: بازخورد منفي و مثبت توضيحاتي درباره جبر و اختيار دارد كه باعث پيشرفت عظيم فلسفي در عصر جديد شده است.

.:: در هر جهش يا تصادف پيش بيني راه يا محصول جديدي كه به وجود مي آيد غير ممكن است ( اختيار ) ولي بعد از توليد ساختار اوّليه دوباره جبر حاكم مي شود.

· افزايش بازخورد مثبت در يك مجموعه لزوما باعث تزلزل و از هم پاشيدگي آن نمي شود بلكه باعث توليد يك نظام و سيستم عالي تر و كاملتر مي گردد ( تكامل ).

· موج سوم : فشار بر روي دولتها از دو جهت : 1- از بالا به پائين : تجزيه دولتها به دولتهاي كوچكتر و خود مختار و آزاديخواه 2- از پائين به بالا : جاي گرفتن در غالب موسسات و سازمانهاي فرا مليتي ( در تجارت جديد مرزهاي سياسي برداشته خواهند شد - قانون تجارت آزاد - ) اين دو عامل با هم باعث تجزيه دولتها مي شوند.

.:: جامعه روز به روز متنوع تر و گروه گروه تر مي شود و نيازهاي فردي و محلي مهمتر مي شوند. بنابراين سياست كلي دولتها كه با همه يكسان برخورد مي كنند، باعث خشم و انزجار مردم و طلب جدايي خواهي مي گردد و وحدت ملي دولتها را به خطر مي اندازد. اين تنوع ها و اختلافها به قدري كوچكند كه دولت مركزي نمي تواند از همه آنها آگاه شود و با آنها مبارزه نمايد.

.:: برخي از مسائل نيز به قدري بزرگند كه يك دولت به تنهايي نمي تواند آنها را كنترل كند مانند اقتصاد به هم پيوسته، تورم، سياستهاي پولي، آب و هوا و... كه اثرات فرامرزي هستند. حتي فرهنگ ( تلويزيون ) نيز در اين دسته از امور قرار دارد. درنتيجه شركتهاي فرامليتي و جهاني براي حفظ منافع خود و فرار از قوانين محلي، فعاليتهاي خود را از يك كشور به كشور ديگري انتقال مي دهند و كشورهاي ميزبان را بجان هم مي اندازند و همجنين به دليل دارا بودن پول و تكنولوژي زياد قادرند بر روي دولتها اثر بگذارند.البته انجمنهاي فرامليتي مانند صليب سرخ،انجمن حقوقدانان،دندانپزشكان و...نيز پديد آمده است.

.:: آيا صنعتي شدن به طريق مرسوم، تنها راه به سوي پيشرفت است؟ ( درحالي كه خود تمدن صنعتي به سكرات افتاده است ).

.:: زماني كشورهاي موج دوم مؤفق بودند - با ثبات و ثروتمند و درحال پيشرفت - ولي در اواخر ۱۹۶۰ بحران عمومي نظام صنعتي به مرحله انفجار رسيد. اعتصابها، جنايت، ازهم پاشيدگي، مشكلات محيط زيست، بحرانهاي انرژي و...

.:: پيش فرض ضمني در تمدن موج دوم : ابتدا توسعه پيدا كن درنتيجه ثروتمند خواهي شد. ولي در كشورهاي نفتي، تحريم اوپك باعث سرازير شدن ميليونها دلار به سمت كشورهاي نفتي گرديد. يعني اوّل پول و سپس انگيزه براي توسعه.

.:: با وارونه كردن احتياجات موج دوم ( تشويق به ماندن در روستاها به جاي كوچ به شهرهاي صنعتي، خودكفايي و غذايي و توليدات روستايي به جاي توليدات صنعتي در كشورهاي فقير ) ثابت شد كه انتقال تكنولوژي به كشورهاي فقير فاجعه آميز است. دلايل‌: كمبود نيروي متخصص، احتياج به مواد خام گرانقيمت و غالبا وارداتي. در نتيجه تكنولوژي جايگزين يا تكنولوژي نيمه پيشرفته براي كشورهاي فقير ابداع شد ( مثلاً چيزي مابين داس و كمباين براي جمع آوري محصولات )

.:: موج سوم : توليد نامتمركز، اندازه متناسب، انرژي احيا پذير، از شهر بريدن، كار در خانه، توليد براي مصارف شخصي در حقيقت مانند موج اوّل ولي همراه با تكنواوژي موج سوم. درحقيقت موج اوّل و سوم با هم متجانس ترند تا با موج دوم. زيرا براي انتقال از موج اوّل به سوم، احتياجي به صرفنظر از فرهنگ و سنت خود نيست در حاليكه شيوه هاي موج دوم باعث خرابي سنت و فرهنگ و آداب و رسوم گرديد.

.:: موج سوم: استفاده از منابع احياپذير و متنوع انرژي ( انرژي هسته اي، انرژي خورشيدي و...‌) بجاي سوختهاي فسيلي.

.:: كامپيوتري كردن ( اطلاعاتي كردن ) به معني غير شخصي كردن روابط انساني نيست.

.:: جامعه جديد احتماًلا به دور يك شبكه شكل خواهد گرفت و نه به صورت سلسله مراتبي از نهادهاي جديد. يعني همه نهادها دركنار هم خواهند بود.

.:: نيازهاي اساسي هر فرد عبارتند از: نياز به تعلق اجتماعي، به ساختار و به معني.

.:: هر جامعه بايد احساس تعلق فرد به اجتماع را در فرد ايجاد كند، در غير اينصورت فرد احساس تنهايي مي كند.

.:: در انبوه زدايي، تاكيد بر روي تفاوتها ست نه شباهتها. درنتيجه فرديت افراد افزايش مي يابد. بنابراين ايجاد ارتباط با افراد ديگر مشكلتر مي شود.

· ساختار يعني داشتن يك روال براي زندگي كردن، و معني يعني هدفدار بودن زندگي.

.:: تنهايي، فقدان ساختار و معني و پوچي باعث روال بي سابقه كيش ها و فرقه هاي مذهبي گرديده است.

.:: افراد احتياج به يك زندگي منظم و با هدف دارند. بنابراين نياز به سازمانهايي با هدف كمك به افراد براي بهترزندگي كردن ورفع مشكلات اجتماعي آنها،بجاي روان درماني يابستري كردن آنها، احساس مي گردد.

.:: منش اجتماعي عبارتست از آن بخش از ساختار شخصيتي افرادكه بين اكثر افراد جامعه مشترك ميباشد.

.:: كارمندان موج سوم نيازهاي چند بعدي دارند. (۱- پول ۲- فاصله منزل و محل كار ۳- نگهداري از فرزندانشان و... )

.:: حفره سياه سياسي : سياست در همه جنبه ها (انرژي، محيط زيست، آموزش و پرورش و... ) بي ثبات و بدون برنامه مشخص فعاليت مي كند درنتيجه اعتبار حكومتها و طرفداران و راي دهندگان كمتر مي شود.

.:: مردم فكر مي كنند كه ضعف سياسي موجود با جايگزيني رهبر فعلي با رهبر مدير مقتدرتر حل مي گردد. علت اين تفكر غلط :

۱- اقتدار هميشه كارساز است - ديكتاتوري دست كم نظم را مي تواند برپا سازد -.

۲- چون الگوي رهبري در گذشته كارساز بوده،در آينده نيز كارساز خواهد بود - رهبري در موج اوّل موروثي و پايبند هيچ قانوني نبود، در موج دوم رهبران با نخبگان سر و كار داشتند و مي بايست دانا بودند و تصميمات قانوني مي گرفتند. در موج سوم احتماًلا همبستگي و احتياج رهبري به مردم بيشتر مي شود.

۳- مشكل فقط يك مشكل پرسنلي نيست، يعني فقط يك رهبر به تنهايي نمي تواند مؤثر باشد و از بحرانهاي انرژي، تكنولوژي و.... جلوگيري كند.

.:: موج سوم : تسريع امر تصميم گيري. به دليل كاهش زمان انتقال اطلاعات ( مثلاً بين تهران - واشنگتن ) و همچنين تسريع در همه امور ( جابجايي و اتفاقات سياسي ) كليه نهادهاي كند موج دومي بايد تسريع شوند.مثلاً هيچگاه يك خلبان، هواپيما را مانند ناخداهاي قديمي -كه از كتابهاي دريانوردي استفاده مي كردند- ازروي كتاب راهنماي پروازهدايت نمي كند.

.:: موج سوم : انبوه زدايي باعث از بين رفتن هم رايي عمومي و درنتيجه نبود هدف ملي و نبود روحيه فداكاري و همكاري خواهد شد.

.:: براي طرح ريزي يك قانون اساسي براي اجتماع آينده ما در مرحله طرح پرسشها ( طرح نيازها ) به سرمي بريم.

.:: اوّلين اصل در نظام سياسي جديد : قدرت اقليت ( در حكومتهاي موج دوم حكومت اكثريت يعني دادن سهم بيشتر به طبقات كم درآمد كه اكثريت جامعه هستند ولي در موج سوم اين گروه در اقليت قرار دارند.) تبديل اكثريت به اقليتها معلول تنوع طلبي و باعث پيشرفت ابزار توليد مي باشد.

.:: افزايش تنوع باعث كاهش تنش و تعارض خواهد بود - اگر همه يك چيز مانند طلا را بخواهند سر آن دعوا مي شود ولي اگر هر كس چيزي بخواهد زندگي مسالمت آميز و همزيستي خواهيم داشت -.

.:: راي گيري هيچگاه مشخص نمي كند كه يك اقليت كي احساس خطر مي كند يا كي موضوعي برايش اهميت اساسي دارد تا آنجا كه بايد براي نظرياتش اهميتي بيش از حد معمول قائل شد.

.:: در جامعه قديم، اقليتها فاقد قدرت استراتژيك لازم، جهت درهم شكستن نظام اجتماع بودند ولي در جامعه امروز كه همه اقليت هستند ديگر اين امر صادق نيست.

.:: دومين اصل :دموكراسي نيمه مستقيم : بدون اتكاء به نمايندگان افراد،‌هر فرد خود نماينده خود باشد. ولي در اين رابطه نيز مشكلات زير وجود دارد :

۱- احساسات مردم. بايد صبر كرد تا احساسات مردم متعادل شود.

۲- اطلاعات كم عامه مردم‌: بايد كلاسهاي آموزشي در زمينه هاي مختلف براي عموم تشكيل شود.

.:: سومين اصل : توزيع تصميم گيري :

۱- انتقال تصميم گيري از دولت مركزي به سطوح بالاتر مانند شركتهاي فرامليتي.

۲- انتقال تصميم گيري از دولت مركزي به سطوح پائينتر مانند اقليتها.

علت اين مسئله اين مطلب ميباشد كه هر سازمان يا ارگاني تا حد معيني مي تواند از اطلاعات استفاده كند و تصميم درست بگيرد


+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

کالبد شکافی چهار انقلاب : کرین برینتون

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

شایعه را دشمن سفارش می دهد، منافق می سازد و نادان باور می کند “دكتر علي شريعتي”

————–

**مدتی است که بعضی سایت ها اطلاعات و روایات مجعولی را از پیامبر اسلام (ص) و ائمه شیعه (ع) نقل می کنند. یکی از این موارد، حدیثی است منسوب به امام حسین (ع):

پايداري مردم ري در برابر تازيان به اندازه اي بر سران عرب گران آمد که امام حسين؛ پيشواي سوم شيعيان؛ در نامه اي به فرماندار ري نوشت: ما از تبار قريش هستيم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ايراني ها هستند. روشن است که هر عربي از هر ايراني بهتر و بالاتر؛ و هر ايراني از دشمنان ما هم بدتر است؛ ايرانيها را بايد دستگير کرد و به مدينه آورد؛ زنانشان را به فروش رسانيد و مردانشان را به بردگي و غلامي اعراب گماشت. (منبع: سفينه البحار و مدينه الحکام و آثار ؛ صفحه 164، نویسنده: شیخ عباس قمی)

 

قصد من از این نوشتار، بررسی این حدیث از سه بعد مختلف است: الف) بررسی مذهبی این حدیث ب) بررسی تاریخی این حدیث ج) بررسی ماخذ این حدیث:

الف) بررسی مذهبی این حدیث:

تشخیص دادن بعضی از احادیث جعلی خیلی آسان است و کافی است که از قرآن، سنت پیامبر (ص)، و عقل مان استفاده کنیم.

نژاد پرستی از منظر قرآن:

از نظر قرآن تبعیض نژادی کاملا غیر قابل قبول است:

1- ای مردم از پروردگارتان پروا کنید، آنکه شما را از یک تن آفرید و همسرش را نیز از او پدید آورد و از آن دو مردان و زنان بسیاری پراکنده کرد. (1)

2- ای مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم. و شما را در شاخه ها و تیره ها قرار دادیم تا یکدیگر را بازشناسید. گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست (نه نژاد و تیره شما!) (2)

نژاد پرستی از منظر سنت پیامبر (ص):

اصولا یکی از شعارهای اسلام مبارزه با نژادپرستی و مظاهر اشرافیت بود و اولین مومنین به پیامبر اسلام هم بردگانی چون یاسر و سمیه و بلال بودند. مدت ده سالی که پیامبر در مدینه بود و یک جامعه اسلامی را پایه ریزی کرد را می توان یک مدینه فاضله و یک شهر آرمانی اسلامی نامید، آیا کسی یک نمونه در تاریخ سراغ دارد که برده سیاهی چون بلال حبشی، یا یک برده خارجی مثل سلمان فارسی، در یک جامعه چنان جایگاهی داشته باشند؟

تمام روایات منقول از پیامبر و ائمه همه در مذمت نژادپرستی و تفاخر نژادی هستند بعد چطور می شود که یک حدیث کذایی مخالف قرآن و سنت پیامبر و آنچه که از ائمه سراغ داریم از همه ی این احادیث متواتر میان شیعه و سنی، مستندتر می شود؟ آیا هر عقل سلیمی متوجه نمی شود که این حدیث جعلی است؟ ببینید نظر پیامبر (ص) و ائمه (ع) در مورد تفاخر نژادی چیست:

1- ای مردم خدای شما یکی و پدر شما یکی است، همه از آدمید و آدم از خاک است، هرکس از شما پرهیزکارتر است پیش خدا بزرگوارتر است، عربی بر عجمی جز به پرهیزکاری امتیاز ندارد. (3)

2- محبوب ترین بندگان خدا به نزد وی کسی است که با بندگان او مهربان تر است. (4)

3- بدانید که مردم از آدم پدید آمده اند و آدم از خاک، بزرگوارترین مردم در نظر خدا پرهیزگارترین آنهاست. (5)

4- خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد. (6)

5- بنگر که تو از سرخ پوست و سیاه پوست بهتر نیستی جز آنکه در تقوا از او برتر باشی. (7)

کتاب اصول کافی دو باب را به مذمت تعصب و تفاخر نژادی از منظر پیامبر و ائمه اختصاص داده است:

6- امام صادق (ع) روایت کرده است که رسول خدا (ص) فرمود: هر کس به اندازه خردلی در دلش تعصب ورزی باشد، خداوند او را در روز قیامت با عرب های جاهلیت بر می انگیزد.(8).

7- امام صادق (ع) فرموده است: هر کس تعصب بورزد یا برای او تعصب ورزیده شد، رشته ی ایمان از گردنش جدا می شود. (9)

8- امام سجاد (ع) فرموده است: شگفتا از متکبر فخر فروش که دیروز نطفه بوده است و فردا مرداری خواهد شد. (10)

9- مردی نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: من فلانی پسر فلانی ام، و تا هفت پشت شمرد. رسول خدا گفت: هان که تو دهمین ایشان، در آتش هستی! (11)

10- پیامبر (ص) فرمود: آفت اصالت خانوادگی فخر فروشی است. (12)

11- امام صادق (ع) فرموده است: هر کس از نسبی بیزاری جوید، اگر چه ناچیز باشد، به خداوند کفر ورزیده است. (13)

12- بببینید ابن ابی الحدید (سنی مذهب، متوفی قرن هفتم) در مورد حضرت علی (ع)، پدر امام حسین چه می گوید: مهمترین سبب در خودداری عرب از یاری دادن امیرالمومنین علی (ع) موضوع مال بود که او هیچ شرفی را بر وضع و هیچ عربی را بر عجم فضیلت نمی داد و با سالاران و امیران قبایل بدانگونه که پادشاهان رفتار می کردند رفتار نمی فرمود و هیچ کس را با مال به خویشتن جذب نمی کرد و حال آنکه معاویه بر خلاف این موضوع بود و به همین سبب علی (ع) را رها کردند و به معاویه پیوستند. (14) و ببینید قرآن در مورد این دسته از عرب ها چه می گوید: اعراب کفرپیشه تر و نفاق پیشه تر از دیگرانند و در ندانستن احکام و حدودی که خدا بر پیامبرش فروفرستاده است پیش تر از دیگرانند. (15) آیا به راستی امام حسین (ع) که پرورش یافته محمد و علی و فاطمه است، چنین سخنی گفته است؟ آیا کاملا مشخص نیست که این حدیث جعلی است؟

ب) بررسی تاریخی این حدیث:

نويسنده مي گويد: پايداري مردم ري در برابر تازيان به اندازه اي بر سران عرب گران آمد که امام حسين؛ پيشواي سوم شيعيان؛ در نامه اي به فرماندار ري نوشت…

1- گاف اصلی همین جا است: نویسنده مثل اینکه حواسش خیلی پرت بوده یا واقعا شوت بوده که اینطور سوتی داده! امام حسین در سال 4 هجری متولد شد و ری در سال 19 یا 22 هجری فتح شد. یعنی امام حسین در آن زمان 15 یا 18 ساله بوده! من نمی دانم امام حسین که در زمان عمر جوانکی بیش نبوده چه کاره بوده که نامه نوشته به فرماندار ری؟ در حالی که پدرش را خانه نشین کرده بودند!

2- اگر مردم ري پايداري مي کردند و شهر فتح نشده بود اين فرمانده شهر ري از کجا آمده بود و چه کسی او را منصوب کرده بود که امام حسین برای او نامه نوشته است؟ اگر بعد از فتح ری این اتفاق افتاده است باز هم امام حسین کاره ای نبوده است که به فرماندار ری نامه بنویسد. شهر تحت اختیار عمال بنی امیه اداره می شد!

3- از کي تا به حال ائمه شيعه جزء سران عرب بودند که ما نمي دانستيم؟ از کي تا به حال فرماندهان عرب تحت فرمان ائمه شيعه بودند؟ و از کي تا به حال آنها هواخواهان امامان شيعه بودند؟ در ميان ائمه شيعه فقط حضرت علي (ع) پنج سال حکومت کرد و آن هم صرف اصطلاح فساد دستگاه خلافت و جنگ با معاويه و .. شد! بقیه ائمه شیعه به دست همین به اصطلاح سران عرب کشته شدند!

4- در کتاب الفتوح، چگونگی فتح اصفهان و ری نوشته شده است، دوستان می توانند به این کتاب مراجعه کنند و ببینند ری چطور فتح شد. ارتش ساسانی گریخت و مردم ری پیکی را نزد سپاه مسلمانان فرستادند و صلح نامه نوشتند! (16)

ج) بررسی ماخد این حدیث:

همانطور که دیدیم نویسنده بخشی از صفحه 164 کتاب سفينه البحار را اسکن کرده بود و متن عربی اش را نیز ترجمه کرده بود. اسکن کامل آن صفحه را (اینجا) ببینید. قسمتی که زیر آن خط کشیده شده است همان قسمتی است که نویسنده اسکن کرده و متاسفانه بدون رعایت امانتداری مطلبی ناقص و با ترجمه ای تحریف شده ارائه کرده بود.

1- نویسنده اینجا هم یک اشتباه بزرگ دیگر انجام داده است. این حدیث که در کتاب سفینه البحار آمده است منقول از امام صادق (ع) است نه امام حسین! یکی از کنیه های امام صادق (ع) نیز ابی عبدالله است که نویسنده گمان کرده بود منظور امام حسین است و بعد شروع به داستان پردازی در مورد امام حسین و مردم ری کرده بود!

2- در زمان بنی امیه حکومت به شدت باورهای نژادپرستانه داشت و عجم را موالی می خواندند و آنها را از عرب پست تر می شمردند. مرحوم عباس قمی، در سفینه البحار صفحه 164 این حدیث و چند حدیث دیگر را در کنار هم برای بیان فضیلت های عجم و خدمات آنها به اسلام آورده است نه مذمت آنها! و اینطور می گوید: امام صادق (ع) گفته است: اگر قرآن بر عجم نازل می شد عرب به آن ایمان نمی آورد. (خداوند) قرآن را بر عرب نازل نمود و عجم به آن ایمان آوردند و این فضیلتی برای عجم باشد. در ادامه آن حدیث کذایی از امام صادق آمده است: ابو عبدالله فرمود: که ما از قریشیم و شیعه ما عرب است و دشمن ما عجم است بیان اینکه “عرب” در مدح همان کس باشد که از شیعیان ماست اگر چه از غیر عرب باشد و آنکس که در مذمت است همان دشمنان ما هستند حتی اگر عرب باشند. مرحوم قمی آن حدیث را با این مفهوم نقل کرده است. و اگر فرض کنیم که این حدیث صحیح است با این معنی و مفهوم نقل شده است که متاسفانه نویسنده هم حدیث را به صورت ناقص نقل کرده بود و هم ترجمه ای نادرست و تحریف شده از آن ارائه کرده بود.

در ادامه صفحه 164 کتاب سفینه البحار می خوانیم: زمانی که اسیران دربار فارس به مدینه وارد گردیدند عمر بن خطاب خواست که زنان آنان را به فروش رساند و مردان آنها را برده قرار دهد تا آنها افراد پیر و فرتوت و ضعیف را بر دوش خود قرار دهند و طواف کعبه دهند پس امیر مومنان علی (ع) فرمود که پیامبر دستور داده است گرامی دارید کریم قوم را اگر چه مخالف شما باشند و این قوم فارس حکیمان کریم هستند و با ما صلح پیشه کردند و رغبت در دین اسلام نمودند. پس آنها را آزاد می نماییم در راه خدا، این حق من و حق بنی هاشم است. و نیز منصور خلیفه عباسی قومی را از مردمان عجم برای قتل امام جعفر صادق خواست. اما آنها امام (ع) را اکرام نمودند و در مقابل او به رسم ادب به خاک افتادند. امام رضا (ع) فرموده است: خداوند متعال منت گذارد به این دین بر اولاد عجم و از برخی از نزدیکان پیامبر منت سلب نماید. علی (ع) فرموده است می بینم عجم را که در خیمه هایی که در مسجد کوفه برافراشته اند قرآن را به مردم همانگونه که نازل گردیده تعلیم می نمایند. در کتاب مستدرک السفینه البحار، جلد 7، صفحه 107 (تصویر اسکن شده اینجا) توضیحاتی در مورد سند این احادیث آورده شده است که علاقه مندان می توانند برای اطلاعات بیشتر به آن کتاب رجوع کنند.

منابع و مآخذ:

1- سوره نساء، آیه 1

2- سوره حجرات، آیه 13

3- پاینده، ابوالقاسم؛ نهج الفصاحه [مجموعه کلمات قصار حضرت محمد]، حدیث: 1044

4- همو، همان، حدیث: 578

5- همو، همان، حدیث: 467

6- همو، همان، حدیث: 250

7- همو، همان، حدیث: 562

8- اصول کافی، کتاب ایمان و کفر، باب تعصب، حدیث: 2545

9- همان، همان، همان، حدیث: 2544

10- همان، همان، باب فخر و کبر، حدیث: 2629

11- همان، همان، همان، حدیث: 2633

12- همان، همان، همان، حدیث: 2634

13- همان، همان، باب بیزاری جستن از نسب، حدیث: 2720

14- جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج: 1، ص: 314

15- سوره توبه، آیه 9

16- ابن اثم کوفی؛ الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی، ص:253

————————————

** اين مقاله در پاسخ به شايعه پراكني هايي نوشته شده است كه در چند ماه گذشته در سطح وسيعي بصورت ايميل پخش شد و وبلاگهاي معارض اسلام و نيز برخي تلويزيونهاي ماهواره لس آنجلسي با آب و تاب آنرا بعنوان يافته جديد !! تبليغ كردند . بديهي است آنچه اين تبليغات مسموم دنبال ميكنند نتايج آماري حاصل از آن است و در واقع ساده لوحي است اگر فرض شود اين گونه تردستي ها كار عده اي جوان بي تجربه معترض به حكومت باشد. بدون شك آنان كه در طراحي اين شايعات سرمايه گذاري ميكنند زمينه و موقعيت سياسي و اجتماعي جامعه و نيز پتانسيل پذيرش بدون تامل آنها را در نظر مي گيرند.

منبع

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

به منظور حفظ سیم كارت و گوشی تلفن همراه از دسترسی غیر مجاز ، كدهای خاصی در نظر گرفته شده است. هر کدام از این کدها کارآیی خاصی را دارد. در این ترفند قصد داریم به معرفی و بررسی این کدها بپردازیم.
 
Security Code : این كد بر روی دستگاه تلفن تنظیم می‌شود و در گوشی‌های NOKIA به طور پیشفرض برابر 12345 است. به وسیله این كد می‌توان دسترسی غیر مجاز به بعضی از امكانات تلفن را محدود نمود. در گوشی‌های موبایل NOKIA, اگر این كد را اشتباه وارد گردد، تلفن به مدت 5 دقیقه از پذیرش كد جدید خودداری می‌كند.

PIN Code : این كد بر روی سیمكارت تنظیم می‌شود و برای دستیابی به آن باید به امور مشتركین شركت مخابرات مراجعه كرد. در ایران این كد بر روی سند سیمكارت ثبت است و به طور پیشفرض برابر 1234 است. به وسیله این كد می‌توان دسترسی غیر مجاز به سیمكارت و بسیاری از قابلیت‌های شبكه را محدود كرد. اگر این كد را 3 بار اشتباه وارد كنید، دستگاه روی PIN قفل می‌گردد و برای آزاد سازی آن نیاز به استفاده از كد PUK خواهید داشت.
 

PIN2 Code : این كد نیز مانند PIN بر روی سیمكارت تنظیم می‌شود و برای دستیابی به آن می‌توان به امور مشتركین شركت مخابرات مراجعه نمود. در ایران این كد به صورت پیشفرض برابر 5678 تنظیم شده و از ثبت آن بر روی سند سیمكارت خودداری شده است. علت عدم ثبت، ارائه نشدن خدمات مربوط به این كد نیز به صورت فراگیر اعلام گردد. به وسیله این كد می‌‌توان دسترسی غیر مجاز به بسیاری از امكانات شبكه را محدود كرد. اگر این كد را 3 بار اشتباه وارد كنید، دستگاه بر روی PIN2 قفل می‌گردد و برای آزادسازی آن نیاز به استفاده از كد PIN2 خواهید داشت.
 
PUK Code : همان طور كه بیان شد، اگر دستگاه شما بر روی PIN قفل گردد، برای آزاد سازی آن نیاز به این كد دارید. برای دریافت این كد می‌توانید به امور مشتركین شركت مخابرات مراجعه نمایید. در ایران این كد بر روی سند سیمكارت ثبت شده است.

PUK2 Code : همان طور كه بیان شد، اگر دستگاه شما بر روی PIN2 قفل گردد، برای آزادسازی آن نیاز به این كد دارید. برای دریافت این كد می‌توانید به امور مشتركین شركت مخابرات مراجعه نمایید. در ایران این كد نیز بر روی سند سیمكارت ثبت شده است.

Barring Password : این كد بر روی سیكارت تنظیم و در هنگام استفاده از سرویس مسدود سازی شماره تلفن‌ها استفاده می‌گردد. برای دریافت این كد به امور مشتركین شركت مخابرات مراجعه نمایید. گفتنی است كه تمامی كدها به غیر از PUK و PUK2 قابل تغییر هستند و بدین منظور می‌توانید از منوهای مربوطه تلفن همراه خود استفاده نمایید.
 

نحوه آزاد سازی سیمكارت‌های قفل شده بر روی PIN , PIN2

همان طور كه بیان شده، اگر بار كدهای PIN و PIN2 را اشتباه وارد كنید، سیمكارت شما بر روی كد اشتباه قفل می‌گردد و دیگر نمی‌توانید از آن استفاده كنید. برای آزاد سازی سیمكارت از قفل باید به كدهای PUK و PUK2 آگاه باشید.

نحوه آزاد سازی سیمكارت از قفل PIN

 برای این منظور كد زیر را بر روی دستگاه وارد كرده و دكمه برقراری تماس (Call) را فشار دهید. توجه نمایید كه به جای كلمه PUK در كد زیر، تنها PUK Code ثبت شده بر روی سند سیمكارت را وارد نمایید. به جای عبارت New PIN ، كد PIN جدید راوارد نمایید و به جای عبارت New PIN Again ، كد PIN جدید را تكرار كنید.

**05*PUK*New PIN*New PIN Again#


نحوه آزاد سازی سیمكارت از قفل PIN2

برای این منظور كد زیر را بر روی دستگاه وارد كرده و دكمه برقراری تماس (Call) را فشار دهید. توجه نمایید كه به جای كلمه PUK2 در كد زیر، تنها PUK2 Code ثبت شده بر روی سیمكارت را وارد نمایید. به جای عبارت New PIN2 , كد PIN2 جدید را وارد نمایید و به جای عبارت New PIN2 Again ، كد PIN2 جدید را تكرار كنید.

**052*PUK2*New PIN2*New PIN2 Agani#

قابل ذكر می‌باشد كه كدهای PIN و PIN2 می‌توانند حداقل 4 رقم و حداكثر 8 رقم طول داشته باشند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 2:25 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

Time logo هفته نامه ی معتبر تایم با شمارگانی بین 3.5 و 4 میلیون نسخه در کنار نیوزویک و یو اس نیوز از معتبرترین نشریه های امریکا است. این نشریه در نوامبر سال 2008 فهرستی از جملات فراموش نشدنی  را که سیاستمداران بزرگ امریکا آرزو می کردند هرگز نگفته بودند منتشر کرد.

هیچ جیز برای یک سیاسنمدار بزرگ فاجعه بارتر از جمله ای نیست که نسنجیده بیان شود. آن هم در فضای سیاسی امریکا که با وجود رسانه های آزاد با گرایشهای متفاوت، هر عمل و جمله ی یک سیاستمدار نه تنها هفته ها و ماه ها، بلکه سالها در ذهن مردم باقی می ماند.
متن انگلیسی این فهرست از
این لینک قابل دسترس است. ترجمه ی این فهرست در پی می آید.

1- من یک دروغگوی کلاش نیستم! (ریچارد نیکسون)

 در 17 نوامبر 1973 وی با گفتن این جمله هرگونه مشارکتی در رسوایی واترگیت را تکذیب کرد. همین تکذیب نیکسون را مجبور به دفاع بی پایان از این ماجرا کرد. اما واقعیتش اینه که اون یک دروغگو بود!

2- من با اون زن رابطه جن.سی نداشتم! (بیل کلینتون)

وی با این جمله تنها یک چاه بزرگ برای خودش نکند. بلکه یه بولدزر برداشت، با اون یک چاه عمیق کند، بولدوزر را با خودش داخل چاه برد، مواد منفجره به بولدوزر بست، سپس بولدوزر و خودش را منفجر کرد!

3- ببینید من چی می گم: مالیات جدیدی نخواهیم داشت! (جرج بوش پدر)

وی این جمله را در سال 1988 و در کمپین ریاست جمهوری به کار برد. وقتی وی پس از رییس جمهور شدن خلاف این جمله عمل کرد و مالیاتهای جدید وضع کرد، بیل کلینتون رقیبش در سال 1992 با استفاده از این جمله بوش در فعالیتهای انتخاباتی، بارها به بوش پدر حمله کرد.

4- بنیانهای اقتصاد [امریکا] محکم هستند. (جان مک کین)

وی در حالی این جمله را در کمپین انتخاباتیش به کار برد که اقتصاد متزلزل امریکا ساعاتی پس از این جمله شاهد ورشکسته شدن بانک معظم برادران لیمن بود.

5- من به بسیاری از زنان نگاه شه.وت آمیز داشته ام. پس من بارها درقلبم زنا کرده ام! (جیمی کارتر)

وی این جمله را در مصاحبه پرسروصدایش با مجله Play Boy گفت.

6- این شرم آوره که یک شخص با این موقعیت و این ظرفیت بالا، همه چیز را فقط به خاطر اعتیاد جن.سی توی فاضلاب بندازه (مارک فولی)

نماینده جمهوری خواه امریکا این جمله را درمورد کلینتون و ماجرای رسوایی جن.سیش به کار برد. اما جالب اینجا است که چتد وقت بعد، خودش به دلیل یک رسوایی جن.سی به زیر کشیده شد.

7- ما دیگه دنبال یک جنگ بزرگتر نیستیم! (پرزیدنت لیندن جانسون)

وی این جمله را بعد از حادثه خلیج تانکین (ویتتام) به مردم گفت به این معنی که در اون حادثه ویتنام نیروی تهاجمی بوده و امریکا تنها در مقابل حمله واکنش نشون داد. در حالی که بعدها خلاف این قضیه ثابت شد.

8- این بستگی به این داره که معنی کلمه “است” چی باشه! (بیل کلینتون)

وی با گفتن این جمله ابعاد جدیدی به علم تجزیه کلمات داد! کلینتون این جمله را در شهادت خود برای دادگاه به کار برد و پیش از آن مردم امریکا نمی دانستند که بیش از یک معنی برای کلمه “است” هست!

9- بنیان تجارت امریکا که بر مبنای تولید و توزیع کالا است، رونق خوبی داره. (پرزیدنت هربرت هوور)

این جمله مشهور را پرزیدنت هوور در سال 1929 گفت. چهار روز بعد، بازار بورس سقوط کرد، رکود شروع شد و هوور یک مضحکه شد! و حالا همه این اتفاقها عینا برای مک کین اتفاق افتاده.

10- می دونی چیه؟ من همیشه در شگفت بودم از اون دستگاه ضبط صدا. ولی خفن خوشحالم که ما اون را داریم، مگه نه؟ (ریچارد نیکسون)

وی این جمله را به خلافکار همدستش توی ماجرای واترگیت گفت. تنها چند هفته بعد، سنای امریکا محاکمه نیکسون را که به طور سراسری در تلویزیونهای کشور مخابره شد آغاز کرد. اوه! نیکسون، خیلی احمقی!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 5:8 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

8 سال پیش بود كه جمعیتی متشكل از مسلمانان و مسیحیان به دعوت مدرسه عالی الهیات سنت گابریل در اتریش دورهم گرد آمدند تا عمده‌ترین اصول برای نزدیك‌تر شدن انسان‌ها به یكدیگر در جهان كنونی به منظور تحقق صلح پایدار را بررسی كنند. محمد مجتهدشبستری از ایران از اعضای ثابت این جلسات بود و این پیشنهاد نخست از سوی خود او مطرح شده بود. این جلسات در طول 8 سال گذشته 7 بار و هر بار به مدت 3 یا 4 روز در شهر وین برگزار گردید. در نوامبر 2008 نشستی در این شهر برگزار شد تا در جریان آن بیانیه این جمعیت به‌عنوان جمع‌بندی نشست‌ها به صورت رسمی منتشر شود. بیانیه به دو زبان انگلیسی و آلمانی منتشر شد و به امضای 10 نفر از اعضای ثابت آن جلسات رسید و هر یك از این 10 نفر متعهد شدند كه مفاد این بیانیه یا 10 اصل صلح را در كشور خود معرفی و ترویج كنند. محمد مجتهدشبستری این 10 اصل برای صلح را به عنوان موضوع سخنرانی خود در نشست ماهانه روشنفكران، روزنامه‌نگاران و دانشجویان كه هفته ابتدایی هر ماه در منزل عبدالله نوری برگزار می‌شود انتخاب كرده بود. مجتهدشبستری در سخنان خود مقدماتی را ذكر كرد تا به این 10 اصل رسید. او همچنین توضیح داد كه چرا باید به فكر صلح در جهان بود و گفت: «محدود شدن تفكر ما به آنچه كه در جامعه می‌گذرد یا آنچه كه در كشورهای همسایه ما می‌گذرد موجب غفلت ما از آنچه در دنیا می‌گذرد است، بدون اینكه توجه داشته باشیم كه اتفاقات دنیا در سرنوشت ما بسیار اثرگذار است.» آنچه در ادامه می‌آید متن ویرایش‌شده سخنان اوست.

10 اصل برای صلح ممكن است مقداری نامأنوس به نظر برسد. منظور ما از صلح، صلح در جهان است، نه صلح در داخل یك كشور یا صلح گروه‌هایی با یكدیگر. امروز در دنیا مسئله مهمی به نام صلح جهانی مطرح است. مدت‌ها است كه تفكر ما محدود به كشور خودمان شده است و به‌خصوص در بین اهل فكر كم دیده می‌شود كه به مسائلی كه در سطح جهان است بپردازند؛ تصور غالب این است كه مسائل جهان به ما ربطی ندارد و ما ‌باید به مصالح و منافع جامعه خودمان بیندیشیم. محدود شدن تفكر ما موجب غفلت ما از مسائل مهم جهانی است، بدون اینكه توجه داشته باشیم این مسائل در سرنوشت ما بسیار اثرگذار است. هر وقت در كشور ما مسائلی مانند حقوق بشر، حقوق مساوی زنان و مردان، مسائل اقلیت‌ها، آزادی دین و بیان و دموكراسی مطرح می‌شود، معمولا زاویه دیدمان محدود می‌شود؛ با این مسائل یا برخورد فلسفی می‌كنیم یا برخورد فقهی یا اخلاقی و از این مسئله غافل هستیم كه این مسائل ابعادی دارد كه اگر مهم‌تر از اینها نباشد، حداقل هم‌سطح‌شان است. امروزه بر اثر جهانی شدن همه انسان‌ها یك خانواده واحد شده‌اند.

یك سری مسائل هم در سطح جهان مطرح است كه مقدمات زندگی صلح‌آمیز انسان‌ها در دنیا با یكدیگر محسوب می‌شود. حقوق بشر، مسائل اقلیت‌ها و عدالت اجتماعی مسائلی هستند كه اگر به آنها توجه نشود ملت‌ها نمی‌توانند در صلح و مسالمت زندگی كنند. وقتی دنیا نمی‌تواند در صلح و مسالمت زندگی كند ما هم از نزاع‌هایی كه در دنیا هست یا بپا خواهد شد بهره منفی خود را خواهیم برد و می‌بریم. گرفتاری در جامعه ایران بیشتر از پاره‌ای از كشورهای اسلامی دیگر است. پاره‌ای از كشورهای اسلامی به دلیل تبادلاتی كه در آنها است كمتر این نقص را دارند. وقتی نواندیشان دیگر كشورهای اسلامی درباره این مسائل مطلب می‌نویسند به بعد جهانی این موضوعات نیز توجه دارند. برای اینكه وارد بحث شوم اول یك مقدار درباره صلح صحبت می‌كنم. تاریخ نشان می‌دهد كه جنگ‌ها مقدمه فتوحات و گسترش امپراتوری‌ها بوده است. هر قدر كه می‌توانستند امپراتوری را گسترش می‌دادند و جایی هم كه نمی‌توانستند، صلح می‌كردند.

در برهه‌ای از زمان، به‌خصوص در مسیحیت مفهومی به نام «جنگ عادلانه» مطرح شد. بعدها این مفهوم در میان مسلمانان هم رایج شد، به‌‌گونه‌ای كه برای توجیه مسئله جهاد همین واژه‌ها را به كار می‌بردند. اما جنگ عادلانه چه بود و چه تعریفی داشت؟ جنگ عادلانه وسیله‌ای برای رسیدن به یك سری مقاصد سیاسی و ابزار تحقق آنها بود. در قرن نوزدهم ملت‌های اروپایی شكل پیدا می‌كنند و در میان آنها جنگ‌هایی صورت می‌گیرد كه در این جنگ‌ها باز هم مفهوم جنگ عادلانه و همین‌طور صلح مطرح می‌شود. معنای صلح در این فرازها این است كه یك جنگنده و حاكم با یك جنگنده دیگر صلح می‌كند. در این برهه كسی فكر نمی‌كند كه چه علل و عواملی باعث جنگ و صلح می‌شود؛ نه جنگ به عنوان یك ابتلا و شر مطرح است و نه صلح به عنوان یك ضرورت. اما در قرن بیستم و با پیدایش جنگ جهانی اول و دوم آشكار می‌شود كه جنگ شر است و زندگی انسانی را تهدید می‌كند، چون در این جنگ‌ها سلاح‌هایی پیدا شد كه قابل مقایسه با سلاح‌های قرون گذشته نبود. با این وصف تقسیم جنگ عادلانه و غیرعادلانه معنای خود را از دست داد. صلح هم به این معنا كه دو حاكم و فرمانده با هم صلح می‌كنند، معنای خود را از دست داد و سرنوشت همه انسان‌ها با صلح گره خورد.

نكته دیگر این است كه پیدایش سلاح‌های اتمی به‌طور كلی قضاوت‌ها درباره جنگ و صلح را عوض كرد. سپس این موضوع مطرح شد كه وضعیت بد دنیا نتیجه سلاح‌ها است و باید این سلاح‌ها را نابود كرد. مقداری هم در این وادی پیشرفت حاصل شد اما در نهایت به بن‌بست خورد. بعد این بحث شكل گرفت كه ما باید به علل پیدایش سلاح‌ها توجه كنیم، نابود كردن سلاح‌ها كافی نیست. پیدایش سلاح‌های اینچنینی معلول و نشانه یك بیماری و نابسامانی است و تنها با از بین بردن آنها مسئله حل نمی‌شود. متفكران دنیا به این نتیجه رسیدند كه این سیاست‌های غلط است كه باعث پیدایش این سلاح‌ها می‌شود. بنابراین تاملات بر روی این متمركز شد كه سیاست‌های انسانی و سیاست‌های غیرانسانی چیست. عاقبت به این نتیجه رسیدند كه هرقدر همكاری میان ملت‌ها برای انجام وظایف مربوط به حل كردن مسائل و مشكلات زندگی بشر در دنیای امروز بیشتر شود به همان اندازه نیاز به سلاح كمتر می‌شود.

اینجا منظور دیدگاه‌های اخلاقی یا احساسی نیست، بلكه این پرسش مطرح است كه چگونه می‌توان با تحلیل‌های عقلانی انسان‌ها را قانع كرد كه همكاری بین‌المللی برای تحقق صلح ضرورت دارد و اگر این توافق در عرصه بین‌المللی محقق نشود مطمئنا مسابقه تسلیحاتی و تهدیدهای متقابل ره به جایی نمی‌برد و پندهای اخلاقی هم به جایی نخواهد رسید. 8 سال قبل جمعیتی متشكل از مسلمانان و مسیحیان به دعوت موسسه عالی سنت گابریل در اتریش (وین) دورهم گرد آمدند تا عمده‌ترین اصول برای نزدیك شدن انسان‌ها و كم شدن بغض انسان‌ها نسبت به یكدیگر را گردآوری كنند تا اینكه چند ماه پیش نشستی در اتریش برگزار و آخرین بیانیه این جمعیت به صورت رسمی منتشر شد. در این بیانیه كه به امضای 10 نفر رسید، 10 اصل صلح تدوین شد و هر یك از امضاكنندگان متعهد شدند كه این 10 اصل را در كشور خود معرفی و ترویج كنند. اما این اصول چیست؟

اصل اول: هیچ صلحی بدون عدالت و هیچ عدالتی بدون صلح قابل تحقق نیست
این اصل ناظر به كسانی است كه یا فقط از عدالت در دنیا حرف می‌زنند یا فقط از صلح. در حالی كه نمی‌شود خواهان عدالت بدون صلح بود و همین‌طور صلح بدون عدالت. به‌طور مثال، نمی‌توان از فلسطینی‌ها صلح خواست بدون توجه به عدالتی كه باید در آنجا رعایت شود و نمی‌توان در جای دیگری از كسانی عدالت خواست بدون اینكه همراه با صلح باشد. عدالت بدون صلح به این معنا است كه من می‌خواهم به زور شمشیر عدالت را اجرا كنم. صلح و عدالت از همدیگر غیرقابل انفكاك هستند.
اصل دوم: هیچ صلحی در جهانی كه نابرابری‌های اجتماعی و فقر و گرسنگی در آن وجود دارد، محقق نمی‌شود
انسان‌ها زمانی به هم نزدیك می‌شوند كه فاصله‌ها از میان آنها برداشته شود، تا فقر و گرسنگی و نابرابری‌های اجتماعی و خودی و ناخودی و رانت است و كسانی می‌توانند همه كار كنند و كسانی نمی‌توانند هیچ كاری بكنند، انسان‌ها به هم نزدیك نمی‌شوند، چون كسی كه در فقر شدید به سر می‌برد نسبت به كسی كه در رفاه شدید به سر می‌برد بغض دارد. وقتی كسی مثلا یا ثروتی كه در دست دارد سرنوشت دیگران را به دست گرفته و به آنها اعتنا نمی‌كند صلح قابل تحقق نیست. این موضوع ربطی به اتفافات داخلی كشور ندارد و در عرصه بین‌المللی تدوین شده است چرا كه در عرصه جهانی نیز اگر كشوری مانند آمریكا بخواهد منویات خود را تحمیل كند صلح اتفاق نمی‌افتد.
اصل سوم: هیچ صلحی بدون رد مطلق خشونت قابل تحقق نیست
معنای خشونت اجرای قانون نیست، بلكه اجرای مقاصد سیاسی با تمسك به زور است. هیچ صلحی بدون رد قاطع و مطلق خشونت در دنیا امكان‌پذیر نیست و با اعمال خشونت انسان‌ها به هم نزدیك نمی‌شوند، مخصوصا اگر اعمال خشونت به نام دین انجام شود. این اعمال خشونت انسان‌ها را بیشتر از هم دور می‌كند.
اصل چهارم: هیچ صلحی در جهان بدون به رسمیت شناختن حرمت درونی و ذاتی همه اعضای خانواده بشری و بدون وجود یك سیستم حقوقی به عنوان تضمین‌كننده حقوق بشر تحقق پیدا نمی‌كند
در این اصل از نزدیك شدن انسان به انسان سخن می‌رود نه از نزدیك شدن مسلمان به مسلمان و مومن به مومن. این دو مسئله با هم فرق دارد. صلح جهانی به معنای نزدیكی انسان به انسان به ماهو انسان است. پیروان هیچ دینی نمی‌توانند پیروان ادیان دیگر را با زور به دین خود درآورند. باید انسان به‌واسطه انسان بودنش حرمت داشته باشد. حال اگر یك حقوق بشر متافیزیكی درست كنند یا حقوق بشری كه مسلمان‌ها بیشتر از آن بهره‌مند هستند، این به صلح منجر نمی‌شود. در یكی از كتاب‌هایم توضیح داده‌ام، حقوق بشری كه برخی از آن سخن می‌گویند بین‌المومنین است اما صلحی كه در جهان ‌باید رخ دهد بین ابنای بشر است. در این صورت نمی‌توان گفت ما مسلمانان بیشتر حق داریم. وقتی اینگونه می‌گویند، انسان‌ها به هم نزدیك نمی‌شوند. اگر بپذیریم كه این مقدمات درست است نمی‌توان از موازین آن تخلف كرد. اگر مراعات كامل اعلامیه حقوق بشر وسیله تحقق صلح در دنیا است كه هست پس باید از آن حمایت كنیم. تحقق صلح نیاز به یك سیستم حقوقی در داخل كشورها دارد، نه پند اخلاقی. پند اخلاقی و تضمین حقوقی با یكدیگر تفاوت دارد. ما معمولا پند اخلاقی می‌دهیم، اما اگر این پندها بی‌فایده باشند، باید یك سیستم حقوقی وجود داشته باشد كه این سیستم، حقوق افراد را در هر جامعه‌ای تضمین كند، سیستمی كه بر مبنای حقوق بشر تعیین شده باشد.
اصل پنجم: هیچ صلحی در دنیا پایدار نیست، مگر اینكه بنیادهای كثرت‌گرایی اجتماعی به رسمیت شناخته شود
كثرت‌گرایی در تفكر، كثرت‌گرایی در وجدان‌ها و آزادی دینی باید به رسمیت شناخته شود وگرنه، انسان‌ها به هم نزدیك نمی‌شوند. چارچوب‌های قانون اساسی كشورها باید در درجه اول مردم خود كشورها را به هم نزدیك كند. هر فردی به‌گونه‌ای فكر می‌كند. ممكن است من طرز تفكر دینی كسی را درست ندانم اما باید تفكر و عقیده او را به رسمیت بشناسم. معنی به رسمیت شناختن این است كه فرد امكان بیان و انتشار عقیده خود را داشته و مخالفان نیز امكان نقد آن را داشته باشند. برخی در جامعه‌های مسلمان عوامل حكومت‌ها می‌نویسند یا می‌گویند كه فردی را مجبور به تغییر دین نمی‌كنیم. در حالی كه آزادی دین به این معناست كه اگر كسی در دین با تو تقابل داشت در عرصه سیاسی نباید با شما تفاوت داشته باشد. اینكه ما شما را مجبور به تغییر دین نمی‌كنیم، به معنای آزادی دین نیست. آزادی دین به این معناست كه دین هیچ‌كس باعث محرومیت او از مشاركت‌های سیاسی و اجتماعی نشود.
اصل ششم: گفت‌وگو
در اینجا منظورمان از گفت‌وگو اهمیت می‌یابد. گفت‌وگو باید به این منظور اتفاق بیفتد كه آگاهی همه طرف‌های گفت‌‌وگو درباره مسوولیت‌هایشان برای حل مشكلات بشریت، عمق پیدا كند، نه اینكه حقیقت مشخص شود. متاسفم از اینكه برخی «گفت‌وگو» را به معنای روشن شدن حقیقت به كار می‌برند. دیالوگی كه امروز در دنیا مطرح است، برای حل مشكلات است نه اینكه معلوم شود كه تو حقیقت را می‌گویی یا من. گفت‌وگو برای ممكن ساختن نزدیك شدن انسان‌ها به یكدیگر است به منظور احساس مسوولیت بیشتر در حل مشكلات همه بشریت.
اصل هفتم: هیچ صلح پایداری بدون آمادگی برای حل مسالمت‌آمیز نزاع‌ها و جلوگیری از نزاع‌های آتی محقق نمی‌شود
مقصود از حل نزاع این است، كسانی كه در كنار هم برای حل مشكلات می‌نشینند آمادگی این را داشته باشند كه به صورت صلح‌آمیز و به‌گونه‌ای كه نفع همه در آن باشد، مشكل را حل كنند، نه آنكه ببینند زور چه كسی بیشتر است.
اصل هشتم: صلح پایدار به وجود نمی‌آید مگر اینكه تعلیم و تربیت بر اساس ارزش‌های عالی انسانی و دینی شكل گرفته باشد، نه بر اساس تقلید و سنت
پدری و مادری كه فرزند خود را تربیت می‌كنند یا حكومتی كه برنامه‌های آموزشی می‌نویسد چه نگاهی به مسئله آموزش دارند؟ آنها تلاش می‌كنند كه اصول آموزش بر اساس سنت‌های خودشان باشد. حال آنكه چیزی كه انسان‌ها را از هم دور می‌كند اصرار بر سنت‌های گذشته است. این مصداق همان آیات قرآن است كه در آن می‌گویند، چون پدران ما اینگونه بوده‌اند، ما هم باید از آنان تبعیت كنیم. یك بار كه در حسینیه ارشاد درباره «نواندیشی دینی و مسئله زن» سخنرانی كردم، گفتم كه فلسفه تربیت در عصر حاضر ساختن برای آینده است، نه تقلید از گذشته. امروز ما باید فرزندان خود را تربیت كنیم برای اینكه در آینده انسانی‌تر و با مشكلات كمتر زندگی كنند. معنای تربیت این نیست كه ببینیم پدران ما در گذشته ما را براساس چه سنت‌هایی تربیت می‌كردند و حالا ما هم فرزندان خود را آنگونه تربیت كنیم. ما باید چشمان فرزندان خود را به آینده باز كنیم تا فرزندانمان نگاه مثبت به همه انسان‌های دنیا داشته باشند، نه اینكه بریده از انسان‌های دیگر و فقط در كنار هم‌كیشان خود باشند. متاسفانه ما فرزندان خود را برای زندگی در جهان تربیت نمی‌كنیم، بلكه برای زندگی در كشور خود تربیت می‌كنیم و آن هم در دایره محدودی از فرهنگ‌هایی كه در كشور وجود دارد. باید فرزندان خود را به‌گونه‌ای تربیت كنیم كه سعه صدر داشته باشند. این‌گونه دل‌های انسان‌ها به هم نزدیك می‌شود. ما باید فرزندان خود را به‌گونه‌ای تربیت كنیم كه توانایی این را داشته باشند كه در هر شرایطی و در هر جای جهان درست تصمیم بگیرند.
اصل نهم: هیچ صلح پایداری تحقق پیدا نمی‌كند مگر اینكه زنان در همه ساحت‌های زندگی انسانی حقوق مساوی حضور داشته‌ باشند
تا زمانی كه در زنان حس محرومیت وجود دارد، صلح پایه محكمی پیدا نخواهد كرد. اگر داخل یك خانواده‌ یك خانم احساس كند كه تبعیض وجود دارد، اساس این زندگی خانوادگی نمی‌تواند بر عشق و علاقه باشد. در زندگی اجتماعی و سیاسی هم اگر زنان احساس كنند تبعیض هست و نمی‌توانند با همه توان به مشاركت اجتماعی و سیاسی بپردازند آن جامعه بر اساس صلح استوار نخواهد بود. این كافی نیست كه ما فقط محاسبات فقهی داشته‌ باشیم و بگوییم در این محاسبات فقهی بانوان چه مقدار سهم دارند. یك چیز خیلی مهم هم مطرح است. نیمی از انسان‌ها بانوان هستند و در آنها آگاهی‌های زیادی ایجاد شده است. برای حل مشكلات بشریت این دو جنس باید با هم به تعاون و تعامل برسند و این كار با تبعیض میسر نیست. در غیر این ‌صورت صلح در جوامع و جهان تحقق پیدا نمی‌كند. زن امروز به لحاظ خواسته‌ها و توانایی‌ها، غیر از زن 400 سال پیش است. من در حسینیه ارشاد كه صحبت می‌كردم یكی از خانم‌ها گفت: «مگر در دوران پیامبر اكرم گفته نمی‌شد كه بهتر است زن از خانه بیرون نیاید؟» من گفتم، زن امروز زن آن روز نیست. زن آن روز اگر از خانه بیرون می‌آمد چه كاری می‌توانست بكند؟ آیا پارلمان و وزارتخانه بود؟ مدرسه بود؟ باید دید اینكه گفته شده زنان بیرون نیایند در چه شرایط تاریخی گفته شده است.
اصل دهم: صلح پایدار به وجود نمی‌آید مگر اینكه به صورت مناسب و شایسته حقوق اقلیت‌ها به رسمیت شناخته شود
به رسمیت شناخته شدن حقوق اقلیت‌ها به این معناست كه اقلیت‌ها بتوانند خود را تكامل ببخشند، یعنی بتوانند شكوفا شوند و فرهنگ خود را شكوفا كنند؛ به آنها نگوییم كه اگر فرهنگ خود را شكوفا كنی با فرهنگ من تعارض پیدا می‌كند چون ممكن است منطق تو قوی‌تر باشد و منطق من ضعیف‌تر و در نتیجه من مغلوب شوم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 8:20 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

"صفويه نهضت تشيعي را كه هميشه در زير زميني ها مبارزه مي كرد, روي كار آورد; يك وزرارت خانه اي درست شد و يك وزير به اسم وزيرامور روضه خواني; اين وزيرآثار تمدن غرب در قرن 16 و17 را به ايران آورد.

ناگهان در ايران سمبل ها و مراسم تازه اي كه هرگز نه در مليت ايران و نه در مذهب اسلام و نه در مذهب شيعي سابقه نداشت, بوجود آمد و اون مراسمي است از نوع قفل بندي, زنجيرزني,  تيغ زني ...

 گاه به قدري ناشيانه اين تقليد را كردند كه خود صليب را بدون تغيير جلو دسته ها الان هم مي برند و هيچ كس هم نمي داند كه براي چيه ؟ اما همه شخصيت و افتخار يه دسته به جريده شه... و از اين پرده ها و سراپرده ها كه درست در كليساهاي اروپاي شرقي الان هم وجود داره, همه هم مي بينند, به اين جا آمد و چون مسجد امكان پذيرش اين مراسم جديد را نداشت, در كنار مسجد يك ساختمان هايي خاص اين امور بنا شد, بنام تكيه  و روح تشيع از اين جا عوض شد"

حسين درسي بزرگتر از شهادتش داده است و آن نيمه تمام حج را گذاشتن و به سوي شهادت رفتن است... تا به همه حج گذاران و نماز گزاران تاريخ بياموزد  اگر امامت نباشد, اگر رهبري نباشد, اگر هدف نباشد ,اگر حسين نباشد و اگر يزيد باشد چرخيدن بر گرد خانه خدا و يا خانه بت مساوي است

وقتي حسين حج را نيمه تمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد, كساني كه به طواف در غيبت حسين ادامه دادند, مساوي هستند با كساني كه در همان حال بر گرد كاخ سبز معاويه بودند...

وقتي در صحنه نيستي, هر كجا كه مي خواهي باش; چه به نماز ايستاده باشي و چه به شراب نشسته باشي ,هر دو يكي است"

 دکترشريعتي

+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

من اين حرف ها را براي كساني كه معني درد را مي فهمند مي زنم , نه براي كساني كه در رفاه وبا بهترين امكانات رشد كرده اند  براي كساني كه مسئوليت گرفته اند و پول بيت المال را صرف بازي هاي سياسي مي كنند نمي گويم

 براي كساني كه ماشين گران قيمتشان را سوار مي شوند و بزرگترين دغـدغه زنـدگي شان اينست كه فردا ظهر جوجه كباب  بخورند يا چلومرغ ! نمي گويم

نه ! من براي آن ها نمي گويم , من براي تو مي گويم ,  براي تو كه هنوز شرف و انسانيتت  را  نفروخته اي ; براي تو كه هنوز عقلت را به پاي تعصبت قرباني نكرده اي

 براي تو كه با درد بزرگ شده اي  اما  نمي خواهي كه نسل بعد , بچه هاي تو, با رنج ومحروميت بزرگ شوند ; براي تو مي گويم                      

اين جا درآران و بیدگل ميليون ها تومان براي ساخت يك مسجد , حسينيه يا براي برپايي يك مراسم مذهبي خرج مي شود ; براي ساخت يك اسب , يك مشك , يك گهواره ,حتي براي تيغه هاي يك علما                                                    

ميليون ها تومان صرف تعصبات محلي مي شود, غافل از آن كه در اين شهر هنوز كساني هستند كه به نان شبشان محتاجند

 اين جا مي شود فقر و محروميت را در اطراف همين مناره هاي سر به فلك كشيده  و همين گنبد هاي زرين مشاهده كرد

 در كنار همين حسينيه ها , كه ميليارد ها تومان  (آن هم براي 10 شب استفاده)  خرج ساخت وتكميل آن ها    مي شود , مي توان در ميان خانه هايي كه به ويرانه مي مانند , معني تنگدستي و بي كسي را فهميد

 اين جا هنوز مي شود ,غم و حسرت را در نگاه دختر بچه اي كه به كيف و كفش همكلاسي اش دوخته شده ديد

 هنوز مي شود رنج پسر بچه اي كه دوچرخه ي دوستش را با التماس قرض مي گيرد تا دوري با آن بزند حس كرد

 هنوز مي شود , درد را در دستان تكيده يك  پيرمرد ناتوان  و در اشك هاي يك پيرزن مريض و سالخورده لمس كرد

اين همه فقر و بدبختي و بيچارگي  ,اين همه درد و رنج وحسرت را مي بينيم و هيچ كاري نمي كنيم ...

 چرا كاري نمي كنيم؟ چرا با اين تعصبات احمقانه كه باعث عقب ماندگي ما شده است مقابله نمي كنيم ؟ چرا ريشه اين جهل را خشك نمي كنيم؟ 

وقتي پيامبر اسلام(ص) مي گويد: كسي كه سر بر بالين بگذارد , در حالي كه همسايه اش گرسنه باشد از ما نيست , پس چگونه ادعاي مسلماني مي كنيم ؟

منبع

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

اوضای عجیب و غریبی است!چند شب پیش داشتم می آمدم خانه که از مقابل هیئتی رد شدم.دیدم که جلوی در خنچه عقد چیده اند و آینده شمعدانی و از این صحبت ها!پرسیدم،گفتند امشب شب حضرت قاسم است!بیشتر پرسیدم،گفتند امشب هم عروسی می گیرند هم عزاداری می کنند!همینطور که چشمانم جفت شده بود داخل هیئت شدم تا از تماشای این تقابل عزا و عروسی جا نمانم.رفتم داخل و همه لخت شده بودند و مشغول سینه زنی.شلوغ بود و من هم از بدشانس درست کنار بلد گو ایستادم

.بعد از چند دقیقه دیدم یک سری نقاره زن وارد شدند و آنهایی که سینه می زنند دستانشان را بردند بالا کف زدند و یکی هم آن وسط نقل می ریخت روی سر ما و انگار خواب می دیدم!صحنه عجیب و غریبی بودهمه چیز عوض شد و مردم شادی می کردند.یکهو چشمانم بیشتر جفت شد و مقابل خودم خون می دیدم که از سر یکسری دارد می ریزد!قمه زده بودند و شادی می کردند!درست مثل خواب بود!چند دقیقه بعد آنها رفتند و دوبراه عزاداری شروع شد!من هم گیج و گنگ از آنجا آمدم بیرون راهی خانه شدم!نمی دانم واقعا این حرکات دیکر چیست؟به خدا ما هم مسلمانیم و اعتقاد داریم ولی...این از این...دلم نیامد برایتان تعریفش نکنم.

منبع

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

امام حسين(ع) از معدود انسان‌هاي تاريخ است که هم قديس بود و هم قهرمان. در اينجا مراد از قديس، کسي است که همه دوست داشتني‌هايش را براي اخلاقي زيستن فدا مي‌کند و منظور از قهرمان نيز کسي که همه ترس‌هاي خود را براي اخلاقي زيستن از بين مي‌برد.

قدر قداست و نيز قهرمانانه مردن او و خاندانش چنان در اوج است که آدمي بي اختيار شيفته و مجذوبشان مي‌شود و براي اظهار اين علاقه‌مندي، شيوه‌هاي بسياري را پيشه خود مي‌سازد. اگرچه اين کار، نيکو و شايسته است، اما از يک آفت نيز در امان نيست و آن کم شدن ميزان معرفت و شناخت انسان به عمق اين حماسه و آشنايي با پيام واقعي آن است. در صورت تداوم اين روند، ما کارکرد عملي و الگويي عاشورا را از دست خواهيم داد و اين چيزي است که با هدف و انگيزه اصلي قيام حسيني منافات دارد. در اين نوشتار و به اختصار ريشه‌هاي محبت صرف و ضرورت معرفت بيشتر نسبت به حماسه حسيني کنکاش شده است

حماسه حسيني، ازيک سو ايثار شهادت گونه عاشقانه‌اي است که براي هميشه به صورت والاترين ارزش اخلاقي در رفتار انساني در عالم باقي خواهد ماند و از سوي ديگر يک حرکت عاقلانه و دورانديشانه‌اي است که شخصي مسئول در برابر يک بي‌عدالتي سيستماتيک انجام داد. با اين حال و در طول تاريخ، برق غيرتش چشم عقل و منطق را زده است و خلق چنان به تعزيتش نشسته‌اند که چندان فرصت معرفتش را نداشته‌اند. ايرادي نيست اگر بگوييم که در همراهي با اين کاروان کوچک، پاي استدلاليان چوبين است؛ چه اينکه ضمن وجود يک سري موانع عاطفي که از آنها در برانگيختن حس ترحم ديگران استفاده شده است، متأسفانه آنچه از اين قضيه به دست ما رسيده، اغلب با موازين درست تاريخ‌نگاري حاصل نگشته است. بيشتر چيزهايي از آن به ما رسيده که روايتگرانش خوش داشته‌اند ما آنها را به ياد داشته باشيم.

مي‌بينيم در طول تاريخ پس از انقلاب عاشورا، پدران و مادران ما، براي حسيني ماتم گرفته‌اند که در شب عاشورا و فارغ از خيال فردا، براي قاسم نوجوانش مجلس عروسي مي‌گيرد؛ براي حسيني گريسته‌اند که در روز عاشورا جنيان به کمک و حمايتش آمده‌اند؛ همه ما اين موارد و نظاير آنها را در خلال روضه‌ها و نوحه‌ها بسيار شنيده ايم. در همه اينها عنصر اسطوره‌سازي بسيار قوي است؛ همچنان‌که ويل دورانت مي‌گويد:‌ «دين هرچه اسطوره‌اي‌تر باشد، دين‌تر است.»
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

یکی از مسائل بحث برانگیر و مورد تحقیق بسیاری از افراد (خصوصا مسلمانان)، مسئله انطباق تاریخ‎های قمری و شمسی بر یکدیگر است. زیرا تاریخچه وقایع تاریخی اسلام بر مبنای تقویم قمری بیان شده و در بعضی موارد برای ما شاید مهم است که بدانیم هر یک از این تاریخ‎ها بر چه تاریخ شمسی منطبق است؟ مثلا واقعه عاشورا در کدام فصل سال و به عبارت دقیق‎تر در کدام تاریخ شمسی روی داده است؟ بررسی این مسئله چند راه حل دارد که عبارتند از: روش بررسی تاریخی و روایتی، روش محاسبات تقریبی، روش محاسبات دقیق نجومی و ... .

با توجه به این که در گذشته محاسبات مربوط به تقویم، خیلی دقیق نبوده است و روش‎های محاسباتی و مشاهداتی برای تعیین روز اول و آخر ماه‎های قمری با روش‎های کنونی تفاوت داشته است، روش‎های محاسبات دقیق نجومی منجر به جواب‎هایی می‎شوند که از نظر انطباق بر تقویم‎های فعلی دقیق و بدون خطا می‎باشند. اما از نظر بررسی تاریخی و روایتی ممکن است اختلاف داشته باشد. این اختلاف یکی از لحاظ سندیت تاریخی و روایتی است و دیگری اختلاف روش‎های تعیین تقویم در گذشته و حال است. لذا هر گونه اختلاف بین محاسبات دقیق بر اساس روش‎های فعلی و بررسی‎های تاریخی و روایتی امری طبیعی است اما این اختلاف حدی دارد. از نظر بررسی‎های نجومی و اختلافات تقویم، حداکثر اختلاف نمی‎تواند از روز در نتایج محاسبات بیشتر باشد (3 روز برای اصلاح تقویم گریگوری در زمان صدر اسلام و 2 روز برای اصلاح تقویم قمری ناشی از هلال‎های بحرانی که بعدا توضیح داده خواهند شد).

از طرفی تقویم هجری قمری بر مبنای رؤیت هلال پایه گذاری شده است. در نتیجه مشکلات زیادی برای محاسبه دقیق تبدیل قمری به شمسی وجود دارد. زیرا پریود و دوره زمانی دقیقی برای هلال‎های ماه نو وجود ندارد. از طرفی در گذشته رؤیت هلال با چشم مسلح امکان‎پذیر نبوده است و با پیشرفت علم آن را مبنای تعیین اول ماه قرار داده‎اند که خود اختلاف گذشته و حال را می‎رساند. در این مقاله ابتدا با انواع تقویم میلادی آشنا می‎شویم و سپس تقویم هجری قمری و در ادامه روش محاسبات تقریبی و روش محاسبات دقیق نجومی و نتایج حاصله از تبدیل قمری به شمسی بیان می‎شوند. در آخر بررسی مسائل تاریخی و روایتی از این موضوع نیز آمده است.

2- بررسی تقویم‎های میلادی روزشماری و تقویم و نگهداری آن یکی از مسائل حساس برای بیان وقایع تاریخی بر حسب پارامتر زمان می‎باشد. یک تقویم دقیق باید بر اساس دوره تناوب حرکت زمین به دور خورشید صورت بگیرد تا گذشت زمان بر اساس یکی از وقایع طبیعی یعنی فصول بدون تغییر ثابت بماند. یعنی شروع فصل بهار همیشه شروع سال باشد. شروع فصل بهار با یک پدیده نجومی روبروست. یعنی زمین به نقطه‎ای از مسیر خود می‎رسد که در آن نقطه طول شب و طول روز در تمام نفاط کره زمین با هم برابر و برابر با 12 ساعت است. که به آن، نقطه اعتدال بهاری (یا وِرنال Vernal) می‎گوییم.

پریود زمانی سال اعتدالی را 2422/365 روز خورشیدی تعیین کرده‎اند که محاسبات تقویم شمسی بر این اساس می‎باشد(كه دقیق‎ترین تقویم موجود می‎باشد). اما در تقویم میلادی، در گذشته‎های دور از مقدار دقیق این پریود آگاهی وجود نداشت و باعث می‎شد اثرات نادیده گرفتن اعشار آن به عقب افتادگی بهار و یا جلو افتادگی آن منجر شود. یعنی در تقویم میلادی باید اول فروردین همواره 21 مارس اتفاق بیافتد. لذا انواع تقویم میلادی به وجود آمده است که اکنون یکی از تقویم‎های دقیق میلادی را در به دست آورده‎اند.

الف) تقویم اولیه: مصری‎های قدیم سال را 365 روز در نظر می‎گرفتند. در نتیجه هر 4 سال اول بهار (اول فروردین) یک روز زودتر از طبیعت، در تقویم اعلام می‎شد. یعنی بعد از 4 سال 22 مارس و بعد از 8 سال 23 مارس، اول بهار اعلام می‎شده است.

محرم

ب) تقویم ژولین: 45 سال قبل از میلاد در زمان ژول سزار، برای رفع مشکل فوق قیصر روم به یکی از منجمین اسکندریه (سوسیژن) پیشنهاد کرد سال را 25/365 روز در نظر بگیرند. در نتیجه در هر چهار سال، سه سال 365 روز و یک سال 366 روز (سال کبیسه) در نظر گرفته می‎شد که اعمال یک روز سال کبیسه به ماه فوریه صورت گرفته و این نوع تقویم به تقویم ژولین معروف شده است. این تغییر هم خیلی دقیق نبود. زیرا سال به اندازه 0078/0 روز از سال واقعی بزرگ‎تر بود. در نتیجه هر 128 سال، اول بهار (اول فروردین) یک روز دیرتر از طبیعت، در تقویم اعلام می‎شد. یعنی بعد از 128 سال 20 مارس و بعد از 256 سال 19 مارس اول بهار اعلام می‎شده است.

ج) تقویم گریگوری: در سال 1582 میلادی، اول فروردین برابر با 11 مارس قرار گرفت. در نتیجه برای رفع این مشکل اسقف اعظم گریگور (پاپ) سیزدهم، ده روز را از تقویم حذف کرد و قرار شد در هر 400 سال 97 سال کبیسه 366 روز و بقیه را سال معمولی در نظر بگیرند. یعنی طول سال را 2425/365 روز در نظر گرفت. این تغییر هم خیلی دقیق نبود. زیرا به اندازه 0003/0 روز از سال واقعی بزرگتر بود. در نتیجه هر 3330 سال، اول بهار (اول فروردین) یک روز دیرتر از طبیعت، در تقویم اعلام می‎شود. یعنی در سال 4900میلادی 20 مارس اول بهار خواهد بود. لذا از بعد از سال 1582 میلادی به بعد، برای تبدیل تاریخ‎های میلادی و شمسی به یکدیگر اختلافی پیش نمی‎آید. اما قبل از این تاریخ باید تصحیح زیر را حساب نمود و به تاریخ شمسی اضافه نمود(علامت کروشه برای محاسبه جزء صحیح می‎باشد):

برای مثال این مقدار تصحیح در 11 مارس سال 1582 برابر با 10 روز خواهد بود. می‎دانیم که در حال حاضر، 11 مارس برابر با 20 اسفند است. از آنجایی که این تاریخ میلادی قبل از 21 مارس 1582 می‎باشد پس باید تصحیح را اعمال نمود. یعنی عدد 10 را با 20 اسفند جمع می‎کنیم و 1 فروردین به دست می‎آید. این مقدار تصحیح برای سال 680 میلادی (سال شهادت امام حسین علیه السلام) برابر با 3 روز به دست می‎آید:

3- تقویم هجری قمری همانطور که گفته شد تقویم هجری قمری بر مبنای رؤیت هلال پایه گذاری شده است. در نتیجه مشکلات زیادی برای محاسبه دقیق تقویم قمری وجود دارد. زیرا پریود دقیقی برای هلال‎های ماه نو وجود ندارد. به طور متوسط هر ماه قمری 29 روز و 12 ساعت و 44 دقیقه و 5/2 ثانیه طول می‎کشد (مقادیر واقعی می‎تواند کمتر یا بیشتر از این مقدار باشد که بستگی به مدار ماه و تأثیرات جاذبی و گرانشی زمین، خورشید و دیگر سیارات بر کره ماه دارد). در نتیجه با ضرب كردن این عدد در 12 ماه، یک سال قمری به طور متوسط 354 روز و 8 ساعت و 48 دقیقه و 30 ثانیه به دست می‎آید (مقادیر واقعی سال قمری نیز می‎تواند کمتر یا بیشتر از این مقدار باشد).

یعنی سال قمری به طور متوسط به اندازه 10 روز و 21 ساعت و 16 ثانیه از سال شمسی کوتاه‎تر است. مسلمین در زمان خلافت عمر مبدأ تاریخ قمری را روز اول محرم سالی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به مدینه هجرت نمودند، قرار دادند. در تقویم قمری سال قمری را 354 روز در نظر گرفته و تقریبا هر سه سال آن را 355 روز در نظر می‎گیرند که اعمال آن معمولاً در ماه ذیحجه و یا ماه‎های بحرانی صورت می‎گیرد. بدین ترتیب محاسبات نجومی نشان می‎دهد که در سال‎های 2 ، 5 ، 7 ، 10 ، 13 ، 15 ، 21 ، 24 ، 29 قمری و ... ، سال‎های کبیسه قمری 355 روزه اعمال شده است.

4- محاسبات تقریبی تبدیل قمری به شمسی در سال 1381، اول فروردین برابر با 6 محرم 1423 بوده است. و اختلاف سال شمسی و قمری برابر با 42 سال می‎باشد. که در مواردی برای تبدیل سال شمسی به سال قمری و بالعکس می‎توان نوشت:

محرم

و یعنی به طور تقریبی هر 33 سال شمسی برابر با 34 سال قمری است. به عبارت دیگر هر 33 سال شمسی، محرم در فروردین ماه خواهد بود و شروع سال قمری و شمسی با هم خواهند بود. اکنون می‎توان سال شمسی را بر33 تقسیم کرده و سپس با سال شمسی جمع کنیم تا سال قمری به دست آید. و یا سال قمری را بر 34 تقسیم کرده و از سال قمری کم کنیم تا سال شمسی به دست آید. برای مثال سال 61 قمری برابر با سال 59 شمسی به دست می‎آید.

برای تبدیل روز و ماه قمری به شمسی و بالعکس می‎توان به طور تقریبی تعداد روزهای گذشته شده از یک تاریخ قمری را تا تاریخ فعلی محاسبه نمود و با سال شمسی همان تاریخ مقایسه کرده و سپس به صورت رجوعی، میزان عقب افتادگی را محاسبه کرد. برای مثال در سال 1384، سه شنبه 11 بهمن برابر با اول محرم 1427 می‎باشد. به طور تقریبی اول محرم سال 61 قمری برابر با چه تاریخ شمسی است؟

تعداد سال گذشته قمری برابر با سال می‎باشد. در نتیجه تعداد روز را محاسبه می‎کنیم:

یعنی 484065 روز بین دو تاریخ فاصله است(از اول محرم 61 تا اول محرم 1427). اکنون این عدد را بر سال شمسی تقسیم می‎کنیم:

و یا 1325 سال و 119 روز با تاریخ فعلی اختلاف دارد. پس 59=1325-1384 و باید 119 روز قبل از 11 بهمن را به دست آورد. 11 روز بهمن+ 30 روز دی + 30 روز آذر + 30 روز آبان + 18 روز مهر برابر با 119 روز می‎شود پس 12 اُم مهرماه برابر 1 محرم سال 61 محاسبه می‎شود. اکنون برای محاسبه روز هفته می‎توان تعداد روزها را بر هفت تقسیم نمود و اعشار آن را در عدد هفت ضرب کرده و جواب را از شماره روز هفته در تاریخ معلوم کم می‎کنیم. در مثال فوق خواهیم داشت: چون در تاریخ معلوم، 11 بهمن برابر با سه شنبه است، پس یك روز از آن کم می‎کنیم تا روز 12 مهر سال 59 به دست آید. یعنی روز 12 مهر سال 59، دوشنبه بوده است.

5- روش محاسبات دقیق نجومی برای تبدیل تاریخ قمری به تاریخ شمسی

در این روش با توجه به محاسبات معمول مدار ماه و در نظر گرفتن کلیه اثرات ممکن روی مدار ماه از جمله تأثیرات جاذبی و گرانشی سیارات و خورشید و زمین و اثرات حرکات پرسیشن و نوتیشن محور دورانی زمین، به طور دقیق می‎توان زمان عبور ماه را از صفحه شامل زمین و خورشید محاسبه نمود. که به این زمان، زمان مقارنه ماه و خورشید می‎گویند. روز اول ماه را می‎توان با در نظر گرفتن شرایط بحرانی هلال حداكثر تا دو روز بعد از این تاریخ در نظر گرفت (بر اساس بررسی مقدار پارامترهای رؤیت پذیری رؤیت هلال در زمان غروب خورشید یك محل).

مقارنه ماه محرم سال 61 در تاریخ 28 سپتامبر سال 680 میلادی، ساعت 17 و 7 دقیقه بر حسب زمان محلی عربستان (مکه و مدینه) محاسبه می‎شود. با توجه به بحرانی بودن این هلال در عربستان، بر اساس اكثر معیارهای فعلی رؤیت هلال، احتمال رؤیت (با چشم غیر مسلح) در 29 سپتامبر در عربستان وجود داشته اما در عراق (كربلا) رؤیت هلال منتفی بوده است و رؤیت به 30 ام سپتامبر موکول می‎شود. در نتیجه اول اکتبر سال 680 میلادی برابر با اول محرم سال 61 هجری قمری در عراق است. اما برای تبدیل به تاریخ هجری شمسی، در حال حاضر اول اکتبر برابر با 9 مهر ماه است. قبلا بیان کردیم به لحاظ تصحیح گریگوری در تقویم میلادی در سال‎های قبل از 1582 میلادی، باید در سال 680 میلادی 3 روز آن را تصحیح کنیم. در نتیجه اول اکتبر 680 برابر با 12 مهرماه است نه 9 مهر ماه.

محرم

از طرفی روز ژولین، تعداد روزهای گذشته از مبدا تاریخ ژولین را نشان می‎دهد و از تقویم‎های دقیق محسوب می‎شود. اگر روز ژولین اول محرم 61 و روز ژولین اول محرم 1427 را پس از محاسبه از هم کم کنیم، تعداد روزهای گذشته شده بین این دو تاریخ به دست می‎آید:

اکنون برای محاسبه روز هفته می‎توان تعداد روزها را بر هفت تقسیم نمود. اعشار آن را در هفت ضرب کرده و جواب را از شماره روز هفته در تاریخ معلوم کم می‎کنیم. در مثال فوق خواهیم داشت: چون در تاریخ معلوم 11 بهمن برابر با سه شنبه است، پس یك روز از سه شنبه کم می‎کنیم تا روز هفته 12 مهر سال 59، دوشنبه به دست آید. به همین ترتیب، محاسبات مشابه انجام شده است که نتایج و خلاصه محاسبات را در جدول شماره یک، جدول شماره 2 و جدول شماره 3 می‎بینید.

جدول شماره 1: مبدأ تاریخ هجری قمری، هجرت پیامبر اکرم به مدینه و اول محرم سال 61 مطابقت با تقویم هجری شمسی زمان مقارنه ماه با خورشید روز اول ماه قمری تاریخ شمسی روز هفته

تاریخ میلادی زمان روز ژولین تاریخ میلادی 1 اول محرم سال اول قمری 14/7/622 9 و 31 دقیقه 7/1948439 16/7/622 28 تیر سال 1 دوشنبه 2 اول ربیع الاول سال اول 11/9/622 4 و 25 دقیقه 7/1948498 13/9/622 25 شهریور 1 دوشنبه 3 اول محرم سال 61 قمری 28/9/680 17 و 7 دقیقه 7/1969701 1/10/680 12 مهر 59 دوشنبه

جدول شماره 2: مطابقت وقایع تاریخی قمری اسلام قبل از واقعه عاشورا با تقویم شمسی

واقعه تاریخی تاریخ قمری روز ژولین تاریخ میلادی روز هفته تاریخ شمسی شماره ماه ازدواج امام علی و حضرت فاطمه 1 ذیحجه سال 2 7/1949118 25/5/624 جمعه 7 خرداد سال 3 16061-

ولادت امام حسن(ع) 15 رمضان سال 3 7/1949397 28/2/625 پنجشنبه 12 اسفند 3 16052-

ولادت امام حسین(ع) سوم شعبان سال 4 7/1949711 8/1/626 چهارشنبه 21 دی 4 16041-

ولادت حضرت زینب(س) 5 جمادی الاول 5 7/1949978 2/10/626 پنجشنبه 13 مهر 5 16032-

واقعة غدیرخم 18 ذیحجه سال 10 7/1951970 16/3/632 دوشنبه 28 اسفند 10 15965-

رحلت پیامبر (ص) 28 صفر سال 11 7/1952040 25/5/632 دوشنبه 7 خرداد 11 15963-

شهادت حضرت فاطمه (س) 13 جمادی الاول 11 7/1952113 6/8/632 پنجشنبه 18 مرداد 11 15960-

شهادت حضرت فاطمه (س) 3 جمادی الثانی 11 7/1952130 25/8/632 یکشنبه 6 شهریور 11 15959-

ولادت حضرت ابوالفضل 4 شعبان سال 26 7/1957508 15/5/647 سه شنبه 28 اردیبهشت26 15777-

ولادت حضرت علی اکبر 11 شعبان سال 33 7/1959996 7/3/654 جمعه 19 اسفند 32 15693-

ولادت امام سجاد (ع) 5 شعبان سال 38 7/1961761 5/1/659 شنبه 18 دی 37 15633-

شهادت حضرت علی(ع) 21 رمضان سال 40 7/1962516 29/1/661 جمعه 12 بهمن 39 15608-

شهادت امام حسن (ع) 28 صفر سال 50 7/1965859 26/3/670 سه شنبه 9 فروردین 49 15495-

ولادت امام باقر (ع) 1 رجب سال 57 7/1968460 9/5/677 شنبه 22 اردیبهشت56 15406-

همچنین محاسبات دقیق نجومی دیگر انجام شده است که پدیده‎های نجومی برای محرم سال 61 و در مکانی با مختصات شهر کربلا در زیر بدست آمده است:

- در اول محرم سال 61 فاصله زمین تا خورشید، دقیقا برابر با یک واحد نجومی بوده است (626/149 میلیون کیلومتر) و فاصله کره ماه تا زمین در اوج خود یعنی 406000 کیلومتری قرار داشته است.

- ساعت 15 و 15 دقیقه بعد از ظهر روز تاسوعا (نهم محرم سال 61)، ماه از آزیموت 112 درجه در کربلا با فاز 77 درصد روشنایی طلوع می‎کند(یعنی از حدود موقعیت اردوگاه عمر بن سعد و حوالی شط فرات نسبت به ناظری در خیمه‎گاه امام حسین (ع) ماه طلوع می‎کند). و 55 دقیقه بامداد عاشورا با فاز 81 درصد روشنایی، غروب می‎کند و آسمان کربلا کاملا تیره و تار می‎گردد.

- طلوع سیاره زهره در روز عاشورا (10 محرم سال61) 3 ساعت قبل از طلوع خورشید و دو ساعت بعد از غروب ماه در ساعت 3 بامداد اتفاق افتاده است.

- خورشید ساعت 6 و 7 دقیقه صبح عاشورا از آزیموت 99 درجه (حدود شرق) در کربلا طلوع می‎کند. و در ساعت 17 و 30 دقیقه غروب آن در آزیموت 5/260 درجه (در پشت خیمه‎گاه سوخته امام حسین علیه السلام) اتفاق می‎افتد.

- ماه در ساعت 12 ظهر روز اول محرم سال 61 وارد صورت فلکی عقرب می‎شود. و ساعت 18 روز سوم محرم با ورود ماه به صورت فلکی قوس، از صورت فلکی عقرب خارج می‎شود. ماه از روز 6 تا 8 محرم در صورت فلکی جدی قرار دارد و سپس تا روز 12 اُم محرم در صورت فلکی دلو قرار گرفته است.

محرم

- پدیده نجومی بسیار مهمی که اتفاق می‎افتد در روز 6 محرم می‎باشد. در ساعت حدود 18 ماه از فاصله کمتر از 1 درجه جنوب سیارات نپتون و مشتری (که کنار یکدیگر قرار دارند) عبور می‎کند.

- در ابتدای رمضان سال 60 قمری خورشید می‎گیرد و در نیمه رمضان نیز ماه به طور کامل خسوف می‎کند.

- در ابتدای ربیع الاول سال 61 قمری خورشید می گیرد و در نیمة ربیع الاول نیز ماه بطور کامل خسوف

می‎کند.

- بر اساس این محاسبات، امام حسین در روز چهار شنبه به دنیا آمده‎اند و در روز چهار شنبه به شهادت رسیده‎اند.

جدول شماره 3 : مطابقت تاریخ قمری واقایع عاشورا با تقویم شمسی واقعه تاریخی تاریخ قمری روز ژولین میلادی روز تاریخ شمسی شماره ماه مرگ معاویه 15 رجب 60 7/1969538 21/4/680 شنبه 4 اردیبهشت 59 15370

- حرکت امام حسین به مکه 28 رجب 60 7/1969551 4/5/680 جمعه 17 اردیبهشت59 15370

- ورود امام حسین به مکه 3 شعبان 60 7/1969555 8/5/680 سه شنبه 21 اردیبهشت59 15369

- اعزام مسلم بن عقیل به کوفه 15 رمضان 60 7/1969596 18/6/680 دوشنبه 31 خرداد 59 15368

- ورود مسلم بن عقیل به کوفه 5 شوال 60 7/1969616 8/7/680 یکشنبه 20 تیر 59 15367

- حرکت امام حسین به کوفه 8 ذیحجه 60 7/1969678 8/9/680 شنبه 20 شهریور59 15365

- شهادت مسلم بن عقیل 9 ذیحجه 60 7/1969679 9/9/680 یکشنبه 21 شهریور 59 15365

- به دار زدن میثم تمار در کوفه 22 ذیحجه 60 7/1969692 22/9/680 شنبه 3 مهر 59 15365

- شروع سال 61 قمری اول محرم سال 61 7/1969701 1/10/680 دوشنبه 12 مهر 59 15364

- ورود امام حسین به کربلا 2 محرم61 7/1969702 2/10/680 سه شنبه 13 مهر 59

- ورود سپاه اِبن سعد به کربلا 3 محرم 61 7/1969703 3/10/680 چهارشنبه 14 مهر 59

- روز تاسوعا 9 محرم 61 7/1969709 9/10/680 سه شنبه 20 مهر 59 

- عاشورا (شهادت امام حسین) 10 محرم 61 7/1969710 10/10/680 چهارشنبه 21 مهر 59 

- ورود کاروان اسیران به کوفه 12 محرم 61 7/1969712 12/10/680 جمعه 23 مهر 59

- حرکت کاروان اسیران به شام 19 محرم61 7/1969719 19/10/680 جمعه 30 مهر 59 

- ورود کاروان اسیران به شام 1 صفر سال 61 7/1969730 30/10/680 سه شنبه 11 آبان 59 15363

- اربعین و روز ورود جابر به کربلا 20 صفر سال 61 7/1969749 18/11/680 یکشنبه 30 آبان 59 

- وفات حضرت زینب در شام 15 رجب 62 7/1970247 31/3/682 دوشنبه 14 فروردین61 15346

- قیام مختار ثقفی 14 ربیع الاخر 66 7/1971574 17/11/685 جمعه 29 آبان 64 15301

6- روش بررسی تاریخی و روایتی با استفاده از نقل و قول‎ها و روایت‎ها و همچنین نتایج محاسبات دیگران نیز می‎توان به نتایج نسبی دست پیدا کرد. با توضیحی که در مقدمه آمده است، نتایج این روش بر تاریخ‎های محاسباتی منطبق نیستند و اختلاف دارند که امری است طبیعی. ما بعضی از این نکات را با ذکر منبع در زیر آورده‎ایم:

1- در کتاب ستارگان و کیهان نوردی (انتشارات دانشگاه تهران 1352) صفحه 158، اول محرم سالِ اول هجری قمری برابر با 18 ژوئن سال 622 میلادی بیان شده است که حدود یک ماه عقب‎تر از محاسبات ما در این مقاله است (البته محاسباتی نشان می‎دهد که این تاریخ چندان صحیح نمی‎باشد). بر طبق این تاریخ اول محرم سال 61 برابر با اول سپتامبر 680 خواهد بود و عاشورا در روز دوشنبه 22 شهریور سال 59 شمسی محاسبه می‎شود.

2- در کتاب مشهد الحسین (چاپ شده در حلب سوریه) به نقل از دکتر آستانه اصل، عاشورا مصادف با 26 سپتامبر 681 برابر با 7 مهر ماه سال 60 شمسی در روز پنج شنبه یا جمعه اتفاق افتاده است. که محاسبات نشان می‎دهد این تاریخ بر 10 محرم سال 62 هجری منطبق‎تر است (البته برابر با روز شنبه 9 مهر 60 نه جمعه 7 مهرماه!) یعنی یک سال جلوتر از زمان واقعی در نظر گرفته شده است!

3- در کنکره بررسی عبرت‎های عاشورا، مصادیق و ویژگی‎های خواص و عوام (دانشگاه تبریز 20 مهرماه 1377)، از سوی سرهنگ فرهنگی بیان شد که عاشورای سال 61 هجری قمری برابر با 22 مهرماه سال 59 هجری شمسی بوده است.

4- در کتاب حماسه حسینی (جلد اول صفحه 185) آمده است: عاشورای آن وقت ظاهرا اواخر خرداد بوده است. که با دلایل علمی این مقاله، این تاریخ رد می‎شود.

5- در کتاب لهوف علی قتلی الطفوف (صفحه 81) آمده است: حسین در روز سه شنبه سوم ذیحجه و به قولی روز چهارشنبه هشتم ذیحجه سال 60 هجری از مکه خارج شد. اگر ذیحجه 30 روزی باشد در نتیجه عاشورا پنجشنبه و یا دوشنبه خواهد بود (وگرنه اگر ذیحجه 29 روزه باشد، عاشورا چهارشنبه و یا یکشنبه است).

6- در کتاب لهوف علی قتلی الطفوف (صفحه 85) امام حسین (ع) در روایتی به جنییان می‎گویند: شما در روز شنبه که عاشوراست نزد من بیائید.

7- در کتاب نفس المهموم (اثر شیخ عباس قمی) ترجمه علامه شعرانی (در پاورقی با توضیح مترجم) به نقل از حجت الاسلام سلطان زاده، عاشورا را اواسط مردادماه بیان کرده است.

8- در کتاب منتهی الآمال (اثر شیخ عباس قمی) صفحه 155، روز تاسوعا برابر با پنجشنبه 9 اُم محرم آمده است.

9- در کتاب منتهی الامال (اثر شیخ عباس قمی) صفحه 147، ورود امام حسین به مکه برابر با پنجشنبه 3 اُم شعبان سال شصت هجری قمری آمده است.در نتیجه عاشورا برابر با روز جمعه (و یا پنجشنبه در صورت 29 روزه بودن رمضان یا شوال سال 60) خواهد بود.

10- از نظر روز هفته بررسی‎های فوق نشان می‎دهند که تمام اخبار تاریخی نسبت به محاسبات نجومی سه روز جلوتر از محاسبات می‎باشند. که این احتمال می‎رود تصحیح گریکوری در روز هفته نیز تأثیر دارد.

7- نتیجه‎گیری روش‎های مختلف به كار رفته در این مقاله نشان می‎دهد كه محرم سال 61 هجری قمری در تاریخ اول اكتبر سال 680 میلادی شروع می‎شود. و با دلایل كافی، انطباق این تاریخ با 12 مهر سال 59 هجری شمسی مطابقت دارد. لذا عاشورا و تاسوعا برابر با 20 و 21 مهرماه خواهد بود. با مطالب بیان شده در قسمت مقدمه، این نتیجه نمی‎تواند اختلاف بیش از 5 روز را داشته باشد. در نتیجه با یك برآورد خوب می‎توان دریافت كه عاشورا و تاسوعا در ابتدای فصل پائیز و در مهرماه اتفاق افتاده است.

 

منابع و مأخذ:

- فرمول‎های ستاره‎شناسی برای محاسبه‎ها: ترجمه محمود لایقی فیروزآبادی، انتشارات آستان

رضوی 1368 .

- تقویم قدس: انتشارات بنیاد پژوهش‎های اسلامی آستان قدس رضوی .

- ماهنامه نجوم شماره‎های 84 تا 90 انتشارات شرکت زروان .

- لهوف علی قتلی الطفوف ترجمه دکتر عقیقی بخشایشی انتشارات دفتر نشر نوید اسلام قم 1381. - مشهد الحسین: دکتر آستانه اصل انتشارات حلب سوریه 2002 .

- حماسه حسینی (جلد اول): شهید مرتضی مطهری انتشارات صدرا 1381 .

- ستارگان و کیهان نوردی انتشارات دانشگاه تهران 1352.

- معانی الاخبار شیخ صدوق: ترجمه عبدالعلی محمدی شاهرودی انتشارات دارالکتب اسلامیه 1377.

- نرم افزارهای نجومی Hp3planet ، HnSky و MoonCalculator6 و ...

- لوح‎های فشرده منتهی‎الامال، حلیة المتقین و مفاتیح الجنان از بخش رایانه‎ای فرهنگستان قرآن کریم.

 

منبع

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

اين سؤالى است كه طلاب عزيز زياد مى پرسند. بهترين راه اين است كه ما به كتاب هاى مهم و مادر كه درباره ى زندگى ائمه نوشته شده اند، مراجعه كنيم; مثل «ارشاد» شيخ مفيد و ببينيم شيخ مفيد چند دختر براى امام حسين نوشته است و يا مراجعه كنيم به كشف الغمه ى اربلى و يا بحارالانوار و مناقب ابن شهر آشوب; ببينيم اين ها چند دختر و اولاد براى امام نوشته اند. در مراجعه به اين كتاب ها مى بينيم دخترى به نام رقيه براى امام حسين(عليه السلام) ثبت نشده است. بنده زمانى تحقيق كردم ببينم كه آيا اصلا اسم رقيه در آن زمان مرسوم بوده است يا نه، در مراجعه ديدم كه بله، حضرت امير(عليه السلام) دخترى به نام رقيه داشته اند. در كتب رجال هم بعضى از زنان وجود داشتند كه نام رقيه داشته اند. معلوم بوده در آن زمان، اين اسمى بوده براى زنان; ولى در ميان دختران امام حسين(عليه السلام)، منابع مادر و اصلى ما، دخترى به اين نام را براى ايشان ثبت نكرده اند; امّا اين كه دختر كوچكى از دختران امام حسين(عليه السلام) در دوران اسيرى در شام، پدر را خواب ديد و بعد بيدار شد و بى تابى كرد و از عمه و امام سجاد(عليه السلام) پدر را خواست، قديمى ترين منبع آن، كامل بهايى است. بعد از آن هر كس كه ذكر كرده، به نظر مى رسد از او گرفته است (تا آن جا كه من اطلاع دارم).
اين جريان را عمادالدين طبرى براى بهاء الدين، وزير هلاكوخان، نوشته است. به نظر مى رسد اين وزير، همانند صاحب بن عباد، آدم دانش دوست و علم طلبى بوده است. ظاهراً گرايش به تشيع هم داشته است. با درخواست و خواهش او، عماد الدين طبرى كتاب كامل بهايى را درباره ى سقيفه و موضع خلافت و امامت نوشته است. ايشان هم در آن كتاب، اسم نبرده است و مى فرمايد: دختركى خردسال چهار ساله (نَه سه ساله) پدر را در خواب ديد و بى تابى كرد و... . اين كتاب در سال 675 هجرى تأليف شده است; يعنى قرن هفتم هجرى. قديمى ترين سندى كه بنده براى اين قضيه پيدا كردم، اين كتاب بوده است. البته مؤلف كامل بهايى اين جريان را از يك دانشمند سنى به نام قاسم بن محمد بن احمد مأمونى نقل مى كند. كتاب اين دانشمند سنى الهاويه نام دارد كه از منابع عمادالدين طبرى بوده است.
منابع ديگرى كه اين جريان را ذكر كردند، منابع متأخر هستند. يكى از دوستان ما كتابى تأليف كرد كه در آن كتاب، كتب و منابعى را كه در آن ها نام حضرت رقيه ذكر شده، آورده است.

منبع: مرکز مطالعات حوزه علمیه قم

عبدالوهاب بن احمد شافعی مصری معروف به شعرانی متوفای 397 ه.ق (نزدیک به 1000 سال پیش) در کتاب المنن باب دهم می نویسد:
"نزدیک مسجد جامع دمشق بقعه و مرقدی وجود دارد که به مرقد حضرت رقیه بنت الحسین علیه السلام معروف است
بر روی سنگ قبر این دختر نوشته :
هذا البیت بقعه شرفت بآل النبی وبنت الحسین الشهید رقیه سلام الله علیها
(این خانه مکانی است که به ورود آل پیامبر و دختر امام حسین یعنی حضرت رقیه شرافت یافته است)
همانطور که میبینید در این کتاب تاریخی قدیمی، تصریح به نام این مخدره شده است

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 7:51 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

همه ائمه ما افتخارشان اين بوده است كه به قول امام علی (ع) : " انا عبد من عبيد محمد (ص) "(اصول كافي،كتاب الحجة). نهايت شان ائمه ما، مفسريت و معلميت كلامي است كه پيامبر آورده(وحي) يا سنتي كه او بر جا گذاشته است لذا عنوان جلسه امروز را تشيع حسيني و جلسه فردا را بازنگري اسلام حسيني نهاده ام، به اين منظور كه بگويم تشيع مساوي با اسلام است و ما چيزي بيشتر از اسلام نداريم و ديگر مذاهب اسلامي هم بايد همينگونه بگويند. ما دو روايت و قرائت مختلف از اسلام هستيم و اين مذاهب نه چيزي از اسلام كم كرده يا اضافه كرده اند.

حال كه از مذاهب صحبت شد جمله اي بگويم كه شايد قبلاً به آن توجه نكرده بوديم. صحبتي است از امام حسين با عبدالله ابن عمر كه يكي از عبادله ثلاثه است كه فردي است غير مبارز اما محترم در زمان خود.امام او را دعوت مي كند كه به نهضت بپيوندد جمله اي مي گويد كه اين جمله براي ما كه منابرمان نوعاً مروج تضاد و انشقاق مذهبي هستند، شنيدني است.

يكي از كاركردهاي سنتي عزاداري هاي ما اين بوده كه اين طرف اهل تشيع هستند و آن طرف ظالم اهل تسنن بوده اند. حال ببينيم امام حسين واقعي چه گفته است؟ " فوالذی بعث جدی محمدا (ص) بشيرا و نذيرا، لو ان اباک ادرک زمانی، لنصرنی کنصرته جدی و اقام من دونی قيامه بين يدی جدی ".( قسم به خدايی كه پيامبر را به عنوان بشير و نذير فرستاد، اگر پدر تو عمر ابن خطاب زمان مرا درك مي كرد قطعاً مرا ياري مي كرد آنچنان كه جد مرا ياري كرد و پشت سر من مي‌ايستاد آنچنان كه پشت سر جدم ايستاد). حال ببيند عمري كه در اين روايت از زبان حسين معرفي مي شود كجا و تبليغات مذهبي ما كجا؟ به هر حال اين ها واقعيات مذهب ماست.

حسيني كه ما مي شناسيم اينگونه بايد باشد كه مي گويد بلند شو بيا كه اگر پدرت بود همانطور كه او پيامبر را كمك كرد امروز من را ياري مي داد. چرا که حرف من حرف جدم است، من چيزي جز اسلام نمي خواهم، مگر شما چيزي جز اسلام مي خواهيد ؟ پدرت دين را ياري كرد تو هم بيا دين را ياري کن. حالا ما وقتي مي خواهيم خلفاي راشدين را معرفي كنيم چگونه معرفي مي كنيم؟ به گونه اي معرفي كرده ايم كه امپرياليسم ما و دشمن اصلي ما، انها هستند در صورتي كه بی تعارف با اين شيوه نمي توانيم دم از اتحاد مسلمين بزنيم.

اما تشيع حسيني چه مولفه هايي دارد؟ من 3 مولفه را انتخاب كرده ام كه فهرست وار انها را ذكر مي كنم و در مورد يكي از آن سه مورد به تفصيل صحبت خواهم كرد. فكر مي كنم كسي كه شيعه حسين مي خواهد باشد اين 3 نكته را مي بايد به ذهن خودش بسپارد و بر اين اساس پيش برود. يعنی برای اينکه حسين اسوه ما باشد، می بايد اين سه محور را در خود متجلی بکنيم تا مسانختی و مشابهتی با او پيدا بکنيم.

محور اول عرفان و معرفت و اخلاص است. حسين پاكباز بود، حسين عارف بود، حسين عالم بود و حسين عاشق بود. ما نوعاً از صفات ديگر او فراوان سخن گفته ايم، اما از معرفت او و از احاديثي كه در حوزه اعتقادات از او به جاي مانده است و از آنچه كه در دعا از او به جا مانده كمتر كار كرد ه ايم. ما نوعا امام سجاد را به عنوان امام دعا مي شناسيم، اما دعاي عرفه هم اقيانوسي از معرفت و عرفان است .

محور دوم، محور استقامت و شجاعت اوست. امام حسين آنچه را كه قائل بود بر آن صبر و استقامت مي كرد و بر اين مسئله شجاعت فراوان داشت. وقتي مي گوييم شجاعت، سمبل آن حسين است و شيعه حسيني كسي است كه اهل استقامت و صبر باشد. اگرسخن حقي گفت تا پای جان بر آن بايستد، اگر ان سخن ارزشی چون ارزش سخن امام حسين داشته باشد.

محور سوم، عدالت طلبي، حق خواهي، ظلم ستيزي، امر به معروف و نهي از منكر و دين خواهي در عرصه عمومي است. مجموعه اينها با هم تلازم دارند. حسين عدالت خواه است و با ظلم مبارزه كرد، اما همه اينها تحت نام دين بود. از حسين نمي توان قرائت سكولار داشت، هر كه مي‌گويد تعارف مي كند. ذات قيام حسين، قيامي است ديني.

اگر كسي فكر مي كند كه دين رابطه شخصي بين انسان و خداست، يا دين منحصر مي شود در مباحث اخلاقي، آن دين نه محمدي است نه علوی است و نه حسيني. قيام عاشورا جلوه حضور دين در عرصه عمومي است. خطبه هايی را هم که انتخاب كرده ام نشان دهنده اهداف امام حسين از زبان خودش است. اگر اين اهداف را از قيام امام حسين حذف کنيم، از ان چيزی نمی ماند، مثل اين است که شيرينی را از قند بگيريم يا يخی را از برف يا تری را از آب.

بنابراين به خاطر داشته باشيم اگر قرائتي از دين در عرصه عمومي رفوزه شده است، معنايش اين نيست كه بكوشيم دين را از عرصه عمومي اخراج كنيم و راه حل خود را با پاک کردن صورت مسئله دنبال کنيم. اين بسيار ساده انديشي است. اگر دين ديگري پيراونش با اين شيوه پيشرفت كرده اند، اين دين يکی از ذاتياتش حضور در عرصه عمومي است.

نمی توان مسلمان بود و نسبت به عرصه عمومی حساس نبود. مي توان در شيوه حضور دين در عرصه عمومي بحث كرد اما در مورد اينکه اصل اينكه اسلام بايد در عرصه عمومی باشد هيچ بحثی نيست. تشيع حسيني يكي از مميزاتش حضور دين در عرصه عمومي است. اين را در زمانی می گويم که متاسفانه در جامعه ما که به خاطر سوء رفتار و سوء برداشت حکام حکومت دينی، مانند جزيره ای در بين کشور های مسلمان شده است، امروز بيشترين ادبار را نسبت به حضور دين در عرصه عمومی در ميان جوانان ان مشاهده می کنيم. در حالی که در ديگر جوامع اسلامی به هيچ وجه اين تمايل را در بين جوانان ان نمی بينيم. متاسفانه اين يک ويژگی ، مختص جامعه ماست.

دوستانی که دلسوز هستند می بايد در ان قرائتی که منجر به اين مشکلات شده است تامل کنند نه در اصل حضور دين در عرصه عمومی. لذا سکولاريسم يعنی تقليل نقش دين در عرصه عمومي. بحث جدايی دين و دولت تعريف ناقصي از اين واژه است که بايد ان را از ذهن بيرون كنيم. اگر بخواهيم اين را به حسين و پدر حسين و جدش نسبت بدهيم، اين پذيرفتني نيست . حرف حسين اين بود " دين واقعي در عرصه عمومي دارد كم رنگ مي شود" .خون من و خون خانواده و اصحاب من فداي حضور پررنگ دين در عرصه عمومي. و الا صرف اينكه انسان در خانواده اش دين داري كند كه نياز به شورش و قيام ندارد. اگر دغدغه دين در عرصه عمومي نبود كه حسين قيام نمي كرد. اين مطلب به خاطر مسائل جانبی که امروز ما در جامعه خود با انها مواجه هستيم فوق العاده مهم است.

اجازه بدهيد براي مستند كردن اهداف امام در خصوص محور سوم چند عبارت كليدي از خطبه های ايشان بخوانم و سپس انها را شرح دهم. ايشان در تمام خطبه ها وقتي مي خواهد راه خود را معرفي كند اصلاً بحث اين نيست كه مي روم كه شهيد شويم. اين هدف يقينا هدف نهايی امام حسين نيست. البته لازمه اين ايستادگی و استقامت او اين است که تا پاي جان براي حفظ اعتقادش بايستد، ولو به قيمت جانش تمام شود. اين محور پيام امام حسين است: " اين جان در پای جانان چه ارزشی دارد". اما كساني كه مي خواهند شهادت طلبي را محور قيام او ذكر كنند پذيرفتني نيست.

البته شهادت طلبی در فضا و جوی که ترس بر حامعه حاکم و مسلط شده بود، مفيد بود، اما اين معرفی کننده قيام امام حسين نمی تواند باشد. متاسفانه بسياري از بزرگان، چه سنتي و چه نوانديش، هدف را "شهادت طلبي" گذاشته اند. شهادت هدف نيست، شهادت وسيله ای است برای رسيدن به يک هدف بزرگتر. حسين اگر ان پيام را ذکر نکرده بود، شهادت او هرگز چنان ارزشی پيدا نمی کرد. متاسفانه بسياری از بزرگان سنتي ما از جمله سيد بن طاووس ، شيخ طوسی وشيخ مفيد برعنصر شهادت طلبی به عنوان هدف امام حسين تکيه کرده اند. ولي می توان از زاويه ديگری به اين موضوع نگريست. شهادت برای پيام بزرگتری مطرح است و لذا خود شهادت به عنوان هدف مطرح نمي شود.

امام حسين وصيتي خطاب به محمد ابن حنفيه دارد که بسيار مشهور و معتبر است و در ان با کوتاهی و ايجاز پيام خود را مطرح می کند. وقتي او مي پرسد چرا تنها نمي روي، چرا با خانواده مي روي، چه مي خواهي بكني؟ امام اين چنين ذکر مي کند: " انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی (ص) "، من براي پاكيزه كردن و اصلاح امت پيامبر چنين اقدامي را مي خواهم انجام مي دهم. پس حسين يك اصلاح طلب است. يعنی امام می خواهد بر طبق يک روش انحرافات و اعوجاجات موجود در جامعه را مورد اصلاح قرار دهد. بعد مي گويند : "اريد ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر"، من مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم. "و اسير بسيره جدی و ابی علی ابن ابيطالب"، سير كنم به سيره جدم و پدرم. حسين در واقع يک روش را بيان می کند. تشيع حسيني در واقع يافتن ان روش و متد است.

مشكل ما اين است كه غالباً به ظواهر مي پردازيم، ولي باطن و هدف را مورد توجه قرار نمي دهيم. امروز در جامعه اي زندگي مي كنيم كه در ان ذوالجناح موجود مقدسي است. اما اين اسب هيچ قداست و مزيتی ندارد، بلکه راكبش كار بزرگي انجام داده است. اسوه بودن اين نيست كه تمثال اين اسب را بكشي و بالاي خانه يا مغازه ات آويزان كني. مهم اين است كه تو روش راکب اين اسب را در خود متجلي كني و آن روش، امر به معروف و نهي از منكر است.

اين وظيفه من و شماست كه توده مردم را از سطح ذوالجناح به سطح عنصر امر به معروف و نهي از منكر در قيام امام حسين ارتقاء دهيم. ما الان در مرتبه ذوالجناح هستيم. رسيدن از مركوب به راكب خيلي کار می خواهد. اينقدر قداست ايجاد شده است كه اين مركوب چنين است. در حالی که امروز بايد در مورد راکب وهدف راکب صحبت شود. آن روش و متد، روش و متد پيامبر است که ما از آن به سنت نبوي يا سنت علوی نام مي بريم. آن سنت را بايد در اين جلسات بازيابي کنيم که سنت رحمت است، چرا که پيامبر ما، پيامبر رحمت بود

 

نویسنده: دکتر محسن کدیور


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

بوف کور اثر صادق هدایت (۱۳۳۰ـ۱۲۸۱) مهمترین اثر داستانی مدرن ایران است. تاکنون نقدهایی بسیار از زوایایی گوناگون از سوی پژوهشگران ادبی بر این اثر نگاشته شده. اثری که آنچنان چندمعنا و چندلایه است که بررسی‌های چندلایه و همه‌جانبه نیز می‌طلبد.* بنابراین در این بررسی کوتاه به سیمای زن از زاویه‌ی عرفانی در این مطرح‌ترین رمان قرن فارسی بسنده می‌گردد.

چکیده‌ی داستان

بوف کور از دو بخش تشکیل شده است. در بخش نخست، راوی اول‌شخص یک نقاش الکلی و تریاکی است که همواره یک مجلس را می‌کشد. پیرمردی که به درختی سرو کنار رودی تکیه داده و زنی که آنسوی رود خم شده و به او گل نیلوفر تعارف می‌کند.

از روزی که راوی از سوراخی در دیوار خانه‌اش مجلس نقاشی‌اش را در جلوی خانه می‌بیند، هر روز به دنبال آن منظره و آن زن می‌گردد تا روزی که زن خود پای به خانه‌ی او می‌گذارد. زن بر بستر راوی می‌خوابد. اما راوی متوجه می‌شود که زن مرده است. وی زن را تکه‌تکه می‌کند و در چمدانی جای داده و به کمک پیرمرد خنزرپنزری زن را به خاک می‌سپارد. راوی در پایان بخش نخست در اغمایی مرگ‌گونه فرو می‌رود تا اینکه دوباره چشم باز کرده و خود را در محیط آشنایی می‌یابد.

در بخش دوم راوی نویسنده است. همسری دارد که لکاته صدایش می‌زند، چراکه زن با دیگرمردان رابطه دارد بجز با او.

پدر و عموی راوی برادران دوقلو هستند که برای تجارت به هند می‌روند و هردو عاشق رقاصه‌ی معبدی می‌شوند. زن برای برگزیدن یکی از آن دو، هردو را با ماری در سیاهچال می‌اندازد. اما این پدر یا عمو که زنده می‌ماند، گذشته‌اش را فراموش می‌کند. مادر نیز کودک را پس از تولد به دایه می‌سپارد.

در پایان بخش دوم راوی در هم‌آغوشی با همسرش چشم او را با گزلیکی درمی‌آورد و زن را می‌کشد. وقتی از اتاق بیرون می‌آید، روح تازه‌ای در تن‌اش حلول کرده و تبدیل به پیرمرد خنزرپنزری شده است.

سه رکن اساسی در عرفان
دوگانه‌باوری، شناخت و ریاضت از ارکان مهم عرفان‌اند.

عرفان هستی را به گیتی (جهان مادی) و مینو (جهان غیرمادی) تقسیم می‌کند. و در قیاس انسانی روان که همان نور است و منشأ ایزدی دارد "هستی" نام می‌گیرد. و جسم همان "نیستی" است، ولی "هستی" به نظر می‌آید.

روان به جهان نور تعلق دارد، چراکه ناگذرا و ازلی و ابدی است و گیتی به جهان ظلمت که در گذرایی و میرایی تنیده است. و انسان باید بکوشد که از طریق شناخت و ریاضت جهان نور را برگزیند. روان ایزدی‌اش را که در بدن کثیف‌ زندانی‌ست دریابد و پیش از مرگ به شناخت برسد تا روانش را نجات بخشد.

و در این میان ریاضت، با تضعیف پیکر و حقیر شمردن نیازهای زمینی (مانند خوراک، خواب و نیاز جنسی) به انسان کمک می‌کند تا به این شناخت برسد.

عرفان به زن نگاه دوگانه‌ای دارد. روان در شمایل زن پرستش می‌شود، روان مرد به شکل زنی زیبا جلوه می‌کند و مرد باید زن درون خود، روان خود را دریابد تا روحش از سرگردانی نجات یابد، تا پیش از مرگ جسمی، روانش را از راه خودشناسی رهایی بخشد. اما عرفان با زن زمینی سر ستیزه دارد و زن را سدی در راه خودشناسی مرد می‌انگارد.

مرد برای آن که زیباترین زن دنیا، روانش را بشناسد، باید از زن ظاهری و جسمی که دروغی بیش نیست و دارای زیبایی ظاهری و فناپذیر و جسمی است و مرد را می‌فریبد تا زیبایی حقیقی را درنیابد، دوری جوید. باید از لذایذ دنیا چشم بپوشد، چرا که زن نیز مانند خوراک نماد نیازهای جسمی مرد است.

اثیری یا لکاته

بارزترین تصویر دوگانه در بوف کور، تصویر زن در بخش نخست و دوم داستان است. زن بخش نخست، زنی اثیری و آسمانی است که با زمین و تعلقات آن کوچکترین ارتباطی ندارد.
دوگانه‌باوری در بوف کور در ستایش زن اثیری و تحقیر زن زمینی با صفت "لکاته"، پست شمردن نیازهای زمینی همانند خوراک در شمایل قصابی که جسدهای خون‌آلود را دستمالی می‌کند، و تحقیر خواب و هم‌خوابگی در تصویر "احمق‌ها و رجاله‌ها" که "خوب میخوردند، خوب میخوابیدند و خوب جماع میکردند"، تنیده است.

زن اثیری بخش نخست داستان به لکاته‌ی بخش دوم استحاله می‌یابد. زن اثیری لاغراندامی که غیرمادی و مینویی می‌نماید، به زن جاافتاده‌ی فربه‌ای تبدیل می‌شود که نمود شهوت است. شهوت این منفورترین، پست‌ترین و خطرناک‌ترین صفت مادی در عرفان در رمان بوف کور در شمایل زن بدکاره‌ای ارائه می‌شود که تنها نامی که راوی از وی می‌برد همان "لکاته" است.

بلوغ و شهوت

روایت نخست جدایی اسطوره‌ای مهری و مهریانه (نخستین زن و مرد ادیان ایران باستان) را به تصویر می‌کشد. یادآوری زمان ازلی که در خیالی بیش به تصویر کشیده نمی‌شود و بیشتر حس راوی از گذشته‌ای مشترک است و دردی که راوی با به‌ یادآوردن بهشت و جهان اثیری ازدست‌رفته‌اش بر سینه حس می‌کند.

زن اثیری یا به سخن دیگر روان او مرده، اما جسم او همچنان تناسخ می‌یابد. و راوی در آرزوی نیروانا و مرگی بدون تولد است.

در روایت دوم این سیر از کودکی به بلوغ است. حسرت بازی‌های کودکی که به بهشت می‌ماند، چراکه از حس جنسی پاک بود. دیو "نیاز" هنوز خود را در پیکر انسانی نیالوده بود و راوی آزادانه با دخترکی سرمامک‌بازی می‌کرد که هنوز اندامش را دزدکی ندیده و در "نیاز" جنسی نسوخته بود.

از لحظه‌ای که راوی تن لخت دختر را می‌بیند، دختر برایش به لکاته تبدیل می‌شود، چراکه حس هم‌آغوشی را در او برمی‌انگیزاند، برخلاف لحظاتی پیش از آن که کودکانه با یکدیگر بازی می‌کردند و "بی‌گناه" بودند.

راوی با دیدن این صحنه کودکی‌اش را بدرود می‌گوید و بالغ می‌شود. دیگر به دخترک همانند یک همبازی نمی‌نگرد، بلکه بمانند زنی که آتش کشش جنسی را در او برافروخته است، و دیو نیاز آتش شهوت جنسی را در او شعله‌ور می‌کند. در این لحظه دخترک سیمای معصوم و بی‌گناه کودکی خود را برای راوی از دست می‌دهد و به زن تبدیل می‌شود، به زنی که به خاطر زن‌بودنش برای راوی محکوم به لقب لکاته است.

نویسنده :نوشین شاهرخی

پانویس‌ها:
*همچنین نقد نگارنده بر بوف کور:
http://www.noufe.com/persish/naghd/text/buf%۲۰e%۲۰kur.htm
**صادق هدایت، متن کامل بوف کور و زنده بگور، نشر باران، سوئد ۱۹۹۴
منبع: شهرزاد نیوز
http://www.shahrzadnews.org/article.php۵?id=۱۲۶۱
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

انتصاب پروفسور حميد مولانا، شهروند (Citizen) آمريكا و مؤسس دانشكده ارتباطات دانشگاه امريكن، پرسش‌هايي را به وجود آورده است.

بنا بر ماده 989 قانون مدني كشورمان «هر تبعه ايراني كه بدون رعايت مقررات قانوني ... تابعيت خارجي تحصيل كرده باشد، تبعيت خارجي او كان لم يكن بوده و تبعه ايران شناخته مي‌شود ولي ... از اشتغال به وزارت و معاونت وزارت و عضويت مجالس مقننه و انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي و بلدي و هرگونه مشاغل دولتي، محروم خواهد بود».

تابعیت، تعلق حقوقی و معنوی شخص به یک دولت است و شخصی که تبعه‌ یک کشور باشد، از حقوق و تکالیفی برخوردار می‌شود و از همين رو در تابعیت، رابطه فرد با دولت، رابطه‌ای حقوقی، معنوی و دارای ماهیت سیاسی است.

 

متن سوگندنامه افرادی که سیتی زن میشوند جهت استحضار شما و بینندگان گرامی و مسئولین محترم نظام ذیلا" درج میشود! متن کامل قسم نامه اخذ تابعیت آمریکا:

بدينوسيله سوگند می خورم کلاً و تمامی وفاداری خود به هر پادشاه يا دولتمرد و دولت و حکومت و مملکتی که تاکنون شهروند آن بوده ام را طرد کرده و در برابر کليه دشمنان داخلی و خارجی به دفاع و حمايت از قانون اساسی و قوانين ايالات متحده آمريکا پرداخته و به آن ايمان و وفاداری واقعی بورزم و هنگامی که قانوناً لازم باشد برای دفاع از ايالات متحده تفنگ بدست خواهم گرفت ... من اين تعهد را آزادانه و بدون هيچگونه تحفظ و يا نيت طفره روی می پذيرم. خداوندآ به من کمک کن.



The Oath of Citizenship

I hereby declare, on oath, that I absolutely and entirely renounce and abjure all allegiance and fidelity to any foreign prince, potentate, state, or sovereignty of whom or which I have heretofore been a subject or citizen; that I will support and defend the Constitution and laws of the United States of America against all enemies, foreign and domestic; that I will bear true faith and allegiance to the same; that I will bear arms on behalf of the United States when required by law; that I will perform noncombatant service in the Armed Forces of the United States when required by the law; that I will perform work of national importance under civilian direction when required by the law; and that I take this obligation freely without any mental reservation or purpose of evasion; so help me God

این مشاور ایا به این سوگند وفادار خواهد بود؟؟؟! 

باعکس بالا این گونه به نظر نمی رسد

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 7:46 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

توجه بيش از اندازه اقدام خبرنگار عراقي در پرتاب كفش به سمت بوش، شرايط را به سود آمريكايي‌ها رقم زده است.

صباح زنگنه، كارشناس مسائل خاورميانه، در گفت‌وگو با «تابناك»، تحولات اخير در عراق به ويژه پس از ماجراي پرتاب كفش به دست خبرنگار عراقي را اينگونه ارزيابي مي‌كند: به نظر من، مسأله پرتاب كفش در كنفرانس خبري به سمت بوش، جنبه بسيار مهمي دارد كه مورد غفلت واقع شده است. به اين موضوع دقت كنيد كه بوش، براي امضاي توافقنامه امنيتي وارد عراق مي‌شود و كنفرانس مشترك او با «نوري المالكي» هم در اين‌باره بود. درواقع، اين همان توافقنامه‌اي است كه در مخالفت با آن، عراقي‌ها تظاهرات‌هاي گسترده كردند و در پارلمان بر سر آن نزاع و درگيري صورت گرفت، اما مسأله امضاي توافقنامه در سطح سران در كشور پشت ماجراي پرتاب كفش پنهان ماند. اين موضوع قابل درك است كه اين كا «منتظر الزيدي» تا اندازه‌اي از لحاظ رواني توانست ملت عراق را در برابر تحقيرهاي آمريكايي‌ها اقناع كند و التيام‌ بخشد، اما در نظر داشته باشيد كه همه جريان‌هاي موافق با توافقنامه امنيتي در درون و بيرون از عراق آگاهانه و جريان‌هاي مخالف نيز به صورت ناخواسته، جوي پديد آوردند كه در آن، مسأله پرتاب كفش به بوش بر امضاي توافقنامه امنيتي غلبه كرده است.

اين تحليلگر مسائل بين‌المللي درباره تنش‌هاي موجود در پارلمان عراق و دلايل آن گفت: هم‌اكنون اين‌گونه كه مطرح است، «المشهداني» به دليل ماجراي طولاني شدن بازداشت الزيدي، استعفا كرده، اما مسائل ديگري نيز دخيل بوده؛ مانند درگيري‌هاي لفظي مشهداني با فراكسيون كردهاي پارلمان. واقع امر اين است كه مديريت پارلمان عراق نيز به دليل تنوع بالاي نژادي، قومي، مذهبي و نيز به دليل نوپا بودن آن و كوتاه بودن تجربه عراقي‌ها در داشتن پارلماني آزاد، امر بسيار دشواري است.

المشهداني، انسان نكته‌سنج و بادرايتي است كه اين مي‌تواند براي مجلس عراق مفيد باشد، اما از سوي ديگر، وي به دليل بيماري كه دارد، شايد نتواند از لحاظ فيزيكي، چنين مجلس پرتلاطمي را مديريت كند. به هر حال، مسائل مهمي از زمان شكل‌گيري پارلمان عراق در آن مطرح بوده كه به تازگي دو مسأله اساسي، يعني يكي انتخابات آتي شوراها و ديگري موافقتنامه امنيتي، اوضاع مجلس را بسيار متلاطم‌تر از پيش كرده است؛ بنابراين، در اين شرايط نياز است كه اولويت‌بندي مناسبي صورت گرفته و مشهداني نيز بايد مراقب باشد كه منافع اساسي ملت عراق، تحت‌الشعاع مسائل فرعي و غيرضروري قرار نگيرد.

http://tabnak.ir/pages/?cid=30360

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 7:43 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

خدایا آیا یوسف آنقدر زشت بوده است؟


خدایا چرا پوتیفار آنقدر جذاب تر است؟


خدایا چرا صدای یوسف تو دماغی است؟


خدایا آیا زنان برای این یوسف دست هایشان را بریده اند؟


خدایا چرا گریمور این سریال آنقدر ناشیست؟


خدایا چرا یوزارسیف هاله ی نورانی ندارد؟


خدایا چرا لباسهای زنان مصری اینچنین کلفت و انبوه است؟


خدایا چرا وقتی زنان هیز مصری دستان خود را می بریدند صدای


قرچ قروچ چرخ های گاری از آنان استخراج می شد؟


خدایا چرا آمنهتب ته لهجه ی اصفهانی دارد؟


خدایا چرا چنین بلایی سر موهای رحیم نوروزی آورده اند؟


خدایا از برای چه لباس یوزارسیف در آن زندان کثیف و یا حتی در هنگام خرد کردن سنگ همچنان سفید باقی ماند؟


خدایا آیا در آن زمان وایتکس وجود داشته؟


خدایا آیا مصریان باستان گر بوده اند؟


خدایا آیا در همه ی زندان های آن زمان به جای موش همستر وجود داشت؟


خدایا چرا بنیامین از یوزارسیف خوشگلتره؟


خدایا دمت گرم این پوتی فار چقدر روشن فکر می باشد!!!


خدایا آیا در ان زمان اتو و چسب مو وجود داشته؟


خدایا آیا زلیخا و کاریماما نسبتی با قالی کرمان دارند؟


 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

دکتر مهدی خز علی فرزند آیت الله خزعلی در خاطرات خود می نویسد:

اواخر دوران 8 ساله هاشمی بود که مهاجرانی از تغییر قانون اساسی برای امکان کاندیدا شدن دور سوم هاشمی سخن گفت! آنروز این موضوع از سوی رهبری و هاشمی رد شد، البته مهاجرانی فقط یک معاون رئیس جمهور بود و شاید بسیار ناشیانه به رئیس خود عرض ارادت کرده بود!

   دیشب به مناسبت غدیر در محضر پدر بودم، معظم له فرمودند: دور بعدی هم احمدی نژاد رئیس جمهور است و باید برای دور سوم او فکری کرد اگر در یک رفراندوم سه چهارم مردم رای دهند امکان کاندیداتوری او در دور سوم نیز هست!

   این سخن از شخصیتی که سابقه عضویت 20 ساله شورای نگهبان قانون اساسی را در کارنامه خود دارد بسیار متفاوت است با اظهار نظر مهاجرانی !

 در نظر داشته باشیم در پایان دوران هاشمی جناح قدرت لحظه شماری می کرد برای پایان هاشمی ! اما امروز قدرت با تمام توان و برهنه و عریان از احمدی نژاد دفاع می کند، در تمام نطق ها و تمام نماز جمعه ها ، این روزها به بهانه سفرهای استانی ، صدا و سیما دربست در اختیار ستاد انتخاباتی قدرت است!

   این گونه که به مشام می رسد، با توجه به آشفتگی اصلاح طلبان و ماموریت برخی از رجال به اصطلاح اصلاح طلب در ایجاد شکاف در صفوف اصلاح طلبان، سناریوی قدرت برای انتخابات دهم بی نقص است، باید به فکر انتخابات یازدهم بود و نگران تغییر قانون اساسی برای حضور مادام العمر احمدی نژاد!!!  

   جدی نگیرید!!!

ازوب سایت دکتر مهدی خز علی فرزند آیت الله خزعلی

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
مردي به دربار خان زند مي رود و با ناله و فرياد مي خواهد تا كريمخان را ملاقات كند...
سربازان مانع ورودش مي شوند!

خان زند در حال كشيدن قليان ناله و فرياد مردي را مي شنود و مي پرسد ماجرا چيست؟

پس از گزارش سربازان به خان ؛ وي دستور مي دهد كه مرد را به حضورش ببرند...

 

مرد به حضور خان زند مي رسد و کریم خان از وي مي پرسد:
چه شده است چنين ناله و فرياد مي كني؟

مرد با درشتي مي گويد:
دزد ، همه اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم !

خان مي پرسد:
وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو كجا بودي؟!

مرد مي گويد:
من خوابيده بودم!!!

خان مي گويد:
خب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟

مرد در اين لحظه آن چنان پاسخي مي دهد كه استدلالش در تاريخ ماندگار مي شود و سرمشق آزادي خواهان مي شود ...

مرد مي گويد:

من خوابيده بودم ، چون فكر مي كردم تو بيداري...!

خان بزرگ زند لحظه اي سكوت مي كند و سپس دستور مي دهد خسارتش از خزانه جبران كنند و در آخر مي گويد : اين مرد راست مي گويد ما بايد بيدار باشيم...

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |