
فرزند من
دمي چند بيش نيست که در آغوش من خفتهاي و من به نرمي سرت را بر بالين گذاشتهام و آرام از کنارت برخاستهام و اکنون به تو نامه مينويسم. شايد هر که از اين کار آگاه شود عجب کند، زيرا نامه و پيام آنگاه به کار ميآيد که ميان دو تن فاصله باشد و من و تو در کنار هميم.
اما آنچه مرا به نامه نوشتن وا ميدارد، بعد مکان نيست بلکه فاصله زمان است. اکنون تو کوچکتر از آني که بتوانم آنچه ميخواهم با تو بگويم. سالهاي دراز بايد بگذرد تا تو گفتههاي مرا دريابي. شايد روزي اين نوشته را برداري و به کنجي بروي، بخواني و درباره آن انديشه کني.
من اکنون آن روز را از پشت غبار زمان به ابهام ميبينم. سالهاي دراز گذشته است. نميدانم که وضع روزگار بهتر از امروز است يا نيست. اکنون که اين نامه را مينويسم، زمانه آبستن حادثههاست. شايد دنيا زير و رو شود و همهچيز ديگرگون گردد. اين نيز ممکن است که باز زماني روزگار چنين بماند. من نيز مانند هر پدري آرزو دارم که دوران جواني تو به خوشي بگذرد. اما جواني بر من خوش نگذشته است و اميد ندارم که روزگار تو بهتر باشد. دوران ما عصر ننگ و فساد است و هنوز نشانهاي پيدا نيست که آينده جز اين باشد.آخر سال نکو را از بهار آن ميتوان شناخت. سرگذشت من خون دل خوردن و دندان به جگر افشردن بود و ميترسم که سرنوشت تو نيز همين باشد.
شايد بر من عيب بگيري که چرا دل از وطن برنداشته و تو را به ديار ديگر نبردهام تا در آنجا با خاطري آسودهتر به سر ببري. شايد مرا به بيهمتي متصف کني. راستي آنست که اين عظمت بارها از خاطرم گذشته است. اما من و تو از آن نهالها نيستيم که آسان بتوانيم ريشه از خاک خود برکنيم و در آب و هوايي ديگر نمود کنيم. پدران تو تا آنجا که خبر دارم همه با کتاب و قلم سروکار داشتند. يعني از آن طايفه بودند که مامورند ميراث ذوق و انديشه گذشتگان را به آيندگان بسپارند. جان و دل چنين مردمي با هزاران بند و پيوند به زمين خود بسته است. از اين همه تعلق گسستن کار آساني نيست. اما شايد ماندن من سببي ديگر نيز داشته است.
دشمن من که ديو فساد است در اين خانه مسکن دارد. من با او بسيار کوشيدهام. همه خوشيهاي زندگيام بر سر اين پيکار رفته است. او بارها از در آشتي در آمده و لبخندزنان در گوشام گفته است، بيا، بيا که در اين سفره آنچه خواهي هست. اما من چگونه ميتوانستم دل از کين او خالي کنم؟ چگونه ميتوانستم دعوتش را بپذيرم؟ آنچه ميخواستم آن بود که او نباشد.
اين که تو را به دياري ديگر نبردهام از آن جهت بود که از تو چشم اميدي داشتم. ميخواستم که کين مرا از اين دشمن بخواهي. کين من کين همه بستگان من و هموطنان من است. کين ايران است. خلاف مردي دانستم که ميدان را خالي کنم و از دشمن بگريزم. شايد تو نيرومندتر از من باشي و در اين پيکار بيشتر کامياب شوي. اکنون که اينجا ماندهايم و سرنوشت ما اين است بايد در فکر حال و آينده خود باشيم.
ميداني که کشور ما روزگاري قدرتي و شوکتي داشت. امروز از آن قدرت و شوکت نشاني نيست. ملتي کوچکيم و در سرزميني پهناور پراکندهايم. در اين زمانه کشورهاي عظيم هست که ما در ثروت و قدرت با آنها برابري نميتوانيم کرد. امروز ثروت هر ملتي حاصل پيشرفت صنعت اوست و قدرت نظامي نيز علاوه بر کثرت عدد با صنعت ارتباط دارد. عدت و آلت ما در جهان امروز براي کسب قدرت کافي نيست و هرچه از دلاوري پدران خود ياد کنيم و خود را دلير سازيم با حريفاني چنان قوي پنجه، که اکنون هستند، کاري از پيش نميتوانيم برد.
اين نکته را از روي نوميدي نميگويم و هرگز ياس در دل من راه نيافته است. نيروي خود را سنجيدن و ضعف و قدرت خود را دانستن از نوميدي نيست. دنياي امروز پر از حريفان زورمند است که با هم دست و گريبانند. ما زوري نداريم که با ايشان به درافتيم و اگر بتوانيم، بهتر از آن چيزي نيست که کناري بگيريم و تماشا کنيم. اما يقين ندارم که اين کار ميسر باشد. حريفاني که بر هم ميتازند و هر گوهر يا کلوخي که به دستشان بيايد بر سر هم ميکوبند و ديگر از او نميپرسند که به اين سرنوشت راضي هست يا نيست.
در اين وضع شايد بهتر آن بود که قدرتي کسب کنيم تا آنقدر که بتوانيم حريم خود را از دستبرد حريفان نگه داريم و نگذاريم که ما را آلتي بشامرند و در راه مقصود خويش به کار برند. اما کسب اين قدرت مجالي ميخواهد و معلوم نيست که زمانه آشفته چنين مجالي به ما بدهد. پس اگر نميخواهيم يکباره نابود شويم بايد در پي آن باشيم که براي خود شان و اعتباري جز از راه قدرت مادي به دست بياوريم که ديگران به ملاحظه آن ما را به چشم اعتنا بنگرند و جانب ما را مراعات کنند و اگر انقلاب زمانه ما را به ورطه نابودي کشيد، باري آيندگان نگويند که اين مردم لايق و سزاوار چنين سرنوشتي بودند. اين شان و اعتبار را جز از راه دانش و ادب حاصل نميتوان کرد.
ملتي که رو به انقراض ميرود نخست به دانش و فضيلت بياعتنا ميشود. به اين سبب براي مردم امروز بايد دليل و شاهد آورد تا بدانند که ارزش ادب و دانش چيست. اما پدران ما اين نکته خوب ميدانستند و تو ميداني که اگر ايران در کشاکش روزگار تاکنون بجا مانده و قدر و آبرويي دارد، سببش جز قدر ادب و هنر آن نبوده است. جنگها و پيروزيها اثري کوتاه دارد. آثار هر پيروزي تا وقتي دوام مييابد که شکستي در پي آن نيامده است. اما پيروزي معنوي است که ميتواند شکست نظامي را جبران کند. تاريخ گذشته ما سراسر براي اين معني مثال و دليل است. ولي در تاريخ ملتهاي ديگر نيز شاهد و برهان بسيار ميتوان يافت.
کشور فرانسه پس از شکست ناپلئون سوم، در سال 1870، مقام دولت مقتدر درجه اول را از دست داده بود و آنچه بعد از اين تاريخ موجب شد که باز آن کشور ، مقام مهمي در جهان داشته باشد، ديگر قدرت سردارانش نبود، بلکه هنر نويسندگان و نقاشان او بود. ما نيز امروز بايد در پي آن باشيم که چنين نيرويي براي خود بدست بياوريم. گذشتگان ما در اين راه آنقدر کوشيدند که براي ما آبرو و احترامي بزرگ فراهم کردند. بقاي ما تاکنون مديون و مرهون کوشش آن بزرگواران است.
امروز ما از آن پدران نشاني نداريم. آنچه را ايشان بزرگ داشتند ما به مسخره و بازي گرفتهايم. ديو فساد در گوش ما افسانه و افسون ميخواند.
کساني که دستگاه کشور ما را ميگردانند، جز در انديشه انباشتن کيسه خود نيستند. ديگران نيز از ايشان سرمشق ميگيرند و پيروي ميکنند. اگر وضع چنين بماند، هيچ لازم نيست که حادثهاي عظيم ريشه وجود ما را برکند. ما خود به آغوش فنا ميشتابيم.
اما اگر هنوز اميدي هست، آنست که جوانان ما همه يکباره به فساد تن در ندادهاند. هنوز برق آرزو در چشم ايشان ميدرخشد. آرزوي آن که بمانند و سرافراز باشند. تا چنين شوري در دلها هست، همه بديها را سهل ميتوان گرفت. آينده به دست ايشان است و من آرزو دارم که فردا تو هم در صف اين کسان درآيي. يعني در صف کساني که به قدر و شان خود پي بردهاند. ميدانند که اگر براي ايران آبرو نماند، خود نيز آبرو نخواهند داشت. ميدانند که براي کسب اين شرف، کوشش بايد کرد و رنج بايد برد. آرزوي من اين است که تو هم در اين کوشش و رنج شريک باشي. مردانه بکوشي و با اين دشمن درون که فساد است به جنگ برخيزي. اگر در اين پيکار پيروز شدي، دشمن بيرون کاري از پيش نخواهد برد و گيرم که بر ما بتازد و کار ما را بسازد.
زان پيش که دست و پا فرو بندد مرگ - آخر کم از آنکه دست و پايي بزنيم
اسفند 1330
پرویز ناتل خانلری
اين نامه را دکتر خانلري خطاب به فرزندش آرمان نوشت، اما آرمان هرگز فرصت خواندش را نيافت زيرا در هشت سالگي درگذشت.
1شهريرور سالروز درگذشت دكتر "پرويز ناتل خانلري"؛

شعر عقاب سرودۀ دکتر پرویز ناتل خانلری را در اینجا بشنوید
ساعت شروع کار ادارات تهران در ماه رمضان ساعت ۹ صبح و پایان آن ساعت ۱۴ تعیین گردید.
به منظور ایجاد زمینه لازم برای استفاده مطلوب کارکنان دولت از فضایل و معنویتهای ماه مبارک رمضان، هیئت وزیران ساعت کار ادارات، مدارس و بانکها در این ماه نورانی و پربرکت را اعلام کرد. بر اساس تصمیم هیئت وزیران و برای به وجود آمدن فرصت مناسب برای خودسازی و بهرهمندی از برکات بیشمار ماه شریف و نورانی رمضان مقرر شد تا در همه استانها به استثنای تهران فعالیت اداری، صبحها با یک ساعت تأخیر شروع و در بعد از ظهر نیز یک ساعت و نیم زودتر خاتمه یابد.
بر اساس بند دیگری از تصویب نامه هیئت وزیران ساعت شروع کار اداری در تهران نه (۹) صبح و ساعت پایان کار چهارده (۱۴) تعیین شد.
منبع: خبرگزاری های دولتی و دولت دوست
« علی بن عبدالعزیز » که از دوستداران اهل بیت (ع ) و پیروان ائمه دین است چنین نقل می کند :
روزی حضرت امام جعفر صادق (ع ) به من فرمود :
« عمربن مسلم در چه وضعیتی می باشد و چه می کند »
به امام (ع ) عرض کردم :
« او به ذکر و عبادت خدا روی آورده و کار و تجارت را ترک کرده است . »
امام (ع ) با اطلاع از وضع عمربن مسلم اظهار تاسف کرد و سپس چنین فرمود :
« او مگر نمی داند که هر کس کار و تلاش خود را در طلب معاش ترک نماید دعای مستجابی در پیشگاه الهی نخواهد داشت »
اگر کار عبادت محسوب می شود پس چگونه است برای عبادت خدا کار تعطیل می شود ؟
آیا کارمندان دولت که بیشتر در پشت میز و هوایی خنک مشغول بکارند خونی رنگین تر از کشاورزان و کارگران زحمت کشی دارند که از قبل از طلوع آفتاب عازم کار می شوند و با عرق جبین خود افطار می کنند؟
آیا این گونه تصمیمات تنبیه تولید و کار وتلاش و تشویق کار دولتی و تن پروری نیست؟
بازگشت محمدرضا پهلوي به ايران پس از كودتاي 28 مرداد

مردي در حال بوسيدن پاي محمد رضا پهلوي
این هم از بازی روزگار است که شعبان جعفری (معروف به شعبان بی مخ ) در روز ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ - پنجاه و سه سال پس از کودتای آمریکائی ۱۳۳۲ که نقش عمده ای در آشوبها و کمک به دولت زاهدی را داشت ـ در سن ۸۵ سالگی در گذشت


لمپن (شعبان بی مخ) کودتای 28 مرداد در همین روز (28 مرداد 1385)در گذشت
سالگرد مرگ یک لمپن
چند ماه پس از کودتای 28 مرداد دکتر دانلد. ان. ويلبر مأمور ارشد سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا، سيا و يکی از طراحان و فعالان اصلی کودتا جزوه ای به نام « سرنگونی مصدق، نخست وزير ايران» تهيه کرد که در آن ضمن بيان چگونگی شکل گيری پروژه کودتا به نام پروژه آژاکس، به شرح رويدادهايی پرداخته است که منجر به سرنگونی دکتر محمد مصدق شد.
کودتای 28 مرداد 32 در ايران نخستين کودتايی بود که دولت آمريکا توانست از آن طريق، دولتی را سرنگون سازد.
جزوه « ويلبر» تا سال 2000 جزو اسناد محرمانه سازمان سيا تلقی می شد و انتشار نيافته بود ولی در ماه ژوئن آن سال در اختيار روزنامه نيويورک تايمز قرار گرفت و منتشر شد. اين جزوه از گزارش های نادری است که درباره کودتای 28 مرداد از زبان يک دست اندرکار کودتا نوشته شده
در شب 28 مرداد دستجات بظاهر توده ای را به خيابانها گسيل داشتند. اين دسته ها مأموريت داشتند که در خيابان های لاله زار و اميريه هر مغازه ای را که به دستشان رسيد غارت کنند و درهم بشکنند و نشان دهند که اين کارها کار اعضای حزب توده است.
قبل از ساعت 9 صبح روز 28 مرداد گروههای طرفدار شاه در منطقه بازار گرد آمدند. اعضای اين گروهها نه تنها انتخاب خود را بين شاه و مصدق کرده بودند بلکه تحت تأثير حرکات روز گذشته منتسب به حزب توده به اندازه کافی تحريک شده و آماده اقدام بودند. اين جماعت فقط به يک رهبری احتياج داشتند. جليلی که يک گروه را در پيشروی به سوی مجلس همراهی می کرد، در سر راه خود به روزنامه « باختر امروز» که متعلق به حسين فاطمی، وزير خارجه بود حمله کرد.
اين روزنامه را که در روزهای 26 و 27 مرداد خضمانه ترين حملات را به شاه کرده بود، به تحريک او آتش زدند و تقريبا درهمان ساعت ها فرد ديگری به نام افشار گروههای ديگری را به سوی روزنامه های توده ای هدايت کرد که همه آنها منهدم شدند.
خبر اينکه رويدادهای کاملا تکان دهنده در حال وقوع است به سرعت سطح وسيعی از شهر را در نورديد. دستوراتی به جليلی و کيوانی داده شد تا بکوشند نيروهای امنيتی را در کنار تظاهر کنندگان قرار دهند و به سوی راديو بروند و آن را تصرف کنند. اينکه تا چه اندازه فعاليت های بعدی حاصل تلاش های مشخص مأمورين ما بود هرگز معلوم نمی شود.
تا ساعت ده و پانزده دقيقه صبح، کاميون های حامل نيروهای نظامی طرفدار شاه در ميدان های اصلی شهر مستقر شده بودند. گروههای بزرگ و کوچک چوب و سنگ به دست در ميدان سپه به يکديگر پيوستند و به سوی شمال و مرکز شهر پيش رفتند. حدود ظهر پنج تانک و بيست کاميون سرباز به اين جمعيت پيوستند.
حدود ساعت 10 صبح تيمسار رياحی به مصدق اطلاع داد که ارتش ديگر تحت فرمان او نيست و تقاضای کمک کرد. سرهنگ ممتاز تنها توانسته بود يک گردان فراهم آورد که آن را در اطراف خانه مصدق مستقر ساخت. سلطنت طلبان با به دست آوردن و تصرف تجهيزات مهم اين امکان را به دست آوردند تا سيل تلگرام و پيام راهی شهرستانها شود و مردم را به قيام به طرفداری از شاه تشويق کنند.
جليلی مأمور ستاد سيا جمعيتی را در خيابان فروسی تشويق کرد تا به ساختمان دژبان مرکز بروند و باتمانقليج و نصيری را آزاد کنند. اين دو آزاد شدند و نگهبانان مقاومتی نکردند. در همين زمان مأمور ديگر ستاد سيا تيمسار قدس نخعی با اتومبيل خود به گشت زنی در شهر پرداخت و کوشيد اعضای گارد سلطنتی را که بعداً در حمله به خانه مصدق شرکت کردند، جمع آوری کند.
ايستگاه راديو در ساعت های اول بعد از ظهر به تصرف در آمد و خبر پيروزی سلطنت طلبان با متن فرمان شاه از راديو پخش شد. در ساعت 5 و 25 دقيقه بعد از ظهر زاهدی از راديو صحبت کرد. ستاد مرکزی ارتش در ساعات آخر بعد از ظهر تسليم شد.
قبل از ساعت 7 شب خانه مصدق تصرف و به ويرانه ای تبديل شد. وسايل موجود در آن به خيابانها برده شد و به رهگذران فروخته شد. توده ای های شناخته شده تحت تعقيب قرار گرفتند ومغازه های هواداران آنها غارت شد. باتمانقليج رييس ستاد ارتش شد. فرزانگان حاميان شناخته شده پروژه آژاکس را به فرماندهی واحدهای تهران گماشت. اين واحدها هدف های کليدی نظامی را تصرف کردند

دیدن، شنیدن و گفتن 3 وسیله مهم برای برقراری ارتباط با اطرافیان است. در نگاه اول همه چیز بسیار ساده و پیش پا افتاده به نظر میرسد، اما شاید تعجب كنید اگر بدانید دهها و احیانا صدها كتاب در زمینه ی چگونگی بهكارگیری این حواس برای ایجاد ارتباطی موثر نوشته شده است.
«اگر میخواهید شاد باشید، شادمانه رفتار كنید».
«در برخورد با مردم به خاطر داشته باشید آنها بیش از آن كه منطقی باشند، احساساتیاند».
«هر نادانی میتواند انتقاد، محكوم و عیبجویی كند، اما صبور و بخشنده بودن نشانه شخصیت و خویشتنداری شماست».
«راه اصلی برای تسخیر قلب انسان این است كه با او درباره چیزهایی كه بیشترین اهمیت را برایش دارند، صحبت كنید».
«اگر مردم را دوست داشته باشید، در مدت 2ماه خیلی بیشتر از آن دوست پیدا خواهید كرد، تا این كه 2 سال سعی كنید دیگران را نسبت به خود علاقهمند سازید».
«كسانی كه به دنبال تشویق بیرونی هستند، شادی خود را در دست دیگران جستجو میكنند».
«به جای این كه نگران باشید مردم درباره شما چه میگویند، چرا سعی نمیكنید كاری انجام دهید كه تحسین آنها را برانگیزد.»
«تنها یك راه وجود دارد كه هر چیزی را میخواهیم به دست آوریم و آن این كه سایرین را به آنچه میخواهیم علاقهمند سازیم.»
«بهترین راه برای پیروز شدن در یك بحث و جدل این است كه از آن اجتناب كنید.»
«تنها و تنها 4 راه برای برقراری ارتباط با دنیا وجود دارد. ما از طریق این 4وسیله ارتباطی ارزیابی و طبقهبندی میشویم: چهكار میكنیم، چگونه نگاه میكنیم، چه میگوییم و چگونه میگوییم.»


مطمئناً تا حالا با عبارات "یا ابوالفضل" و "یا ابالفضل" در جاهایی زیادی برخورد کردید و ممکنه حتی این سوال براتون پیش اومده باشه که چه فرقی بین "اباالفضل" و "ابوالفضل" هست؟
در عربی یک سری کلماتی وجود دارند مثل "ابا محمد" که بر اساس نقششون تو جمله به یکی از سه شکل "ابا محمد"، "ابی محمد" و "ابو محمد" نوشته میشن. در حالت منادا (یعنی بعد از "یا") این کلمه باید حتماً به شکل "یا ابا محمد" نوشته بشه. به این ترتیب کلمه "یا ابوالفضل" غلط است.

نه انگاری این مشکل نوشتن "یا اباالفضل" روی پیرهن ورزشکارها قرار نیست به این زودی ها حل بشه.
دبير کل جامعه اسلامي مهندسين، در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر معتبر نبودن مدرک تحصيلي وزير کشور، به تشريح روند انتصاب وزرا پرداخت و تصريح کرد: راي اعتماد به وزرا نبايد پس و پيش لرزه داشته باشد، زيرا در اين صورت سنگ بر روي سنگ بند نميشود.اينگونه بحثها نبايد دنبال شود و ارزش ندارد، زيرا مسايل مهمتري در کشور وجود دارد که بايد به آنها پرداخت، نه اينکه وقت خود را به دستي يا نادرستي مدرک کردان اختصاص دهيم. اين مسايل به مصلحت نيست.
باهنر تصريح کرد: حتي اگر مدرک تحصيلي کردان داراي ابهام باشد، مشروعيت راي نمايندگان به وي زير سوال نميرود و نمايندگان حق استيضاح دارند.
نماينده مجلس شوراي اسلامي در پاسخ به خبرنگاري که مدعي بود کردان در مورد مدرک تحصيلياش دروغ گفته است،اظهار داشت:تنها معصومين هستند که دروغ نميگويند. فردي را ميشناسيد که به صورت سهوي يا عمدي دروغ نگفته باشد؟ بحث مدرک کردان با جنبه سياسي مطرح ميشود که نمايندگان نبايد خود را معطل آن کنند.

هرچند گاف دادن های آقای احمدی نژاد مسبوق به سابقه است و هنوز کسی پاسخ صریح نداده است که فیلم های اظهارات ایشان در زمینه ی هاله ی نور و یا غنی سازی اورانیوم توسط یک دختر شانزده ساله در زیرزمین خانه شان از چه منطقی برخوردار بوده، اما گاهی نکات عبیبی توسط ایشان مطرح می شود که اگر کمی دقت کنیم از تعجب درمی مانیم چه بگوییم.
چند شب پیش (دوشنبه 7/5/87) به قصد تماشای یکی از سریال های کمدی شبکه یک سیما بچه ها تلویزیون را روشن کردند. حوالی 10 شب مصاحبه خبرنگار شبکه ان- بی- سی آمریکا با احمدی نژاد را نشان می داد که مربوط به چندروز قبل از آن بود. در آخرین فراز، خبرنگار راجع به قصد ایران برای تولید سلاح هسته ای پرسید. آقای احمدی نژاد ضمن تکذیب این مطلب، اعتراض کرد که چرا شما غربی ها انرژی هسته ای را معادل با سلاح هسته ای می دانید. تا اینجایش صحبت ها طبیعی بود. سپس جناب ایشان شروع کرد در منقبت انرژی هسته ای داد سخن دادن و گفت: " ببینید انرژی هسته ای یک انرژی تجدید شونده و پاک است که همه ملت ها حق دارند از آن استفاده کنند..." از تعجب خشکم زد.
بگذریم از بحث هایی که در باب پاک بودن انرژی هسته ای مطرح است، که در کشور ما بنا به موضع رسمی حکومت همه باید معتقد باشند مشکلی به نام زباله های هسته ای و خطرات نیروگاه های هسته ای وجود ندارد و این انرژی مثل آب پاک است. اما «تجدید پذیر» بودن انرژی هسته ای کشف جدیدی است که بدون تردید باید به نام آقای احمدی نژاد ثبت شود، چون تا به حال از هیچ عالم و دانشمندی نظیر این سخن شنیده نشده است.
حتی اگر فرض کنیم کثرت اشتغالات و گرفتاری های ناشی از خدمت به مردم باعث شده باشد آقای احمدی نژاد فیزیک دوره ی دبیرستان را هم فراموش کرده باشد، باز هم به سختی می توان پذیرفت که جناب ایشان معنی و مفهوم کلمه «تجدید پذیر» را متوجه نباشند و همین طوری این کلمه از دهانشان در رفته باشد. مزید اطلاع خوانندگان عزیز عرض می کنم طبقه بندی شکل های محتلف انرژی در طی دروس علوم راهنمایی و حتی ابتدایی چندین بار تکرار می شود و در کتاب فیزیک سال اول دبیرستان (فصل اول بخش 7 تحت عنوان منابع انرژی ) می گوید: " در یک نگاه کلی منابع انرژی را می توان به دو دسته ی تجدید پذیر و تجدید ناپذیر تقسیم بندی کرد" و ادامه می دهد:" انرژی های تجدید ناپذیر تنها یک بار قابلیت مصرف دارند و منابع آن ها محدود است و پس از مدتی تمام می شوند. سوخت های فسیلی و سوخت های هسته ای از جمله ی این منابع محسوب می شوند...."
هر چند معمولاً بچه های با استعداد، آموخته های اصلی دوره ی نوجوانی را دیرتر فراموش می کنند اما فرض کنیم دوره ی دبیرستان به نحوی طی شده که ایشان مفهوم تجدید شوندگی منابع انرژی را فراموش کرده باشند. سؤال این است که آیا در دانشگاه علم و صنعت که ایشان هرسه مقطع تحصیلی لیسانس، فوق لیسانس و دکتری را طی کرده اند کسی فیزیک عمومی تدریس نکرده و یا مبحث انرژی از درس فیزیک عمومی یک (سال اول دانشگاه) حذف شده است و یا این که برخی از دانشجویان از آموختن این مباحث معاف بوده اند؟ تا جایی که بنده مطلعم دراین دانشگاه معتبر به غیر از دکتر بهبهانی (وزیر محترم راه فعلی و معاون سابق شهرداری در زمان احمدی نژاد ) که دکترای شهرسازی را به آقای احمدی نژاد تقدیم کرده اند، استادان برجسته و باسواد زیادی وجود دارند و نمی توان خجالت و شرمساری از این که یک دانش آموخته ی دکترای این دانشگاه نمی داند منابع انرژی هسته ای تجدیدپذیر نیست را به گردن برنامه آموزشی دانشگاه علم و صنعت انداخت. مشکل را باید جای دیگری جست و جو کرد.
حالا از همه ی این ها بگذریم و فرض کنیم یک دکترای شهرسازی لازم نیست چیزی از مفهوم انرژی بداند. اما سوال این جاست که اگر یک نفر به عنوان یک تحصیل کرده ی دانشگاهی رئیس جمهور کشوور شد و قرار شد تا در کنار سایر مسایل مبتلابه کشور در زمینه برنامه ریزی نظام مصرف و تولید انرژی کشور نیز تصمیم گیری کند، باز هم ضرورت ندارد حداقل فرق منابع تجدید شونده و تجدید ناپذیر انرژی را بداند؟ آیا جناب ایشان قبل از انحلال و ادغام شوراهای عالی مهم کشور از جمله شورای عالی انرژی، که رئیس جمهور ریاست آن را دارد، حداقل یک بار در بکی از جلسات این شورا شرکت نکردند تا لا اقل با تعاریف اولیه آشنا شوند؟ آیا ایشان در طی سه سالی که رئیس جمهور بودند لااقل یک گزارش دوصفحه ای از منابع انرژی کشور خوانده اند که در یک مصاحبه حساس تلویزیونی که نوار آن نیز دست خارجی هاست چنین گافی ندهند؟ آیا اگر فرض کنیم کثرت سفرهای استانی و ملاقات های مردمی به ایشان شناخت کافی از مشکلات مردم داده باشد، می توان پذیرفت رئیس جمهوری کشور را اداره می کند که خبر ندارد منابع انرژی هسته ای تمام شدنی هستند و هیچ سازوکاری در طبیعت اطراف ما وجود ندارد که بتواند آن ها را باز تولید کند؟
در همین مصاحبه ی ذکر شده، آقای احمدی نژاد با ژست متفکرانه و لبخند ملیح شان به خبرنگار ان بی سی می گفتند: " آیا اگر الان هزار نیروگاه هسته ای در جهان مشغول کار بود باز هم شاهد افزایش بی رویه قیمت نفت در جهان بودیم؟". بگذریم از این که ایشان در جاهای دیگر، همین قیمت فعلی نفت را هم پایین و غیرعادلانه اعلام کرده اند، اما این دلسوزی ایشان برای مصرف کنندگان انرژی در جهان و حسرت خوردن شان از کم بودن تعداد نیروگاه های هسته ای نشان می دهد که توصیفی که از «تجدید شونده» بودن انرژی هسته ای کرده اند واقعاً اتفاقی نبوده است و ایشان جداً تصور می کنند منابع محدود عناصر رادیواکتیو در زمین لایزال است و مثل انرژی باد، انرژی خورشید ی یا انرژی هیدرواستاتیک همواره با میزان تقریباً یکسانی در دسترس بشر هستند. وگرنه اطلاع از این که همپای قیمت نفت خام، بهای کیک زرد نیز به عنوان ماده خام و محدود تولید انرژی بالا رفته است کار چندان دشواری نیست.
این را صادقانه عرض می کنم که اگر مسئله به کم اطلاعی و کم مایگی یک مسئول بالای کشور ختم می شد که گهگاه باعث گاف های کلامی می شود مشکلی وجود نداشت. ما اصراری روی این که رئیس جمهور حکیمانه و از سر اطلاع حرف بزند نداریم. اگر هم موضوع به درک ناصحیح و غیر واقعی توده ی مردم از واقعیت ها منحصر می شد باز هم مشکل به نحوی قابل تحمل بود. اما فاجعه این جاست که برخی از مسئولان کشور خودشان هم به صحبت های کارشناسی نشده و ناشی از کم اطلاعی خویش ایمان دارند و برهمان مبنا تصمیم های کلان می گیرند. حکایت آش نذری ملاست که خودش شایعه ساخت و بعد از اندکی خودش باور کرد که آن سوتر آش می دهند. اگر آقای احمدی نژاد واقعاً بر این تصور باشد که منابع انرژی هسته ای در طبیعت تجدید پذیرند و بر همین مبنا برای کشور تصمیم بگیرد، فاتحه مان خوانده است.
فکر می کنم مقصر این قبیل گاف ها ی آقای احمدی نژاد نه معلمین و دبیران دوران دبیرستان ایشان هستند و نه مدرسین دانشگاه علم و صنعت. به نظر من اگر تقصیری هست هم اش گردن مهدی کلهر (مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور) است. کلهر را در برخی جلسات دیده ام. رشته اصلی اش نقاشی ومعماری است اما از هر علمی یک قدری بلد است. فکر می کنم او می داند منابع تجدید شونده انرژی یعنی چه. شاید اگر به جای قهر کردن روزی یک ساعت برای احمدی نژاد کلاس بگذارد ثوابش بیشتر باشد.
نويسنده : احمد شیرزاد استاد فیزیک
معاون رئيسجمهوري گفت: باز هم اعلام مي کنم که با مردم همه دنيا حتي اسرائيل و آمريکا دوست هستيم و از اين بابت هيچ مشکلي ندارم و از کسي هم نمي ترسم.
اسفنديار رحيممشايي در نشست خبري كه صبح امروز در محل كاخ گلستان برگزار شد، اظهار داشت: بنده به حرفهايم افتخار ميكنم و آنها را اصلاح نميكنم بلكه هزار مرتبه ديگر نيز تكرار ميكنم كه ما آحاد مردم دنيا را دوست داريم و اين افتخار ماست كه چون اعتقاد و آرمانهايمان انساني است در بين تودههاي مردم در دنيا دشمني نداريم.
وي ادامه داد: مردم ايران با مردم آمريكا فرقي ندارند. ما با همه مردم دنيا دوست هستيم حتي مردم آمريكا و اسرائيل.
رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري افزود: موجوديت رژيم اسرائيل براي تمام دنيا خسارت بار است و پيش از هر كس ديگري در دنيا خسارت رژيم اسرائيل براي مردم آن سرزمين است. لذا يكي از اهداف مبارزه با رژيم اسراييل رفع ظلم و ستم از مردم آن سرزمين است.
رحيم مشايي با انتقاد از اظهارات رئيس مجلس گفت: ايشان اظهار داشتند كه صحبتهاي بنده درباره رژيم اسرائيل در شرايط حساس عنوان شده است در حالي كه اتفاقاً اين حرف در شرايط حساس كشور قيمت بيشتري دارد. ما براي آزادي مردمي كه در آن سرزمين زندگي ميكنند تلاش ميكنيم و با رژيم اسرائيل مخالفيم.
وي گفت: بنده پيش از اين نيز گفتهام كه مردم آمريكا از نظر ارتباطات از برترين ملتهاي دنيا هستند. با افتخار ميگويم كه اين اظهارات را ضرب در هزار كنيد. اين اظهارات را هيچ گاه خلاف نميدانم.
به جُست و جوی تو
بر درگاهِ كوه میگريم،
در آستانهی دريا و علف.
به جُست و جوی تو
در معبرِ بادها میگريم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شكشتهی پنجرهيی
كه آسمانِ ابرآلوده را
قابی كهنه میگيرد
...........
به انتظارِ تصويرِ تو
اين دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
جريانِ باد را پذيرفتن
و عشق را
كه خواهرِ مرگ است.-
و جاودانگی
رازش را
با تو در ميان نهاد.
پس به هيأتِ گنجی درآمدی:
بايسته و آزانگيز
گنجی از آن دست
كه تملك خاك را و دياران را
از اين سان
دلپذير كرده است!
ناماَت سپيدهدمی ست كه بر پيشانی آسمان میگذرد
- متبرك باد نامِ تو!-
و ما همچنان
دوره میكنيم
شب را و روز را
هنوز را...
" احمد شاملو - از دفتر مرثيههای خاك

اداره تایید مدارک دانشگاه آکسفورد و نیز دانشکده حقوق این دانشگاه با ارسال جداگانه پاسخ کتبی به استعلام الف درباره مدرک دکتری آقای علی کردان، اعلام کردند که هیچ سابقهای از اعطای مدرک دکتری به فردی به نام علی کردان در این دانشگاه وجود ندارد.

دانشکده حقوق دانشگاه آکسفورد، اعطای دکتری به علی کردان را رد کرد و اداره تایید مدارک دانشگاه آکسفورد نیز اعطای دکتری از طرف این دانشگاه را رد کرد.
هر دو نامه به تاریخ 6 آگوست، 16 مرداد دریافت شده است.
اداره تایید مدارک آکسفود در پاسخ به استعلام "الف" مبنی بر:
1- آیا آکسفود به کارها، کتابها، پایاننامههای ارسال شده از کشورهای دیگر، برای مثال ایران، دکتری افتخاری می دهد؟
2- آیا دانشگاه آکسفورد به آقای علی کردان، از ایران، دکتری افتخاری در حقوق داده است؟
3- آیا از پایان نامه ارسالی آقای علی کردان دفاع شده است؟
پاسخ داد:
با تشکر از سوالات ارسالی در ارتباط با آقای علی کردان.
1- دانشگاه آکسفورد مدرک دکتری افتخاری میدهد، اما نه به کارهای ارسالی از کشورهای دیگر.
2- آقای کردان مدرک "دکتری افتخاری" (Honorary Doctorate) از دانشگاه آکسفورد نگرفته است.
3- بررسی های ما سابقه ای از ارایه "دکتری" (Doctor of Philosophy ، اختصارا Ph.D) نیز به آقای علی کردان نشان نمی دهد.
لطفا بفرمایید آقای کردان در کدام دانشکده تحصیل کرده اند؟
با احترام
جرمی درو
اداره تایید مدارک
دانشگاه آکسفورد
یادآوری می شود آقای علی کردان با ادعای دریافت مدرک دکتری حقوق از دانشگاه آکسفورد، از اواخر دهه 70 تا سال 1384 در سالهایی معاونت مالی – اداری و بعدها معاونت امور مجلس و شهرستانهای صدا و سیما را به عهده داشته و از سال 1384 به این سو نیز با عنوان "دکتر علی کردان" رئیس سازمان فنی و حرفه ای و قائم مقام وزیر نفت بوده است.

احمدينژاد در پاسخ به اين ادعا که «اگر تهران پيششرط مذاکرات هستهاي (تعليق) را بپذيرد ملت ايران خوشبخت خواهند شد» گفت: امروز هم ملت ايران خوشبخت است و هر روز بر خوشحالي و خوشبختي آنها افزوده ميشود. چرا بعضي خيال ميکنند نوع زندگي آنها بهترين زندگي است. هر ملتي زندگي مخصوص خود را دارد. اگر از ناحيه منافع آمريکا به اين موضوع نگاه شود، سوال اين است که آيا دولتمردان آمريکا با رويکرد 50 سال اخير خود در قبال جمهوري اسلامي ايران سودي بردهاند؟ البته بدبين ترين تحليلگران نيز اذعان دارند که آمريکا با اتخاذ چنين رويکردي متضرر شده است.
احمدينژاد تصريح کرد: بمب چيز بدي است و هيچ کشوري نبايد آن را داشته باشد و کساني که ادعا ميکنند بمب اتم بد است ابتدا بايد بمبهاي خود را از بين برده و اجازه دهند انرژي پاک در اختيار همه کشورها قرار گيرد. اگر در حال حاضر هزار نيروگاه هستهاي در دنيا فعال بود، آيا شاهد افزايش قيمت نفت بوديم؟
وي افزود: بايد با وضع مقررات محکم و همه جانبه بر رفتار هستهاي همه کشورها بدون تبعيض و عادلانه نظارت گردد و اجازه داده شود که ملتها از انرژي صلحآميز هستهاي استفاده کنند.

من(خلخالی)می خواستم در یک شب ۲۴ نفر را اعدام کنم.چشم همه آنها را بسته
بودیم.اما این آقایان دائما این پا آن پا می کردند و می رفتند ومی آمدند و من هم خون
دل می خوردم.این آقایان حتی برای وقت گذرانی و ایجاد فرصت برای جلوگیری از
اعدام آنها کاغذهایی تهیه کرده و گفتند که می خواهیم نام متهمین را با خط درشت
روی آن بنویسیم وبه سینه آنها بچسبانیم.من وضع را ناجور دیدم،متوجه شدم که
ابراهیم یزدی در آنجا حضور ندارد.حس کردم که ممکن است خدمت امام رفته باشد.
در همین موقع از مقر امام مرا خواستند.دویدم وخودم را به مدرسه علوی شماره یک
که محل اقامت بود رساندم.نفس زنان از پله ها بالا رفتم و نفسم تنگ شده بود. با
کمال تعجب دیدم که آقایان ابراهیم یزدی و مطهری و دکتر بهشتی و احمد آقا خمینی
در خدمت امام هستند.عرض کردم ای امام حاضر نیستم به جهنم برویم.
امام فرمود:چرا جهنم؟
عرض کردم:اگر این ۲۴ نفر را اعدام نکنیم،همه ما به جهنم می رویم و خلاصه خیانت
به انقلاب است.
امام ما را به بردباری دعوت کردندوفرمودند:تعداد اعدام ها امشب چهار یا پنج نفر بیش
نباشد.بحث شد که نفر پنجم چه کسی باشد؟ عده ای گفتند سالار جاف و من
گفتم:ربیعی فرمانده نیروی هوایی.
سرانجام ساعت دو بعد از نیمه شب آن چهار نفر را به پشت بام بردیم و اعدام کردیم.
(خاطرات خلخالی-نشر سایه)
امان از افراط وتفریط
سيد محمدعلي حسيني كه هفته گذشته حامل پيامي از سوي محمود احمدينژاد، رئيس جمهوري اسلامي ايران براي «هو جين تائو» رئيس جمهوري خلق چين بود، هنگام ترك پكن در فرودگاه، از سوي ماموران انتظامي و پليس فرودگاه، مورد بازرسي قرار گرفت.
اين برخورد ناشايست پليس فرودگاه پكن، موجب اعتراض آقاي حسيني و همراهان او قرار گرفت و بهرغم اينكه ديپلماتهاي ايراني مقيم پكن كه براي مراسم بدرقه به فرودگاه آمده بودند، پافشاري داشتند اين كار پليس، خلاف مقررات ديپلماتيك و تعاملات دوستانه دوكشور است، اما پليس بدون توجه به اين هشدارها، نسبت به بازرسي وسايل و افراد هيات اعزامي اقدام كرد.
اين گزارش ميافزايد: اين برخورد ناشايست در حضور معاون مديركل منطقهاي وزارت خارجه چين انجام شد و او حتي اعتراضي به اين برخورد نكرد.