با گذشت چند روز از سفر پوتین و پس از آن لاوروف به تهران جزئیات تازه ای از این سفر مهم منتشر شد.
با توجه به توضیحاتی که مسئولان تشریفات ریاست جمهوری روسیه درباره مقام رهبری در جمهوری اسلامی و جایگاه ولایت فقیه به وی داده بودند وی در طول مسیر خود از روسیه به ایران و از فرودگاه تا مکان استقرار خود مدام از اطرافیان خود می پرسید که من چگونه باید رفتار کنم؟ وقت ملاقات من با ایشان در چه زمانی است و ایشان را چگونه باید خطاب کنم؟
جالب است بدانید پوتین به قدری نسبت به این دیدار مضطرب بوده که حتی درخواست می کند که اگر رسم بر این است که پابرهنه در دیدار حاضر شوند وی نیز پابرهنه باشد.
بنا بر این گزارش علی رغم اینکه ولادیمیر پوتین هیچ تعلق مذهبی نداشته و شخصی لائیک به شمار می رود پس از دیدار با رهبر انقلاب می گوید :با مطالعاتی كه من درباره مسيح داشته ام، در ملاقات با رهبر ایران تمام ويژگيهاي حضرت مسيح را در ایشان ديدم.
هم چنین پوتین پس از ملاقات با رهبر معظم انقلاب، با اشاره به هوشمندی آیت الله خامنه ای می گوید : عالم بزرگي در ايران نشسته است ، به ذهن من خطور نمی کرد او تا به این حد همه جانبه نگر باشد.
او دانشمندی است که تصمیم گیری و تنظیم همه سياستهاي ايران توسط اوست و با وجود درایت رهبری ایران هیچ خطری متوجه ایران نخواهد شد. من در ملاقات با ایشان معناي واقعی قانون اساسي جمهوري اسلامي و مفهوم ولايت فقيه را فهميدم.
گفتنی است مقامرهبري در این دیدار برای اولین بار به استقبال رئیس جمهور یک کشور خارجی رفتند.
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 6:45 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
پوتین در حال ماهی گیری
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|

دريای خزر طبق پيمان های 1921 و 1940 ميان ايران و شوروی، به جز شانزده کيلومتر نوار ساحلی هر کشور که منطقه انحصاری ماهيگيری است، ملک مشاع و مساوی ميان ايران و روسيه است
سه کشورجديد حاشيه دريای مازندران در بيانيه آلماتا در21 دسامبر 1991، که توسط همه کشورهای مشترک المنافع و استقلال يافته شوروی (CIS) امضاء شد، احترام به کليه تعهدات بين المللی شوروی سابق را تضمين کردند. حقوق پنجاه درصدی ايران در دريای مازندران منطبق با قوانين بين المللی مربوط بوده و تغييرناپذير است. ايران هيچ اجباری ندارد که از حقوق تاريخی و قانونی خود به کشورهای بيگانه بذل و بخشش کند.
روسيه قصد دارد بستر دريا را به تناسب طول ساحل پنج کشور به پنج بخش تقسيم کند، ولی سطح دريا کماکان مشاع باشد. بستر دريا حدود 660 ميليارد بشکه ذخيره نفت و گاز دارد که دوسوم ذخاير کل جهان است و نزديک به همه آن بيرون يک پنجم ايران قرار می گيرد. ما پيشنهاد می کنيم که روسيه برای چگونگی تقسيم سهم مشاع پنجاه درصدی خود باسه کشوری که از دل خودش درآمده اند مذاکره کند و کاری به کار ايران نداشته باشد.
همانگونه که روسيه، در پيمانهای دوجانبه و بدون موافقت ايران، بخش شمالی دريای مازندران را ميان خودش، قزاقستان و آذربايجان تقسيم کرده، که خود بعلت مشاع بودن دريا يک تخلف از حقوق بين الملل است، می تواند از مانده سهم پنجاه درصدی خود بخشی را هم به ترکمنستان واگذار کند. ما حتا آماده ايم کف دريا را اِفراز کنيم تا از حالت مشاع درآيد و روسيه بتواند هر جور که مايل باشد سهم خود را تقسيم کند.
هرگونه عقب نشينی از موضع قانونی ايران در دريای خزر به معنای تجزيه ايران خواهد بود، همانگونه که در ترکمانچای رخ داد
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط محمد رضا مطلوب
|

• آیا این دولت از چنان مهارت دیپلماتیکی برخوردار خواهد بود که بدون دادن امتیازی درباره حق خود در دریای خزر، با آگاهی از ضعف های روسیه و نیاز روسیه به کارت ایران، بتواند، از یک سو، با فرستادن علامتی به غرب برای حل و فصل اختلافات خود با ایالات متحده، از خطر جنگ کاسته، و از دیگر سو، بر حق بیست درصدی خود از خزر نیز پای بفشارد و محتملا آنرا تثبیت کند؟
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
شما در این قسمت میتوانید مطالب متنوعی را که دوستان ما در انجمن جمعآوری کردهاند، مطالعه بفرمائید.
رسانه ها از نگاه انجمن
|
نام رسانه |
نام فرد مسئول |
خلاصه مطالب جمع آوری شده |
آدرس پایگاه اینترنتی |
| روزنامه اعتماد |
نوید ظریفیان |
ل |
اعتماد |
| روزنامه اعتماد ملی |
رضیه احمدنژاد |
ل |
اعتماد ملی |
| هفته نامه شهروند |
رضی مرجانی |
ل |
شهروند |
| سایت روز آنلاین |
مجید علیزاده |
ل |
روز |
| روزنامه همشهری |
محمد جواد دوران |
ل |
همشهری |
|
|
|
|
|
|
|
|
در صورتیکه لینکهای زیر فیلتر است میتوانید فیلترشکنهای موجود را از اینجا تهیه کنید
بوی کوچ، بوی سفر، بوی راه! سودا مگر چیست؟
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
اعتمادملی:در تاريخ سياسي قرن نوزدهم ايران كمتر واقعهاي به اندازه جنگ با روسيه حائز اهميت است كه نهايتش ترك متعلقات اراضي شمال ايران و دو عهدنامه گلستان و تركمانچاي بود كه كياست شاهزاده صاحب درايتي چون عباس ميرزا و اعلام جهاد علماي دلنگران هم نتوانست راه به فتح جويد؛ قاجار در آيينه سپر روسها، ناتواني خويش و وليعهد چاره را در ايجاد <نظام جديد> ميديدند كه نوسازي ارتش و اصلاحات نظامي را چونان طريق جهاد با متجاوزان از در حمايت علما گذراند و چنان شد كه زير چرخ كبود شكست، رنگ تعلق بر اين ساز و برگ زدند و فتحعليشاه قاجار با آن رداي دراز و مزين، پاشنههاي بلند و ريش طويل، جاي خود را به محمدشاه داد كه لباس نيمه اروپايي به تن ميكرد و ريش كوتاه ميگذاشت و از نوك پاي سپاه تا فرق همايوني فرنگي شد.
تغييراتي كه گرچه كمر همت به نوسازي ساختار نظامي بسته بود اما راه به نوگرايي عرصه فكري و سياسي ايران يافت؛ چنان كه ميرزا صالح شيرازي كه جزو يكي از پنج دانشجوي اعزامي براي آموزش زبانهاي خارجي- از سوي عباس ميرزا- راهي بريتانيا شده بود، در آن كشور به نوع حكومت كشورهاي غربي توجه نشان داده و به بحثهايي مثل دموكراسي و انتخابات، آزادي و مجلس توجه نشان داد و گزارشي درباره <آزادي بيان> به عنوان زيربناي نظام پارلماني انگلستان نوشت و ارائه كرد. كار كه به نوه محمدشاه رسيد؛ ديگر چارهاي نبود جز امضاي فرمان مشروطيت. هنوز زمين زيرپاي مجلس شوراي ملي، دوبار كامل گرد خورشيد نچرخيده، شاه مشروطه- محمدعليشاه- لياخوف فرمانده نظاميان روسي را به مدد طلبيد تا خانه ملت را توپ ببندد. 3 تير 1287 تهران غره در انقلابي آزاديخواهانه، زير يوغ حكومت نظامي رفت و لياخوف روسي فرماندار نظامي شد. سال بعدش، مشروطهخواهان به تهران آمدند و جنگ خياباني شد و شيشه <استبداد صغير> شاه و روسها به سنگ خاراي تقدير روزگار خورد. لياخوف به عمارت مجلس در بهارستان رفت و امان طلبيد و محمدعليشاه همراه با خانواده، رجال و اعيان در معيت 500 قزاق به باغ سفارت روس در زرگنده پناهنده شد تا در 7 مهر 1288 با بدرقه نمايندگاني از سفارتخانههاي روس و بريتانيا بندر انزلي را به قصد روسيه ترك كند. محمدعليشاه نخستين شاه از چهار شاه آخر ايران بود كه در تبعيد درگذشت. روسها ماندند و پسر محمدعليشاه و مشروطهخواهاني فاتح؛ 14 بهمن 1289 مرتضي قليخان صنيعالدوله اولين رئيس مجلس شوراي ملي در چهارراه مخبرالدوله هدف گلوله دو كارگر روسي قرار گرفت و به قتل رسيد. قاتلين چون خارجي بودند، بدون مجازات به سفارت روسيه تحويل شدند. سال بعدش يكي از فاتحين مشروطهخواه-يپرم خان- در مقام رئيس نظميه با عدهاي از قواي مسلح، مجلس شوراي ملي را در بهارستان به محاصره درآورد؛ نمايندگان را با وضعيت وهنانگيزي اخراج كرد و در ورودي مجلس را قفل و مهر و موم كرد. از اين روز ديكتاتوري ناصرالملك نايبالسلطنه و صمصامالسلطنه بختياري رئيسالوزرا تحت حمايت روسيه آغاز شد.
امورات ايران بسان خاكش بين روس و انگليس دست به دست ميشد؛ از قرارداد 1907 گرفته كه در برگيرنده طرح تقسيم ايران بين حوزههاي نفوذ روسيه و انگليس بود تا قرارداد سري 1915 كه امتيازات اراضي عمدهاي در اختيار آنان قرار گرفت. احمدشاه قاجار هم در ميانه آوارگي پدر معزولش، راه او را ميپيمود و همان شد كه بر سر پدر رفت. نظاميان روسي به كمك رضاخان مقر قزاقخانه تهران را تصرف كردند؛ <گلرژه> روسي فرمانده قزاقها از مقام خود استعفا داد و از سوي احمدشاه سرهنگ استاروسلسكي به جانشيني او تعيين شد؛ همان سرهنگي كه از سوي آخرين شاه قاجار ماموريت يافت تا گيلان و مازندران را از تصرف جنگليها پاك سازد. نهايت اينكه احمدشاه ده سالي پس از تبعيد پدر، به بندر انزلي رفت و عازم باكو شد و يك سالي بعدش در آبان 1299 به دستور سپهدار رشتي رئيسالوزرا و با فشار انگليسيها - نورمن وزير مختار بريتانيا به اتفاق ژنرال آيرونسايد فرمانده قواي انگليسي- سرهنگ استاروسلسكي فرمانده روسي قزاقها بركنار و از ايران اخراج شد.
هنوز جنگ بينالمللي اول پايان نيافته بود كه روسيه تزاري دچار انقلاب سوسياليستي شد. خبرش را حسينقلي نواب وزير مختار ايران در آلمان در تلگرافي به تهران اعلام كرد كه دولت روسيه ساقط شده و دولت جديد پيمان متاركه با آلمان منعقد كرده و قول داده كه نيروهايش را از ايران خارج سازد و فرداي آن روز در 23 آذر 1296 ايران حكومت بلشويكي شوروي را به رسميت شناخت. دو روز بعد لنين رهبر انقلاب بلشويكي روسيه در پيامي اعلام كرد عهدنامههاي سرّي ميان روسيه و انگليس بر سر ايران باطل است و قشون روس بهزودي از ايران خارج خواهند شد. تروتسكي، كميسر خارجي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي در نامهايرسمي در تاريخ 24 دي 1296 به سفارت ايران در پطرزبورگ اعلام كرد: <معاهده1907 نظر به اين كه عليه آزادي و استقلال ملت ايران بين دولتين روس و انگليس بسته شده، به كلي ملغي و تمام معاهدات سابق و لاحق آن نيز از درجهاعتبار ساقط خواهد بود.> مذاكرات با دولت جديدالتاسيس شوروي، در تهران و مسكو ادامه پيدا كرد و در دوران رئيسالوزرائي مشيرالدوله قطعيت يافت. در 6 ارديبهشت 1300 <روتشتين> اولين سفير شوروي پس از به قدرت رسيدن بلشويكها در روسيه، وارد تهران شد و مشاورالممالك انصاري سفير كبير ايران در استانبول، تغيير ماموريت پيدا كرد و به مسكو اعزام شد و سرانجام بين دولت ايران و دولت نوبنياد روسيه، كه شوروي ناميده شده بود، قراردادي تنظيم و براي تصويب به ايران ارسال شد. سرانجام اين قرارداد روز هشتم اسفند سال 1299 شمسي امضا شد و در 23 آذر 1300 (1921) به تصويب دوره چهارم مجلس شوراي رسيد. اين قرارداد 26 ماده داشت و در اثر تلاش مشاورالممالك سفيرايران در روسيه تنظيم شده بود. به موجب اين پيمان، دولت روسيه در ازاي لغو تمامي قراردادهاي استعماري تحميل شده از طرف تزارها بر ايران، اجازه يافت در صورت دخالت مسلحانه يك دولت خارجي در امور ايران و تهديد سرحدات شوروي، حق دخالت متقابل در ايران را داشته باشد.
ميهمانان ناخوانده
رضاشاه پهلوي از همان اول كار درصدد برآمد تا با همسايه شمالي راه و رسم بازرگاني منصفانه در پيش گيرد تا مگر از سلطه صادرات كالاهاي تجاري كمونيستهاي شوروي در عصر صادرات انقلاب كمونيستي رهايي يابد. ابتدا در تيرماه 1305 تيمور تاش وزير دربار خود را به مسكو فرستاد كه چند ماه با مقامات شوروي مشغول مذاكره بود. سپس عليقليخان انصاري مشاورالممالك وزير امور خارجه و عاقد عهدنامه 1921 را كه روابط خوبي با روسها داشت مأمور ادامه مذاكرات كرد. شورويها مصمم بودند مذاكرات را به نفع خودشان هدايت كنند لذا در حالي كه <كاراخان> قائممقام كميسارياي خارجه شوروي، انصاري را از نيات خيرخواهانه مسكو مطمئن ميساخت، دست به عمليات جاسوسي زدند و يك كارمند نخستوزيري ايران را اجير كردند كه كليه دستورالعملهايي را كه دولت ايران براي انصاري ميفرستاد در اختيارشان ميگذاشت. در چنين شرايطي جاي شگفتي نيست كه مذاكرات به انعقاد يك پيمان بازرگاني قطعي و جامع منجر نشد و به جاي آن در 8 مهر 1306 يك موافقتنامه تجارتي امضا شد كه از نظر دولت ايران تنها يك ترتيب موقت بود كه پس از دو سال خاتمه مييافت.
موعد دو ساله موافقتنامه كه به سر آمد، يكي از كارمندان اداره بازرگاني شوروي در تهران به نام <ژرژ آقابگف> به سفارت انگليس پناهنده شد و به كمك انگليسيها به اروپا رفت و در آنجا كتابي منتشر كرد كه در آن پرده از اسرار شبكه جاسوسي شوروي در ايران بر ميداشت. اين امر موجب كشف شبكه مزبور و بازداشت عدهاي كمونيست و عوامل شوروي در ايران گرديد. دولت ايران دست به اقدامات حاد و شديدي عليه مبلغين و طرفداران مرام اشتراكي زد و به موجب قانوني كه در 5 خرداد 1310 به تصويب مجلس رسانيد اينگونه فعاليتها را ممنوع و متخلفين را به مجازاتهاي سنگين محكوم كرد. اين جريانات لطمه شديدي به روابط ايران و شوروي وارد كرد و موجب احضار سفير شوروي به مسكو گرديد. از اين تاريخ باز شورويها شروع به اشكالتراشي در كار بازرگاني با ايران كردند به طوري كه اتاق بازرگاني تهران، تجارت با شوروي را تحريم كرد و چون عدهاي از بازرگانان به اين تصميم گردن ننهادند دولت در سال 1311 قانون انحصار تجارت خارجي را به تصويب مجلس رسانيد و امور بازرگاني خارجي را مانند شورويها، خود در درست گرفت. پس از مسافرت فروغي وزير امور خارجه به مسكو و بازديد كاراخان معاون كميسارياي امور خارجه شوروي از تهران، تحريم بازرگاني بين دو كشور لغو شد و موافقتنامه جديدي در 5 شهريور 1314 در لندن به امضاي نمايندگان طرفين رسيد. در 1317 كه مدت موافقتنامه مزبور منقضي شد، دولت ايران پيشنهاد كرد موافقتنامه جديدي موافقتر با منافع بازرگاني و ترانزيتياش منعقد شود اما دولت شوروي اين تقاضا را نپذيرفت و روابط بازرگاني بين دو كشور عملاً قطع شد. پس از اجراي قانون 1310 كمونيستهاي ايراني دچار مضيقههاي بيشتري شدند. در 1316، 53 نفر اعضاي يك شبكه كمونيستي (گروه 53 تن به رهبري تقي اراني) بازداشت شدند. در 1317 دولت شوروي در حدود 3500 نفر از مهاجرين ايراني مقيم قفقاز را اخراج كرد و اين كار به تيرگي روابط بين دو كشور افزود. در ميان مهاجران مزبور تعدادي عناصر مشكوك نيز وجود داشتند كه پس از تهاجم متفقين به ايران در شهريور 1320 معلوم شد مأموران مخفي و جاسوسان شوروي بودهاند. تيرگي روابط ايران و شوروي تا سال 1320 همچنان باقي بود. تا اينكه دلسپردگي رضاشاه به آلمان هيتلري زنگ هوشيار باش را براي روسها و انگليسيها به صدا درآورد و آنها طي دو اخطار (25 و 28 تير 1320) به رضاشاه توصيه كردند كارشناسان آلماني را از ايران اخراج كند. تدبير بيحاصل رضاشاه در خروج آن دسته از آلمانيهايي كه به وجودشان در ايران نيازي نبود و مذاكرات بينتيجه نمايندگان ايران با روسها و انگليسيها به اشغال ايران و استعفاي رضاشاه انجاميد؛ محمدرضا پهلوي در روزي در مجلس به عنوان پادشاه ايران سوگند ياد كرد (26 شهريور 1320) كه نظاميان روس و انگليس وارد تهران شده بودند و دوره جديدي از روابط ايران و روسيه رقم خورد كه در آن همسايه شمالي در نقش اشغالگر ميهمان ايرانيها بود.
استالين در تهران
محمدرضاشاه جوان تاج سلطنت را با خار اشغال مملكت بر سر نهاد و براي رهايي از دامان نفوذ روسها و انگليسيها دست به دامن قدرت سر برآورده جديد- ايالات متحده آمريكا - شد. پيشتر در 14 آبان 1320 لوئيس دريفوس سفير آمريكا در تهران در تلگرافي به وزارت خارجه ايالات متحده پيشبيني كرده بود كه <شاه جوان و سياستمداران اطرافش پس از سرخوردگي نسبت به انگليس و روسيه كه كشورشان را در اشغال دارند، در پي كمك و راهنمايي آمريكا هستند و ما اين فرصت را نبايد از دست بدهيم.> ميهمانان ناخوانده طلب اختيارات افزونتر كردند و خواهان انعقاد پيمان اتحاديه سهجانبه ـ ميان ايران، روسيه و انگلستان ـ شدند و در نهايت در 6 بهمن 1320 لايحه واگذاري اختيارات فوقالعاده به نظاميان روسيه و انگلستان- براي تصرف راههاي مواصلاتي ايران و حمل مهمات- با 80 رأي از مجموع 93 رأي به تصويب نمايندگان مجلس شوراي ملي رسيد.
در آذرماه 1322 و در بحبوحه جنگ دوم جهاني، تهران ميزبان رهبران سه كشور متفقين، فرانكلين روزولت رئيسجمهور آمريكا، وينستون چرچيل نخستوزير انگليس و ژوزف استالين رهبر اتحاد جماهير شوروي بود. اين سه كشور در سالهاي جنگ دوم جهاني سه كنفرانس مهم در تهران، يالتا و پوتسدام تشكيل دادند و در آنها ضمن طرح نقشههاي جنگي و استراتژي نظامي خود درباره شرايط بينالمللي و اوضاع جهان بعد از پايان جنگ و همچنين تقسيم ممالك جهان به مناطق نفوذ، به توافقهايي رسيدند. انتخاب تهران براي برگزاري چنين نشستي، پيشنهاد استالين بود كه با موافقت روزولت و چرچيل مواجه شد. كنفرانس تهران در محل سفارت شوروي برگزار شد و شاه نيز براي شركت در كنفرانس ناگزير بود به سفارت برود. در جريان كنفرانس، چرچيل و روزولت حاضر نشدند به ديدار شاه بروند و با وي تنها در محل سفارت ديدار ميكردند. ديدار استالين با شاه در كاخ مرمر نيز با تلاش و خواهش يكي از اطرافيان شاه به نام احمدعلي سپهر (مورخالدوله) از مسوولان سفارت شوروي صورت گرفت. در كنفرانس تهران كه از 6 آذر 1322 آغاز شد و تا 9 همان ماه ادامه يافت، طرح عمليات نهايي براي درهم شكستن نيروي مقاومت آلمانيها تهيه شد. <(كنفرانس تهران>، موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي)
در شهريور 1324 كه اشغالگران ايران حلاوت فتح در جنگ دوم جهاني در كامشان نشست، دولت ايران در نامهاي به سران متفقين، درخواست تخليه ايران از نظاميان انگليسي و آمريكايي و روسي را مطرح كرد.
در 11 اسفند همان سال نظاميان انگليسي طبق پيمان سهجانبه <لندن ـ تهران ـ مسكو> از ايران خارج شدند ولي روسها از تخليه ايران خودداري كردند. ايران از آمريكاييها چاره طلبيد و ترومن رئيسجمهور ايالات متحده، استالين را تهديد كرد چنانچه دستور خروج نظاميان روس را از ايران صادر نكند، آمريكا نيز در ايران مداخله نظامي خواهد كرد. كار به شوراي امنيت سازمان ملل كشيد و آندره گروميكو نماينده شوروي در سازمان ملل در پاسخ به تهديدات ترومن رئيسجمهور آمريكا گفت: خروج نظاميان روسي از ايران تدريجاً صورت خواهد گرفت و نيازي به تشكيل شوراي امنيت نيست در همان ايام(فروردين 1325) معاهده نفتي ايران و روسيه توسط <سادچيكف> سفير روسيه و <قوام السلطنه> نخست وزير ايران در مسكو به امضا رسيد و دو ماه بعد با شروع عمليات خروج نظاميان روسي از ايران، شوراي امنيت ادامه رسيدگي به شكايت ايران را به حال تعليق درآورد. سر آخر هم در رقابت دو بلوك غرب و شرق كه قائل به دو ردهبندي كاپيتاليسم و كمونيسم بود، ايران جانب متحد فراقارهاياش را به جاي همسايه شمالياش گرفت و در پيمان سنتو وارد شد كه غربيها در برابر اتحاد شرق علم كرده بودند و همان عاملي شد كه در 1337 نيكيتا خروشچف رهبر وقت اتحاد جماهير شوروي طي نطق شديداللحني پيمانهاي نظامي ايران و آمريكا را مورد حمله قرار دهد و بگويد ايران به پايگاه نظامي آمريكا تبديل شده است و شاه را عروسك آمريكاييها بنامد. با اين حال ايران از در معاضدت با روسها بر نيامد كه شاه هم با انجام اصلاحات ارضي ميكوشد در كمربند سبز ضدكمونيستي، خود را شاه سوسياليست بنامد و بر رفرمهاي اقتصادي خود جامهاي از مردمگرايي به جاي سرمايهمداري بپوشاند و با سپردن اين تعهد كه هرگز اجازه تأسيس پايگاه موشكي در ايران را به هيچ دولتي نخواهد داد(1341) روسها را اطمينان خاطر دهد از اين متحد آمريكا خطري متوجه روسها نيست. در 1349 هم بزرگترين موافقتنامه اقتصادي ايران و اتحاد جماهير شوروي به امضا رسيد كه به موجب اين موافقتنامه، روسها اجازه اكتشاف نفت در بعضي حوزههاي نفتي ايران را به دست آوردند. با اين حال روسها با دولت ملي دكتر محمد مصدق سرناسازگاري داشتند و حتي مصدق را دست نشانده امپرياليسم آمريكا ناميدند! و از ديگر سو به آمريكا و انگليس در تحريم خريد نفت ايران و مضيقه مالي ايران (عدم بازپسدهي حدود 11 تن طلا) پيوستند.
در آن سالها باز هواداران داخلي مرام اشتراكي مسالهساز شدند و تودهايها بسان ميزانالحرارهاي گرماي مناسبات دو همسايه را عيان ميكردند. حزب توده در مهر 1320 مهر كمونيستي بر پيشاني نهاده و وارد كارزار سياست ايران شد و تا هفت سال بعد كه شاه مورد سوءقصد قرار نگرفته بود و به شكرانه حضور روسها در ايران پر و بال گرفتند. اما 1327 در پي حادثه تيراندازي به شاه، حزب توده غيرقانوني اعلام شد تا دوره مصدق كه متاثر از فضاي آزادي كه براي احزاب ايجاد شده بود، تودهايها دوباره سر برآورند و در همان دوره هم در مساله اعطاي امتيازات نفتي به روسها و نيز حضور آنها در كردستان جانب رفقاي مسكونشين را گرفتند. پس از كودتاي 28 مرداد 1332 تودهايها به لاك فعاليتهاي فرهنگي و فكري پناه بردند.
لئونيد برژنف دومين رهبر شوروي بود كه در 14 مهر 1353 وارد تهران شد و در مذاكرات با مقامات ايراني از آنها خواست در خريد اسلحه از خارج، ميان آمريكا و شوروي تبعيض قائل نشوند و از نظر بازرگاني، سلاحهاي ساخت شوروي براي ايران ارزانتر تمام ميشود، سريعتر تحويل ميگردد و سپردن شرط هم لازم نيست. برژنف پس از ديدار از آمريكا به ايران آمده بود.
نامه به گورباچف
اتحاد جماهير شوروي از نخستين دولتهايي بود كه براي مهندس بازرگان به عنوان نخستوزير دولت موقت پس از پيروزي انقلاب اسلامي پيام تبريك فرستاد. در ايران انقلابي ديني به پيروزي رسيده بود ولي همسايگان روس با ديدي مثبت به ايران مينگريستند كه بساط اتحاد با آمريكا درهم ريخته، گرچه در اولين اقدام از پيمان سنتو خارج شده و در حلقه جنبش عدم تعهد درآمده بود. دولت بازرگان در همان روزي كه پيمان دفاعي را با ايالات متحده بر هم زد، مواد 5 و6 معاهده 1921 ايران با اتحاد شوروي را نيز ملغي اعلام كرد. پس از استعفاي بازرگان در 15 آبان 1358، شوراي انقلاب نيز در 19 آبان همان سال بطلان اين مواد را تاييد كرد. اتحاد شوروي مدعي بود كه بر اساس اين مواد حق دارد هرگاه امنيت خود را در خاك ايران در معرض تهديد ببيند نيرو به داخل ايران گسيل كند. هرگاه مسكو فكر ميكرده كه ايران به سوي غرب متمايل گشته است اين مواد ناهنجار را دستاويز قرار داده تا تهران را زير فشار بگذارد. رضاشاه در سال 1314 پنهاني كوشيد تا اين مواد را ملغي سازد و پسرش محمد رضاشاه نيز در سال 8-1337 همين تلاش را كرد ولي اتحاد شوروي تا پايان عمر از پذيرش اين خواسته سر باز زد. كريم سنجابي (وزير خارجه وقت) آشكارا به اتحاد شوروي اعلام كرد كه ايران <خاطرات ناگواري> از مناسباتش با همسايه شمالي خود دارد. وي گفت: <كشور ما بهراستي خواهان داشتن روابط دوستانه با اتحاد جماهير شوروي است و هرگز نخواهد پذيرفت كه پايگاه حمله يا تبليغ بر ضد آن كشور قرار گيرد... از سوي ديگر، ما اجازه نخواهيم داد سوابق ناخوشايندي چون درخواست امتياز نفت شمال، مطالبات ارضي يا اعلام جمهوري كردستان در مهاباد از نو تكرار شود. ما از استقلال، تماميت و يكپارچگي ايران به هر قيمت كه شده دفاع خواهيم كرد.( >چارچوبي تحليلي براي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران- پروفسور روحا... رمضاني- نشر ني- صفحه 61)
سياست خارجي ايران پس از انقلاب بر شالوده <نه شرقي، نه غربي> بنا نهاده شد و انقلابيون همانگونه كه اندك تقريبي به آمريكا را ملامت ميكردند، اندك ملاطفت با شوروي را نيز نميپذيرفتند. چهارم خرداد 1362، درپي كشف شبكه جاسوسي حزب توده در ايران و اخراج چندتن از اعضاي سفارت شوروي در تهران سه عضو سفارت ايران در مسكو اخراج شدند. اين حزب 13 ارديبهشت همان سال منحل اعلام شده و متعاقباً به 18 نفر از ديپلماتهاي سفارت شوروي در تهران دستور داده شده بود خاك جمهوري اسلامي ايران را ترك كنند. اين رخداد تكليف رفقاي چپ تهران و مسكو و تاثير تعامل دولت ايران با حزب توده در روابط با شوروي را يكسره كرد.
دوره هشت ساله جنگ ايران و عراق با نقش دوگانه روسها گذشت كه نگران سرنوشت صدام حسين بودند كه با وجود برخورداري از حمايت غربيها با روسها هم قراردادهاي كلان بسته بود. چند ماه پس از آتش بس ايران و عراق در اولين روز سال 1989 ميلادي ـ 11 دي 1367 ـ نامه معروف و تاريخي امامخميني(ره) خطاب به ميخائيل گورباچف آخرين رئيسجمهور شوروي در زمينه مرگ كمونيسم و ضرورت پرهيز روسيه از اتكا به غرب انتشار يافت و نمايندگاني از ايران- آيتا... جوادي آملي، محمدجواد لاريجاني و مرضيه حديده چيدباغ- نامه بنيانگذار انقلاب را تسليم گورباچف كردند. نامهاي كه در آن آمده بود: <جناب آقاي گورباچف، براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزههاي تاريخ سياسي جهان جستوجو كرد... امروز ديگر چيزي به نام كمونيسم در جهان نداريم...< >ادوارد شوارد نادزه> وزير خارجه وقت شوروي روز هفتم اسفند 1367 پاسخ گورباچف را در حسينيه جماران به اطلاع امامخميني رساند با اين مقدمه كه: <خود واقعيات تبادل پيامها بين رهبران كشور ما يك پديده منحصر به فرد در روابط فيمابين است. اعتقاد ما بر اين است كه شرايطي پيش آمده است تا روابط فيمابين دو كشور ما وارد يك مرحله كيفي جديدي شود براي همكاريها در تمامي زمينهها.> اما طوفان در راه بود و صداي شكستن استخوانهاي كمونيسم چنانكه در نامه بنيانگذار انقلاب اسلامي آمده بود رساتر شد و اتحاد جماهير شوروي فرو پاشيد. در روز دوم دي 1370 حسن حبيبي معاون اول رئيسجمهور وقت اعلام كرد فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، لطمهاي به قراردادهاي منعقده ميان ايران و شوروي سابق نخواهد زد و دولت روسيه را وارث اين معاهدات ميدانيم. دولت هاشميرفسنجاني با وارث اتحاد جماهير شوروي- فدراسيون روسيه- و اقمار مستقل شده آن رابطه حسنهاي برقرار كرد و به تحكيم روابط با غولهاي شرقي چين، هند، پاكستان و روسيه مياندشيد كه دو دوره انزوا در جهان غرب به همراهي با تهران بر خيزند. در همان ايام مساله رژيم حقوقي درياي خزر و تقسيم درياچه مستطيل شكل شمال ايران به 5 قسمت (به جاي دو قسمت ايران و شوروي) از دل روابط ايران و وراث شوروي سر برآورد و ايران در ابتكاري ديپلماتيك در 17 فوريه 1992 چهار حاشيهنشين ديگر درياي خزر- روسيه، آذربايجان، قزاقستان و تركمنستان- را به امضاي پيشنويس تفاهمنامهاي فراخواند كه به گفته علياكبر ولايتي وزير خارجه وقت وضعيت ژئوپليتيكي اين منطقه را بهتر اداره كند؛ مسالهاي كه تا به امروز لاينحل باقي مانده و درصدد است سهم 50 درصدي ايران از درياي خزر را به 12 يا 17 درصد تقليل دهد؛ گرچه در دوره سيدمحمد خاتمي با جديت مساله رژيم حقوقي درياي خزر پيگيري شد و مقاومتهايي صورت گرفت اما گويي در دوره محمود احمدينژاد توافقاتي در اين زمينه در انتظار ايران است.
در ساحل بوشهر
پس از لغو قراردادهاي ايران و آلمان غربي بر سر تكميل نيروگاه اتمي بوشهر، چشم اميد ايرانيها به روسها بود كه بهتازگي از پوسته كمونيستي درآمده و درصدد نقشآفريني بيشتر در دنياي تكقطبي بودند.
در سال1992 موافقتنامههمكاريهايهستهايبا روسيه بهامضا رسيد، اما امضايقرارداد ساختنيروگاهبوشهر تا ژانويه 1995 بهطولانجاميد. بر اساس توافقنامه همكاريهايهستهايدر 25 اوتسال2002، روسيه ميبايست يكرآكتور هزار مگاواتيرا در ازاي دريافت مبلغ 800 ميليوندلار در بوشهر احداثكند. از آغاز فعاليت، اين نيروگاه تحت بازرسيهاي پادماني آژانس انرژي اتميقرار داشته و قرار بودهكهدر اين نيروگاه، اورانيومغنيشده با 4 درصد غلظتتوليد شود. قرارداد روسيهبا ايرانبهمدت5 سالبستهشد، اما در چندين مرحلهبهتعويقافتاد و تا امروز به درازا كشيده و هزينه تكميل نيروگاه بوشهر اكنونلااقلبهدو برابر و بنا بر برخيگزارشها به2 ميليارد دلار افزايشيافتهاست. علاوه بر آن موعد ارسال سوخت هستهاي و راه اندازي نيروگاه بوشهر از نيمه سال 2007 به زمان نامعلومي به تعويق افتاده كه روسها علت آن را عدم بازپرداخت مطالبات مالي از سوي ايران ذكر ميكنند.
در دولت سيدمحمد خاتمي غرب جايگاه مهمي در سياست خارجي ايران يافت و روسيه بسان شريكي اتمي و نظامي نگريسته ميشد كه بعضا در دوره تحريم صنعت نفت و گاز از سوي آمريكا جانب ايران را رها نميكرد. در دوره احمدينژاد روسيه در كنار چين و هند سه بزرگ آسيايي قرار گرفت (محور شرق) كه در دوره بنبست مذاكرات هستهاي با سه بزرگ اروپا (بريتانيا، فرانسه و آلمان) بادبان كشتي ايران را به سمت شرق ميبرد؛ چه اينكه مقاومت روسها و چينيها در تصويب قطعنامه تحريمها در شوراي امنيت سازمان ملل و اشتياق ايران به عضويت در پيمان شانگهاي نشاندهنده آن است كه به رغم اذعان مقامات ديپلماتيك ايران در طراحي سياست نگاه به شرق، روسيه و چين وزن قابل توجهي در ديپلماسي اصولگرايان ايراني دارند. گو اينكه مسكو با ارائه پيشنهاد غنيسازي اورانيوم ايران در خاك روسيه و ايجاد كنسرسيوم مشترك هستهاي و مخالفت با تحريمهاي گسترده عليه ايران كوشيد بسان ساحل امني در درياي مواج پرونده هستهاي جايگاه متعادلكنندهاي بين تهران و غرب كسب كند، البته هنوز پروندههاي مفتوح در روابط ايران و همسايه شمالياش، راه آسودگي خاطر را نگشوده و اولين سفر رئيسجمهور روسيه به ايران زير سايه اين دغدغهها و گلايهها صورت ميگيرد
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط محمد رضا مطلوب
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 11:20 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|

يک زن باديه نشين در عربستان با گذشت 30 سال از ازدواج، به دليل تقاليد جاهليت هنوز به همسر خود اجازه نداده که صورت وي را ببيند.
فرزند اين زن باديه نشين در اين باره گفت: پدر و مادرم اکنون بيش از 50 سال سن دارند و سي سال از ازدواجشان مي گذرد. روز گذشته در حاليکه مادرم خواب بود، پدر مي خواست نقاب را از صورت وي بردارد و پس از اين همه مدت چهره وي را ببيند، اما مادر فورا بيدار شد و با خشم فراوان به خانه پدريش پناه برد.
فرزند در ادامه مي افزايد: مادرم امروز هم به دليل اين اقدام پدر، درخواست طلاق از وي کرده است.
پس از اين حادثه پدر چندين بار از همسرش عذرخواهي کرد، اما نتيجه اي در بر نداشت.
گفتني است اين مساله از تقاليد بسيار افراطي و جاهل گونه باديه نشينان عربستان سعودي است به طوريکه حتي فرزندان حق ندارند چهره مادر را ببينند.
در گذشته اين تقاليد مشکلات فراواني را در عربستان سعودي به وجود آورده است. براي نمونه چندين بار در حوادث تصادف هنگاميکه مرد براي تشخيص همسرش به پزشک قانوني مي رفت، نمي توانست چهره او را شناسايي کند.
جالب است این زن فرزند دارد ولی صورتش را از شوهرش می پوشاند!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط مرتضی--حاج سید محمد
|

معاون وزير کشور با بيان اينکه «مجلس هفتم و دولت نهم محصول راي15ساله ها است» از نمايندگان خواست با لايحه کاهش سن راي دهندگان موافقت کنند. به گزارش ايسنا موسي پور در نشست خبري گفت؛ در انتخابات قبل جواناني شرکت کردند که اگر اين لايحه تصويب نشود، از انتخابات بعدي محروم خواهند شد که نکته قابل توجهي است. از سويي در برخي حوزه ها که يک نماينده وجود دارد، افراد با راي کمي وارد مجلس مي شوند و اين اصلاً به مصلحت نيست. وي در پاسخ به خبرنگاري که پرسيد چرا براي برخي کارها 18 سال ملاک است، اما براي انتخابات که تعيين سرنوشت سياسي است، 15 سال را ملاک مي گيريد، گفت؛ اينکه گروه ها و احزاب سياسي، قشر دانش آموز را تحت تأثير قرار مي دهند، دليل موجهي براي محروم کردن آنها از مشارکت سياسي نيست. بايد راهکارهايي را مشخص کنيم که چالش هاي سياسي به محيط هاي آموزشي سرايت نکند. اين حق تاکنون براي قشر نوجوان و جوان وجود داشته و در انتخابات متعدد آنها را شرکت داده اند. مقايسه آن هم با ساير موضوعات قياس مع الفارق است.
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
(برگرفته شده از سایت سکولاریسم برای ایران با تلخیص و تغییر)
تصویر بالا از یک کودک سودانی گرفته شده است که از گرسنگی در حال مرگ است و لاشخوری منتظر مرگ او است تا بتواند او را بخورد. این عکس جایزه بهترین عکس را دریافت کرد اما کوین کارتر (Kevin Carter) عکاسی که این عکس را گرفته بود بعد از چند روز از دریافت این جایزه از فرط افسردگی خودکشی کرد. اگر شما در آن صحنه حضور داشتید آیا به این کودک کمک می کردید ؟ آیا به نظر شما خدا نمیتوانست به این کودک کمک کند؟
و گوشه ای دیگر از عدالت الهی:




|
|
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 11:24 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
گفت و گوبا نصرت الله امینی، شهردار تهران در دوران مصدق
روز جمعه 26 اسفند 84 در واشنگتن در یک میهمانی با دختر نصرت الله امینی، شهردار تهران در دوران مصدق آشنا شدم. [فریبا امینی خود از روزنامهنگاران و محققان اجتماعی است که در آمریکا زندگی میکند]، و - دو شب مانده به عید 85 – روز یکشنبه 28 اسفند، برای دیدن نصرتالله خان به منزلش در حوالی واشنگتن رفتم. روی ویلچر (صندلی چرخدار) قرار داشت و با قدی خمیده اما با چهرهای شاداب و خندان از میهمانها پذیرایی میکرد در حالی که 90 سال از سنش گذشته بود جثه نحیف و کوچکی داشت، اما بزرگواری و میهماننوازیاش چاشنی کار بود.
انگار که یک عمر خاطره برایش تداعی شده بود، عین جوانی پر شور و شر، برق نگاهش محسوس بود، هوشیار و حاضر جواب، با حافظهای قوی و ستودنی … پای صحبتهایش نشسته بودم دور تا دور خانهاش عکسهای مصدق و دهخدا بود … وقتی متوجه شد که شغل اصلیام – فرهنگنویسی است، فرهنگ لغت دهخدا را به من نشان داد که با امضای خود مرحوم علیاکبر خان به وی هدیه شده بود، و صحبتهای آن شب به دهخدا اختصاص یافت … از شعرهای دهخدا یاد میکرد و عجب آنکه پس از آن همه سال کل آن را از برداشت … از سفر دهخدا به سوئیس میگفت … از آنکه دهخدا با چه زحمتی صور اصرافیل را منتشر کرد و چگونه به سقاخانههای شمسالعماره میرفت و برای مردم با صدای بلند بلند میخواند … از اتاق شیشهای دهخدا … که عادت داشت دو زانو روی زمین بنشیند … از بزرگواری دهخدا و عشق مفرط او به مصدق … که همیشه دست سرهنگ بزرگمهر – دوست مصدق – را میبوسید و میگفت دست مرادم را بوسیدهام! … آن شب با خاطرات دهخدا، سرمست شده بودم، سپس تا خرداد ماه 85، هر از گاهی به دیدارش میرفتم … و اکنون با یادش این سخنان را – که گوشههای از تاریخ اجتماعی ایران است - با حذف، پرسشهایم، برای نخستین بار در سالروز وفات دهخدا منتشر میکنم.□ □ □
● با حکم مصدق، شهردار تهران شدم.
در 1295 در شهر اراک (سلطانآباد سابق) متولد شدم و تحصیلات خود در آنجا آغاز کردم و در 1314 از درالفنون تهران دیپلم گرفتم. در محضر استادانی همچون همایی، بهمنیار، اکبر سیاسی، فلسفی و … سپس به دانشکده حقوق رفتم که در آن زمان اکبر دهخدا ریاست آن را به عهده داشت که دکتر شایگان و سنجابی هم به او کمک میکردند. در دادگستری مشاغلی از قبیل، دادستان کل، قاضی دیوان کیفر و بازرسی کل، رئیس اداره سرپرستی، مستشار، رئیس کتابخانه وزارت دادگستری و … رئیس دفتر وزارت دادگستری (در زمان نخستوزیر علاء که امیر علایی وزیر دادگستری شد) … داشتهام …
زمانی که مصدق نخستوزیر شد، همچنان رئیس دفتر وزارت دادگستری بودم، از سالهای پیش از آن در زمان مجله آینده و چاپ نطقهای آزادیخواهانه مصدق، با وی و نیز توسط استادش میرزا طاهر تنکابنی با اندیشه مصدق بیشتر آشنا شده بود بعد از شهریور 20 که مصدق از زندان بیرجند به احمدآباد رفت و سپس به تهران آمدم و دادستان ثبت کل بودم و به همراه اسلان خلعتبری برای انتخابات وی تلاش کردم … در زمان نخستوزیری مصدق، رئیس بازرسی نخستوزیری شدم، تا 28 تیر 31 در این شغل ماندم … سپس بعد از قیام مردم در 30 تیر که مجدداً نخستوزیر شدم، با حکم دکتر مصدق شهردار تهران شدم. و بعداً رئیس هیئت مدیره سازمان تامین اجتماعی شدم که کودتای 8 مرداد 32 رخ داد …
● مصدق، کاشانی را دوست داشت
در ماجرای معروف آیتالله ربانی شیرازی که نماینده امام در شیراز بود و بعدها عضو شورای نگهبان بود، انسان خوب و شیرینی بود، در شهرهای ایران سخنرانی دورهای داشت و علیه حزب توده حرف میزد یکبار بین راه دلیجان و قم به ماشین او زدند و وقتی پیاده شد این افراد به زور گفتند حاج آقا نخیر شما مریض هستند و مریضخانه بردید … بعدها گفتند که کشته شده و مرده است و پرونده او هم – مثل همیشه – مختومه شد و این بدون تردید کار همین حضرات بود که حالا گرفتار تاوان تاریخ شدهاند.
آیتالله کاشانی رهبر مذهبی بود و مردم به او اعتقاد داشتند در خون ایشان مبارزهجویی بود، پدرش هم علیه انگلیسیها در عراق مبارزه میکرد از سال 20 با ایشان در ارتباط بودم، گاه به اتفاق دکتر سنجابی و محمدعلی ربانی املشی به دیدارش میرفتیم اما نقص این انسان فاضل، اندکی حس جاهطلبی محسوسی در او بود، اما انسانی وارسته و مبارز بود، ولی خوب بهرحال قدرتنمایی را دوست داشت … با دکتر مصدق هم خوب بود، اما متاسفانه همیشه میخواست در تمام امور علاوه بر مشورت، دخالت هم کند … دکتر مصدق او را دوست داشت چون معتقد بود مخالفت و نفرت از انگلیسیها در پوست و خون کاشانی است … در نهضت ملی که دکتر علمدار بود، کاشانی در کنارش بود، هر چند دخالتهای دوستانه و عادی او موجب شد تا عدهای حتی خط کاشانی را علیه مصدق جعل کردند … کاشانی نمیخواست کسی را از خودش برنجاند اما آن موقع در دهی در گردنه قرچک بالای اقدسیه زندگی میکرد خدا رحمتش کند، مرحوم همیشه میخواست در انتصاب اشخاص نظارت داشته باشد … اما 30 تیر بین او و مصدق رابطهای بسیار دوستانه وجود داشت.
● انگلیس میخواست علیه مصدق بایستد
بعدها در جریان مجلس و دربار، دکتر حسن امامی مرا وکیل مجلس کرد، از طرف مهاباد سنینشین کُرد زبان به زور او را تحمیل کردند و حتی رئیس مجلس هم کردند، بعد کاشانی شد رئیس و مخالفت با مصدق علنی شد که شیطنت اطرافیان پیرامون موجب شد … تا بالاخره شایع شد دکتر مصدق میخواهد شاه را از مجلس مملکت بیرون کند، دولت انگلیسی هم خواست مقابل مصدق بایستد … و قضایای 9 اسفند پیش آمد – در زمان زاهدی مرحوم کاشانی هم به زندان رفت برایش شایعه درست کردند که آقای کاشانی قصدش اقدام علیه حکومت است و میخواهد جامعه اسلامی درست کند در حالیکه مرحوم بروجردی آنوقتها مرجع بلامنازع عالم تشیع در قم بودند و ایشان هم چنین توقعی نداشتند، با وجودیکه اختلافهایی با دکتر مصدق داشتند، اما مراوده با هم داشتند و دکتر برای نظرات بروجردی احترام میگذاشتند … هر چند ما از وی گلهمند بودیم که برای جلوگیری از اعدام دکتر فاطمی وساطت نکرد در حالیکه همه میدانستیم نفوذش را دارد.اما صحبت از حکومت اسلامی را گروه نواب صفوی میزدند که ارتباطی با کاشانی داشتند بنا به اجازه دکتر مصدق یکبار او را دیدم خیلی قیافهای جذاب داشت و در صحبت تحت تاثیر قرارمیداد.
● شاه، نسبت به مصدق حسود بود!
و همیشه معتقد بودهام که شاه از مصدق خوشش نمیآمد و دست از تحریکات علیه او برنمیداشت و اشرف خواهرش هم تعزیهگردان این ماجراها بوده است.اینکه کاشانی از جبهه ملی و مصدق سوا شد، بدون شک تحریکات علیه مصدق تاثیر گذاشت. متاسفانه یکی از رولهای فریبکارانه شاه که خیلیها را گول میزد این بود که یکیک افراد را میخواست و به اینها وعده میداد که تو چه چیزیت از مصدق کمتر است، تو خودت مثل دکتر مصدق … اول مرحوم فاطمی را خواسته بود، به این خیال که او جاهطلبی میکند … اما او شهامت داشت و آمد به مصدق گفت که مصدق پیشنهاد کرد به مسافرت برود و گرنه او را میکشند، دکتر فاطمی در دقایق آخر عمرش گفته بود ما 20 و یا چند ماه در این مملکت حکومت کردیم و قصدمان این بود که مردم را روشن کنیم که نوکر خودشان باشند اما دربار نگذاشت دکتر مصدق نمیخواست با مردم مجادله کند.
● روحانیت طراز اول همیشه در مردم نفوذ و احترام دارد
روحانیت از سده اخیر همیشه در بین مردم و مخصوصاً قشر پائین نفوذ داشته مخصوصاً در ماه محرم و صفر و رمضان و ملت آن هم توجه مردم به امور مذهبی است. در جریان 15 خرداد که در ابتدا سازمان امنیت میخواشت به نحو دیگری از آن سوءاستفاده کند، اما عکس و اسم آقای خمینی نقشه اصلی آنها را مسقط کرد که میخواستند با این بهانه وی را دستگیر کنند و تبعید کنند بیتوجه به آنکه جرقه انقلاب زده میشود و …
● جمهوری را اول دکتر سنجابی عنوان کرد
پیشنهاد جمهوری را اول دکتر سنجابی گفت و مطرح کرد که امام موافقت نمود که آقای دکتر یزدی آن را تصحیح کردند و تاکید کردند جمهوری اسلامی و آقای سنجابی فرمودند «آقا منظورشان جمهوری بوده و ملت باید تصمیم بگیرد».
● مصدق مردمدار بود
در کل 13 سال تبعید دکتر مصدق در احمدآباد من با ایشان ارتباط داشتم من وکیل امور حقوقی ایشان بودم رفتار بسیار بزرگوارانهای داشت و حتی دشمنش را تحت تاثیر میگذاشت مردمدار بود و نمیخواست به مردم تحمیل شود و یا به ضرر مردم و ایران تمام بشود … در 14 اسفند 45 فوت کردند.
● دهخدا، عاشق مصدق بود
او تا روز آخر مرگش علاقه بسیار عجیبی به مصدق داشت، دکتر مصدق هم به دیدار او همیشه اظهار اشتیاق داشت … عاشق همدیگر بودند اغلب مصدق در امور سیاسی اظهارنظر میکرد. یک روز من در بیمارستان نجمیه که نظارت افتخاری آن را داشتم به اتفاق الهیار صالح، دکتر غلامحسینخان با عجله آمد و گفت زود برویم منزل دهخدا یک پرستار خواستهاند آمپول بزنند ما هم با عجله رفتیم در حال سکرات بود و احتضار، اما هنوز هوش و حواس داشت. مرحوم معین ایشان را رو به قبله گذاشته بود یعنی نشانده بود، مرحوم آسم شدیدی هم داشت به آقای معین گفتند که من و غلامحسین مصدق و الهیار صالح به دیدارش رفتهایم، و دهخدا با وجودی که توانایی حرف زدن نداشت گفت من مخلص دکتر مصدقام شعر ” مپرس … که مپرس ” را مرتب تکرار میکرد آقای معین گفتند منظورتان غزل حافظ است؟ گفت بله … معین رفت دیوان حافظ را آورد و خواند آن غزل معروف را، غزل که تمام شد، دهخدا هم مُرد و دکتر شایگان بعدها نوشت ” اندر بر دیار خود غزل خوان رفت. ”
● امام، مصدق را دوست داشت
با امام خمینی رابطه بسیار نزدیکی داشتم به منزل ما میآمدند در خانه من واسطه گفتگوی بین آقامحمدی حایری و ایشان شدند.امام هیچ اظهار مخالفتی با مصدق نمیکردند و یکبار هم نشنیدم که عبارت مخالفتآمیزی بکنند.امام بنا به انتخابات ترکیه، به ترکیه رفت و نجف را انتخاب کرد، چون مقامات ترکیه میگفتند “مگر ژاندارم ایران هستیم که مراجع آنها را اینجا تحتالحفظ نگهداری و مراقبت کنیم. “در عراق رادیو عراق با مدیریت محمود دعایی راه افتاد و آن موقع شاه رفت الجزایر، با پس شاه کردها را آلت دست کرد و عراق امام را محدود کرد…
● بعد از انقلاب هم، به بازرگان کمک کردم
مهندس بازرگان وقتی خبر دولت موقت او را از رادیو شنیدم، از خوشحالی فریاد زدم و همه را توی خانه بیدار کردم حتی جشن گرفتم.آقای بازرگان را من رئیس سازمان آب تهران کردم و در منزل من با خمینی آشنا شد … به او تلفن نمودم مبادا تصور کند در کابینه مقام میخواهم اما بعدها محبت کردند و مرا استاندار فارس کردند به آقای صدر حاج میر جوادی هم وزیر کشور بودند در نوفللوشاتو هم خدمت آقای خمینی رسیدم.دوست داشتم وقتی میرفتم از استقبال بیزار بودم، اما دوست داشتم وقتی برگشتم بدرقه خوبی از من بشود و الا به استقبال حاکم وقت همه میآیند، اما باید حاکم را احترام گذاشت بعدها به قم میرفتم و ایشان و آقای پسندیده را میدیدم آقای بهشتی را از همان اوایل جریانات میشناختم بسیار باهوش و مدیر بود. و بعد از استفای دکتر سنجابی من هم خودم را به کلی از جبهه ملی کنار کشیدم.شت آش
از کارهای دیگری که در شهرداری کردم، شکل دادن به خرابههای سنگلج بود. محله سنگلج که از محلات بزرگ تهران قدیم بود و کسانی چون مرحوم آیتالله طباطبایی بنیانگذار مشروطیت ایران، مرحوم شیخ فضلالله نوری و مرحوم شریعت سنگلجی در آن میزیستند به دستور رضا شاه این محله خراب شد تا در آنجا ساختمان بورس بسازند ولی این خرابه همچنان در قلب تهران باقی ماند و مرکز فساد، قاچاق، دزدی و بسیاری خلافهای دیگر شده بود …
به هر حال ما در آن روز با مشکلاتی دست به گریبان بودیم، از جمله افرادی که از روستاها برای کار به تهران میآمدند و اغلب در اینجا گرفتار فقر و مسکنت میشدند و ناچار به گدایی میپرداختند مرحوم دکتر مصدق دستور داده بود که به آنها کار بدهید، بگذارید کار کنند. گداپروری مکنید ما هم آنها را وامیداشتیم تا خرابههای سنگلج را تبدیل به پارک شهر کنند که اتمامش به ما وفا نکرد و بعدها تکمیل شد از جمله دیگر کارهای آن ایام امتداد خیابان جلیلآباد بود تا دروازه غار که قبلاً این مسیر در چند نقطه مسدود بود.
یک بار بازاریان تهران از مرحوم دکتر مصدق خواستند تا ایشان اجازه دهد که مجسمهای از او را در میدان ارک نصب کنند. مرحوم دکتر مصدق اگر روی تخت نشسته بود و کم تعارف میکرد معلوم بود که سرحال است ولی اگر روی تخت خوابیده بود و دستها را زیر سر قلاب میکرد و نگاهش به سقف، معلوم بود که اوقاتش تلخ است و اوضاع خراب … رفتم به دیدار ایشان دیدم که اوقاتشان تلخ است و یک خانم که از قیافهاش معلوم بود که زرتشیاست آنجا نشسته بود .دکتر مصدق به من گفت: مگر من لعن نکرده بودم که اسم مرا روی خیابان و کوچه و میدان نگذارید و مجسمه مرا نسازید … الان این خانم میگویند: در خیابان دکتر مصدق …
گفتم آقا اسم خیابان را باید من پیشنهاد کنم و وزارت کشور تصویب کند. من خیابانی به نام مصدق نمیشناسم، گفت: پس همین الان بروید ببینید این خیابان کجاست؟ !به اتفاق آن خانم رفتیم به خیابانی که حالا به خیابان جمالزاده معروف است دیدم با ذغال روی دیوار نوشتهاند: خیابان مصدق، همان جا دادم پاکش کردند.در سالن شهرداری عکسی بود از رضاشاه، من فکر کردم که به اندازه این عکس، عکسی از دکتر مصدق را درست کنم و بگذارند در سالن شهرداری. عکاسی در خیابان اسلامبول بود که کارش در آن ایام شهرت داشت. او را خواستم و از میان عکسهای مصدق که برازنده بود یکی را انتخاب کردم و به او دادم که به اندازه آن عکس بزرگ کند و یک کمی هم پایین آن را سفید بگذارند.عکس تهیه شد و آن را خدمت آقای دکتر مصدق بردم.
گفت: این چیه؟ گفتم: عکس شماست، زیرش را امضا کنید و هدیه کنید به سالن شهرداری تهران. گفت: مگه نمیدونی من از این کارها بدم میاید، پاره کن بریز دور، پاره کن بریز دور.گفتم: آقا چی رو پاره کنم؟ امضا کنید بدهید خود من. گفت: من مجسمه به کسی نمیدهم!…از شما چه پنهان خیلی پکر شدم، عکس را آوردم به خانه و فردا که رفتم شهرداری، نامهای به حسابداری نوشتم که پول عکس را از حقوق بنده کسر کنید. این عکس الان هنوز در خانه من است و یک بار هم به خاطر این عکس به زندان افتادم …یک وقت، دوستی کرمانشاهی به منزل من آمد، رئیس سازمان امنیت کرمانشاه را که من نمیشناختم با خودش به منزل من آورد که نباید این کار را میکرد. بعد بنا به گزارش ایشان به خاطر عکس مورد بحث بنده به زندان رفتم ولی این عکس هنوز باقی است.
روزی آقای دکتر مصدق به من تکلیف فرمودند که در شهرداری تهران خدمتگزار باشم. من وقتی به شهرداری آمدم بسیاری از کارمندان شهرداری را با اختیار قانونی که گرفتم، بازنشسته کردم وقتی به بازدید شهر رفتم، دیدم خیابانها آسفالت ندارند و منازل بیآب هستند. این خیابان شوش در آن وقت وجود نداشت در مناطقی از این مسیر برای کورهها خاکبرداری شده بود و گودالهای عمیقی وجود داشت من دستور دادم زبالههای ساختمانی را در گودالها بریزم و گودالها را پر کنند، من هم چند نامه مختلف تهیه کردم یکی به عنوان وزارت راه که شما بولدوزرهایی را که الان در تابستان بیکار افتادهاند، در اختیار شهرداری بگذارید هزینه آن را شهرداری میپردازد. یک نامه هم به اداره مهندسی ارتش نوشتم که شما مهندسین خود را در اختیار شهرداری بگذارید، یکی هم به ستاد ارتش که سربازهایی که میتوانند کار کنند، بیایند اینجا کار کنند. نامهها را به امضای مرحوم دکتر مصدق رساندم در واقع کاری مبتکرانه بود، نامه وزارت راه را خودم بردم نزد مرحوم مهندس احمد مصدق معاون وزارت راه. رئیس اداره مهندسی ارتش سرتیپ زاهدی بود که از شریفترین مردم روزگار بود و البته با این زاهدیها نسبتی نداشت … شروع کردیم، خیابان احداث شد و اولین خط کمربندی تهران کامل گردید و درآن زمان از ترافیک مرکزی شهر کلی کاست.
بعداً بنده اقای مهندس بازرگان را به سمت رئیس سازمان اّب تهران منصوب کردم وتا آنجا که توانستیم به منازل آب رساندیم و محلاتی که آب نداشتند با تانکر آب به آنجا میبردیم ومردم میآمدند، حتی باکوزه شکسته آب به خانههاشان میبردند. درشهرداری تا آنجاکه من اطلاع داشتم و میدانستم، جلو دزدی گرفته شده بود و بودجه شهرداری متعادل گشت
اگر امروز به من بگویند که خودت یا کرباسچی، کدامیک برای شهرداری تهران شایسته بودید، بیتردید میگویم کرباسچی.واقعاً و از صمیم قلب کارهایش را تایید میکردم و میکنم. او به تهران حال و هوایی بخشید که سالها مردم در انتظارش بودند.
چندی قبل مقالهای در یکی از نشریات خواندم، به این مضمون که چرا در تهران به این بزرگی یک پس کوچه به نام فردوسی زمان، یعنی علامه دهخدا نامگذاری نشده است، بنده پاسخی به این مقاله نوشتم که بطور مختصر درآن روزنامه درج شد.
من وقتی درشهرداری بودم، دو خیابان ایرانشهر داشتیم، یکی خیابان ایرنشهر به موازات فرصت و یکی هم به موازات خیابان پاستور. چون منزل علامه دهخدا بین فرصت و ایرانشهر بود با کسب اجازه از دکتر مصدق، این خیابان را به نام خیابان دهخدا نامگذاری کردیم و بر سنگ مرمری این نام حک شد ودر خیابان نصب گردید، بالا و پایین خیابان هم کاشی نام دهخدا قرار گرفت، حتی خودم شخصاً به پستخانه محل رفتم ومهر آنجا راگفتم عوض کنند. این نام بود تااینکه بعد از بیست وهشت مرداد اعلامیه ضد قراردادکنسرسیوم انتشار یافت. 12 استاد دانشگاه آنرا امضا کرده بودند و خود من هم تعزیه گردانش بودم، آقای الهیار صالح وآیت ا… فیروزآبادی هم اعلامیه را امضاء کرده بودند…
من اعلامیه را بردم خدمت آقای دهخدا سه نسخه بود، ایشان امضاء کردند، گفتم: آقا بخوانید. گفت: وقتی آقای الهیار صالح امضاء کردند من چی را بخوانم؟خواستند تا 12 استاد دانشگاه را اخراج کنند، دکتر سیاسی رئیس دانشگاه زیر بار نرفت، جعفری وزیر فرهنگ کابینه زاهدی ابلاغ اخراج آقایان را امضا کرد.بعد از این استادان شرکتی باز کردند به نام «داد» (اول کلمات «دوازده استاد دانشگاه») بعد چون دکتر معظمی در آن شرکت دخالتی نکرد و کنار کشید شرکت شد «یاد» (اول کلمات «یازده استاد دانشگاه») اسم خیابان دهخدا را هم عوض کردند، مدتی اسم خیابان جلال بایار (رئیس جمهور اسبق ترکیه) بود و سرانجام همین اسم قدیمی ایرانشهر را روی آن گذاشتند که تا به حال هم همین اسم باقی است.
مرحوم دهخدا که در طنز استاد زمان بود، یک روز به من گفت: فلانی تو دو شب خواب را بر من حرام کردی، یک شب از شوق اینکه اسم من را روی خیابان گذاشتهاند و یک شب هم از غصه اینکه اسم مرا از روی خیابان برداشتهاند!!!!
وبلاگ قانعي فرد :
www.erphaneqaneeifard.blogfa.com
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 6:15 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
|
گفت وگو با دكتر ابراهيم يزدى
•بعد از كودتاى ۲۸ مرداد رابطه مهندس بازرگان با مرحوم دكتر مصدق چگونه بود؟ و ايشان چه نقشى در نهضت مقاومت ملى و شكل گيرى جبهه ملى دوم داشت؟ بعد از كودتاى ۲۸ مرداد نهضت مقاومت ملى تشكيل شد، نهضت مقاومت تا سال ۳۶ فعاليت هاى خوبى داشت، از سال ۳۴ و ۳۵ به بعد آرام آرام آن احساسات مبارزه جويانه كاهش پيدا كرد. در سال ۳۶ تعداد زيادى از فعالان نهضت مقاومت ملى را در سرتاسر ايران بازداشت كردند، مهندس بازرگان، دكتر سحابى، آيت الله طالقانى، آيت الله حاج سيدرضا زنجانى، استاد محمدتقى شريعتى و دكتر شريعتى همه را گرفتند سر و صدا و جنجال زيادى هم به وجود آورد. پس از بازداشت هاى سال ۳۶ اين فكر به طور جدى مطرح شد كه چرا ما نمى توانيم يك جنبش وسيع مردمى را به وجود بياوريم؟ مشكلات چيست؟ احزاب به شدت سركوب شده بودند، حزب توده به شدت سركوب شده بود، سران سازمان نظامى حزب توده تيرباران شده بودند، جمعى از رهبرانش از كشور فرار كردند، همكاران دكتر مصدق عموماً زندانى بودند، بعد از زندان آنها را تبعيد كردند، دكتر شايگان به آمريكا رفت، مهندس رضوى به جاى ديگرى رفت، هر كدام به يك گوشه اى، روحانيون عموماً فعاليتى نداشتند، نيروى منسجمى وجود نداشت كه در برابر شاه بايستد. علاوه بر اين احساسات مردم كاهش پيدا كرده بود. بنابراين اين سئوال مطرح شده بود كه چه بايد كرد؟ مرحوم مهندس بازرگان با يك نگاه عميق ترى مطرح كرد كه ما ايرانى ها كار جمعى بلد نيستيم، وقتى دور هم جمع مى شويم، به زودى از هم پاشيده مى شويم. بازرگان مى گفت بايد كار جمعى را تمرين كنيم و ياد بگيريم. بر اين اساس از جمعى دعوت كرد و مجمع تربيت اجتماعى (متاع) را تاسيس كرد. مرحوم مهندس معتقد بود كه كار جمعى را بايد در واحد هاى كوچك با هم تمرين كنيم. كسانى كه به اين جمع پيوستند عبارت بودند از مهندس بازرگان، احمد آرام، دكتر شيخ مهدى حائرى يزدى، آيت الله مطهرى، دكتر محمدعلى ملكى (وزير بهدارى مرحوم دكتر مصدق)، دكتر كاظم يزدى، دكتر سحابى، مهندس كتيرايى، مهندس سحابى و خود من. اينها همه دور اين فكر اساسى در متاع جمع شدند. شركت انتشار درست شد. ابتدا انجمن اسلامى مهندسين و انجمن اسلامى پزشكان و سپس انجمن اسلامى معلمان و بعدها انجمن اسلامى بانوان. در واقع انجمن هاى مدنى به وجود آمدند. اما انجمن ها كار سياسى نمى كردند در همان حد تمرين كار جمعى فعاليت فرهنگى داشتند. اما نهضت مقاومت ملى از سال ۳۶ به بعد فعاليت هاى بيرونى اش خيلى كم شد و اگر شما به مجموع اعلاميه هاى آن سال ها نگاه كنيد، مى بينيد از سال ۳۶ به بعد تناوب صدور اعلاميه خيلى كم است. ولى كميته مركزى دوشنبه ها بعدازظهر تشكيل جلسه مى داد. مرحوم مهندس بازرگان، مرحوم دكتر سحابى، مرحوم داريوش فروهر، نصرت الله امينى، حسن نزيه، عباس اميرانتظام، عباس سميعى، مرحوم عطايى و من اعضاى كميته بوديم. ما جمع مى شديم، كارمان هم تحليل وقايع سياسى روز بود و اينكه چه كار بايد بكنيم، گاه گاهى هم نشريات آموزشى بيرون مى داديم. از اواخر سال ۳۸ كه ما مطالب سياسى را پيگيرى مى كرديم، متوجه شديم كه آمريكايى ها به دنبال تغييراتى در ايران هستند. در آن موقع سفير آمريكا در ايران متوجه شد كه كمك هاى مالى آمريكا به ايران بعد از كودتاى ۲۸ مرداد حيف و ميل شده است. براى تحقيق در اين امر هياتى از طرف كميسيون كمك هاى خارجى سناى آمريكا به ايران آمد و موضوع را بررسى كرد و گزارش خود را در مورد كارنامه مالى حكومت ايران منتشر كرد كه سر و صداى زيادى ايجاد كرد. در همين سال ها بود كه گروه كندى روى كار آمد و سياست آمريكا در مورد ايران دچار تغيير شد. آمريكايى ها و هم انگليسى ها به شاه فشار آوردند كه يك سلسله آزادى ها بدهد، استدلالشان هم اين بود كه حزب توده متلاشى شده است، جبهه ملى يا پراكنده شده و يا اعضايش زندانى هستند. مصدق در احمدآباد زندانى است، يك مخالف خيلى جدى در برابر شاه نيست، روحانيون در آن تاريخ كارى به شاه نداشتند، بنابراين آمريكايى ها و انگليسى ها به شاه فشار مى آوردند كه يك سلسله اصلاحات سياسى انجام بدهد. انتخاباتى برگزار كند، مقدارى فشارها كاسته بشود، وقتى ما اين مطالب را در كميته نهضت مقاومت ملى مطالعه و بررسى كرديم، به اين نتيجه رسيديم كه اگر مجموعه نيروهاى ملى با هم يكپارچه وارد صحنه بشوند از اين فضايى كه به هر حال دارد به وجود مى آيد، مى توانيم استفاده كنيم. آمريكايى ها و انگليسى ها براى منافع خودشان مى خواستند چنين فضايى را در ايران به وجود بياورند ما هم به اين فكر افتاديم كه ببينيم آيا مى توانيم از اين فضا به نفع توسعه مبارزه ملى در سطح علنى و وسيع استفاده بكنيم يا نه. نهضت مقاومت ملى فعاليت زيرزمينى محدودى داشت. مبارزه سياسى مخفى مبارزه ايده آل نيست، مبارزه اى است كه به دليل فشار سياسى بر مبارزان تحميل مى شود. مبارزه سياسى على الاصول بايد علنى باشد كه بتوان با همه مردم ارتباط برقرار كرد. بنابراين نهضت مقاومت ملى در اواخر سال ۳۸ وقتى اين جمع بندى ها را كرد تصميم گرفت با رجال سياسى ملى تماس بگيرد. از اعضاى كميته مركزى به اضافه اعضايى در كميته هاى ادارات، بازار و دانشگاه، تيم هاى سه تا پنج نفرى درست كرديم. هر كدام از ما اعضاى كميته مركزى در يك يا دو تيم بوديم، يك فهرست هم درست كرديم شامل ۱۳۰ تا ۱۴۰ نفر از فعالان سياسى، از مليون ايران، همكاران سابق دكتر مصدق. اين فهرست را بين تيم ها تقسيم كرديم و هر تيمى قرار شد كه برود با چند نفر از فهرست تهيه شده، ديدار كند و تحليل را ارائه بدهد و نظر موافق آنها را براى يك كار جمعى جلب كند. اگر هم موافق با تحليل ما نيستند، بگويند راهكار چيست، اگر تحليل و راهكار ما را پذيرفتند كه همه را دعوت بكنيم و يك بيانيه مشترك منتشر شود. اساس اين بيانيه در واقع آغاز يك مبارزه سياسى علنى محسوب مى شد. با بسيارى صحبت شد، من خودم با تيمى بودم كه با ديوان بيگى با مرحوم الهيار صالح، با دكتر معظمى ديدار و گفت وگو كرديم. آنهايى كه از اعضاى كميته مركزى اسم بردم، همه بودند. داريوش فروهر، رحيم عطايى، عباس سميعى، آيت الله طالقانى، اينها همه بودند. وقتى يك دور با همه صحبت كرديم و گزارش داديم، قرار شد از همه آنها دعوت كنيم. با همه صحبت كرديم. در مجموع همه استقبال كردند. مرحوم الهيار صالح دفعه اول كه ما رفتيم به ديدن او، خيلى موافق نبود و بدبين بود و خيلى نااميدانه برخورد كرد، اما دوباره ما تصميم گرفتيم برويم و صحبت كنيم، دفعه دوم كه رفتيم ديديم كه اين بار خيلى اميدواركننده صحبت مى كند و مى گويد من مريضم، اما با اين حالت مريضى ترجيح مى دهم به جاى اينكه در خانه بميرم در راه مردم بميرم. من خودم مى روم چهارراه پهلوى، چهارپايه مى گذارم و با مردم صحبت مى كنم، ما ديديم خيلى اميدواركننده صحبت مى كند. ديدارها و صحبت هايى كه ما كرديم آرام، آرام جو مساعدى در ميان فعالان سياسى به وجود آورد و زمان براى تشكيل جلسه وسيع آماده شده بود. در كميته بحث كرديم كه چه كسى دعوت كننده باشد، بالاخره در ايران مشكلات برخورد شخصيت ها را داريم، چه كسى بايد دعوت كننده باشد كه همه بپذيرند و بيايند. بعد از مذاكرات متعدد به اين جمع بندى رسيديم كه برويم آيت الله فيروزآبادى را ببينيم، آيت الله فيروزآبادى كه در آ ن موقع هنوز در قيد حيات بود، بيمارستان فيروزآبادى شهررى را درست كرده بود، پيرمردى بود روحانى و مورد احترام همه، يكى از دلايلش هم اين بود كه در برابر رضاشاه خيلى با قدرت و شهامت سخن گفته بود. قرار شد برويم مرحوم آيت الله فيروزآبادى را ابتدا به خاطر فوت برادرش ببينيم. يك روز صبح زود با قرار قبلى رفتم و مرحوم طالقانى و مرحوم حاج سيد ضياءالدين حاج سيدجوادى را كه در زمان مصدق نماينده قزوين بود. (برادر دكتر سيداحمد صدر حاج سيدجوادى) از جلسه اى كه داشتند برگشتيم و رفتيم به شهررى. روزهاى چهارشنبه دور هم روحانيون ملى هوادار مصدق جمع مى شدند، اسمش را گذاشته بودند«اصحاب چهارشنبه». در برابر روحانيون وابسته به دربار كه روزهاى پنجشنبه بعدازظهر و شب جمعه منزل بهبهانى امام جمعه تهران جمع مى شدند و اسم آنها را گذاشته بودند «اصحاب پنجشنبه». با قرار قبلى يك روز صبح زود ساعت شش رفتم اين دو بزرگوار را از جلسه برداشتم، رفتيم به شاه عبدالعظيم ديدن مرحوم فيروزآبادى. مرحوم فيروزآبادى بسيار استقبال كرد و بسيار خوشحال شد. بار اول رفتيم، به عنوان تسليت از طرف مليون ايران به خاطر درگذشت برادرش و بعد يك بار ديگر براى اصل مطلب. مرحوم فيروزآبادى خيلى با خوشرويى استقبال كرد و گفت شما هر متنى مى خواهيد بنويسيد، امضاى من را بگذاريد و دعوت بكنيد، خود او هم پيشنهاد كرد به منزل پسرش كه در خيابان هدايت، خيابان علايى بود، دعوت بكنيم. در خلال اين برنامه ها به دنبال اين حركتى كه شده بود، مرحوم الهيار صالح در منزلش از يك عده اى دعوت مى كند، مى آيند و مى روند. همزمان اين تجمعات شكل مى گيرد. به طورى كه وقتى ما اولين جلسه را در منزل پسر مرحوم فيروزآبادى تشكيل داديم، صرفاً جلسه اى كه فقط آن ۱۲۰ نفر بيايند، نبود. بلكه به يك جلسه عمومى علنى شد ما سه يا چهار شب در منزل فيروزآبادى برنامه گذاشتيم هر شب يك نفر صحبت مى كرد. يك شب من سخنرانى كردم، يك شب مرحوم مهندس بازرگان، يك شب حسن نزيه صحبت كرد و در خلال صحبت خود تشكيل جبهه ملى را اعلام كرد. جلسات عمومى ادامه داشت. به دليل اينكه شب ها تا ديروقت جلسات ادامه مى يافت و همسايه ها ناراحت شده بودند و اعتراض كردند، جلسه را برديم منزل آقاى قاسم لباسچى از اعضاى بسيار فعال جبهه ملى. منزلش خيابان خيام روبه روى پاچنار بود. در آنجا هم چند شب صحبت شد، مرحوم مهندس بازرگان صحبت كردند، ديگران صحبت كردند. بعد از دو يا سه شب باز هم ديگر چون منزل جا نداشت و خيابان ها خيلى شلوغ مى شد، آرام آرام اين حركت شتاب تازه اى پيدا مى كرد. جلسات به منزل دكتر شيبانى منتقل شد. سه شب هم منزل دكتر عباس شيبانى در خيابان اميريه كوچه شيبانى برگزار شد. تا اين تاريخ ما هنوز جلسات دوشنبه شب ها را داشتيم. كميته مركزى نهضت مقاومت در واقع اين جلسات خانگى را اداره مى كرد. پشت صحنه بود، با استقبال مردم ما تصميم گرفتيم كه جلسات را از منازل بيرون ببريم. براى اولين بار از مردم دعوتى شد به تجمع در جلاليه تهران كه حالا پارك لاله شده است. هنوز آنجا پارك نبود، ميدان اسب دوانى بود. در ضلع شمالى بلوار كشاورز كه آن موقع مى گفتند آب نماى كرج، ميتينگ در جلاليه در اوايل شهريورماه ۱۳۳۹ برگزار شد. جمعيت زيادى آمده بودند. بعد از اتمام برنامه به صورت دسته جمعى مردم راه افتادند در خيابان ها به تظاهرات پرداختند. در واقع از درون آن فعاليت ها در اوايل سال ۱۳۳۹ شرايط مناسب براى تشكيل جبهه ملى فراهم شد. در همين زمان انتخابات دوره بيستم مطرح بود. مجموعه نيروها تصميم گرفتند در انتخابات شركت كنند. يك دعوتى هم ما كرديم براى تجمع در برابر وزارت كشور. وزارت كشور در ميدان ارگ همين جايى كه اكنون به دادگسترى داده اند، آنجا قرار داشت. اتابكى وزير كشور بود. حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر از فعالان ملى همه رفتيم آنجا، چه دانشجو، چه غير از دانشجو. همكاران دكتر مصدق همه بودند. دكتر صديقى، مهندس حق شناس، مهندس حسيبى همه شان بودند. آنجا پنج نفر انتخاب شدند كه با وزير كشور صحبت كنند. آن پنج نفر عبارت بودند از: مرحوم دكتر صديقى، نصرالله امينى، كشاورز صدر و مهندس بازرگان. نفر ديگر يادم نيست مرحوم شمشيرى بود يا كس ديگرى. آنها رفتند براى صحبت. در اينجا دانشجويان يك بيانيه دادند. به عنوان «دانشجويان جبهه ملى ايران» تاريخ آن را گذاشتند ۳۰ تير. البته يكى دو روز قبل از ۳۰ تير بود. اما گذاشتند ۳۰ تير. يادآور قيام ملت در ۳۰ تير ۱۳۳۱. از آنجا با عده زيادى از جوان ها راه افتاديم رفتيم روزنامه اطلاعات با مسعودى صحبت كرديم. تهديدش كرديم. رفتيم كيهان با عبدالرحمان فرامرزى صحبت كرديم. به هر حال از درون اين فعاليت ها جبهه ملى دوم تشكيل شد. وقتى كه جبهه ملى تشكيل شد، نهضت مقاومت ملى ضرورتى براى ادامه اش نبود. البته اينكه جبهه ملى چگونه فعاليت كند، اختلاف نظرهايى وجود داشت كه الان به آن اختلاف نظرها نمى خواهم بپردازم. هنگامى كه جبهه ملى تشكيل شد، هم مهندس بازرگان هم طالقانى و هم دكتر سحابى بودند. بعد از چند ماهى منتها بنا به دلايلى كه در كتاب ها توضيح داده شده است، مهندس بازرگان و يارانش تصميم مى گيرند كه نهضت آزادى را اعلام بكنند. در اين زمان دانشجويان جبهه ملى دوم نامه اى مى نويسند به مرحوم دكتر مصدق و از او كسب تكليف مى كنند. كنگره جبهه ملى كه تشكيل شده بود، مركب از احزاب نبود. بلكه شخصيت ها حقيقى بودند. دكتر مصدق در پيامى كه به كنگره جبهه ملى فرستاد، متذكر شد كه جبهه ملى بايد مركز تجمع احزاب باشد. رهبر جبهه در آن تاريخ مرحوم الهيار صالح با نظر دكتر مصدق موافق نبودند. مرحوم الهيار صالح استعفا داد و مرحوم دكتر مصدق به كاظمى طى نامه اى ماموريت داد كه با دعوت نمايندگان احزاب جبهه ملى را تشكيل دهد. اين كار صورت گرفت و جبهه ملى سوم تشكيل شد. نمايندگان پنج حزب نهضت آزادى، حزب ملت ايران، حزب ايران، نيروى سوم و حزب مردم ايران، جبهه ملى سوم را تشكيل دادند، اما اين همزمان با موقعى بود كه اعضاى شوراى مركزى و فعالان نهضت آزادى و تعداد زيادى از اعضاى شوراى مركزى جبهه ملى را دستگير و بازداشت كرده بودند. جبهه ملى سوم اعلام موجوديت كرد. اما آنها را هم بازداشت كردند و جبهه ملى سوم عملاً متوقف شد. اين نقشى بود كه مهندس بازرگان و نهضت مقاومت ملى در تاسيس يا فعال شدن جبهه ملى كه بعدها معروف شد به جبهه ملى دوم ايفا كردند. وقتى نهضت آزادى تشكيل شد من تازه از ايران رفته بودم. من تا شهريور سال ۱۳۳۹ در تمام اين فعاليت ها حضور داشتم. شهريور سال ۳۹ براى مدت كوتاهى به آمريكا رفتم كه از كاظمى و بازرگان براى شايگان پيغام بردم. در آنجا جبهه ملى در آمريكا را تاسيس كرديم كه به آن نمى پردازم. اما وقتى نهضت آزادى ايران تشكيل شد من در ايران نبودم، اما با بازرگان ارتباط مكاتبه اى دائم داشتم. بعد از تشكيل نهضت آزادى، من از بازرگان سئوال كردم كه به چه دليل شما نهضت آزادى را تشكيل داديد و اختلافتان با جبهه ملى بر سر چه چيزى است؟ بازرگان نوشت: جبهه ملى حاضر نشد ما را به عنوان نمايندگان نهضت آزادى بپذيرد و به عنوان شخص خودمان مى پذيرفت. علاوه بر اين مهندس بازرگان نوشت كه ما با جبهه ملى بر سر دو مسئله اختلاف داريم، يكى اينكه آنها مى گويند، در مبارزات سياسى علنى و براى ادامه آن، خيلى به شاه پيله نكنيم، دوم چون شخص شاه نسبت به دكتر مصدق حساسيت دارد، اسم مصدق را هم خيلى مطرح نكنيم، من عين نامه مهندس بازرگان را به مرحوم غلامرضا نجاتى دادم كه در كتاب تاريخ ۲۵ساله آورده است. اكنون وارد اين بحث كه آيا اين سياست جبهه ملى درست بوده يا نه نمى خواهم بشوم، ولى فقط مى خواهم بگويم كه يك چنين مسائلى در آن تاريخ مطرح بوده است. برگردان اين اختلاف ديدگاه اين بود كه چون در آن تاريخ رژيم شاه ادعا مى كرد كه مصدق زندانى نيست و آزاد است و به اختيار خودش به احمدآباد رفته است، عده اى از رهبران نهضت آزادى ايران، مرحوم رحيم عطايى، مهندس عطايى و چند نفر ديگر براى ديدار دكتر مصدق به احمدآباد رفتند. اما مامورين ساواك آنها را دستگير كردند و به زندان بردند به طورى كه ديگر بر همگان معلوم شد كه برخلاف ادعاى شاه مصدق آزاد نيست. اين عمل لازم بود و من هم آن را درست مى دانم. آنها به احمدآباد رفتند كه به دنيا نشان دهند كه ادعاى شاه كه مصدق آزاد است و در احمدآباد در خانه خودش زندگى مى كند درست نيست. در تشكيل نهضت آزادى مرحوم بازرگان از طرف موسسين از دكتر مصدق طى نامه نظرخواهى و دكتر مصدق آن را تائيد كرد. اين مكاتبه و تائيد مصدق به سابقه اى كه ميان دكتر مصدق و مهندس بازرگان در ملى شدن صنعت نفت بود، برمى گردد و همچنين ارتباطات تنگاتنگى كه نهضت مقاومت ملى در دوران محاكمه دكتر مصدق با وى داشت. شما مى دانيد در دوران محاكمه دكتر مصدق دوستان نهضت مقاومت ملى بيرون از دادگاه كارهاى زيادى انجام دادند و حقوقدانان بسيار خوبى در تنظيم لايحه دفاعيه دكتر مصدق به وكلاى حقوقى دكتر مصدق كمك مى كردند. دكتر مصدق در جريان فعاليت هاى نهضت مقاومت ملى بود. وقتى كه نهضت آزادى خواست تشكيل بشود، مرحوم مهندس بازرگان نامه نوشت به دكتر مصدق، مصدق هم با تجليل، جواب نامه وى را داد. علاوه بر اين دكتر مصدق، متنى را درباره نهضت نوشت كه نهضت آن متن را زير يكى از عكس هاى مصدق قرار داد و چاپ كرد. اما بعضى از مخالفين نهضت آزادى را متهم كردند كه اين متن را مصدق براى نهضت ننوشته بلكه براى گروه ديگرى نوشته است وگرنه چرا اسم نهضت را در متن ننوشته است، چرا نهضت اين متن را زير عكس دكتر مصدق به نام خودش چاپ كرده است؟ آنها از دكتر مصدق سئوال كردند و دكتر مصدق جواب داد كه من آن را براى نهضت نوشته ام و آنها حق دارند زير عكسى كه مى خواهند بگذارند بنابراين روابط مرحوم مهندس بازرگان با دكتر مصدق روابط بسيار صميمانه و محترمانه اى بود. شما حتماً مى دانيد در هنگام فوت دكتر مصدق، مهندس بازرگان زندان بود، اما دكتر سحابى به همراه مرحوم آيت الله حاج سيدرضا زنجانى ايشان را غسل داد و بر پيكر او نماز خواند. وصيت دكتر مصدق اين بود كه در مزار شهداى ۳۰ تير در ابن بابويه دفن شود اما دولت شاه اجازه نداد و آن را به احمدآباد برده و همان جا دفن كردند.
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 6:10 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
سلام دوستای گلم
احتمال زیاد شنبه عید باشه. ولی من عیدو پیشاپیش، به ملت مسلمون ایران و
بعدم به مسلمونای کل جهان تبریک می گم.





+
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
|

خواجه شمسالدین محمدبن محمد شیرازی یکی از بزرگترین شاعران و غزلسرایان نغزگوی نام آوازه ایران و جهان است و در شعرهای خود ”حافظ“ تخلص نموده است..تذکرهنویسان نوشتهاند که نیاکان او از کوهپایه اصفهان بودهاند و پدربزرگ او در روزگار حکومت اتابکان سلغری از آنجا به شیراز آمد و در همان شهر مشغول به زندگی شد و نیز چنین نوشتهاند که پدرش ”بهاءالدین محمد“، بازرگانی میکرد و مادرش از اهل کازرون و خانه ایشان در دروازه کازرون شیراز واقع بود.حافظ در اوایل سده هشتم هجری و در حدود سال ۷۲۷ در شیراز زاده شد. وی در سال ۷۹۲ ه درگذشت. او دارای زن و فرزندان بود
اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.
مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.
نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.
در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:
قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ —– که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت
حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.
وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.
نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.
شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست. |
+
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 0:56 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
از قدیم گفتن آسته بیا آسته برو تا گربه شاخت نزنه
یه چیز دیگه هم که گفتن اینه که دیگ به دیگ می گه تهت سیاه سه پایه میگه صلی علی . بابا خودت هم غلط املایی داری
یه روزی خودت به من گفتی هر خدمتگذار اگه عیب های زیادی هم داشته باشه بالاخره خدمتگذاره و به ما خدمت می کنه پس دستش رو می بوسم پس حالا چی شد؟
اولاش که وبلاگ نویسی می کردی از شهر و دیارت می گفتی و مهمتر اینکه خودت می نوشتی ولی حالا از همه جا می نویسی غیر از اونچه باید بنویسی و تازه ادعا می کنی که دانای در این مورد هستی
داشتم پایین وبلاگت رو می خوندم که نوشته بودی ما مهربانی را از کودکی که.... ولی الان داری نامهربانی با همه می کنی و تازه برای خودت آیه قران رو هم سند قرار می دی. علی(ع) با اون همه عظمتش اینقدر به خودش مغرور نبود و نمی گفت من (دریک مورد با شما هم عقیده هستم که مطلب پست مورد نظر چرت وپرت است چون عینا خبر سخنرانی مورد نظر درج شده و تحلیل من روی ان نیست )
ایشان می گوید از قدیم گفتن آسته بیا آسته برو تا گربه شاخت نزنه...اخه می ترسم زیر قطار بروم باز افاضه دوستمان.....که خودش را شاگرد من هم می داند با این حجم توهین ها ...شما نظر بدهید
+
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 0:3 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
همايش آسيبهاي عبور قطار از كنار نقش رستم با حضور جمعي از باستان شناسان، دوستداران ميراث فرهنگي، اساتيد دانشگاه و گروهي از دانشجويان از سوي ديدهبان يادگارهاي فرهنگي ايران در تالار دهشور دانشگاه تهران برگزار شد.
دكتر "كاميار عبدي" باستان شناس و عضو هيئت علمي دانشگاه دورتموند، با ارزيابي آثار مخرب گذر راه آهن از محوطه باستاني نقش رستم گفت: همه حوادث تاريخي ايران مانند رويدادهاي تاريخي دوره ايلامي، تاسيس حكومت هخامنشي، تثبيت آن بر روي بر روي كار آمدن ساسانيان در فاصلهي پنج كيلومتري محوطه نقش رستم در فارس رخ داده است.
وي افزود: گذر راهآهن از ميان نقش رستم به نوعي بيتوجهي و ناآگاهي مسئولان ساخت اين پروژه به تاريخ ايران است.
وي اظهار داشت: نميتوان تنها به منظور صرفهجويي مالي به تخريب آثار باستاني و محيط زيست پرداخت.
عبدي با تشبيه كردن اين واقعه به عبور خط آهن از ميان آثار باستاني مهم جهان مانند ميدان سرخ مسكو آن را يك اشتباه فاحش تاريخي قلمداد كرد.
وي افزود: با عبور خط آهن از نقش رستم آثار باستاني موجود در مرودشت، تخت جمشيد، آثار دوره پارينه سنگي، چند معدن سنگ هخامنشي، آثار موجود در غار حاجيآباد و آثار باستاني دوره ساساني نيز آسيب ميبيند.
اين باستان شناس گفت: به تازگي آثاري از دوره ايلامي كشف شده كه اگر اين كاوشها به بعد از گذر از خط آهن از نقش رستم موكول ميشد، آثار كشف شده از بين ميرفت.
وي افزود: بهرغم اينكه چهارصد سال از حفاريهاي انجام شده در نقش رستم گذشته هنوز ناشناختههاي بسياري در منطقه وجود دارد و نميتوان آن را يك پرونده مختومه دانست.
اين باستانشناس گفت: با گذر خط آهن از نقش رستم آثار ناشناخته، كشف نشده باقي خواهد ماند و ارتباط آنها با آثار شناخته شده از بين ميرود.
وي يك نقش ايلامي، چهار گوردخمه شاهان هخامنشي، هشت اثر ساساني، كعبهي زرتشت و گوردخمههاي كوچكتر را از آثار مهم نقش رستم برشمرد.
عبدي افزود: نقش رستم تنها يك مجموعه هخامنشي و ساساني نيست و قدمت آن به حدود دوهزار سال قبل از ميلاد مسيح ميرسد.
اين باستانشناس با اشاره به كتيبههاي موجود در نقس رستم گفت: كتبه شاپور اول توصيفي از قلمرو شاهنشاهي و اعلام موجوديت ايران به سه زبان پهلوي، اشكاني و ساساني است.
"مهرداد ملكزاده" باستان شناس و استاد دانشگاه نيز درادامه اين همايش گفت: در كنار تخت جمشيد، نقش رستم موزهاي تاريخي است كه شكوه باستاني ايران بهنمايش گذاشته شده است.
وي با بيان اينكه تجمع چنين آثاري در يك مكان در دنيا بيمانند است، افزود: اين خطر علاوه بر اثر هخامنشي و ساساني زيستگاه تمدن ايلامي بوده و شهر انشان پايتخت ايلام در محدوده نقش رستم بوده است.
ملكزاده گفت: تا قبل از هزاره پيش از ميلاد اين سرزمين در قلمرو آشوريها و بابليها بود و در اوايل هزاره پيش از ميلاد مادها و سپس پارسها در عرصهي تاريخ حضور پيدا كردند.
وي افزود: تخت جمشيد، استخر، نقش رستم و حفاريهاي يك هيئت آمريكايي ثابت كرد سرزمين ايلاميها جايي جز فارس نبوده است.
رييس انجمن متخصصان گردشگري ايران نيز دراين همايش گفت: هم اكنون يك ميليون و چهارصد اثر باستاني در كشور داريم در حاليكه حريم باستاني در كشور ما تعريف نشدهاست.
"محمدتقي رهنمايي" با بيان اينكه قوانين و مقررات لازم براي برخورد با چنين وقايعي در كشورمان وجود ندارد گفت: مسئولان كشور نيز هنوز اهميت اين مسئله را درك نكردهاند.
وي اظهار داشت: امروز خطر تخريب آثار باستاني فقط متوجه تخت جمشيد و نقش رستم نيست بلكه بسياري از محوطههاي تاريخي مانند تاق بستان، سيلك، سيمره و ... را تهديد ميكند
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
حاج آقا نورالله اصفهانى قدس سره (1278- 1346 ق) فرزند مرحوم آيت الله حاج شيخ محمدباقر نجفى اصفهانى قدس سره (متوفاى 1301 ق). و نوه مرحوم آيت الله شيخ محمدتقى اصفهانى قدس سره، صاحب كتاب اصولى مشهور «هداية المسترشدين» است. وى در سال 1278ق در اصفهان ديده به جهان گشود. تحصيلات مقدماتى را نزد پدر خود گذراند و براى تكميل تحصيلات عاليه راهى عتبات عاليات شد، و از محضر بزرگانى چون، مرحوم آيت الله ميرزا حبيب الله رشتى قدس سره و آيت الله ميرزا حسن شيرازى قدس سره كسب فيض كرد، و در سال 1300ق پس از طى مراحل عالى دروس حوزوى به اصفهان بازگشت، و تدريس و تبليغ احكام را آغاز كرد. (1)
مؤلف المآثر و الاثار مى نويسد:
حاج آقا نورالله، خلف الصدق حجت الاسلام حاج شيخ محمد باقرقدس سره- اعلى الله مقامه از اجله فقها و كبراى علماى اصفهان است. پس از تكميل مراتب فقاهت در نجف اشرف، به مكه رفت و فريضه حج گزارده و به اصفهان آمد. فى التاريخ، دو سال است كه در آن جا به تدريس و ترويج قرين اشتغال است. (2)
از قيام تنباكو به سال 1309 قمرى كه حاج آقا نورالله پاى در وادى سياست گذاشت، تا قريب چهل سال، پس از آن كه قيام سراسرى عالمان و اكابر روحانى را ضد سلطنت پهلوى رهبرى كرد، در همه جا نداى همراهى ديانت و سياست را سر داد و در جايگاه عالم دينى، دخالت در امور اجتماعى و سياسى مردم را وظيفه خود تلقى، و بدان عمل مى كرد.
حاج آقا نورالله در پايگاه دينى اصفهان با حمايت مراجع تقليد، اصلاحاتش را با محتواى مذهبى عجين كرد و با مواردى مانند تاسيس شركت اسلاميه اصفهان، مريضخانه اسلاميه، مدرسه اسلاميه، روزنامه اسلام، اتحاد اسلام، مشروطه اسلامى و سرانجام با قيام و مهاجرت به قم، همراهى ديانت با سياست و اجتماع را عينيت بخشيد. (3)
روزنامه حبل المتين در مقاله اى ضمن اذعان به اين مطلب تا آن جا پيش مى رود كه شهادت حاج آقا نورالله را پايان انديشه يگانگى روحانيان و سياست شمرده، دخالت ديگر اقشار مردمى را در اين گونه مباحث جرمى سياسى و دينى ارزيابى مى كند:
.. خوب بود با صراحت لهجه به آقايان بلكه به كليه افراد حالى مى شد كه در ايران هم تفكيك ديانت از سياست شد. نه ارباب سياست دخالت در امور روحانى خواهند نمود و نه روحانيين در كارهاى داخلى و خارجى دولت... بايد به جميع طبقات حالى كند كه هيچ كس نمى تواند در خارج از وظايف خود قدم بردارد و هر كس چنين كند، مجرم سياسى و ديانتى شناخته خواهد شد. (4)
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
حضرت آيت الله خامنه اي عصر امروز در ديدار صدها نفر از دانشجويان نخبه، برترينهاي كنكور و فعالان تشكلهاي سياسي – فرهنگي دانشگاهها تأكيد كردند: پيگيري «مستمر، عاقلانه و منطقيِ» مطالبات و آرمانها، آينده روشن محيطهاي دانشجويي و دانشگاهي را تضمين خواهد كرد.
انتقاد كردن و مطالبه از همه مسئولان را، امري طبيعي دانستند و افزودند: البته نبايد با مسئولان معارضه
و دشمني كرد اما اين حرف به معناي انتقاد نكردن و مطالبه نكردن از مسئولان مختلف از جمله رهبري نيست چرا كه مي توان در عين صفا و دوستي، انتقاد هم كرد.
ايشان در پاسخ به سئوال يك دانشجو درباره تبيين حدود ضدولايت فقيه افزودند: ضديت يعني دشمني كردن اما اگر كسي معتقد به مسئله اي نبود ضد آن نيست.
كيهان: دانشجويان منتقد احمدينژاد دنباله روي صهيونيستها هستند
كيهان در ستون يادداشت روز خود نوشت: [با اشاره به مراسم سخنراني احمدينژاد در دانشگاه تهران] شماري از دانشجويان كه به مخالفت آمده بودند شعارهايي بر زبان داشتند كه يادآور مخالفتهاي كور گروهكهاي ضد انقلاب در سالهاي اوليه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بود... [خطاب به دانشجويان منتقد] آيا در اين نكته بديهي انديشه كردهايد كه در كدام اردوگاه خيمه زدهايد؟ آيا همزباني و همخواني با قدرتهاي زورگو، سلطهگر، خونريز و غارتگر نظير آمريكا، اروپا، اسرائيل و... زيبنده شماست؟ به يقين نيست... تعدادي اندكي از دانشجويان ميكوشند باقيمانده آنچه را كه نمايندگان اردوگاه امپرياليسم فرصت واگويه آن را به احمدينژاد نداشتهاند، در داخل كشور عليه او بر زبان آورند... چه مفهومي غير از همراهي با آمريكا و اسرائيل ميتواند داشته باشد؟ در خوشبينانهترين حالت ميتوان اين عده را افرادي فريبخورده دانست و در شعور سياسي و اجتماعي آنان ترديد كرد ولي حالت دوم سرسپردگي مستقيم يا غيرمستقيم صهيونيستهاست و حالت سومي قابل تصور نيست... اين شعارها با شعار صهيونيستها عليه جمهوري اسلامي ايران چه تفاوتي دارد؟... آيا صهيونيستها دنبالهرو آن عده هستند؟ ترديد نكنيد كه آنها پيادهنظام صهيونيستها شدهاند... درباره تحريككنندگان با توجه به شواهد و اسناد موجود ترديدي در وابستگي آنها به صهيونيستها وجود ندارد.
قابل توجه کاسهای داغتر از آش
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
وقتي صحبت از نوابغ اول جهان به ميان مي آيد، ناخودآگاه نام آلبرت انيشتين به اذهان خطور مي كند. اما بد نيست بدانيد اين فيزيكدان مشهور آلماني جزو اين ليست 10 نفره نيست زيرا ضريب هوشي يا همان IQ او در حدود 160 تخمين زده شده است.
در اين گزارش به معرفي 10 نابغه اول جهان غرب پرداخته می شود:
يوهان ولفگانگ وون گوته
گوته شاعر آلماني با ضريب هوشي 210 ، نمايشنامه نويس، داستان نويس، دانشمند، سياستمدار، كارگردان تئاتر، منتقد و هنرمندي آماتور بود كه بزرگترين شخصيت ادبي عصر مدرن به شمار مي رفت. در فرهنگ ادبي كشورهاي آلماني زبان اين شخصيت از چنان جايگاهي برخوردار است، كه از اواخر قرن هجدهم آثار وي به عنوان آثار كلاسيك در نظر گرفته شده اند.
لئوناردو داوينچي

لئوناردو داوينچي نقاش، مجسمه ساز، معمار، طراح و مهندس ايتاليايي دومين نابغه برتر جهان از ضريب هوشي 205 برخوردار بود. تابلوهاي نقاشي "شام آخر" و "مونا ليزا" اين هنرمند از برجسته ترين آثار هنري دوره رنسانس محسوب مي شد. يادداشت هاي به جا مانده از داوينچي حاكي است: وي از خلاقيت هاي بالاي فني برخوردار بوده به طوري كه بسيار جلوتر از زمان خود به سر مي برده است.
امانوئل سويدن برگ

امانوئل سويدن برگ مبتكر مسيحي و فيلسوف و دانشمند الهيات سوئدي بود كه با برخورداري از ضريب هوشي 205 دستنوشته حجيمي از كلام الهي از وي به يادگار مانده است. اندكي پس از مرگ او، هوادارانش بلافاصله جمعيت پيرو فلسفه سويدن برگ را با هدف مطالعه در زمينه افكار وي راه اندازي كردند.
گاتفريد ويلهلم وون ليبنيز

گاتفريد ويلهلم وون ليبنيز چهارمين نابغه برتر جهان از ضريب هوشي 205 برخوردار بود. اين فيلسوف برجسته آلماني در رشته حقوق و فلسفه تحصيل كرد. اين فيلسوف شهير در زمان خود نقش قابل توجهي در مسائل سياسي و ديپلماتيك اروپا ايفا كرد. وي در مقوله فلسفه و رياضيات از جايگاه برجسته اي برخوردار بود.
جان استوارت ميل

جان استوآرت ميل فيلسوف، اقتصاددان و مبلغ مكتب سودمندگرايي انگليسي بود كه از ضريب هوشي 200 بهره برده بود. وي همچنين روزنامه نگاري برجسته در دوره اصلاحات قرن نوزدهم به شمار مي رفت. وي از اصل سادگي در زندگي خود تبعيت مي كرد.
بلز پاسكال

بلز پاسكال رياضيدان، فيزيكدان، فيلسوف مذهبي و استاد نثر فرانسوي بود. ضريب هوشي او 195 بود و اساس تشكيل تئوري مدرن احتمالات را بنا نهاد. وي همچنين زمينه گسترش تعليماتي مذهبي را بنا نهاد كه ادراك خدا را از طريق دل به جاي منطق آموزش مي داد.
لودويگ ويتگنشتاين

لودويگ جوزف يوهان ويتگنشتاين فيلسوف انگليسي زاده شده در اتريش بود كه ضمن برخورداري از ضريب هوش 190 به عنوان بزرگترين فيلسوف قرن بيستم به شمار مي رفت. شخصيت اين نابغه شهير از جذابيت بسياري در بين هنرمندان، نمايشنامه نويسان، شاعران، داستان نويسان، موسيقي دانان و حتي فيلم سازان برخوردار بود.
بابي فيشر

بابي فيشر كه به روبرت جيمز فيشر معروف است، شطرنج باز ماهر آمريكايي بود كه از ضريب هوشي 187 بهره برده بود. اين نابغه مشهور در سال 1958 عنوان جوان ترين شطرنج باز تاريخ را به خود اختصاص داد. بازي خيره كننده وي در مسابقات قهرماني جهاني 1972 افكار عمومي آمريكا را به بازي شطرنج هدايت كرد. فيشر بازي شطرنج را از سن 6 سالگي آموخت و در سن 16 سالگي با هدف وقف كامل خود به اين بازي، ترك تحصيل كرد.
گاليلئو گاليله

گاليلئو گاليله فيلسوف علوم طبيعي، منجم و رياضيدان ايتاليايي بود كه به پيشبرد علوم حركت، ستاره شناسي و قدرت مواد كمك شاياني كرد. وي از بهره هوشي 185 برخوردار بود و كشفياتش از طريق تلسكوپ علم نجوم را متحول ساخت.
مادام دي استل

آنه لوئيز جرماني نكر بارونس دي استل هولستين معروف به مادام دي استل دانشمند، مبلغ سياسي و سخنور فرانسوي - سوئيسي بود كه از ضريب هوشي 180 سهم برده بود. وي به عنوان واسطه اي ميان فرهنگ نو استعماري اروپا به مكتب رومانتيك گرايي به شمار مي رفت. نوشته هاي او در زمينه هاي داستاني، نوازندگي، مقالات اخلاقي و سياسي، انتقادات ادبي، مطالب تاريخي، خاطرات شخصي و شعر از شهرت بالايي برخوردار است.
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
Top 100 living geniuses
British geniuses feature heavily in a recent list that notes the greatest living thinkers of our time - proportionately more than any other country.
The top 100 living geniuses was compiled by a panel of six experts in creativity and innovation from Creators Synectics, a global consultants firm.
The company emailed 4,000 Britons this summer and asked them to nominate up to 10 living people who they considered geniuses.
Each genius was then awarded scores out of ten against criteria which included: paradigm shifting; popular acclaim; intellectual power; achievement and cultural importance.
1= Albert Hoffman (Swiss) Chemist 27
1= Tim Berners-Lee (British) Computer Scientist 27
3 George Soros (American) Investor & Philanthropist 25
4 Matt Groening (American) Satirist & Animator 24
5= Nelson Mandela (South African) Politician & Diplomat 23
5= Frederick Sanger (British) Chemist 23
7= Dario Fo (Italian) Writer & Dramatist 22
7= Steven Hawking (British) Physicist 22
9= Oscar Niemeyer (Brazilian) Architect 21
9= Philip Glass (American) Composer 21
9= Grigory Perelman (Russian) Mathematician 21
12= Andrew Wiles (British) Mathematician 20
12= Li Hongzhi (Chinese) Spiritual Leader 20
12= Ali Javan (Iranian) Engineer 20
15= Brian Eno (British) Composer 19
15= Damian Hirst (British) Artist 19
15= Daniel Tammet (British) Savant & Linguist 19
18 Nicholson Baker (American Writer 18
19 Daniel Barenboim (N/A) Musician 17
20= Robert Crumb (American) Artist 16
20= Richard Dawkins (British) Biologist and philosopher 16
20= Larry Page & Sergey Brin (American) Publishers 16
20= Rupert Murdoch (American) Publisher 16
20= Geoffrey Hill (British) Poet 16
25 Garry Kasparov (Russian) Chess Player 15
26= The Dalai Lama (Tibetan) Spiritual Leader 14
26= Steven Spielberg (American) Film maker 14
26= Hiroshi Ishiguro (Japanese) Roboticist 14
26= Robert Edwards (British) Pioneer of IVF treatment 14
26= Seamus Heaney (Irish) Poet 14
31 Harold Pinter (British) Writer & Dramatist 13
32= Flossie Wong-Staal (Chinese) Bio-technologist 12
32= Bobby Fischer (American) Chess Player 12
32= Prince (American) Musician 12
32= Henrik Gorecki (Polish) Composer 12
32= Avram Noam Chomski (American) Philosopher & linguist 12
32= Sebastian Thrun (German) Probabilistic roboticist 12
32= Nima Arkani Hamed (Canadian) Physicist 12
32= Margaret Turnbull (American) Astrobiologist 12
40= Elaine Pagels (American) Historian 11
40= Enrique Ostrea (Philippino) Pediatrics & neonatology 11
40= Gary Becker (American) Economist 11
43= Mohammed Ali (American) Boxer 10
43= Osama Bin Laden (Saudi) Islamicist 10
43= Bill Gates (American) Businessman 10
43= Philip Roth (American) Writer 10
43= James West (American) Invented the foil electrical microphone 10
43= Tuan Vo-Dinh (Vietnamese) Bio-Medical Scientist 10
49= Brian Wilson (American) Musician 9
49= Stevie Wonder (American) Singer songwriter 9
49= Vint Cerf (American) Computer scientist 9
49= Henry Kissinger (American) Diplomat and politician 9
49= Richard Branson (British) Publicist 9
49= Pardis Sabeti (Iranian) Biological anthropologist 9
49= Jon de Mol (Dutch) Television producer 9
49= Meryl Streep (American) Actress 9
49= Margaret Attwood (Canadian) Writer 9
58= Placido Domingo (Spanish) Singer 8
58= John Lasseter (American) Digital Animator 8
58= Shunpei Yamazaki (Japanese) Computer scientist & physicist 8
58= Jane Goodall (British) Ethologist & Anthropologist 8
58= Kirti Narayan Chaudhuri (Indian) Historian 8
58= John Goto (British) Photographer 8
58= Paul McCartney (British) Musician 8
58= Stephen King (American) Writer 8
58= Leonard Cohen (American) Poet & musician 8
67= Aretha Franklin (American) Musician 7
67= David Bowie (British) Musician 7
67= Emily Oster (American) Economist 7
67= Steve Wozniak (American) Engineer and co-founder of Apple Computers 7
67= Martin Cooper (American) Inventor of the cell phone 7
72= George Lucas (American) Film maker 6
72= Niles Rogers (American) Musician 6
72= Hans Zimmer (German) Composer 6
72= John Williams (American) Composer 6
72= Annette Baier (New Zealander) Philosopher 6
72= Dorothy Rowe (British) Psychologist 6
72= Ivan Marchuk (Ukrainian) Artist & sculptor 6
72= Robin Escovado (American) Composer 6
72= Mark Dean (American) Inventor & computer scientist 6
72= Rick Rubin (American) Musician & producer 6
72= Stan Lee (American) Publisher 6
83= David Warren (Australian) Engineer 5
83= Jon Fosse (Norwegian) Writer & dramatist
83= Gjertrud Schnackenberg (American) Poet 5
83= Graham Linehan (Irish) Writer & dramatist 5
83= JK Rowling (British) Writer 5
83= Ken Russell (British) Film maker 5
83= Mikhail Timofeyevich Kalashnikov (Russian) Small arms designer 5
83= Erich Jarvis (American) Neurobiologist 5
91=. Chad Varah (British) Founder of Samaritans 4
91= Nicolas Hayek (Swiss) Businessman and founder of Swatch 4
91= Alastair Hannay (British) Philosopher 4
94= Patricia Bath (American) Ophthalmologist
94= Thomas A. Jackson (American) Aerospace engineer 3
94= Dolly Parton (American) Singer 3
94= Morissey (British) Singer 3
94= Michael Eavis (British) Organiser of Glastonbury 3
94= Ranulph Fiennes (British) Adventurer 3
100=. Quentin Tarantino (American) Filmmaker 2
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 6:37 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
رئيس مرکز منطقهاي اطلاعرساني علوم و فناوري، 10 دانشمند تراز اول جهان در رشتههاي علوم کشاورزي، زيستشناسي و بيوشيمي و شيمي را معرفي کرد که در اين ميان، نام يک دانشمند ايراني، به عنوان چهارمين دانشمند برتر علم کشاورزي به چشم ميخورد.
دکتر جعفر مهراد، رئيس مرکز منطقهاي اطلاعرساني علوم و فناوري در گفتوگو با مهر، ضمن بيان اين خبر افزود: معرفي دانشمندان جهان در رشتههاي مختلف ميتواند در راستاي آشنايي و ايجاد انگيزه، بستر مناسبي را براي جهش علمي و کم کردن فاصله علمي با جهان به وجود آورد.
مهراد اظهار داشت: مشاهده تعداد مقالات و تعداد استنادهاي صورت گرفته به مقالات دانشمندان تراز اول جهان از اين نظر براي ما اهميت دارد که به ارزيابي علم و پژوهش و پديدآورندگان دستاوردهاي علمي يعني استادان و محققان در داخل کشور بپردازيم و عملکرد آنها را به عنوان شاخص و معيار انتخاب دانشمندان، پژوهشگران، مبتکران و مخترعان برتر کشور مورد توجه قرار دهيم.
وي گفت: وقتي استادان و محققان، خود را با جريانات علمي همسو و همسطح قرار دهند، استانداردسازي علم و پژوهش بر مبناي اصول و قواعد بينالمللي تحقق مييابد و نام دانشمندان و دانشگاههاي کشور در درجه بندي نظامهاي رتبهبندي قرار ميگيرد.
برترين دانشمندان در علم کشاورزي
دکتر مهراد در ادامه گفت: آماري که مشاهده ميکنيد مربوط به اول ژانويه 1997 تا ماه ژوئن 2007 است. در حيطه علوم کشاورزي نام يک دانشمند ايراني در جايگاه چهارم مشاهده ميشود. دکتر فريدون شهيدي، استاد و محقق دانشگاه Memorial Uneversity Of Newfoundland کشور کاناداست. اين دانشمند ايراني نويسنده بيش از پانصد مقاله تحقيقي و مولف و ويراستار بيش از سي کتاب است. دکتر شهيدي سردبير مجله Food Lipids است و جايزه 2005 Stephen s. Chang از آن خود کرده است.

10 دانشمند برتر علم کشاورزي دنيابرترين دانشمندان در علم زيستشناسي و بيوشيمي
وي گفت: در حوزه زيستشناسي و بيوشيمي تعداد مقالات و استنادها قابل توجهند.
رئيس مرکز منطقهاي اطلاع رساني علوم و فناوري اضافه کرد: دکتر ديويد ليپمن که در مرکز ملي اجتماعات بيوتکنولوژي وابسته به انستيتو ملي بهداشت در مريلند کار ميکند با قرار گرفتن در جايگاه نخست داراي 21534 استناد به 22 مقالهاي است که وي به رشته تحرير درآورده است.
مهراد گفت: به عبارت ديگر به هر يک از مقالات اين دانشمند تقريبا 978 استناد صورت گرفته که عمق اهميت و اعتبار مقالات را مشخص ميسازد.

10 دانشمند برتر علم زيستشناسي و بيوشيمي دنيا
وي گفت: وضعيت رتبههاي سوم، چهارم و يازدهم نيز درخور توجه است. گرچه تعداد مقالات اندک ميباشد اما به خاطر اهميتي که موضوع مقالات و يافتههاي تحقيقات داشته است هر مقاله صدها بار مورد استفاده قرار گرفته است.
برترين دانشمندان در علم شيمي
مهراد اضافه کرد: در مبحث شيمي ميتوان به پروفسور «رابرت گوبس» اشاره کرد. اين دانشمند که استاد کالتک کاليفرنيا است مجموعا 164 مقاله پر استناد دارد، اما اين مقالات بيش از 13 هزار بار مورد استناد قرار گرفته اند. پروفسور گروبس برنده جايزه نوبل سال 2005 ميلادي در رشته شيمي است.

10 دانشمند برتر علم شيميرئيس مرکز منطقهاي اطلاع رساني علوم و فناوري تاکيد کرد: اهميت و اعتبار اين دانشمندان علاوه بر تعداد مقالات پراستناد به واقعيتهاي ديگر نيز بستگي دارد. به عنوان مثال چاد ميرکين داراي رتبه هفتم در بين 10 دانشمند شيمي برتر جهان تعداد قابل توجهي از مقالههاي پژوهشي خود را در مجله معروف science به چاپ رسانده است. اين استاد شيمي مدير انستيتو نانوتکنولوژي در دانشگاه نورت وسترن ايالت ايلينوي است.
دکتر مهراد افزود: شرح زندگاني عملي اين دانشمندان هر کدام آموزنده است. براي کسب توان رقابتي در عرصه جهاني شناخت دانشمندان برتر و فعاليتهاي پژوهشي آنان اهميت دارد. در واقع با کسب آشنايي و همسو شدن با اين نوع توانمنديها مزيتهاي نسبي دارد.
به اعتقاد دکتر مهراد، حرکت توسعه علمي بايد حرکتي تلقي شود که بيشترين بخش آن تحول در زير ساختها از طريق ايجاد و تقويت نظامهاي پژوهشي و تعامل و برقراري ارتباط نزديک ميان دانشگاهها و دانشمندان داخل با جهان پيرامون به منظور احراز جايگاه نخست علمي بر اساس چشم انداز بيست ساله کشور باشد.
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|

به جای این همه چرت و پرت پیشنهاد می کنم دنبال یه سرگرمی تازه رو بگیری و با توجه به این حرفهای احمقانه مطالب آموزنده بنویسی بهتره نه خودت رو تو سیاست بندازی
دعلت ناکارامدی مملکتمان هم می تواند یکی از مشکلاتش شما باشی که با مطالب انحرافی ات و با چرت و پرت هایت مانع پیشرفت می شوی تو شاید در روز ذهن ده ها نفر را منحرف کنی پس توصیه می کنم این کار را نکنی چون بهد از ده روز هر کس وارد ادرس تو شود با این جمله روبرو می شود : دسترسی به این ساید امکان پذیر نمی باشد. مطمئن باش این کار را می کنمو فقط 3 روز وقت داری خودتون رو اصلاح کنینازی.
۱- این ادم بیسواد است غلط املایی زیاد داره
۲-علت مشکلات مملکت ما مطلب من است نه حرفهای رئیس جمهور
۳- به جای نقد منصفانه تهدید به فیلتر شدیم
۴-دریک مورد با شما هم عقیده هستم که مطلب پست مورد نظر چرت وپرت است
چون عینا خبر سخنرانی مورد نظر درج شده و تحلیل من روی ان نیست
۵- من نظر خودم را می نویسم وبه دنبال قبول کرون یا نکردن دیگران نیستم
۶- مشکل با فیلتر حل نمی شود الیاس خان
۷- قرا ن می گوید فبشر عبادالذین یستمعون القول و یتبعون الحسنه ---الیاس خان

+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|

محمود احمدي نژاد وسعت دستاورد سفرش به نيويورک را «به اندازه بزرگي خود خدا توصيف کرد.» رئيس جمهور که در جمع برخي از استادان دانشگاه صحبت مي کرد به روايت سفرش به نيويورک پرداخت. وي با تاکيد بر اينکه اظهاراتش در اين سفر دريچه هايي را به روي فرهيختگان و انديشمندان امريکا گشوده است از دانشگاهيان خواست اين راه را ادامه داده و «از دنيا سوال کنند» و «با دنيا حرف بزنند». به گزارش ايسنا وي با اشاره به اين سفر گفت؛ «ما به نيويورک سفر کرديم و براي اين سفر از قبل هدف گذاري هايي کرده بوديم؛ البته اين هدف گذاري ها به اندازه فهم خودمان بود ولي نتايجي که خداوند از اين سفر داد به اندازه بزرگي خود خدا وسعت داشت.» وي با بيان اينکه «آنها در واقع همه در پازل خداوند بازي مي کنند»، افزود؛ آنها طراحي کرده بودند که جمهوري اسلامي ايران را از موضع دانشگاه محکوم کنند و قدم به قدم آن را طراحي کرده بودند.
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 0:16 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
|
انستيتو تاريخ آكادمي ملي علوم آذربايجان اطلس جعلي تهيه شده توسط اين انستيتو را ارايه كرد. در تصاوير جعلي اين اطلس تمامي اراضي ايران و بخشي از محدوده كشورهاي همسايه جمهوري آذربايجان بهعنوان خاك اين كشور معرفي شده است. به زودي اين اطلس به زبانهاي روسيه و انگليسي تهيه و به كشورهاي مختلف جهان ارسال خواهد شد.
|
| |
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
رهبر كره شمالي مدعي شد: كارشناس اينترنت است و در اين زمينه از مهارت و خبرگي بالايي برخوردار است.
"كيم جونگ ايل" در اجلاس بين دو كره خطاب به برخي از حاضرين اظهار داشت: تخصص وي در زمينه اينترنت باعث شده كه او رغبتي براي دستيابي اين جامعه كمونيستي به اينترنت نداشته باشد.
كره شمالي با هدف جلوگيري از آنچه "آلودگي معنوي" ناميده مي شود، ارتباط خود را با جهان خارج قطع كرده و كشوري محروم از اينترنت به شمار مي رود.
در اين اجلاس كره جنوبي خواستار تاسيس پارك صنعتي متحد بين دو كره شد كه متصل به اينترنت باشد، اما "كيم" ضمن رد اين پيشنهاد ادعا كرد در زمينه اينترنت مهارت دارد.
خبرگزاري "يونهاپ" كره جنوبي به نقل از رهبر كره شمالي خبر داد: "كيم جونگ ايل" معتقد است در صورت اتصال بخش هاي مختلف كره شمالي به اينترنت مشكلات بسياري براي اين كشور به وجود خواهد آمد.
رسانه هاي گروهي به عنوان ابزاري تبليغاتي در كره شمالي، كشوري كه تلويزيون و راديو در آن تنها به شبكه هاي رسمي محدود مي شود، به شمار مي رود.
استفاده از اينترنت در كره شمالي از محدوديت هاي شديدي برخوردار است به نحوي كه اين فضا در اين كشور به محيط اينترانت كاملا سانسور شده تبديل شده كه از سوي مركز رايانه و مركز پيشرفته تحقيقات و فناوري كره به شدت كنترل مي شود.
شايان ذكر است "كيم جونگ ايل" در سال 2000 "مادلين آلبرايت" وزير امور خارجه وقت آمريكا را با پرسشي در مورد آدرس ايميل وي شگفت زده كرده بود .
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|

سهراب سپهري در تاريخ پانزدهم مهر ماه 1307 در خانواده اي که اهل شعر، نقاشي، منبت کاري و ديگر رشته هاي هنري بود، زاده شد. کودکي و نوجواني او به مطالعه، بازي در طبيعت، شکار و نواختن موسيقي گذشت. سهراب تا پانزده سالگي خود را در شهر کاشان گذراند و در نقاشي ها و اشعار او تاثير اين دوران و تاثير طبيعت و گياهان را مي بينيم. سهراب سپهري شعر صداي پاي آب را با الهام از قريه "چنار" واقع در حد واسط کاشان و مشهد اردهال سرود و دهکده زيباي "گلستانه" واقع در اطراف کاشان الهام بخش او در سرودن شعر گلستانه شد.
آن طور که پريدخت سپهري در کتاب خود تحت عنوانسهراب، مرغ مهاجر مي گويد برادرش تا چهارده سالگي در باغي زندگي مي کرد که شمارش درخت هايش به سادگي امکان نداشت اما يک سال بعد را در خانه اي گذراند که در آن اثري از درخت و سبزه نبود. طبق نوشته خانم سپهري، سهراب در اين دوران به مطالعه نويسندگان و شعرايي چون لامارتين، گوته، اميل زولا، شاتوبريان و هوگو پرداخت.
سهراب يک سال بعد يعني پس از پايان تحصيلات سيکل اول متوسطه به تهران رفت و در دانشسراي مقدماتي نام نويسي کرد. پس از پايان دوران دانشسرا به کاشان بازگشت و به سرودن شعر و نقاشي تابلو مشغول شد. اما بعد دوباره به تهران رفت و براي تحصيل در رشته نقاشي در دانشکده هنرهاي زيبا ثبت نام کرد. شعر و نقاشي سهراب همچون ديگر همعصران وي تحت تاثير امواج نو قرار گرفت و او نيز وارد حيطه شعر نو و نقاشي مدرن شد.
سهراب اولين کتاب خود به نام مرگ رنگ را در سال 1330 چاپ کرد. زندگي خواب ها، شرق اندوه، صداي پاي آب، مسافر و هشت کتاب از جمله آثار سهراب سپهري است. اين هنرمند پرآوازه ايران در ارديبهشت ماه 1359 در اثر بيماري سرطان خون درگذشت و در مشهد اردهال به خاک سپرده شد.
صداي پاي آب يکي از سرودهاي اوست. انگيزه سرودن شعر, مرگ پدر و تسلاي مادر است. اواين سروده را به مادرش تقديم داشته است. زبان روان, توصيف صادقانه دنياي عاطفي شاعر تصويرهاي بديع و تازه, غافلگيريهاي شاعرانه(آشنايي زدايي), ترکيب و موسيقي شعر و حتي بهره گيري از لغات عاميانه برشکوه تاثير اين شعر افزوده است.
اين سروده بلند را به دو قسمت مي توان تقسيم کرد: در قسمت نخستين, شعر آميخته اي از حس و عاطفه و آرمان شاعر است. آب در اين شعر رمز خود شاعر است که آرام و تازه از هر گوشه و کناري عبوري مکند و کاشان او در آغاز همان کاشان زادگاه اوست اما در قسمت دوم, دستگاه فکري شعر و فلسفي او چهره مي نمايد و کاشان او به اندازه جهان وسعت مي يابد و جهان در نامد کاشان تفسير مي شود: (اهل کاشانم , اما/ شهر من کاشان نيست/ شهر من گم شده است./ من با تاب, من با تب/ خانه اي در طرف ديگر شب ساخته ام) شعر صداي پاي آب با اشاراتي به اساطير و بهره گيري از عناصر هندي و بودايي, آگاهي و شناخت عميق سهراب سپهري را از عرفان غير اسلامي و غير ايراني و تلفيق اين دو عرفان, نشان مي دهد. جز اين پايان شعر دعوتي است به درک درست عرفان و بهره گيري از آن در عصر معراج پولاد و اصطکاک فلزات سهراب در ازدحام صداهاي گوناگون عصر ماشين باورمند گوش دادن به آواز حقيقت است و نگران گم شدن انسان در سطح سيماني قرن
سهراب از زبان خودش
” ... ده ساله بودم كه اولين شعرم را نوشتم. هنوز يك بيت آن را به ياد دارم:
ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان
نكردم هيچ يادي از دبستان
اما تا هجده سالگي شعري ننوشتم. اين را بگويم كه من تا هجده سالگي كودك بودم. من دير بزرگ شدم. دبستان را كه تمام كردم, تابستان را در كارخانه ريسندگي كاشان كار گرفتم. يكي دو ماه كارگر كارخانه شدم. نمي دانم تابستان چه سالي, ملخ به شهر ما هجوم آورد. زيانها رساند. من مامور مبارزه با ملخ در يكي از آبادي ها شدم.
راستش را بخواهيد حتي براي كشتن يك ملخ نقشه نكشيدم. وقتي ميان مزارع راه مي رفتم, سعي مي كردم پا روي ملخ ها نگذارم. اگر محصول را مي خوردند پيدا بود كه گرسنه اند.منطق من ساده و هموار بود...
... اگر يك روز طلوع و غروب خورشيد را نمي ديدم گناهكار بودم.هواي تاريك و روشن مرا اهل مراقبه بار آورد. تماشاي مجهول را به من آموخت. من سالها نماز خوانده ام.
بزرگترها مي خواندند, من هم مي خواندم. در دبستان ما را براي نماز به مسجد مي بردند.
روزي در مسجد بسته بود. بقال سرگذر گفت:” نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديك تر باشيد.“
مذهب شوخي سنگيني بود كه كه محيط با من كرد. و من سالها مذهبي ماندم, بي آنكه خدايي داشته باشم. “
- هنوز در سفرم - ” سهراب سپهري“
برگرفته از سايت
www.mashaheer.net
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
آیا میدانید مرد در قیاس با زن مىتواند حروف ریزترى را بخوانند.ولی شنوایى زن بهتر از مرد است
آیا میدانید ۲۸٪ قاره آمریکا دست نخورده است. این میزان در مورد آفریقاى شمالى ۳۸٪ است
آیا میدانید افراد باهوش داراى روى و مس بیشترى در موهایشان هستند
آیا میدانید جوانترین پدر و مادر جهان یک زوج ۸ و ۹ ساله بودند
آیا میدانید نخستین رمانى که توسط ماشین تایپ نوشته شد، تام سایر بود
آیا میدانید در ۷۵% از خانواده های آمریكایی زنان مسئول رسیدگی به امور مالی خونه هستند
آیا میدانید به طور میانگین هر فرد ۱۱۴۰ بار در سال تلفن میزند
آیا میدانید سكس ۳۶۰ كالری از بدن رو در هر ساعت میسوزاند
آیا میدانید در امریکا پول از كاغذ درست نشده بلكه از كتان ساخته شده
آیا میدانید والت دیسنی از موش می ترسید
آیا میدانید اعلامیه استقلال آمریكا بر روی كاغذهای ساخته شده با برگ حشیش نوشته شده
آیا میدانید اگه یه دونه كشمش رو داخل شامپاین تازه بیندازید مدام بالا و پائین می ره
آیا میدانید در سال ۱۹۹۶ ، ۳۱۵ مورد اشتباه در دیكشنری معروف Webster’s وجود داشت
آیا میدانید شكلات بر عصب و قلب سگ تاثیر بد دارد،با کمی شكلات میتوان یك سگ را کشت
آیا میدانید در كازینو های قماربازی las Vegas هیچ ساعتی وجود نداره
آیا میدانید اسم Wendy برای خانمها از كتاب peter pan بیرون امده
آیا میدانید ۱ قطره لیكور عقرب را دیوانه می كند و عقرب خودش را نیش می زند و می كشد
آیا میدانید در انگلیس قدیم قانون بود كه شما نباید همسرتان رابا چیزی ضخیمتر از شصتتان بزنید
آیا میدانید كتاب ركودهای گینس ،ركورددار دزدیده شدن از كتابخانه های عمومی می باشد
آیا میدانید فضانوردان نباید قبل از رفتن به فضا لوبیا بخورند.چون باد شكم لباس فضا را خراب میکنه
آیا میدانید مایع موجود در نارگیل نارس را می توان بجای پلاسمای خون استفاده كرد
آیا میدانید درخت بلوط تا قبل از پنجاه سالگی میوه نمی دهد
آیا میدانید اولین محصولی كه بر روی آن باركد زده شد آدامس Wrigley بود
آیا میدانید تنها شاه دل در میان شاههای پاسور سبیل ندارد
آیا میدانید زهره تنها سیاره ای است كه در جهت عقربه های ساعت بدور خودش می چرخد
آیا میدانید بیشتر گرد و غبار موجود در منزل از پوست مرده ای است كه از بدن شما می ریزد
آیا میدانید مروارید در سركه حل می شود
آیا میدانید بالا بردن گاو از پله ها امكان پذیر است ،اما پائین آوردن انها از پله امكان ندارد
آیا میدانید كواك اردك تنها صدایی است كه بازتابندارد و هیچ كسی هم دلیل آنرا نمی داند
آیا میدانید مسواك باید حداقل ۲ متر با دستشوئی فاصله داشته باشد
آیا میدانید عقربه بزرگ ساعت با سرعت ۰.۰۰۰۰۰۲۷۵ مایل بر ساعت حركت می كند
آیا میدانید تا قبل از سال ۱۹۸۲ چیزی به اسم نوشابه رژیمی وجود نداشت
آیا میدانید بعضی از قالیچه های ایرانی ۵۰۰ سال طول می كشد تا از بین بروند
آیا میدانید هر ساله در شب هالووین بیشتر از ۲,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ دلار شیرینی فروخته می شود
آیا میدانید برای اینكه ۷۰۰ گرم به وزن شما اضافه بشه باید ۹ كیلو سیب زمینی بخورید
آیا میدانید كالبد شكافی انسانهای جدید بسیار بیشتر از انسانهای قدیمی طول میکشد
آیا میدانید شیرینی تنها مزه ای است كه جنین در رحم مادر هم می فهمد
آیا میدانید زنبور عسل ۵ چشم دارد كه ۲ تا اصلی در بغل سر و ۳ تا بر روی سر اون قرار داره
ایا میدانید ۲۰ درصد آب شیرین جهان میان آمریكا و كانادا قرار دارد.
ایا میدانید بهترین شكارچی در خشكی خرس قطبی است.
ایا میدانید خرس قطبی هنگامی كه روی دو پا میایستد حدود ۳ متر است
ایا میدانید در بین انواع خرس ، خرس پاندا بزرگترین جمجمه را دارد
ایا میدانید خرس با تمام سنگینی خود میتواند با سرعت ۵۰ كیلومتر در ساعت بدود
ایا میدانید حس بویایی خرس تقریبا ۱۰۰ برابرقوی تر از انسان است
ایا میدانید خرس نوزاد ۶۰۰ بار از مادر خود كوچكتر است
ایا میدانید كوههای آلپ در سال حدود یك سانتیمتر بلند میشوند
ایا میدانید بیماری قند اولین عامل كوری در مردم جهان است
ایا میدانید گرده گل هرگز فاسد نمیشود
ایا میدانید دانشمندان دریافته اند که مورچه همچون انسان صبح ها خمیازه میکشند
ایا میدانید ویروس عامل آنفلوآنزا بیش از ۲۰۰ نوع دارد
ایا میدانید هیتلر از مکانهای بسته بسیار وحشت داشت
ایا میدانید فنلاند از ۱۷۹ هزار و ۵۸۵ جزیره تشكیل شده است
ایا میدانید زنبور از بوی عرق بدش میاید و به كسی كه بدنش بو دهد یا عطر زده باشد حمله میكند
ایا میدانید رنگ سفید برای زنبور عسل آرامش دهنده و رنگ قهوه ای ناراحت كننده است
ایا میدانید انسان با خوردن ۲۰ نیش از زنبور عسل در آن واحد خواهد مرد
ایا میدانید بدن زنبور داران میتواند بیش از ۱۰۰ نیش زنبور عسل را تحمل كنند
ایا میدانید زنبور بی نظمی را دوست ندارد، اگر جلوی كندوی آنها بایستید شما حمله خواهند كرد
ایا میدانید سختی آب مشابه سختی بتن است
ایا میدانید رعد و برقی به طول ۶.۱ كیلومتر دارای برقی كافی برای روشن كردن ۱ میلیون لامپ است
ایا میدانید هنگام صحبت برای بیا ن هر كلمه ۷۲ ماهیچه به كار گرفته میشود
ایا میدانید خون میگوها آبی رنگ است، عنكبوتها خونی روشن و شفاف دارند
ایا میدانید دانه نوعی درخت غول پیكر از خانواده كاج فقط ۰.۰۰۵ گرم وزن دارد
ایا میدانید ۸۵% گیاهان در اقیانوسها رشد میكنند
ایا میدانید تنها چیزی كه در اسید حل نمیشود الماس است و فقط خیلی زیاد آن را از بین میبرد
ایا میدانید زرافه تازه متولد شده ۲ متر قد دارد
ایا میدانید در تقسیمات لشگری به ده هزار سرباز ، تومان گفته و فرمانده آنرا امیر تومان می نامند
ایا میدانید تقریبا ۱۱ ساعت و ۱ ربع بعد از ظهر شرعی اخر وقت نماز مغرب و عشا است
آیا میدانید از دست دادن تنها ۱٪ از اب بدن موجب تشنگی میشود
آیا میدانید شما به طور متوسط ۱۵۰۰۰ بار در روز پلک میزنید
آیا میدانید حدود ۱۳٪ مردم چپ دست هستند . این رقم در گذشته ۱۱ ٪ بود
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 6:41 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 6:41 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
الا اي داور دانا تو ميداني که ايراني
چه منتها کشيد از دست اين تهران و تهراني
چه طرفي بست از ين جمعيت ايران جزپريشاني
چه داند رهبري سر گشته صحراي ناداني
چرا مردي کند دعوي کسي کو کمتر است اززن
الا تهرا نيا انصاف ميکن خر تويي يامن
تو اي بيمار ناداني چه هذيان و هدرگفتي
برشتي کله ماهي خور بطوسي کله خرگفتي
قمي را بد شمردي اصفهاني را بترگفتي
جوانمردان آذربايجان را ترک خرگفتي
ترا آتش زدند و خود بر آن آتش زدي دامن
الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويي يامن
تو اهل پايتختي بايد اهل معرفت باشي
به فکر آبرو و افتخار مملکت باشي
چرا بيچاره مشدي وحشي و بي تربيت باشي
به نقص من چه خندي خود سرا پا منقصت باشي
مرا اين بس که ميدانم تميز دوست ازدشمن
الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويي يامن
تو از کنج شير کش خانه و دکان سيرابي
بجز بد مستي و لاتي و الواطي چه دريابي
در اين کولز که ندهندت بجز ليسانس تون تابي
نخواهي بو علي سينا شد و بو نصرفارابي
بگاه ادعا گويي که ديپلم داري ازلندن
الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويي يامن
تو عقل و هوش خود ديدي که در غوغاي شهريور
کشيدند از دو سو همسايگان در خاک ما لشکر
به نق و نال هم هر روز حال بد کني بدتر
کنون ترکيه بين و ناز شست ترکها بنگر
که چون ما ندندبا آن موقعيت از بلاايمن
الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويي يامن
گمان کردم که با من همدل و همدين وهمدردي
بمردي با تو پيوستم ندانستم که نامردي
چه گويم بر سرم با نا جوانمردي چه آوردي
اگر مي خواستي عيب زبان هم رفع ميکردي
ولي ما را ندانستي بخود هم کيش و هم ميهن
الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويي يامن
تو عقل و هوش خود ديدي که در غوغاي شهريور
کشيدند از دو سو همسايگان در خاک ما لشکر
به نق و نال هم هر روز حال بد کني بدتر
کنون ترکيه بين و تاز شست ترکها بنگر
که چون ما ندندبا آن موقعيت از بلاايمن
الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويي يامن
گمان کردم که با من همدل و همدين وهمدردي
بمردي با تو پيوستم ندانستم که نامردي
چه گويم بر سرم با نا جوانمردي چه آوردي
اگر ميخواستي عيب زبان هم رفع ميکردي
ولي ما را ندانستي بخود هم کيش و هم ميهن
الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويي يامن
بشهريور مه پارين که طيارات با تعجيل
فرو ميريخت چون طير ابا بيلم بسرسجيل
چه گويم اي همه ساز تو بيقانون و هردمبيل
تو را يکشب نشد ساز و نوا در راديوتعطيل
ترا تنبور و تنبک بر فلک ميشد مرا شيون
الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويي يامن
بقفقازم برادر خواند با خود مردم قفقاز
چو در ترکيه رفتم وه چه حرمت ديدم واعزاز
بتهران آمدم نشناختي از دشمنانم باز
من آخر سالها سر باز ايران بودم وجانباز
چرا پس روز را شب خواني و افرشته اهريمن
الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويي يامن
بدستم تا سلاحي بود راه دشمنان بستم
عدو را تا که ننشاندم بجاي از پا ي نشستم
بکام دشمنان آخر گرفتي تيغ ازدستم
چنان پيوند بگسستي که پيوستن نيارستم
کنون تنها علي مانده است و حوضش چشم ماروشن
الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويي يامن
چو استاد دغل سنگ محک بر سکه مازد
ترا تنها پذيرفت و مرا از امتحان وا زد
سپس در چشم تو تهران به جاي مملکت جازد
چو تهران نيز تنها ديد با جمعي به تنهازد
تو اين درس خيانت را روان بودي و من کودن
الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويي يامن

چو خواهد دشمني بنياد قومي را براندازد
نخست آن جمع را از هم پريشان و جداسازد

چو تنها کرد هر يک را به تنهايي بدوتازد
چنان اندازدش از پا که ديگر سر نيفرازد

تو بودي آنکه دشمن را ندانستي فريب وفن
الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويي يامن

چرا با دوستدارانت عناد و کين و لج باشد
چرا بيچاره آذربايجان عضو فلج باشد

مگر پنداشتي ايران ز تهران تا کرج باشد
هنوز از ماست ايران را اگر روزي فرج باشد

تو گل را خار ميبيني و گلشن را همه گلخن
الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويي يامن

تو را تا ترک آذربايجان بود و خراسان بود
کجا بارت بدين سنگيني و کارت بدين سان بود

چه شد کرد و لر ياغي کزو هر مشکل آسان بود
کجا شد ايل قشقايي کزو دشمن هراسان بود

کنون اي پهلوان چوني نه تيري ماند و ني جوشن
الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويي يامن

کنون گندم نه از سمنان فراز آيد نه اززنجان
نه ماهي و برنج از رشت و ني چايي زلاهيجان

از اين قحط و غلا مشکل تواني وارهاندن جان
مگر در قصه ها خواني حديث زيره کرمان

دگر انبانه از گندم تهي شد ديزي ازبنشن
الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويي يامن
چرا باید قومیت ها را تحقیر کنیم تا شهریار عزیزمان
این گونه اشفته شود با چه قیمتی ...............
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 5:7 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
ظاهرا شرايط حاكم بر وضعيت بحران هستهاي و بالانس روحي مثبت در جامعه جهاني در نتيجه اتفاقهاي چند ماهه اخير خود يكي از عوامل موثر انجام قطعي اين سفر بسيار مهم است. روسيه كشوري قدرتمند و تاثيرگذار است. اينك پس از دورهاي ناكاميهاي سياسي، اقتصادي و بينالمللي پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، ولاديمير پوتين، جان تازهاي به روسها داده است. آنها در عين آنكه در حال كسب اعتماد به نفس تباه شده خود هستند، نشانههايي از خود بروز ميدهند كه گوياي ميل روسيه براي ايفاي نقش فعالتر و موثرتري در جامعه بينالمللي است.
بهويژه روسها در خاورميانه خواهان حضور جديتري هستند. فارغ از آنكه در بلندمدت آمريكاييها چه تصويري از اين خيزش جديد در استراتژي بلندمدت خود در ذهنشان تصور نمايند، نبايد فراموش كرد كه روسيه روحيه تهاجميتر و البته سرسختانهتري در ماههاي اخير به خود گرفته است.از چنين وضعيت نويني بايد استقبال كرد. اين وضعيت جديد در كنار منزلت برتريطلبانه دولت چين ميتواند روزنههاي تنفس را براي كشورهاي مستقلي كه علاقهاي به تبعيت بيچون و چرا از سياستهاي يكجانبه آمريكا ندارند، بازتر ميكند.اما بهتر است درخصوص نقش روسيه در منافع مرتبط با ايران نيز به نكاتي هرچند اجمالي اشاره نمود. روسيه وارث قانوني و حقوقي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي است. با آنكه طبق عرف و سنن رايج در حقوق بينالملل، مسووليت تمام تعهدات شوروي بر عهده فدراسيون روسيه است، اين دولت گوش خود را نسبت به مقاولهنامهها و پيماننامههايي كه به رژيم حقوقي درياي خزر مربوط ميشود، بسته است.
روسها در سالهاي گذشته با سوءاستفاده از وضعيت تعريف نشده ايران در چالش با ايالات متحده و ديگر دولتهاي غربي، بيشترين بهره را بردهاند . در حالي كه طبق توافقات تاريخي سهم دو طرف از منافع سطحي و زيربستري درياي خزر 50-50 بوده است، روسها با اعمال فشار بر جمهوري اسلامي ايران و تهديد به انجام توافقات مستقيم دوگانه، درصدد امحاي حقوق ايران در اين رابطه بودهاند. گاهي سخن از سهم 8 درصدي، گاهي نيز 11 درصدي و در بهترين شرايط 20 درصدي رفته است.
در دولت خاتمي مهمترين دستاورد در اين رابطه مسكوت گذاشتن هر توافقي بود. اما در ماههاي اخير كه بحران هستهاي شيب تندتري يافته است، روسها درصدد گرفتن ماهي خود از آب گلآلود هستند. حتما دولت نهم بر اين امر واقف است كه حقوق مسلم ملت ايران همانطور كه در پرونده هستهاي ايران بايد به رسميت شناخته شود، حقوق طبيعي، اقليمي و تاريخي ايرانيان بر درياي خزر نيز از اين قاعده مستثني نيست. بديهي است اين دولت يا هر دولت ديگري در مورد حقوق مسلم ايرانيان در درياي خزر كوتاه نخواهد آمد.مساله ديگر موضوع تحويل سوخت نيروگاه اتمي بوشهر و روشن ساختن زمان قطعي راهاندازي اين نيروگاه است. روسها نشان دادهاند كه در اين مورد، چندان به وعده ها و تعهدات خود پايبند نيستند. اين سفر فرصت مناسبي است تا رئيسجمهور روسيه به صورت نهايي تصميم كشورش را در اين رابطه اعلام نمايد. براي روسها كه خواهان كسب نقش مهمتري در جهان و خاورميانه هستند، بايسته و شايسته است تا نشان دهند از چه تعهد قابل اعتمادي در بين دولتها و ملتهاي مستقل برخوردارند. اينك زمان براي ايفاي تعهدات روسها فرا رسيده است.
روساي جمهور پنج كشور حاشيه درياي خزر (روسيه، تركمنستان، قزاقستان، آذربايجان (آران) و ايران) روز سه شنبه 24 مهر ماه 1386 در تهران گرد هم آمدند تا درباره مناسباتشان در درياي خزر گفتگو كنند. در پايان اجلاس، بيانيهاي با نام بيانيه تهران صادر شد. اگر چه رئيس جمهور كشورمان و سخنگوي دولت مدعي شدند كه ايران در بسياري از موارد با همسايگانش به توافق رسيده است، بيانيه تهران نشان ميدهد كه درباره مسايل اصلي توافقي صورت نگرفته است.
2- مسايل اساسي مورد نظر پنج كشور در ارتباط با درياي خزر به دو گروه قابل تقسيم است : گروه اول مسائل حقوقي مربوط به مالكيت بر دريا و گروه دوم شامل مسائل اجرايي از جمله درباره محيط زيست، ماهيگيري، كشتيراني، بستر و زير دريا. حل مسائل گروه دوم در گرو روشن شدن مسئله اصلي مالكيت و حاكميت بر اين دريا است.
3- ميان ايران و شوروي سابق قراردادهاي گوناگوني درباره مسائل متعدد امضا شده است. از جمله قراردادهاي 1921و1940 كه در آنها بر حاكميت دو كشور ايران و شوروي بر درياي خزر به صورت مشاعي و برابر تاكيد شده است. اگر چه در اين قراردادها، سهم مشاعي هر يك از دو طرف به طور شفاف بيان نشده است، بر اساس يك اصل حقوقي هنگامي كه اصل مالكيت و حاكميت مشاعي در جايي امضا و تثبيت شده ولي سهام طرفهاي ذينفع مشخص نگرديده باشد، اصل بر تساوي سهام دو شريك است. بنابراين، بسياري از حقوق دانان سهم مشاعي ايران و شوروي در درياي خزر را 50 -50 ميدانند.
4- پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق و استقلال كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز، از جمله قزاقستان، تركمنستان و آذربايجان، اين كشور ها در سال 1991، با امضاي بيانيه معروف به بيانيه آلماتي، پاي بنديشان را به كليه قراردادهاي امضا شده به وسيله شوروي سابق مورد تاكيد قرار دادند. دولت جديد فدرال روسيه نيز، درسال 1994، طي نامهاي به سازمان ملل متحد، رسما پاي بنديش به تعهدات شوروي سابق را اعلام كرد.
بنابراين، اگر چه دولت ايران از زمان امضاي قرارداد 1940، چه در رژيم گذشته و چه در جمهوري اسلامي، حق حاكميت ايران را در بستر و زير دريا اعمال نكرده است، اين امر موجب سلب حق ايران نمي باشد و اين سخن رؤساي جمهور قزاقستان و تركمنستان، در حاشيه گردهمايي اخير در تهران، كه قرارداد 1940 مربوط به گذشته است و آن را قبول ندارند، قابل اعتنا نيست و دور از نزاكت ديپلماتيك است. قرارداد 1940 و تعهدات رسمي كشورهاي حاشيه درياي خزر هم چنان معتبر است. پيامد فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق و استقلال كشورهاي تركمنستان، قزاقستان و آذربايجان تنها ميتواند موجب مشاركت اين سه كشور و روسيه در سهم مشاعي شوروي سابق باشد، نه در سهم مشاعي ايران. طبيعي است كه هر توافقي ميان اين چهار كشور در قلمرو سهم مشاعي دولت روسيه براي ايران قابل قبول نخواهد بود. سياست كلان دولت ايران، بر اساس قرارداد 1940، بايد رد هرگونه تقسيم بندي جديد، خواه 20 درصد براي هر يك از 5 كشور ساحل درياي خزر يا 5/13درصد براي ايران (بر اساس طول مرز ساحلي هر يك از 5 كشور در دريا) بايد باشد.
5- به اين ترتيب، بررسي وضعيت حقوقي درياي خزر موضوعيت ندارد و ايران نبايد گفتگو پيرامون آن را بپذيرد. هر گونه مذاكره درباره اين مسئله ملي، با توجه به موقعيت كنوني ايران در مناسبات جهاني، به احتمال زياد به ضرر ايران تمام خواهد شد. اين نگراني جدي وجود دارد كه در شرايط كنوني، دولت روسيه از موقعيت ضعيف شده ايران در مناسبات جهاني استفاده كند و ايران ناچار شود كه براي دستيابي به يك نفع محتمل و نسيه، چيزي را به طور نقد بپزيرد كه موجب نقض حقوق ملي و ملامت و پشيماني در آينده شود. در چنين شرايطي، مصلحت ايران در آن است كه هر گونه توافقي را به تأخير اندازد. فضاي بين المللي در حال تغيير و تحول است. ايران ميتواند و بايد با به تعويق انداختن توافقهاي نهايي، مترصد فرصتي باشد كه شرايط جهاني به سود موقعيت ايران تغيير يافته باشد تا بتواند از موضع محكمتري به گفتگو با چهار كشور همسايه حوزه درياي خزر بپردازد.
خطرناکترين زمان برای مذاکره درباره تماميت ارضی وحقوق ملکی ايران هنگامی است که حکومت ناتوان و درمانده در همه جبهه های داخلی و بين المللی به دنبال معامله و خريد دوست باشد. دريای مازندران طبق پيمانهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ ميان ايران و شوروی، به جز شانزده کيلومتر نوار ساحلی هر کشور که منطقه انحصاری ماهيگيری است، ملک مشاع و مساوی ميان ايران و روسيه است. سه کشورجديد حاشيه دريای مازندران در بيانيه آلماتی در۲۱ دسامبر ۱۹۹۱، که توسط همه کشورهای مشترک المنافع و استقلال يافته شوروی (CIS) امضاء شد، احترام به کليه تعهدات بين المللی شوروی سابق را تضمين کردند. حقوق پنجاه درصدی ايران در دريای مازندران منطبق با قوانين بين المللی مربوط بوده و تغييرناپذير است. ايران هيچ اجباری ندارد که از حقوق تاريخی و قانونی خود به کشورهای بيگانه بذل و بخشش کند.
روسيه قصد دارد بستر دريا را به تناسب طول ساحل پنج کشور به پنج بخش تقسيم کند، ولی سطح دريا کماکان مشاع باشد. بستر دريا حدود ۶۶۰ ميليارد بشکه ذخيره نفت و گاز دارد که دوسوم ذخاير کل جهان است و نزديک به همه آن بيرون يک پنجم ايران قرار می گيرد. ما پيشنهاد می کنيم که روسيه برای چگونگی تقسيم سهم مشاع پنجاه درصدی خود باسه کشوری که از دل خودش درآمده اند مذاکره کند و کاری به کار ايران نداشته باشد.
همانگونه که روسيه، در پيمانهای دوجانبه و بدون موافقت ايران، بخش شمالی دريای مازندران را ميان خودش، قزاقستان و آذربايجان تقسيم کرده، که خود بعلت مشاع بودن دريا يک تخلف از قانون بين الملل است، می تواند از مانده سهم پنجاه درصدی خود بخشی را هم به ترکمنستان واگذار کند. ما حتا آماده ايم کف دريا را اِفراز کنيم تا از حالت مشاع درآيد و روسيه بتواند هر جور که مايل باشد سهم خود را تقسيم کند.
جمهوری اسلامی اگر در اين تصور باشد که با پذيرش طرح روسيه خواهد توانست حسن نيت و رای روسيه را در اجلاس شورای امنيت بخرد سخت در اشتباه است. نخست اينکه هرگونه عقب نشينی از موضع قانونی ايران در دريا به معنای تجزيه ايران خواهد بود، همانگونه که در ترکمانچای رخ داد. دوم اينکه لجاجت در ادامه غنی سازی اورانيوم ارزش چنين هزينه عظيمی را ندارد. سوم اينکه سازش با روسيه در اين زمينه تضمين راه اندازی نيروگاه بوشهر هم نخواهد بود. همانگونه که من در ۱۹۹۱ و از ۲۰۰۳ تا کنون تکرار کرده ام، روسيه نه توان فنی و نه انگيزه سياسی راه اندازی نيروگاه بوشهر را دارد. همان کاهش ظرفيت نيروگاه از ۱۰۰۰ مگاوات به سطح غيراقتصادی ۴۴۰ مگاوات نشانگر اين ناتوانی است. در واقع روسيه می خواهد همه مبلغ قرارداد را با سرعت وصول وآنقدر دفع الوقت کند تا شايدطرح اسراييل برای بمباران بوشهر، همانند بمباران ونابودسازی نيروگاه عراق، صورت گيرد و تعهدات روسيه از بين برود.
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
با درود مجدد و سپاس از بابت حضور و مشارکت شما در مبحث مطرح شده
من توضیحات جناب ملکیان را مطالعه کردم اما آیا به راستی
جوابهای آقای ملکیان پاسخ همان سوالات و مفاهیمی بوده که از ایشان سوال شده و یا تکرار مجدد اما به نوع دیگر همان مفاهیم مذهبی است که از قبل در ذهن ایشان بوده ؟ در ضمن بخش دوم مطلب وبلاگ که در واقع مکمل بخش اول و اشاره به ریشه ایجاد سوالات بوده مد نظر قرار نگرفته است . البته من با طرح نقدهایی به منطق آقای ملکیان پاسخهای ایشان را به چالش خواهم گرفت و در نهایت تاثیر باور و ایمان مذهبی در زیربنای فکری ایشان و سایر متفکران دینی را به اثبات خواهم رساند و جهت شروع مباحثه نیز ابتدا به قیاس مع الفارق بودن عملکرد و برداشت انسان ناقص و محدود و مقید به قوانین جبری با عملکرد و اراده خدای دانا و توانا و خیرخواه اشاره می کنم و اینکه تصمیمات و رفتارهای ما انسانهای مقید نسبت به فرزندانمان و حتی سایر انسانها قابل قیاس و تشبیه به عملکرد و رفتار خدای غیرمحدود و توانا و دانای مطلق نسبت به آفریده هایش نمی باشد که البته توضیح بیشتر را بعدا ارائه خواهم نمود.
موفق باشید و تا درودی دوباره بدرود
اینجانب دکتر ملکیان را از نزدیک می شناسم
انصافا ایشان آزاد اندیش است بحث ایشان درون دینی است نه برون دینی
پرسشهای زیر از جمله پرسشهایی است که یک خرد ورز جهت شروع تحقیق خود در مورد
خدا و دین با آنها شروع می کند :
1- آیا خدا به معنای متعالی آن وجود دارد؟
2- اگر نتیجه تحقیق در مورد سوال یک مثبت باشد آیا عامل جبر و نیاز و یا هر عامل تاثیر گذار دیگری در خلقت توسط خدا نقش داشته است؟
۳- آیا خدا دلیل و هدفی برای خلقت داشته است ؟
۴- آیا ارزشهای اخلاقی صرفا از خدا ناشی می شوند؟
۵- آیا فقط ایمان به خدا موجب رستگاری ابدی می شود؟
۶- و اینکه آیا بدون اعتقاد به خدا نمی توانیم خوب باشیم؟
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 5:30 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
دنیایی که یک موجود کامل آنرا خلق کرده است باید ویژگیهای ممتازی را داشته باشد. آیا دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم اصلاً شباهتی به چنین دنیایی دارد؟ در دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم بطور روزمره تعداد زیادی از انسانها در تصادفات کشته میشوند، جنگ ها، ترور، شکنجه، بیماری های مرگ آور، ویروس هایی که ناگهان همگانی میشوند، زلزله، طوفان، سیل، فوران آتش فشانها، برخورد سنگهای آسمانی، دیوانگی، گرسنگی و هزاران هزار نوع دیگر از بلایای طبیعی و غیر طبیعی هر روزه موجب بروز شر فراوان بر روی زمین میشوند.
اپیکروس فیلسوف یونان باستان در رابطه با وجود بلایا و حاکمیت شر گفته است:
"یا خداوند میخواهد شر را از میان بردارد و نمیتواند
یا اینکه او میتواند، اما نمیخواهد
یا اینکه نه میتواند و نه میخواهد
اگر او میخواهد اما نمیتواند پس ناتوان است
اگر میتواند اما نمیخواهد پس نابکار است
اما اگر خداوند هم میتواند و هم میخواهد که شر را براندازد، پس چگونه است که شر در جهان هنوز وجود دارد
پرسش وبلاگ ندای درون در مورد خیر وشر در دنیا
جواب دکتر مصطفی ملکیان

- آیا وجود شر در عالم با وجود خداوند قادر و توانا در تناقض نیست؟
همین كه شر در جهان وجود دارد، دلیل عدم وجود خدا نیست. من این اشكال را خیلی سادهتر و ریاضیوارتر بیان میكنم. اشكال این است كه درا دیان سه صفت برای خدا قائلند:
1- علم مطلق
2- قدرت مطلق
3- خیرخواهی علیالاطلاق
علم، قدرت و خیرخواهی خدا حد و نهایتی ندارد. حال سخن بر سر این است كه اگر خدا دارای این صفات میباشد، چرا شر و بدی در عالم وجود دارد؟ اگر بگوییم كه شر وجود دارد به خاطرآنكه خدا نمیداند شر وجود دارد، در این صورت این مسأله با علم مطلق او سازگاری ندارد. اگر بگوییم كه شر وجود دارد خدا هم از آن خبر دارد ولی نمیتواند شر را از بین ببرد، این مسأله با قدرت مطلقهیِ او نمیسازد. اگر بگوییم كه شر وجود دارد و خدا هم میداند و میتواند آن را ریشهكن كند، ولی این كار را نمیكند این هم با صفت خیرخواهی مطلق خدا سازگار نیست. اگر بخواهیم این سه صفت را برای خدا قبول كنیم، در آن صورت وجود شر معنی ندارد چون بالأخره اگر شر وجود دارد باید در یكی از این صفات تشكیك بشود و میدانیم این سه صفت علیالقاعده و علیالرأس و علیالفرض برای خدا وجود دارد. این سؤال، سؤال بسیار مشكلی است و ادعا نمیكنم كه من میتوانم جواب آن را بدهم اما دو نكته را بیان میكنم:
1- مراد شما از شر چیست؟ یعنی چیزی كه خوشایند نیست یا چیزی كه روی هم رفته به صلاح نیست. كدام یك را میگویید در عالم وجود دارد اگر منظور شما چیزهایی است كه خوشایند شما نیست و میگویید ای كاش نبود، میگویم اینكه خیری خوشایند ما نیست در عالم نباشد، هیچ ضرورتی ندارد. به تعبیر دیگر به خیرخواهی خدا ضربه نمیزند كه چیزهایی خوشایند ما در جهان نباشد. شما خیلی وقتها به صرف خیرخواهی نسبت به دیگران كارهایی میكنید كه شاید خوشایند او نباشد. شما در شب امتحان هیچ وقت به بچهیِ همسایه نمیگویید كه امشب حق دیدن و تماشای تلویزیون نداری ولی به بچهیِ خودتان میگویید كه شب امتحان حق سینما رفتن و دیدن برنامههای تلویزیون را نداری. چرا؟ چونكه بچهیِ خود را از بچهیِ همسایه بیشتر دوست دارید. گاهی شدت علاقهیِ ما نسبت به موجودی باعث میشود كه شرایطی برای او ایجاد كنیم كه شاید ظاهراً خوشایند او نباشد. بنابراین به صرف اینكه چیزهایی در جهان وجود دارد كه خوشایند ما نیست. این مسأله با خیرخواهی خدا منافات ندارد. میدانید چه چیزهایی با خیرخواهی خدا منافات دارد؟ آنكه چیزهایی در جهان به وجود بیاید كه رویهم رفته با مصلحت ما سازگار نباشد. یعنی خدایی كه خیرخواه من است، چیزی در زندگی برایم پدید آورد كه من حیثالمجموع به مصلحت نباشد و ضرر آن بیش از نفعش باشد. خوب چنین سؤالی وجود دارد یا خیر؟ اگر كسی بگوید چنین چیزی در جهان وجود دارد و چیزهایی در جهان هست كه نفع آنها از ضررشان كمتر است، باید دید كه داوری او تا چه محدودهای است، تا چه محدودهای باید دیده باشدكه بتواند در مورد نفع یا ضرر آن داوری كند. ظاهراً باید تا جایی را ببیند كه قدرت دیدن آن و نیز امكان آن برای بشر نیست.
2- نكتهیِ دوم این كه شر كاملاً به دید ما از جهان بستگی دارد. فرض كنید كه من بگویم: میخواهم در یك گوشه از تهران پاركی ایجاد كنم كه اسباب تفریح و تفریح و راحتی بندگان خدا در آن فراهم باشد و شما وارد شوید و ببینید كه برخلاف گفتهیِ من پارك پر از حیوانات درنده و هزاران بلای دیگراست. شما میتوانید بگویید كه فلانی به قول خود عمل نكرد. آنجا كه اسباب راحتی نبود، همه در رنج و عذاب بود. اما اگر من به جای آسایشگاه گفته بودم میخواهم یك آزمایشگاه درست كنم مثل جلسهیِ امتحان، به نظر شما هیچ كس سر جلسهیِ امتحان بلند میشود و بگوید: استاد چرا دو ساعت مرا معطل كردهای؟ مگر نمیبینی كه مردم همه به تفریح رفتهاند و سرگرم قدم زدن در پارك و خیابان هستند. استاد میگوید من برای گرفتن امتحان به اینجا آمدهام. این جا آزمایشگاهی است میخواهم شما را امتحان كنم. داوری كردن دربارهیِ بشر بستگی به تلقی ما از دنیا دارد. آیا دنیا آسایشگاه است یا آزمایشگاه؟ اگر فرض كنید كه دنیا آسایشگاه است. در این صورت دنیا پر از شر است. اگر خدا قول داده است كه دنیا آسایشگاه باشد، شكی نیست كه به قول خود عمل نكرده است. اما اگر قول ایجاد آسایشگاه نداده باشد و گفته باشد:
«ولنبلونكم بشیء منالخوف و نقص منالاموال و الانفس و الثمرات» در آن صورت وضع خداوند مانند استادی است كه دو ساعت دانشجوها را در سالن امتحانات نگه داشته باشد و سؤالات پیچیده و مشكل پرسیده تا عادلانه و سختگیرانه نمره بدهد. كسانی كه در این دنیای پراضطراب، بدون هیچ دغدغهای در شادی زندگی كردهاند دنیا را جور دیگری دیدهاند. دنیا را آسایشگاه دیدهاند و نه آزمایشگاه. هر كدام از اینها توجیه خاص خود را دارد. اما همانطور كه در ابتدا اعتراف كردم، واقعاً برای مسألهیِ شر جواب خاصی ندارم. من فقط اعتقاد خود را بیان كردم.
2- خدا چرا ما را آفرید؟ او چه نیازی به ما داشت؟
نكتهیِ اول این كه متدین ازآن جهت كه متدین است- خواه متدین عامی چون مردم كوچه و بازار و خواه عالم دین و متكلم و فیلسوف باشد- هیچ وقت نمیتوند ادعا كند كه جواب تمام سؤالات را دربارهیِ دین میداند. متدین بودن به این معنا نیست كه متدین چه عادی و چه عالم دین تمام سؤالات دینی را میتواند پاسخ دهد. به همین دلیل در مسیحیت از همان ابتدا تصریح میشود كه این دین دارای یك سلسله ویژگیها و رازهاست كه هیچ كس جواب آنها را نمیداند و عیسی هم نمیدانست. حالا تعدا این رازها چند تاست، بعضیها میگویند هفت راز است، بعضی دیگر میگویند سه راز است و...
یكی از همین رازها این است كه خدا چرا انسان را آفرید؟ چرا جهان را آفرید؟ این سؤال را باید از خدا پرسید نه از من. من نمیدانم خدا چرا جهان را آفریده است ولی یك چیز در سؤال شما بود و آن كاملاً نادرست است و آن اینكه خدا چه احتیاجی به آفریدن ما داشت. مگر خدا بینیاز نیست. هر كاری كه انسان میكند از سر نیاز است ولی معنایش این نیست كه هر موجودی كه دارای علم و اراده باشد كارهایش از سر نیاز باشد. شما خدا را با ما انسانها قیاس كردهاید و فكر كردهاید كه هر موجود دارای علم و اراده كارهایش برای رفع نیاز است.
ویژگیهایی كه اشیاء به صورت طبیعی دارند، برای چه دارند؟ آب روانیاش را برای چه دارد؟ هستی آب به روانی اوست. روان بودن در ذات و جبلیت اوست. روان بوده چهرهای از چهرههای اوست. چهرهای از چهرههای او فلان ویژگی دیگر است و به همین ترتیب اگر خدا را این گونه در نظر بگیریم كه آفریدن چهرهای از چهرههای اوست همانطور كه رفع عطش كردن خاصیت آب و سوزانیدن خاصیت آتش است، در این صورت این سؤال قابل طرح نیست.
3- بر اساس نظریات شما در صورتی كه اعمال عبادی فاقد روح باشند دارای ارزش نیستند. اگر این طور است، اعمال و گفتههای شبان در داستان موسی و شبان دارای چه ارزشی است؟
از كمال ارزش برخوردار است. بلال، مؤذن رسول خدا، حرف شین را نمیتوانست درست تلفظ كند و به جای «اشهد» میگفت «اسهد». حرف شین را سین تلفظ میكرد. عدهای پیامبر را ملامت كردند وگفتند شما لااقل فردی را به عنوان مؤذن قرار بده كه «شین» را درست تلفظ كند و پیامبر فرمود: «سین» بلال از «شین»های شما بهتر است «سین بلال خیر من شینكم».
اگر داستان موسی و شبان صحت داشته باشد و با همان باطن باصفایی باشد كه مولوی به تصویر كشیده است، به نظر میآید كه شبان به غایت عبادت رسیده باشد. فرمالیزم و ظاهر اعمال و عبادت كه مهم نیست. ماییم كه گرفتار «ص» یا «ض» شدهایم كه صاد بگوییم و سوت بكشیم و گرفتار كلمات شدهایم. مغز و لب و عبادات كه اینها نیست. من یادم میآید در آن شهری كه اهل آنجا هستم عالمی در محل ما بود كه بسیار با تقوی بود، وی در كشیدن حرف «ض» والضالین وسواس داشت. خدا میداند چه میكشید. هی میگفت والض، والض و نمیتوانست ادا كند و بار آخر آن قدر میگفت كه زبانش پیچیده میشد و مجبور میشد با انگشت زبان خود را به حالت عادی برگرداند. انصافاً این واقعاً نماز است؟ متأسفانه در جامعهیِ ما از این قشریگریها زیاد وجود دارد و آثار آن نیز قابل مشاهده است. شما دلت و باطن خود را پاك كن و سپس حرف «ض» را هر طورمیخواهی بگویی، بگو اصلاًمهم نیست. البته این بدان معنا نیست كه شما عالماً و عامداً هر طور كه خواستی حرف «ض» را بگویی. بحث بر سر این است كه «صاد» و «ضاد» كسی را به جایی نرسانده و نمیرساند.
4- آیاد دین افیون تودههاست؟ آیا دین و آزادی نقطهیِ مقابل یكدیگرند یا مكمل یكدیگر؟
در مورد اینكه دین افیون تودههاست بنده هم جواب منفی میدهم و هم جواب مثبت. جواب منفی برای اینكه در تعالیم ادیان بزرگ وقتی كه این تعالیم را به سرچشمهیِ اصلی آنها برمیگردانیم، میبینیم كه این طور نیست. هیچ دینی نیست كه حالت افیون و تخدیر كننده داشته باشد و بگوییم این حكم یا این مسأله شرعی و دینی حالت تخدیركننده دارد. از طرفی جواب مثبت هم میدهم چون در طول تاریخ فراوان بودهاند كسانی كه به دلیل همان دینی كه هیچ تخدیری در آن وجود نداشت، در اثر بدفهمی از دین یا بد ارائه شدن دین اتفاقاً تخدیر هم شدند. تخدیر فقط آن نیست كه بیحركتی ایجاد كند گاهی حركت منفی ایجاد میكند كه از بیحركتی هم خطرناكتر و بدتر است. مگر كم دیدهایم كه چقدر حركات زشت و بد و غیر دینی مدارانه صورت گرفته است.
اما قسمت دوم. من یك جملهیِ خیلی ساده به شما عرض میكنم تا بدانید ربط و نسبت دین اگر درست فهمیده شود چیست؟ در دین از ما خواسته شده است كه خدا را پرستش كنیم، پرستش یعنی چه؟ یعنی ارادهیِ خود را برای اجرای اوامر شخص دیگری تعطیل كنیم. برای اینكه ارادهیِ موجود دیگری تحقق پیدا كند، من میآیم و از خواستهیِ خود صرفنظر میكنم، باید نسبت به خدا این حالت را داشته باشم. از سوی دیگر هم همان دینی كه میگوید باید خدا را پرستش نمایی، میگوید خدا نادیدنی است. معنای این چیست؟ یعنی هیچ كدام از موجودات دیدنی خدا نیستند. این یعنی چه؟ یعنی در برابر هیچ كدام از موجودات دیدنی ارادهیِ خود را تعطیل نكنید. به خاطر اینكه خواست كسی دیگری اجرا بشود از خواست خود دست برندارید. به نظر شما اگر كسی چنین دیدی داشته باشد، چه میشود؟ از تمام اقتدارهای دنیا آزاد میشود، از تمام اشخاص جهان رها میگردد. از شهرت، قدرت، محبوبیت، حیثیت اجتماعی، پول و مقام آزاد میشود. چرا؟ چون به هر كدام كه میرسد میگوید تو محسوسی، خدایی كه من باید بپرستم نامحسوس است، پس تو خدای من نیستی. پس از آزادی خودم به خاطر تو صرفنظر نمیكنم. اگر به این معنا بگیریم معلوم میشود كه دین در واقع ما را كاملاً آزاد خواسته است. دین یك آزادگی به انسان میدهد كه او را از همه چیز آزاد میكند. یعنی دین در ابتدا به آزادی اجتماعی نپرداخته، بلكه به یك آزادی درونی پرداخته است كه انسان را از قید و بند هر كسی جز خدا آزاد میكند. این آزادگی در مناسبات اجتماعی به آزادی میانجامد. یعنی از خواستهیِ خودم در برابر هیچ كس دست بر نمیدارم مگر برهانی بیاورد و مرا قانع كند كه حق با اوست كه در این صورت من از خواستهیِ خودم دست بر میدارم و میگویم حق با شماست.
قرآن میفرماید «افرایت من اتخد الهه هواه» «اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دونالله» من بارها گفتهام که ما اصلاً توجه نداریم که قرآن چه میگوید. قرآن در باب یهود و نصارا میگوید كه آنها عالمان دین خود را به جای خدا میپرستند. فردی به خدمت امام جعفر صادق(ع) یا امام محمد باقر(ع) میرسد و از ایشان میپرسد: آیا واقعاً علمای یهود و نصارا به مردم امت خود میگفتند كه ما را به جای خدا بپرستید؟ ایشان جواب میدهد: به خدا قسم نه. نه آنها به مردم میگفتند كه ما را بپرستید و نه اگر میگفتند مردم قبول میكردند كه آنها را پرستش كنند. بعد میپرسد كه قرآن چرا چنین میگوید كه امام میفرماید «اینان با عالمان دین همان معاملهای میكردندكه ایشان فقط باید با خدا بكنند» این چه معاملهای است؟ حضرت توضیح میدهد: «فقط خداست كه هر چه گفت باید بیچون و چرا قبول كنی». اینان با عالمان دین همانطور رفتار میكردند یعنی هر چه آنها میگفتند اینها میگفتند: چشم، بله.
یك بار میگفتند بابت وجوه شرعی یك دهم اموال را بپردازید، میپرداختند. مدتی بعد میگفتند: یك هشتم اموالتان را باید بدهید، باز هم میپرداختند. اینها نمیگفتند برای چه؟ اگر یك دهم دیروزی درست بود، یك هشتم امروز چیست؟ و اگر یك هشتم امروز درست است، یك دهم دیروز چه بود؟ هیچ چیز نمیگفتند. یعنی همان معامله را با عالمان دین میكردند كه باید فقط با خدا كرد.
حضرت فرمود: این گونه است كه قرآن میگوید اینها عالمان دین را میپرستیدند. یعنی شما هر كه را كه خواستهیِ خود را در مقابل خواستهیِ او رها كردهای و خود را در مقابل او خاضع كردهای در واقع او را پرستیدهای. یعنی هرچه گفت بدون چون و چرا بپذیری، هیچ نگویی دلیل و برهان تو چیست. در مقابل قرآن میگوید: «هاتوا برهانكم ان كنتم صادقین». رسول خدا (ص) فرموده است: «هیچ چیز بر امتهای گذشته نگذشته است كه بر امت من هم میگذرد» یعنی همان حوادث و اتفاقات امت پیشین برای ما هم پیش میآید. این را برای این گفتم كه نكند بعضیها بگویند آنها یهود و نصارا بودند كه این طور بودند، ما كه نیسیتم. در انجیل آمده است كه عیسی مسیح انتقادات فروان و جدیای بر روحانیت یهود وارد ساخته است. یكی از این انتقادات این است كه تمام بارها را روی دوش مردم میگذارید و به اندازهیِ انگشتی دست زیر بار مردم نمیبرید، راه مردم را به سوی خدا میبندید. ولی خود حضرت عیسی از روحانیون مسیحی انتقاد نكرد، از روحانیت یهود انتقاد میكرد. چرا؟ چون اصلاً در آن زمان روحانی مسیحی وجود نداشت. قرآن كه آمد انتقاد از روحانیت مسیح را شروع كرد، چون دیگر روحانی مسیحی هم وجود داشت. ولی حدیثی از پیامبر نقل شده است كه رسول خدا فرمود: یك وقت مأمون نباشید، خود را در امن احساس نكنید. بر یهود و نصارا هیچ چیز نگذشت الا اینكه بر شما هم میگذرد. شما هم ممكن است به چنین وضعی دچار شوید. شما اگر میخواهید كسی را پرستش نكنید، هر چه گفت بگویید دلیل شما چیست؟ من بدون دلیل قبول نمیكنم. اگر قرار است بدون دلیل باشد و هر كس هر حرفی را دلش خواست بزند، پس تو حرف مرا قبول كن. چرا قبول نمیكنی؟ چرا باید من از شما تبعیت كنم.
5- اگر پنج چیزی كه شما فرمودید شامل، نماز، روزه و امور روزمره شود آیا میتوان گفت عبادات واقعی انجام شده است؟
واقعی به دو معنا میشود گفت: یكی اینكه ازنظر فقهی آیا میتوان گفت دیگر بدهی ندارد. بله از نظر فقهی میتوان گفت بدهی ندارد ولی اگر نظر بنده را میخواهید نخیر. به نظر من لب عبادات همین پنج ویژگی است، بدون اینها دیگر هیچ. اگر عبادات را بدون اینها انجام دهید ارزشی ندارند.
6- نظر شما دربارهیِ معصوم بودن امامان با اینكه آنها بشر بودهاند چیست؟
این سؤال در اینجا جای بحث ندارد. اعتقاد من این است كه همانطور كه تمیزی هر چیزی به حسب خودش است، عصمت هر چیز هم به حسب خودش است. بارها گفتهام اگر من از شما خواهش كنم یا شما خودتان تصمیم بگیرید حیاط منزلتان را تمیز كنید، اتاق را تمیز كنید، دكوراسیون منزل را تمیز كنید و یك تكه جواهر را هم تمیز كنید، هر چهارتا را میخواهید تمیز كنید و مثلاً میروید حیاط را، اتاق را و بعد دكوراسیون و تكه جواهر را تمیز میكنید ولی به من بگویید اگر میزان تمیزی اتاق بعد از كار شما برابر با تمیز حیاط باشد آن وقت میگویند اتاق تمیز است یا خیر. اگر تمیزی یك اتاق به اندازهیِ تمیزی یك حیاط كاملاً تمیز باشد این اتاق هنوز تمیز نشده، بلكه كثیف است. یعنی شما وقتی حیاط را تمیز میكنید از تمیزی یك انتظار دارید، وقتی اتاق را تمیز میكنید یك انتظار دیگر. مثلاً آن چیزی كه برای پاك كردن اتاق است دیگر برای تمیز كردن حیاط بهكار نمیبرید. پس تمیزی هر چیزی به حسب خودش است. اگر مثلاً یك آدم وسواس میخواهد حیاط خانه را طوری تمیز كند كه یك تكه جواهر را، به او میگویند تمیزی حیاط یك چیز است و تمیزی طلا یك چیز دیگر. آن انتظار كه در پاك بودن طلا هست در پاك و تمیز بودن حیاط نیست. تمیزی حیاط خانه با تمیزی دكوراسیون، فرش، پرده و امثال آن فرق میكند. این تمیزیها فرق میكند و به همین ترتیب من معتقدم كه عصمت برای انسانها فرق میكند؛ به این معنا كه كسانی هستند كه كارهایی كه ما انجام میدهیم در طول عمرشان امكان ندارد حتی یك بار انجام بدهند. اما ممكن است یك تمیزهای دیگری روحهای آنها احتیاج داشته باشد. اگر منظورتان از عصمت این گناهانی است كه امثال من انجام میدهیم مثل دروغ، غیبت، تهمت، خدعه، نیرنگ، عوامفریبی و غیره كه البته ائمه و بزرگان دین و حتی افراد خالص مرتكب آنها نمیشوند ولی همان آدم كه این كارها را نكرده یك سری كارهایی كرده است كه میگوید ای كاش آن كارها را نكرده بودم. آن كارهایی است كه اگر ما انجام داده بودیم نه تنها حرام نبود بلكه بسیار هم خوب بود ولی برای آنها همان كارها عیب است «حسناتالابرار سیئات المقربین» یعنی همان كارهایی كه برای ابرار حسنه است و نیكوست برای مقربین درگاه الهی گناه است. میخواهم بگویم عصمت یك امر نسبی است.
7- آیا دعا و ناله تأثیر دارد؟ دین فردی و دین جامعهای چیست؟ در غرب و شرق چگونه است؟ و چه تأثیری كرده است؟
من نظر خودم را میگویم نمیخواهم از كسی عیبی بگیریم. من به آن جملهیِ خیلی معروف آگوستین قدیس معتقدم كه میگوید: وقتی من در حال مناجات با خدا بودم ناگهان یك الهام باطنی به من گفت: ای اگوستینو ناله و فریاد مكن. من برای شنیدن پیام تو احتیاجی به فریاد ندارم، ولی تو برای شنیدن صدای من به سكوت احتیاج داری. یعنی آن قدر داد و فریاد ندارد. خدا احتیاج ندارد كه بفهمد من چه میخواهم، احتیاجی ندارد كه ناله بزنم و نعره بكشم ولی من برای اینكه صدای خدا را بشنوم به سكوت احتیاج دارم. در سكوت است كه انسان صدای خدا را میشنود. از این لحاظ هر چه عبادت- چه مقولهیِ دعا و چه مقولهیِ مناجات - در سكوت بیشتری انجام شود و با صدای آهستهتری باشد، بهتر است.
در حدیث آمده است كه «سكوتك اطول من كلامك» یعنی سكوت تو از كلامت طولانیتر باشد. به نظر من این كاری ناخوشایند است كه خدا را پیرمردی سالخورده و سنگین گوش تصور كنیم مخصوصاً در جلسات دعا، مثلاًدر جلسات دعا آن كسی كه جلسه را اداره میكند میگوید این صلوات در حد این مجلس نبود یعنی فریاد بكشید،آخر كه چه بشود، ما چكار میخواهیم بكنیم. خدا چه احتیاجی دارد. ما در سكوت و تنهایی است كه كلام خدا را میتوانیم بشنویم. ما به سكوت احتیاج داریم.
8- آیا بحث شما پیرامون تنوع آراء و عقاید انسانی به مقولهیِ «قبض و بسط شریعت» نمیانجامد؟ آیا صفت قدرت و خیرخواهی مطلق الهی به این ختم نمیشود كه خدا باید امور دنیوی را نیز سامان دهد؟ به عبارتی دیگر آیا آنها كه به سكولاریزم قائلند و نیز قائلند به این كه تنظیم امور دنیوی از شریعت نتیجه گرفته نمیشد و در عین حال به قادریت و خیرخواهی مطلق خدا اعتقاد دارند، دچار پارادوكس نشدهاند؟
گفتند آیا این حرفی كه تو زدی به قبض و بسط تئوریك شریعت نمیانجامد؟ گمان میكنم مراد ایشان از «قبض و بسط تئوریك شریعت» مجموعه مطالبی است كه در دینشناسی دكتر سروش عنوان كردهاند. باید عرض كنم كه قبض و بسط شریعت معانی متعدد دیگری هم دارد ولی احتمالاً اشارهیِ ایشان به سخنان دكتر سروش است. به نظر من چه تئوری قبض و بسط شریعت درست باشد و چه نادرست باشد، به سخنان من ربطی ندارد، بحث ما بر سر انسانهاست نه بر سر دین. دین قبض و بسط دارد یا ندارد، به بحث ما مربوط نیست. من میگویم ما انسانها نباید عادلانه رفتار كردن خود را فرع بر این بگیریم كه دیگران باید مثل ما باشند. ما باید مثل خورشید باشیم. شانكارا، عارف معروف هندی، میگفت: مثل خورشید باش، خورشید در تابش خود بین هیچ كس فرق نمیگذارد، بر دره میتابد، بر كوه هم، برجنگل میتابد بر كویر هم. اقتضای عدالت این نیست كه ما فقط به هم كیشان و هم مسلكان خود عدالت بورزیم. قرآن میفرماید، صرف این كه با كسی دشمن هستید، باعث نشود كه نسبت به آنها عدالت نورزید، «اعدالوا هو اقرب لتقوی». من میخواهم این را بگویم كه ما گاهی با مسایل اخلاقی تنگ نظرانه روبرو میشویم. یعنی فكر میكنیم اخلاق را فقط باید نسبت به همكیشان و همفكران خود رعایت كنیم ولی این صحبت كه شما كردهاید، ربطی به بحث ما ندارد.
ولی سؤال دومی كردهاند و گفتهاند آیا خیرخواهی خدا اقتضا نمیكند كه ما را در امور دنیوی هم راهنمایی كند؟ من جواب میدهم خیر. خیرخواهی من نسبت به بچهام برای اینكه زمان را گم نكند، وقت خود را از دست ندهد، دیر به مدرسه نرود و بهموقع به كارهایش برسد این است كه برای او ساعت بخرم، اما معنایش این است كه من ساعت گرفتهام كه هر وقت احتیاج داشت به ساعت نگاه كند و خودش وقت را بداند؛ معنایش این نیست كه من دنبال او راه بیفتم و سایه به سایهیِ او حركت كنم كه الان به ساعت نگاه كن، وقت فلان است و بهمان. من ساعت خریدهام كه او وقت را بشناسد. حال اگر خدا بخواهد امور دنیوی ما سروسامان پیدا بكند، اگر عقل و وجدان اخلاقی دو نیرویی است كه میتواند زندگی دنیوی ما را سر وسامان دهد، همین كه خدا آنها را به ما داده مثل وقتی است كه پدر خیرخواه ساعت در اختیار پسرش گذاشته است. پدر به پسرش میگوید هر وقت خواستی وقت را بدانی به ساعت نگاه كن؛ خدا نیز میگوید: هر وقت به امور دنیایی احتیاج داشتی به عقل و وجدانت رجوع كن. ما شما را با این دو نیرو به دنیا گسیل كردهایم و دیگر لازم نیست پا به پای شما همه جا بیاییم. البته من نمیخواهم از سكولاریزم دفاع كنم،آن بحث دیگری است. كاری ندارم كه سكولاریزم قابل دفاع هست یا نه. در این جا نه نفیاً و نه اثباتاً نمیخواهم دربارهیِ سكولاریزیم مطلبی بگویم. ولی اگر بگویید كه لزوم خیرخواهی خدا این است كه ما را در امور دنیوی نیز راهنمایی كند، من میگویم؛ نه.
ولی اگر این ساعتی كه من به بچهام دادهام، وقت را درست نشان ندهد، البته كه در آنجا من خیرخواه او نبودهام ولی اگر درست نشان دهد دیگر بحثی نیست. در سخن ما هم همین طور است. اگر عقل و وجدان اخلاقی برای راهنمایی ما كافی نیست، برای راهنمایی ما در زندگی روزمره باید كار دیگری انجام داد، ولی ظاهراٌ چنین ملازمهای برقرار نیست.
9- اگر فرض كنیم برتراند راسل تمام جدیت و صداقت خود را بهكار برد و سپس ملحد شد آیا عدالت الهی اقتضاء میكند كه در آخرت با افرادی چون سلمان فارسی همنشین شود؟ تقابل علم و محبت چیست؟
من بارها گفتهام عدالت الهی اقتضایش این است كه وقتی بنا بر پاداش و كیفر دادن است نسبت سود و سرمایهیِ ما را به هم بسنجند. من همیشه از این مثال استفاده میكنم و به نظرم خیلی گویاست. مثلاً پدری را فرض كنید كه به یك پسرش هزار تومان و به دیگری یك میلیون تومان سرمایه بدهد و به آنها بگوید بروید و در بازار تهران كار كنید و بعد از یكسال سود خود را بیاورد. آنها به دنبال خرید و فروش میروند و تجارت میكنند و بالأخره بعد از یكسال میآیند و پدر میخواهد حقالعمل یكسال كار آنها را بپردازد. اگر پدر عادل باشد آیا میتواند حق العمل آنها را بر اساس سرمایهیِ روز اول آنها در نظر بگیرد! بگوید به تو هزار تومان دادم و به شما یك میلیون یعنی هزار برابر اولی، پس حقالعمل هم بر اساس سرمایه؛ یعنی به دومی هزار برابر اولی بدهد. خیر اگر عادل باشد این كار را نمیكند.
آیا میتواند بگوید به سود شما نگاه میكنم و بر اساس سودی كه آوردهاید حقالعمل به شما میدهم؟ این هم ظاهراً عادلانه نیست زیرا معقول است كه با هزار تومان هر قدر هم تلاش كنی و جدیت بورزی نمیتوان سود زیادی داشته باشی حال آنكه یا یك میلیون تومان سود زیادی میتوان به دست آورد. چه وقت میتواند عادلانه رفتار كند؟ زمانی میتواند عادلانه رفتار كند كه نسبت سود و سرمایهیِ آنها را با هم بسنجد. نسبت سود به سرمایه را كار میگویند. قرآن میگوید: «لیس الانسان الا ما سعی» «اما سعیه سوف یری» فقط به اندازهیِ سعی خود مزد میگیرید. بر این اساس میبینید كه آن بیعدالتی كه اول تصور میشد در اینجا جایی پیدا نمیكند. اما برگردیم به سؤال دوم. آیا واقعاً راسل میتواند در روز قیامت با سلمان همنیشن شود؟ اگر به اندازهیِ هم سعی كرده باشند. اقتضای عدالت این است كه در كنار هم باشند. یعنی اگر صداقت و جدیت گفته شده به یك اندازه باشد، بله میتوانند همنشین هم باشند.
تصویر بالا از یک کودک سودانی گرفته شده است که از گرسنگی در حال مرگ است و لاشخوری منتظر مرگ او است تا بتواند او را بخورد. این عکس جایزه بهترین عکس را دریافت کرد اما کوین کارتر (Kevin Carter) عکاسی که این عکس را گرفته بود بعد از چند روز از دریافت این جایزه از فرط افسردگی خودکشی کرد. اگر شما در آن صحنه حضور داشتید آیا به این کودک کمک می کردید ؟ آیا به نظر شما خدا نمیتوانست به این کودک کمک کند؟
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 11:17 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|

در شب های قدر از همه التماس دعا
همونطور که میدونی شب های روشنی رو در پیش داریم که به لیالی قدر معروفن.
حالا به نظرت تو این شبها چه کارایی باید بکنیم تا بتونیم یه ارتباط قوی با خدا بر قرار کنیم ؟
چه کار کنیم که دلامون هم مثل این شبا روشن شه؟
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 11:3 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
دل میرود ز دستم، دریاب پس جگر را
چاقو به پاچهی ما خواهد شد آشکارا*
تاریخ بشر گواه مظلومیت همهی ما گوسفندانیست که در همهی سالهای سیاه زیستن آدمها قربانی هوسها، شکمبارگیها و انسانیت بیرحمانه بودهایم. ما گوسفندها دستورات مذهبی شما را تقدیر خود میدانیم و در برابر آن به یک تسلیم تاریخی رسیدهایم؛ اما همیشه عدهای سودجو و فرصتطلب بودهاند که به بهانهی بازگشت حجاج از سفر الهیشان، دست به کشتار بیرحمانهی همنوعان ما میزنند و ما را به نام استقبال از آنان، به کام خود قربانی میکنند. آیا زمان آن نرسیده است که دولت خدمتگزار این کشتارهای خیابانی را ساماندهی کند و دست سودجویان را از خرخرهی ما مظلومان برگیرد؟ آیا نسلکشیهایی که از خواهران مرغ ما در سکوت اتفاق میافتد و هیچکس پاسخگوی آن نیست، در رسانههای جمعی بهوفور منعکس نشده است؟
بارها شاهد بودهایم که برخی روزنامهها برای پوشاندن این فجایع، به دروغ آگهی کردهاند که «گوسفند زنده موجود است»و تلاش کردهاند تا افکار عمومی آدمها و گوسفندها را منحرف کنند؛ اما بهزودی پردهها کنار خواهد رفت.
جامعهی گوسفندان مقیم مرکز، تلاش می کند در بیانیههای بعدی اسناد و مدارک قاطعی را منتشر کند تا همکاری برخی از گوسفندان فریبخورده را با عوامل انسانی افشا نماید. چنانچه نسلکشیها ادامه پیدا کند، این تشکل گوسفندی تحصن بزرگی را در میدان کشتارگاه برگزار خواهد کرد تا ندای بعبع هزاران گوسفند، جامعهی جهانی را به یاری بطلبد.
.
.
.
پینوشت:
*متٱسفانه از گوسفند جماعت نمیشود انتظار یک شعر محکم را داشت.
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
طبرسي نماينده ولي فقيه در استان مازندران در خطبههاي نماز جمعه مركز استان دستاوردهاي احمدينژاد را در سفر به نيويورك و سخنراني در دانشگاه كلمبيا ستود و از احمدينژاد به عنوان فرزند امام سجاد (ع) ياد كرد كه سجادوار در كاخ يزيد حقايق را بيان كرد
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 4:53 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد .
نامه عمر به یزگرد
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.
الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب
نامه یزگرد به عمر:
از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری )
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.
شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.
خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.
من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.
من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.
این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.
آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.
من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت
نمی دانم اصل این نامه درست است یا خیر ؟ در
این مورد به من کمک کنید
تابه حال در مورد این نامه ها چیزی نخوانده بودم
بیشتر به ادبیات امروز شباهت دارد تا 1400 سال پیش
ولی به هرحال .........
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 10:49 قبل از ظهر توسط محمد رضا مطلوب
|
نقل است درزمان هاي گذشته جن گيري بود که جن ها مي گرفت و در شيشه مي کرد و در مقابل پول قند و چاي خود را از جن زدگان تامين مي کرد، اين بود تا اينکه جن گيري از رونق افتاد و بازار کساد شد و جن گير اجبارا براي تامين قند و چاي خود يکي از جن هاي محبوس در شيشه را آزاد کرد و گفت: اي جن، آزادت مي کنم به شرط آنکه قند و چاي مرا تامين نمايي. القصه جن آزاد شده هر روز مقداري قند و چاي براي جن گير مي آورد تا عاقبت در شهر شايعه شد که دکان ميرزا جعفر بقال را دزد غارت کرده است و گزمه ها به دنبال سارق يا سارقين مي گردند، اما هيچ خط و ربطي نمي يافتند تا اينکه به جن گير مظنون شده و او را متهم به آزاد کردن جن مي کنند و از او مي خواهند جن را دوباره به شيشه بر گرداند، جن گير هم فورأ شيشه و آينه را حاضر کرد و جن را گرفت و در حضور گزمه ها خطاب به جن فرياد زد، پدر سوخته من از تو قند و چاي خواستم و تو رفتي دکان ميرزا جعفر بقال را زدي؟ جن ساده دل هم در جواب گفت: مرد حسابي مگر من کارخانه امين الضرب کهريزک و يا باغ چاي لاهيجان قوام السلطنه را داشتم که صبح تا شب براي تو قند و چاي فراهم کنم ؟ تو بايد مي دانستي که من از همين دکان ها ما يحتاج تو را تامين مي کنم.
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
آنه ماري شيمل
مريم قمصري:آنه ماري شيمل در هفتم آوريل 1922 (18 فروردين 1301) در شهر ارفورت آلمان به دنيا آمد.
|

|
مادرش از تبار ملوانان بود و پدرش به فلسفه و عرفان علاقه داشت. او در مدرسه آموختن زبان فرانسه و لاتين را آغاز كرد و در پانزدهسالگي تصميم گرفت زبان عربي را ياد بگيرد. معلم زبان عربي او آموزشش را محدود به زبان نكرد و سعي كرد كه آنه را بافرهنگ اسلامي و عربي آشنا كند. او هر هفته سه كتاب درباره تاريخ، ادبيات، تمدن و دين مطالعه ميكرد که در شانزده سالگي ديپلم گرفت و كمي پس از آن جنگ جهاني دوم شروع شد. شيمل در رشته شيمي و فيزيك ثبتنام كرد ولي همزمان در كلاسهاي تاريخ هنر اسلامي نيز شركت ميكرد. او در دانشگاه به سفارش معلمش درس فارسي، تركي و عثماني را شروع كرد و تصميم گرفت كه رساله خود را در خصوص متون اسلامي و عربي بنويسد. او رسالهاش با عنوان «خليفه و قاضي در مصر در اواخر قرون وسطي» نوشت.شيمل تا پايان جنگ جهاني در وزارت امور خارجه به عنوان مترجم كار ميكرد. او در نوزده سالگي در رشته مطالعات اسلامي موفق به اخذ درجه دكترا از دانشگاه برلين شد و در 23 سالگي استاديار دانشگاه ماربورگ شد. سال 1951 در تاريخ اديان دكترايش را گرفت و سال بعد به تركيه رفت تا در خصوص نسخههاي خطي در كتابخانههاي استانبول تحقيق كند. در اين سفر به او پيشنهاد شد كه كرسي تاريخ اديان را كه سال قبل در آنكارا بنيان نهاده شده بود، بپذيرد.او سال 1955 در آنكارا كتاب مقدماتي تاريخ اديان را نوشت. شيمل در تركيه خاطرات بسياري داشت و به موفقيتهاي زيادي دست پيدا كرد. او مهارت بالايي در اكثر زبانهاي زنده اسلامي دارد. در سال 1963 او مجله «فكر و فن» را به زبان عربي در آلمان منتشر كرد و مديريت مركز بينالمللي تاريخ اديان را به عهده گرفت. در ميان پژوهشگران جهان بهخصوص آنان كه در عرصههاي ديني، فرهنگي و عرفاني تحقيقاتي انجام دادهاند زندگي علمي و مطالعاتي آنهماري شيمل ميتواند يكي از برجستهترينها باشد. شيمل بدون ترديد يكي از مظاهر اصيل معاني عرفاني است. چرا كه او با توانايي و نبوغ فوقالعادهاش از درون فرهنگ و انديشه اروپايي به حوزه پژوهش در فرهنگ و تمدن اسلامي پيوست و هرگز با دوگانهانديشي روبهرو نشد. در دورهاي كه ناآشنايي يا كماطلاعي از فرهنگ اسلامي باعث بروز برخي تبليغات منفي، پيشداوريها و سوءتفاهمها شده است آثار ارزشمند و تلاشهاي علمي آنهماري شيمل ميتواند چراغي روشن در مقابل ديدگان پژوهشگران قرار دهد و زمينهساز تفاهم بين اسلام و غرب باشد. اين بانوي فرهيخته از جواني باتحمل دشواريهاي فراوان در راه شناسايي فرهنگ و تمدن اسلامي قدم گذاشت و در پژوهشهاي خود تلاش كرد با برطرف كردن موانع فهم معارف ديني مانند سادهنگري، تعصب و خرافات، خواننده را به انديشههاي ناب اسلامي راهنمايي كند. او بر اين اعتقاد بود كه گوهر و اصل اسلام در عرفان نهفته است و انسان را به رستگاري و يكتاپرستي ميرساند. او موفق شد در آثارش كه نتيجه سفرهاي متعدد و مطالعات گسترده و تحقيقات بيشمارش بودند، فرهنگ ناب و اصيل و انديشههاي ارجمند اسلامي را به خوبي معرفي كند. به همين دليل آثار او به عنوان مرجع معتبري در اسلامشناسي محسوب ميشود. شيمل در راه معرفي اسلام و قرآن از هيچ تلاشي فروگذار نكرده و اروپاييان را از بسياري سوءتفاهمات و كجفهميها برحذر داشته است. صداقت و شجاعت او در اين مسير بسيار ستودني است. اين بانو با صراحت لهجه كه تنها از يك محقق بسيار مطلع و بينياز به تعريف و تمجيد غرب برميآيد، گفت: «قرآن تنها كتاب آسماني است كه به همان صورتي كه به رسول اكرم(ص) وحي شده، حفظ و نگهداري شده است». آنه ماري شيمل در خصوص استكبار جهاني و صهيونيست نيز نظرات درخشاني دارد و در خصوص جهاد ميگويد: ترجمههايي كه امروز در مغربزمين از اين واژه ميشود غيراسلامي است. او ميگويد: ادعاي توسعه اسلام با خون و شمشير اتهام واهي است و اسلام قلبهاي مردم را به سوي خويش معطوف كرده است.آنه ماري شيمل هيچگاه اجازه نميداد كه در حضورش به شأن زنان توهين شود يا شخصيت آنها كوتاه نگاشته شود. ميگويند روزي در حضورش خبري را از غزالي نقل كردند كه «اگر سجده بر غيرخدا واجب بود زنها بايد در پيشگاه مردان به خاك ميافتادند». او اعلام كرد كه اينگونه سخنان به گسترش انديشه تساوي حقوق زن و مرد در اسلام كمك نميكند. نشانهاي شايستگي و لياقت اين بانوي دانشمند از معدود مشاهير دنياي معاصر است كه موفق شده است نزديك به 20 مدال و نشان افتخار دريافت كند. به عنوان نمونه ميتوان به موارد زير اشاره كرد: در سال 1965 ستاره قائد اعظم، در سال 1975 دكتراي افتخاري از دانشگاه قائد اعظم در اسلامآباد، در سال 1978 دكتراي افتخاري دانشگاه پيشاور، در سال 1984 نامگذاري خياباني در لاهور به نام وي، در سال 1965 مدال فريدريش روكرت از شهر «شواين فورت» به او اهدا شد، مدال طلايي هامرپور كشتال از شهر گدادز اتريش در سال 1974، مدال صليب نشان درجه يك از جمهوري فدرال آلمان در سال 1980 و نيز جايزه يوهان هاينريش فوس از آكادمي شعر و زبان، عضويت در آكادمي سلطنتي هلند در سال 1981، دكتراي افتخاري دانشگاه اوپسالا در سال 1985، جايزه صلح ناشران آلماني كه در 15 اكتبر 1995 به پروفسور شيمل اهداگرديد، قبلااين جايزه به مشاهيري چون آلبرت شوايتزر، مارتين يوبو و هرمان هسه اهدا شده بود. او همچنين در همايشي به نام «عرفان، پلي ميان فرهنگها» با هدف بزرگداشت مقام علمي خانم شيمل در تالار علامه اميني دانشگاه تهران در سال 1381 برگزار شد. در اين همايش دكتراي افتخاري در رشته تاريخ اسلام دانشگاه الزهرا(س) و نشان ويژه وزارت علوم، تحقيقات و فناوري به پروفسور شيمل اهدا شد.
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 8:48 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
محمود احمدي نژاد در سفر خود به بوليوي قول كمك مالي به رشد صنعت نفت و گاز اين كشور را داد.
به گزارش شبكه تلويزيوني سي ان ان ، رئيس جمهوري ايران قول داد تا در پنج سال اينده يك ميليارد دلار به اقتصاد بوليوي كمك كند. بيشتر اين كمك ها در استخراج ذخاير گسترده گاز طبيعي بوليوي هزينه خواهد شد.
با وجود مخالفتها و انتقادات از اين سفر ، رئيس جمهوري بوليوي اين سفر را واقعه اي تاريخي براي هر دو كشور خواند.
مورالس در اظهاراتش در اين باره گفت : اين ديدار راه ورود ما را به خاورميانه مي گشايد. مردم بوليوي نه تنها در قاره امريكا و اروپا بلكه بايد با كشورهاي خاورميانه نيز روابط تجاري داشته باشند.
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
|

همسر سخنگوی دولت يکي از هواداران «محمود احمدي نژاد» با اعطاي لقب «آيت الله» به وي او را «يکي از نشانه هاي خدا بر روي زمين» دانست. به گزارش آفتاب، وي در مطلبي با عنوان «آيت الله احمدي نژاد...» در سايت شخصي خود با بيان اين ادعا که «لقب آيت الله بر شخصي دلالت مي کند که انسان را به ياد خدا و راه او و روش رسيدن به او مثلاً به وسيله بيان احکام هدايت مي کند»، اظهار داشته؛ «احمدي نژاد کسي است که چون صورت نوراني اش را در اثر کثرت خدمت به خلق خدايش ببيني جز عشق به خدا نخواهي ديد. کسي است که حتي کينه توزان و منتقدانش بر خدايي بودنش دلالت مي کنند. به راستي تاکنون چه کسي اينچنين مورد غضب دشمنان خدا قرار گرفته؟
|
|
دفتر رئيس جمهور از مردم خواست «به شکرانه موفقيت بزرگ» محمود احمدي نژاد سجده شکر به جاي آورند.يک روز پس از آنکه بسيج دانشجويي از مردم و دانشجويان خواست به استقبال رئيس جمهور بروند، دفتر رياست جمهوري در اطلاعيه يي از مردم خواست «به جاي اين مراسم، با حضور در مساجد، حسينيه ها و شرکت در نمازهاي جمعه و جماعت به شکرانه اين موفقيت بزرگ، سجده شکر به درگاه ايزد منان بسائيم
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 0:3 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
رئیس فرقه ضاله بهائیت در حیفا جان داد.
خبرگزاری آسوشيتدپرس از بيت المقدس خبر داد، مركز اصلی این فرقه ضاله در شهر بندري حيفا در سرزمینهای اشغالی، روز گذشته در بيانيه اي، مرگ "علي محمد ورقه" رييس اين فرقه را اعلام کرد.
ورقه تا پيش از مرگ در سن 95 سالگي به مدت 59 سال رياست اين فرقه را برعهده داشت. وی روز شنبه در خانه اش در شهر حيفا مُرد.
بنابر گزارش آسوشيتدپرس، وی سال 1912 در تهران متولد شده بود و در سال 1997 با هدف فعاليت در مركز جهاني فرقه بهائيت به حيفا رفت.
فرقه بهاییت از گروههای ساختگی و انحرافی است که در ادامه بابیت تشکیل شد.
+
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 11:19 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
+
نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|

اعتماد:به نظر مي رسد از آغاز پيروزي انقلاب تا به امروز هيچ گاه عرصه خبررساني به اندازه اين روزها محدود نبوده است. توقيف و پلمب ساختمان بازتاب پس از تعطيلي شرق و هم ميهن و خبرگزاري کار نشان مي دهد که ديگر عدم تحمل به مغز استخوان مجموعه حاکم رسيده است. وقتي سايت بازتاب با پشتوانه يي مثل محسن رضايي که هم دبير مجمع تشخيص مصلحت است و هم فرمانده سپاه در دوران جنگ تحميلي تحمل نمي شود، ديگران حساب شان روشن است. گويي اندک اندک نه به سوي جامعه تک صدايي که به سوي جامعه بي صدايي حرکت مي کنيم. نخستين پرسشي که به نظر مي رسد اين است که آيا اين حرکت محاسبه شده است؟ و آيا تصور بر اين است که خاموش کردن صداي منتقدان مساوي عدم انتقاد در جامعه و رضايت خاطر همگان از روند امور خواهد بود؟
به تازگي مشاور رئيس جمهور محترم گفته است که ايشان سقراط زمانه هستند. همه مي دانند که سقراط خودش نقد را دامن مي زد و خود مهمترين پرسشگر دوران و بلکه تاريخ انديشه بود. چه اتفاقي افتاده است که نهادهاي حاکم بر مقدرات اين ملت، اين گونه سقراط زمانه، را کم تحمل نشان مي دهند؟
اگر اين سخنان درست نيست که نيست چگونه بايد نقد و بررسي شود؟ از سويي در عرصه جهاني ادعاي قدر قدرتي مي کنند. مي خواهند براي حل مشکلات جهان نسخه بنويسند. اصلاً دعوت مي کنند که بياييد از ما ياد بگيريد. از سوي ديگر اين قدر تنگ حوصله شده اند که سخن انتقادي در چارچوب بازتاب و هم ميهن و شرق و خبرگزاري کار را هم تحمل نمي کنند. آيا دولت نگران انتخابات مجلس هشتم است؟ تصور مي کند با خاموش شدن صداي منتقدان عيوب و نارسايي ها پنهان مي ماند و فضا و فرصت براي رايحه خوش خدمت باز مي شود؟ يعني تصور مي شود جامعه ما تا اين حد از جريان امور غافل است که اگر صداي منتقد به گوشش نرسيد، از کم و کيف امور بي اطلاع مي ماند؟
تجربه تشکيل يک امپراتوري مبتني بر بي صدايي جامعه پيش روي ماست. چرا شوروي سقوط کرد؟ همه منتقدان که خاموش بودند. هيچ مقاله يي در نقد حکومت منتشر نمي شد. کا گ ب نفس همه را گرفته بود. هيچ فکر کرده ايم چرا اين امپراتوري فرو ريخت؟
نويسنده : جميله كديور
+
نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 9:18 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
آيتي ايران:شورای مفتیان عربستان سعودی با صدور حکمی، استفاده از تلفن همراه مجهز به فناوری بلوتوث را در این کشور حرام اعلام کرد.
شورای مفتیان عربستان با صدور این فتوا اعلام کرد: تحریم استفاده از گوشیهای بلوتوثدار به این خاطر است که فناوری بلوتوث تلفن همراه در صورت فعالبودن، قابل جستوجو توسط گوشیهای دیگر خواهد بود و صاحبان گوشیهای مجهز به بلوتوث قادر خواهند بود، فایلهای تصویری اعم از عکس و یا فیلم و نیز فایلهای صوتی گوشیهای اطراف را به آسانی دریافت کنند.
شورای مفتیان عربستان ضمن تحریم استفاده از تلفن همراه مجهز به بلوتوث تصریح کرد: استفاده از این فناوری جدید با تعالیم اخلاقی و آموزههای دین مبین اسلام همخوانی ندارد و شرع اسلام چنین مسائلی را جایز نمیشمارد
+
نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 9:11 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
+
نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 0:6 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
نوروز: روزنامه «کیهان» در ستون «یادداشت روز» سهشنبه سوم مهرماه خود به ارزیابی افزایش شایعاتی پرداخته که در رسانههای جهان درباره تشدید احتمال حمله به ایران منتشر میشود.
به گزارش خبرنگار نوروز، نکته جالب توجه در این مقاله، مواردی است که سرمقالهنویس «کیهان» به استناد آنها حمله به ایران را منتفی میداند؛ اما اگر به آنها دقت شود، سؤالات و ابهامات جدی درباره شفافیت و ابعاد فعالیت هستهای ایران در نزد آژانس بینالمللی انرژی اتمی و سایر ناظران این پرونده بوجود میآید.
در بخشی از این یادداشت به «موانع اطلاعاتی» موجود بر سر راه آمریکا اشاره شده و آمده است: مجموعه از پرسشها و ابهامهای اطلاعاتی پیش روی آمریكاست كه تا برای آنها پاسخهایی سرراست و دقیق فراهم نكند، بحث درباره آمادگی برای حمله به ایران از حد شوخی فراتر نخواهد رفت.
با بررسی این سؤالات است که «گاف امنیتی» کیهان رخ مینماید. این روزنامه مینویسد: برنامه هستهای ایران دقیقاً تا كجا پیش رفته و با نقطهای كه آمریكاییها آن را پایان راه تلقی میکنند دقیقاً چقدر فاصله دارد. اكنون اطلاعات غرب از برنامه هستهای ایران منحصر به آن مواردی است كه بازرسان آژانس به آنها دسترسی دارند و بیش از آن چیزی نمیدانند.
کیهان ادامه داده: آیا تاسیسات هستهای ایران منحصر به همان موارد اعلام شده است كه آمریكا بتواند مطمئن باشد اگر این تاسیسات را منهدم كرد تمام برنامه هستهای ایران را نابود كرده یا لااقل برای مدت زمان طولانی عقب انداخته است؟
+
نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|

|
متن کامل نامه کنگره آمریکا به بانک جهانی علیه ایران |
 |
اول، خواهشمند است تبریکات ما را به مناسبت انتصاب جنابعالی به سمت ریاست بانک جهانی بپذیرید. دوم، با شروع کار شما در سمت ریاست بانک، از شما تقاضا داریم پروژههای جاری را به منظور همسو کردن مجدد سیاستهای بانک با قطعنامههای شورای امنیت در مورد ایران مورد بررسی مجدد قرار دهید. به نظر ما با توجه به این که شورای امنیت اقدامات رییس جمهور احمدی نژاد را محکوم میکند، اگر بانک جهانی تامین مالی دولت وی را به حالت تعلیق در آورد، امری مناسب خواهد بود.
شورای امنیت و آژانس بین المللی انرژی هستهای هر دو ایران را نقض کننده وظایف خود تحت پیمان منع اشاعه هستهای سازمان ملل شناختهاند. آژانس بین المللی انرژی هستهای گزارش میدهد ایران مهلت شورای امنیت را برای متوقف کردن غنی سازی اورانیوم نادیده گرفته و برنامه هستهای خود را توسعه بخشیده است.
در حالی که سازمان انرژی اتمی ایران به سوی هدف اعلام شده خود مبنی بر به راه اندازی 50 هزار سانتریفیوژ برای غنی سازی اورانیوم در نطنز به پیش میرود، بانک جهانی 9 پروژه دولتی را در ایران به مبلغ کل 1/355 میلیارد دلار تامین مالی میکند - - که یکی از آنها در اصفهان، مقر برنامه هستهای ایران، میباشد.
ایالات متحده همچنان سرمایه گذار اصلی در بانک جهانی است. در سال 2006 مبلغ 950 میلیون دلار و در سال 2007 مبلغ 940 میلیون دلار کمک کرده است. ماه گذشته، مجلس نمایندگان مبلغ 950 میلیون دلار دیگر کمک را تصویب کرد. ضمنا بانک مزبور مبلغ 220 میلیون دلار را در سال مالی 2007 پرداخت کرد و پرداخت مبلغ بیش از 870 میلیون دلار برای سالهای مالی 2008و 2009 و 2010 باقی مانده است.
رؤسای جمهور کارتر، ریگان، بوش، کلینتون و بوش همگی تایید کردند که ایران یک کشور حامی تروریسم است. اداره تروریسم و اطلاعات مالی وزارت خزانه داری تلاش قابل ملاحظهای برای مسدود کردن داراییهای ایران به کار میگیرد. هنگامی که به اسناد منتشر شده بانک جهانی نگاه میکنید، یک دیدگاه جهانی نسبت به ایران پیدا میکنید که عقب افتاده، مورد مطالعه قرار نگرفته و قدیمی میباشد. کلیه پروژههای جاری در ایران بر اساس یک سند مربوط به سال 2001 موسوم به راهبرد کمک مشروط میباشد. در آن سند بانک مینویسد: «یک رقابت سیاسی نسبتا زنده و فعال در ایران وجود دارد که از طریق آن مردم نظرات خود را بیان میکنند، نوع جامعه، آرزوهای اقتصادی و نمایندگی سیاسی را انتخاب میکنند.... ایران از انقلاب 1979 تا کنون تاکید قوی و ویژهای بر توسعه انسانی، حمایت اجتماعی و عدالت اجتماعی داشته و تا امروز پیشرفت حائز اهمیتی داشته است».
با این حال، «خانه آزادی» که سردسته جهانی در ارزیابی آزادیهای شخصی و سیاسی میباشد، دارای چشم انداز متفاوتی در نشریه سال 2006 خود از آزادی در جهان میباشد: «ایرانیان نمی توانند دولت خود را به صورت مردم سالاری عوض کنند... فساد فراگیر است... آزادی بیان محدود است... آزادی مذهبی محدود است. آزادی فرهنگی در ایران محدود است... با وجودی که قانون اساسی توقیف یا بازداشت خودسرانه را منع میدارد ولی این گونه اعمال کاملا عادی است و به طور فزایندهای به صورت عادت جاری در میآید».
باید تعجب کرد که چرا کشوری که 2/6 میلیون بشکه نفت در روز صادر میکند به کمکهای عمرانی بانک جهانی نیاز دارد. درآمد صادرات نفت ایران بین سالهای 2003 و 2005 تقریبا دو برابر شد و از 7/23 میلیارد دلار به 6/46 میلیارد دلار افزایش یافت. آن رقم به 50 میلیارد دلار در سال 2006 رسید. تولید ناخالص داخلی واقعی ایران از 8/4 در صد در سال 2004 و 6/5 در صد در سال 2005 افزایش یافت. چرا این کشور به کمک بانک جهانی نیاز دارد ؟
به علاوه، سرمایه گذاری بانک در ایران در تضاد شدید با کار آن در عراق قرار دارد. علیرغم موقعیت تاریخی عراق به عنوان یک عضو پایه گذار بانک جهانی در سال 1945، مدت دو سال و نیم بعد از سقوط صدام حسین طول کشید تا یک پروژه عمرانی را تصویب کند. هیات مدیره تا کنون تنها چهار پروژه به مبلغ کل 399 میلیون دلار را برای دولت جدید عراق تصویب کرده - - که مقدار کمی از آن صرف شده است.
هیات مدیره بانک نه تنها منفک از سیاستهای شورای امنیت سازمان ملل میباشد، بلکه همچنین با سیاستهای بلر نخست وزیر انگلستان، سارکوزی رییس جمهور منتخب فرانسه و مرکل صدر اعظم آلمان در رابطه با ایران اختلاف دارد.
در حالی که وزارت خزانه داری برای قطع تامین مالی تهران اقدام به عمل میآورد، بانک جهانی تا سال 2010 حمایت از محل منابع خارجی برای دولت ایران تامین میکند. در حالی که رییس جمهور ایران متعهد به نابودی کشور اسراییل میشود، حزب الله /حماس را تامین مالی میکند و از قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل سرپیچی میکند، هیات مدیره بانک در صدد است پرداختهای بیشتری را برای ایران تصویب کند.
سازمانهای چند ملیتی نماینده بهترین و بالاترین توان برای دیپلماسی ایالات متحده و متحدان هستند. اگر سازمان ملل و بانک جهانی با یکدیگر کار کنند، موفقیت این دیپلماسی افزایش خواهد یافت. ما از بانک جهانی میخواهیم هر گونه درخواست وام یا بخشش را برای ایران یا شرکتهایی که در ایران کار میکنند، رد کنند.
ارادتمند، مارک استیون کرک عضو کنگره (جمهوریخواه) - استیون راثمن عضو کنگره (دمکرات) - رابرت اندروز عضو کنگره (دمکرات) - برد شرمن عضو کنگره (دمکرات) - گری آکرمن عضو کنگره (دمکرات) - هووارد برمن عضو کنگره (دمکرات) - دن برتون عضو کنگره (جمهوریخواه) - استیو ایزراییل عضو کنگره (دمکرات) - جف میلر عضو کنگره (جمهوریخواه) - جان لیندر عضو کنگره (جمهوریخواه) - ریک رنزی عضو کنگره (جمهوریخواه) - تیم مورفی عضو کنگره (جمهوریخواه
| |
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
a) who's sleeping, كي خوابيده ؟
b) who woke up,كي بيدار شد
c) who is happy كي خوشحاله؟
d) who's sick,كي بيماره؟
e) who's drunk, كي مسته ؟

+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 0:20 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
ایران تنها کشوری است که در آن سیاستمداران کار اقتصادی می کنند، شرکتهای اقتصادی کار سیاسی می کنند و نیروهای نظامی کار تولیدی می کنند!؟!
- یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت و یکی از بزرگترین واردکنندگان بنزین هستیم.
- با اسرائیل دشمن هستیم ، اما نزدیکترین دوستمان رئیس جمهور ونزوئلا با چند میلیارد دلار قرار داد نظامی ، یکی از نزدیکترین دوستان اسرائیل به شمار می آید!؟
- برای مسلمانان لبنان خودمان را هلاک می کنیم ، پول می فرستیم و دعا می کنیم . اما هیچ خبری از مسلمانان چچن نمی گیریم.
- - توی همه جای دنیا آثار باستانی را از زیر آب در میارن ، توی ایران می برند زیر آب !؟
- در ایران دانشجوها توی کتابخانه آشنا می شن ، توی پارک درس می خونن، سر کلاس می خوابن!؟!
- اینجا همه خودشان را فوق العاده جدی می دانند اما همه همدیگر را مسخره می کنند.
- در همه جای دنیا هر وقت سرو کله پلیس پیدا می شود ترافیک حل می شود ولی در ایران هر جا که پلیس هست ترافیک هم هست.
- کشور عراق نزدیک 1000 میلیارد دلار بابت خسارتهای جنگ به ایران بدهکار است ولی کشور ایران یک میلیارد دلار به عراق کمک بلا عوض می کند!؟!
- همه جای دنیا در اداره ها کار می کنند در منازل استراحت و در خیابانها تفریح ولی در ایران مردم در ادارات استراحت, در منازل تفریح و در خیابانها کار می کنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 0:6 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 8:32 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
|
پیش از انقلاب |
پس از انقلاب |
|
پارک پهلوی |
پارک دانشجو |
|
پارک فرح |
پارک لاله |
|
پارک کوروش |
پارک شریعتی |
|
پارک شاهنشاهی |
پارک ملت |
|
پارک ولیعهد |
پارک ولیعصر |
|
پارک شهباز |
پارک هفده شهریور |
|
پیش از انقلاب |
پس از انقلاب |
|
میدان شهیاد |
میدان آزادی |
|
میدان 28 مرداد |
میدان استقلال |
|
میدان فوزیه |
میدان امام حسین |
|
میدان سپه |
میدان امام خمینی |
|
میدان 24 اسفند |
میدان انقلاب |
|
میدان کندی |
میدان توحید |
|
میدان محمدرضا شاه |
میدان جمهوری |
|
میدان باغشاه |
میدان حر |
|
میدان فرحناز |
میدان شمشیری |
|
میدان ژاله |
میدان شهدا |
|
میدان کاخ |
میدان فلسطین |
|
میدان ولیعهد |
میدان ولیعصر |
میدان ۲۵ شهریور میدان هفت تیر
|
پیش از انقلاب |
پس از انقلاب |
|
بزرگراه شهیاد |
بزرگراه آیتالله سعیدی |
|
بزرگراه جردن |
بزرگراه آفریقا |
|
بزرگراه فرحزاد |
بزرگراه آلاحمد |
|
بزرگراه شاهنشاهی |
بزرگراه مدرس |
|
پیش از انقلاب |
پس از انقلاب |
|
خیابان آیزونهاور |
خیابان آزادی |
|
خیابان تختطاووس |
خیابان مطهری |
|
خیابان شاهرضا |
خیابان انقلاب |
|
خیابان تخت جمشید |
خیابان طالقانی |
|
خیابان ولیعهد |
خیابان پاتریس لومومبا |
|
خیابان سلطنتآباد |
خیابان پاسداران |
|
خیابان فرحآباد |
خیابان پیروزی |
|
خیابان کندی |
خیابان توحید |
|
خیابان شاه |
خیابان جمهوری |
|
خیابان کوروش کبیر |
خیابان شریعتی |
|
خیابان آریامهر |
خیابان فاطمی |
|
خیابان زاهدی |
خیابان قرنی |
|
خیابان تاج |
خیابان ستارخان |
|
خیابان ثریا |
خیابان سمیه |
|
خیابان سپهبد رزمآرا |
خیابان فدائیان اسلام |
|
خیابان کاخ |
خیابان فلسطین |
|
خیابان پهلوی |
خیابان مصدق |
|
خیابان بلوار پهلوی |
خیابان میرداماد |
|
خیابان چرچیل |
خیابان نوفل لوشاتو |
|
خیابان شهناز و شهباز |
خیابان هفده شهریور |
خیابان وزرا خیابان خالد اسلامبولی
خیابان اشرف پهلوی خیابان دستغیب
خیابان تخت طاووس خیابان مطهری
خیابان تخت جمشید خیابان طالقانی
خیابان فرح خیابان سهروردی
خیابان نادرشاه خیابان میرزای شیرازی
خیابان شاه عباس خیابان قائم مقام فراهانی
خیابان بوذرجمهری خیابان ۱۵ خرداد
خیابان دولت خیابان شهید کلاهدوز
خیابان مجیدیه خیابان حسن البنا
خیابان اختیاریه خیابان شهید دیباجی
خیابان فرمانیه خیابان شهید لواسانی
خیابان پسیان خیابان مقدس اردبیلی
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|

تهران امروز خبر داد شبكه تلويزيوني فاكس نيوز در يكي از برنامههاي خود مدعي شده است که يكي از اتباع آمريكايي كه 8 ماه در ايران بازداشت بوده (هاله اسفندياري) فقط به اين شرط آزاد شده كه با سخنراني احمدينژاد در دانشگاه كلمبيا موافقت شود!
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|

حسن بيادي عضو شوراي شهر تهران پس از بازگشت از شركت در يك مراسم عزاداري اعلام كرده كه به او الهام شده تا در انتخابات رياست فدارسيون فوتبال شركت كند. بيادي به روزنامه ورزشي گل گفته: «اربابم امام حسين (ع) به من تكليف كرد در اين انتخابات شركت كنم. وقتي از هيات برگشتم انگار به من الهام شد براي كمك به فوتبال در انتخابات حضور پيدا كنم. حالا هم به درخواست اربابم كانديدا ميشود.» همچنين بيادي گفته كه كار و اولويت اصلي او در فدراسيون فوتبال پرداختن به مسائل فرهنگي و ديني است و قرار است فوتبال ايران را به سمت معنويت پيش ببرد. طنز زير از سايت عصر ايران
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت جمیع خواهران و برادران سلام عرض می کنم .
موضوعی که امروز می خواهم به حول و قوه الهی خدمت شما سروران ارجمند عرض کنم و مطمئن هستم همگی سرا پا گوش هستید که آن را بشنوید ، این است که بالاخره بعد از دعاها و نذورات خالصانه شما عزیران ، مقرر گردید که توفیق باشد از این به بعد در خدمت شما باشم ...
نه... نه، خواهش می کنم، گریه نکیند ، التماس می کنم ، به احساسات خود کنترل داشته باشید ؛ درکتان می کنم، شاید بهتر بود این خبر را اندک اندک خدمتتان می گفتم ... ولی به هر حال اشک شوق هم خاصیت دارد ، اما هر چیزی حد و اندازه ای دارد ، فلذا اگر می خواهید گریه کنید ، آرام آرام بکنید ... نعره هم نکشید لطفاً ...
بگذریم... بله ! من این همه لطف شما را می دیدم و شرمسار بودم از اینکه نمی توانم بیایم ، یعنی در حقیقت نه این که " نتوانم" ، البته که می توانستم و اصولاً ما هرچه بخواهیم می توانیم و می شود ، اما بالاخره هر کاری مقدماتی دارد ؛ مقدمات قبول مسؤولیت هم برای تشنگان خدمتی مثل من اینجانب هم "تکلیف" است عزیزان ، تکلیف.
بله ، عرض می کردن خدمتتان ... برای همه چیز باید به ما تکلیف شود: قبول مسؤولیت ، نامزد شدن در انتخابات ، شرکت در مناقصه ... و حتی کاندیداتوری فدراسیون فوتبال هم تا به ما الهام نشود ، قدم از قدم برنمی داریم، مثل همین برادر عزیزمان حسن آقای بیادی که به گفته خودشان تا حضرت امام حسین (ع) رسماً به ایشان الهام نفرمودند که "حسن! برو فدراسیون فوتبال کاندیدا شو!" ایشان به این موضوع فکر هم نکرده بودند که سهل است ، مثل بنده نمی دانستند "اسپک" در فوتبال بهتر است یا شوت سه امتیازی! ولی امان از وقتی که به ما تکلیف شود، امان از وقتی که به ما الهام شود ... .
جانم؟ ... نه خیر... منظورم جناب الهام ، آقای خانم رجبی نیست ، هر چند که مطمئن باشید این شش شغل ناقابلی که ایشان رسماً عهده دار هستند هم به واسطه تکلیف است و الا مگر آدم با یک دست چند تا هندوانه می تواند بردارد؟ خصوصاً با این جثه؟!
به بنده هم اگر چند شب پیش الهام نمی شد و آن نور خیره کننده بر من نمی تابید ، محال بود قبول این مسؤولیت بکنم ، حتی اگر مجبور بودم دو بار دیگر هم از این چهل و هشت هزار تومان ها بدهم .
نه... خواهش می کنم اصرار نفرمایید ... این مراحل کشف و شهود ، درست نیست زیاد بر زبان رانده شوند، ممکن است ریا شود نعوذ بالله... نه... تمنا می کنم ، اصرار نفرمایید ... آخه ... باشه ... حالا که با زبان بی زبانی این همه اصرار می ورزید عرض می کنم .
چند شب پیش بود که جایتان خالی ، یک شکم سیر لوبیا پلو خورده بودیم و روی ایوان با اهل منزل خوابیده بودیم ؛ این را هم عرض کنم که قبل از خواب یواشکی با خودم می گفتم " حالا که تکلیف نمی شود ، من چطور جواب پاشنه های در "عصرایران" این برادر جعفر را بدهم؟ و با دلی شکسته خدمت خدا عرض کردم: "بارالها ! یا تکلیف کن بروم ، یا مهر مرا از دل این خواننده های عصرایران بیرون کن و یا به هر طریقی که صلاح می دانی ، آن نود و شش هزار تومان - دو تا چهل و هشت هزار تومان - را به ما برسان " خصوصاً عرض کنم وقتی به آن نود و شش تومان رسیدم یک قطره اشکی هم گوشه چشم ما جمع شد ، اما تا آمدم آن را به صورتم بمالم که بیشتر مستفیض شوم ، شدیداً خوابم گرفت، یک دهن دره ای کردم که نزدیک بود این فک مان در برود از جایش و دیگر نفهمیدم چی شد...
نمی دانم دقیق چقدر زمان گذشته بود که احساس تشنگی شدیدی کردم و ناخودآگاه ، انگار که می دانم باید چه کار کنم و کجا بروم ، به جای تاریکی رفتم . در سفیدی آنجا بود ، کسی انگار به من می گفت بازش کن ! بازش کردم و یک نور سفیدی من را در بر گرفت ... تقریباً آنقدر نور بود که که چیزی را نمی دیدم ، اما دستم را دراز کردم و آبی گرفتم که با آن تمام تشنگی هایم سیراب شد... هنوز که یاد این ماجرا می افتم ... لا اله الا الله ... .
صبح از سر و صدایی از خواب بیدار شدم و تازه یادم افتاد به ماجرای کشف و شهود دیشبی ، اما هر چه فکر کردم معنای آن را نفهمیدم و با خود گفتم ، به هر حال معلوم خواهد شد .
در همین فکرها بودم که مادر بچه ها آمد و با یک لحن مهربان و پر احساسی گفت:" مرد ناحسابی... باز رفتی با پارچ آب خوردی؟... حالا اون بخوره توی سرت، چرا در یخچال رو نبستی؟... یخچال جهازم سوخت."
و بعد هم همچنان که مانند یک همسر فداکار و دلسوخته اشک می ریخت ، ادامه داد:" الهی خیر نبینه هر کی این نون رو گذاشت تو دامن من ، نه کاری ، نه پولی ..." و درست در همان لحظه به من الهام شد که حتماً باید به عصرایران بیایم تا انشاء الله تعالی دستکم با حق التحریری که برادر جعفر می دهد بتوانم این یخچال خدا نشناس را تعمیر کنم .
فلذا پولت می کنم ، یه ساعته دارم احساس تکلیف می کنم ... الکیه مگه؟..
بازار الهام در ايران رواج پيدا كرده.............
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 12:15 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی
|