تبليغاتX
گنگ خواب دیده

در تلویزیون هر چه دزد و ادم کش قاچاقجی است نامش فریدون ویا

جمشید و کیقباد وسهراب و ...........                                          

 

بلاخره اسامی ایرانی و برگرفته از شاهنامه است و هر چه آدم خوب

 

ومثبت است حاج حسین وحاج علی و...... آیا در جامعه ما هم   همین 

 

است تلویزیون بدنبال از بین بردن اسامی ایرانی و شاهنامه است واین 

 

برنامه از پیش تنظیم شده                                                         

                                                                                                                                                                                          

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

وای بر کشوری که دانشگاهش اسمش را بلد نباشد بنویسد!         

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:45 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

دربیست و نه اردیبهشت ماه  1261 خورشیدی دکتر محمد مصدق چشم به جهان گشود و از همان اوان جوانی به نهضت مشروطه خواهان پیوست و تا پایان عمرپربار خود دست از مبارزه علیه استعمار و استبداد بر نداشت . با ملی کردن صنعت نفت در سراسر کشور دست استعمار انگلستان را از روی منابع اقتصادی و نهادهای سیاسی ایران قطع نمود و بدین ترتیب بود که دشمنی دولت فخیمه  انگلستان علیه مصدق بر انگیخته شد تا جائی که وینستون چرچیل نخست وزیر وقت انگلستان که منافع نامشروع کشور خود را در منطقه خاورمیانه بر اثر مبارزات نهضت ملی ایران در خطر نابودی می دید اعلام نمود :

" انگلستان هنگامی مسئله نفت را حل شده می داند که دکتر مصدق ساقط شود . ما دکتر مصدق را از" "کار می اندازیم و بعد با جانشین او مسئله نفت را حل می کنیم "

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 7:34 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

اگر سد سيوند شكسته شود چه خواهد شد؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

عبدالکريم سروش

 ظالم آن قومي که چشمان دوختند
وز سخن ها عالمي را سوختند

حق آزادي بيان گويا امروزه تکليفي شده است تا با نام محمد گستاخي و دليري کنند.

از اين خصمانه تر چنگ در خون آزادي نمي توان برد. مسلمانان از اين کار رائحه توطئه و تخريب مي شنوند و در آن رسم تطاول مي بينند و تباني و تلاقي سکولاريسم و بنيادگرايي را مي خوانند. بايد به خدا و خرد پناه برد از اينکه فوندامنتاليسم سکولار هيزم بر آتش فوندامنتاليسم ديني [که گاه به هوس نام غيرت ديني بر خود مي نهد] بريزد و آشوب و اشتلم برانگيزد.[*]

نيکخواهاني که در پي تحکيم ستون هاي ديالوگ هستند، از اينکه گردش گزاف قلمي همه جهد و جهاد آنان را غرقه سيلاب خشونت و خصومت کند، چرا اندوهگين نباشند؟

ناشران نافرهيخته آن نقوش نازيبا [در رسانه هاي دانمارک و نروژ و سوئد و اسپانيا...] بايد اينک شرمنده و پوزش خواه دل هاي بريان و چشم هاي گريان و جان هاي بي تاب و روح هاي مجروحي باشند که از نهيب آسيب آن بي حرمتي بر خود پيچيده اند و لرزيده اند.

آزادي بيان محترم است، چون آزادي آدمي محترم است و آزادي آدمي محترم است چون آدمي خود محترم است و اگر تيغ آزادي جامه حرمت آدمي را چاک کند چه جاي تيز کردن آن تيغ برهنه است؟ آزادي بيان نه يگانه حق آدمي است و نه برترين حقوق او. و اگر با ديگر حقوق آدميان موزون و مقيد نشود، قامت حقوق را ناساز و بي اندام خواهد کرد. آزادي نه يک مرکب شخصي بل يک مسابقه جمعي است و آنکه با نقض قواعد اين بازي چراغ رقابت خردورزانه را خاموش مي کند، از خرد و آزادي چه بر جاي خواهد گذاشت؟

ادب بيان ادب خاموشي هم هست و آنکه از حق آزادي بيان بهره مي جويد اما حق خاموشي را نمي گذارد، فقط به نيمي از حقيقت دست يافته است. حکيمان مگر نگفته اند:

دو چيز طيره عقل است، دم فرو بستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي

و که گفت که آزادي بيان جواز آزادي عمل هم هست؟ و مگر جاي انکار است که تخفيف و تحريک دو عمل اند نه دو سخن؟

امروزه به تقريب، ربع ساکنان ربع مسکون مسلمانانند که نام ناميراي محمد را هر روز در ماذنه ها به بلندي بانگ مي کنند و در نمازها با درود و ستايش بر زبان مي آورند. اين نام، ناموس مسلماني است. سرمايه و ثروت قدسي امت احمدي است. پرچم خجسته غرور و شعور و آرمان و انديشه و آبروي عالم اسلامي است. نماينده و نماد همه ارواح مکرم و پاکان دو عالم است. "نام احمد نام جمله انبياست".

خوار داشت اين نام، خوارداشت تمدن کلاني است که بر صورت صاحب آن نام ساخته شده است، خوار داشت هزاران هزار جان شيفته اي است که از او هويت مي گيرند و معنويت مي آموزند، خوار داشت صدها عالم و عارفي است که از سفره او قوت و قوت گرفته اند و مي گيرند. خوارداشت غرور و شعور و عشق و ايمان پاره بزرگي از بشريت است.

باکي نيست. سوزاندن اين عود چه به آتش "آزادي" و چه به آتش "غيرت"، عالم را عطرآگين خواهد کرد. اما آتش افروزي آيا ادب آزادي و دينداري است؟

قصد کرده ستند اين گلپاره ها
که بپوشانند خورشيد تو را
در دل که لعل ها دلال توست
باغ ها از خنده مالامال توست

 

  • اين قطعه را مي نوشتم که اخبار دل آزار آتش زدن سفارت خانه ها در دمشق و بيروت و تهران رسيد. دانستم که اين تندروها در برانگيختن آن تندروها نيک کامياب شده اند. اين کاميابي را، که عين ناکامي اعتدال و مداراست، بايد به جهان اسلام تسليت گفت. محمد [ص] که خود آموزگار آزادي و غيرت بود اينک قرباني جفاي آزادي درايان و غيرت فروشاني مي شود که خاک در ديده حريت مي زنند و چاک در دامن ديانت.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط محمد رضا مطلوب |

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط محمد رضا مطلوب |

به همان اندازه که حرف زدن راجع به دموکراسی برای آقای احمدی نژاد تهوع آور است، گفتمان ضد دموکراسی و از موضع "خود حق پنداری" و "خود منجی پنداری" نیز برای آنها که حقوقی برابر برای انسانها قائلند تهوع آور است.
متاسفانه باید صریح ترین سخنان رئیس جمهور را نه در مصاحبه های رسمی، که در سخنرانی های شهرستان های دور و نزدیک شنید. جمع مستقبلین شعارگوی و تریبون یک سویه ای که بر فراز آنها بر پای می کنند آنچنان سیاستمداران تازه کار را از خود بی خود می کند که ناخودآگاه مخفی ترین زوایای افکار خویش را بیرون می ریزند و نصیحت مشاوران و برنامه ریزان را به یک سوی می افکندند.

کار از نکته گیری گذشته است. افکاری که در هیاهوی سفرها و در جمع شهرستانی های محرومی که مشتاقانه چشم انتظارند تا "قدوم مبارک" مقامات دولتی اندک خیر و برکتی برای دیار آنها داشته باشد مطرح می شوند آنچنان شفافیتی دارند که کم نظیر است. دیدگاههای آقای رئیس جمهور بسیار ویژه اند، و یا شاید با صراحت بسیار ویژه ای مطرح می شوند. آن زمان که فیلم اظهارات ایشان در مورد "هاله نور" منتشر شد و یا آن هنگام که میلیونها نفر مستقیم و غیرمستقیم از اظهارات تعجب برانگیز ایشان در مورد دخترکی که در زیرزمین خانه شان اورانیوم غنی می کند آگاهی یافتند، برخی تصور کردند که گوئی لغزشی اتفاق افتاده و اختیار کلام از دست در رفته و خلاصه گافی ناخواسته رخ داده است.

  نويسنده : احمد شیرزاد



ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط مرتضی--حاج سید محمد |

آقاى جك، رفته بود استخدام بشود . صورتش را شش تيغه كرده بود و كراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خورى اش را پوشيده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدير شركت جواب بده آقاى مدير شركت، بجاى اينكه مثل نكير و منكر از آقاى جك سين جيم بكند، يك ورقه كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك سئوال پاسخ بدهد . سئوال اين بود : "شما در يك شب بسيار سرد و طوفانى، در جاده اى خلوت رانندگى ميكنيد، ناگهان متوجه ميشويد كه سه نفر در ايستگاه اتوبوس، به انتظار رسيدن اتوبوس، اين پا و آن پا ميكنند و در آن باد و باران و طوفان چشم براه معجزه اى هستند .يكى از آنها پير زن بيمارى است كه اگر هر چه زود تر كمكى به او نشود ممكن است همانجا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند . دومين نفر، صميمى ترين و قديمى ترين دوست شماست كه حتى يك بار شما را از مرگ نجات داده است . و نفر سوم، دختر خانم بسيار زيبايى است كه زن رويايى شماست و شما همواره آرزو داشته ايد او را در كنار خود داشته باشيد . اگر اتومبيل شما فقط يك جاى خالى داشته باشد، شما از ميان اين سه نفر كداميك را سوار ماشين تان مى كنيد؟؟ پيرزن بيمار؟؟ دوست قديمى؟؟ يا آن دختر زيبا را؟؟ جوابى كه آقاى جك به مدير شركت داد، سبب شد تا از ميان دويست نفر متقاضى، برنده شود و به استخدام شركت در آيد. راستى، ميدانيد آقاى جك چه جوابى داد ؟؟ اگر شما جاى او بوديد چه كار ميكرديد ؟؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط محمد رضا مطلوب |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط محمد رضا مطلوب |

نمایندگان طرفدار استیضاح در صورت دسترسی به اطلاعات وامار صحیح وتحلیل درست از مشکلات این وزارتخانه می توانند به صورت مستدل، ناکارامدی ،ضعف مدیریت،عدم اشراف وزیر به مسایل حوزه اموزش وپرورش،افت توان کارشناسی وزارتخانه و بی برنامگی وزیر را اثبات کنند.تصمیم نمایندگان مجلس هفتم در حافظه تاریخی معلمان ثبت خواهد شد . رای به ابقای فرشیدی به معنای تایید سیاست برخورد با معلمان است.

روز چهارشنبه 26 اردیبهشت، محمود فرشیدی در مجلس حاضر می شود تا از عملکرد 19 ماهه وزارت خود دفاع کند.پیش بینی اینکه فرشیدی وحامیان او در مجلس چه خواهند گفت ،چندان دشوار نیست. استراتژی دفاعی وزیر بر چند پایه استوار است اول اینکه سعی می کند با تعریف و تمجید از نمایندگان وتاکید بر حق قانونی مجلس ، فضای روانی مجلس را که براثر اقدامات برخی از نمایندگان شاخص اصولگرا به شدت علیه وزیر بر انگیخته شده تلطیف کند.

رفتار نمایندگان هوادار دولت با طرفداران استیضاح متکبرانه وامیخته ای از نوازش وتهدید بود. یکی از نمایندگان امضا کننده طرح به خبرنگاران گفت:" از همان روز اول که طرح استیضاح را به هیئت رئیسه تقدیم کردیم با تعدادی از نمایندگان برای پس گرفتن امضاهایشان وارد مذاکره شدند.معمولا بحث واگذاری امتیازاتی نظیر تعویض برخی از مدیران استانی ویک سری از امتیازات دیگر را مطرح می کنند تا نمایندگان را منصرف کنند." . برخی نمایندگان تهدید به اخراج از حوزه اصولگرایی شده اند . معنای مشخص این تهدید عدم تایید صلاحیت نماینده در انتخابات مجلس هشتم است.

نظر سنجی های انجام شده نشان می دهد که 70 درصد نمایندگان با برکناری فرشیدی موافقند. اما اینکه روز چهار شنبه چه تعداد از این اکثریت 70 در صدی بنا به ملاحظات سیاسی وشخصی نظر خود را تغییر دهند مشخص نیست.واکنش نمایندگان به فشارهای سنگین ولابی هواداران دولت ممکن است برخلاف پیش بینی حامیان دولت، به صورت رای منفی گسترده به ادامه کار فرشیدی بروز کند.انگیزه برخی نمایندگان از موافقت با برکناری فرشیدی دفاع از استقلال مجلس در برابردولت است.

دومین محور دفاع فرشیدی سیاسی جلوه دادن استیضاح است . دولت تلاش میکند استیضاح را به نیروهای سیاسی مخالف دولت نسبت دهد تا رای یکپارچه اصولگرایان را به سبد فرشیدی بریزد.مدافعان فرشیدی با استفاده از کدهایی که برای نمایندگان اصولگرا قابل فهم است خطر اصلاح طلبان را بزرگ می کنند وشاید هم ان را توطئه ای پیچیده از سوی مخالفان وانمود کنند ونمایندگان را از افتادن در این دام بر حذر دارند.اما به نظر می رسد این تاکتیک به دلیل کثرت استفاده ناکارامد شده است.


سومین محور، تعریف وتمجید از معلمان ورساندن مقام انها به جایگاه فرشتگان است .فرشیدی خود را معلمی کوچک معرفی می کند که با هدف خدمت به قشر عزیز فرهنگی مسئولیت را پذیرفته است.او هدف خود را افزایش منزلت وشان معلمان میداند وگام هایی را که برای بهبود معیشت معلمان برداشته بازگو می کند وبدون اشاره به وعده خود مبنی بر دوبرابر کردن قدرت خرید معلمان با ارائه رقم میانگین حقوق اثبات خواهد کرد که افزایش حقوق معلمان در دو سال اخیر از همه سال های گذشته بیشتر بوده است.

محور چهارم دفاع وزیر شرح اقدامات انجام شده و پیشرفت های درخشان وزارت در 18 ماه گذشته است. احیای معاونت پرورشی ،بالا بردن ظرفیت مراکز تربیت معلم ،ایجاد امکان ادامه تحصیلات عالی برای معلمان ، اسلامی تر شدن فضای مدارس ،تقویت اموزش های ضمن خدمت معلمان،اصلاح کتاب های درسی ،ایجاد رابطه بین حوزه های علمیه واموزش وپرورش،رشد مراکز اموزش فنی وحرفه ای،ساخت چندین هزار مدرسه ، دوبرابر کردن بودجه اموزش وپرورش،پرداخت مطالبات معوق معلمان،تبدیل مدارس به مدرسه زندگی و... بخشی از این اقدامات ادعایی است.

فرشیدی امار وارقام گیج کننده ای بیان خواهد کرد. اماروارقامی که وزیر معمولا در سخنرانی های خود ارائه می دهد متناسب با فضای جلسه وانتظار مخاطبان متفاوت است .حتی در مورد تعداد دانش اموزان ،معلمان ، مدارس ،معلمان مازاد،بودجه جاری ومیزان افزایش ان....هر بارارقام متفاوتی بیان می کند. نمایندگان طرفدار استیضاح در صورت دسترسی به اطلاعات وامار صحیح وتحلیل درست از مشکلات این وزارتخانه می توانند به صورت مستدل، ناکارامدی ،ضعف مدیریت،عدم اشراف وزیر به مسایل حوزه اموزش وپرورش،افت توان کارشناسی و بی برنامگی وزیر را اثبات کنند

در هیچ دوره ای بی کفایتی وضعف وزیر درچشم معلمان چنین اشکار نبوده است.معلوم نیست که ایا نمایندگان در سخنان خود به حوادث چند ماه اخیر این وزارتخانه خواهند پرداخت؟ فرشیدی با عدم شناخت مطالبات معلمان وموضع گیری در برابر خواسته های قانونی معلمان بحرانی بی سابقه افرید وبا کشاندن پای نیروهای امنیتی وانتظامی کوشید تا ناتوانی خود در مدیریت بحران را بپوشاند. در دوره موفق ترین وزیر اموزش وپرورش صدها معلم بازداشت شدند .ده ها معلم 15 تا 30 روز درسلول های انفرادی زندانی شدند. برای اولین بار پای خانم دبیر ها به زندان باز شد خانمها ثریا دارابی وطیبه میرزایی را در بند عمومی زندان اوین در کنار قاتل ها وجنایتکاران زندانی کردند.عده ای از معلم ها با وثیقه های 30 تا 80 میلیونی موقتا ازاد شدندوبرخی مانند میراکبر رئیس زاده از تهران ،منصور میرزایی ازیزد وسیدمجتبی ابطحی از خمینی شهر به دلیل فراهم نشدن وثیقه همچنان در زندان به سر می برند. معلم را سر کلاس درس گرفتند وبردند.


وزیر وارگان های اداری نه تنها از معلمان بی پناه حمایتی نکردند.بلکه همین معلمان اسیب دیده را پس از رهایی از زندان مورد تنبیه اداری قرار دادند .برای صدها معلم در هیئت های رسیدگی به تخلفات اداری پرونده تشکیل دادند.تازه همه این اقدامات کافی نبود ووزیر برای تکمیل مهرورزی خود دهها معلم را بین 3 تا 6 ماه اماده به خدمت کرد وخانواده معلمان را مورد حصر اقتصادی قرار داد.

وزیر خواسته است که عملکرد او را با وزرای قبلی مقایسه کنند. ایا نمایندگان براساس سوگندی که برای دفاع از حقوق مردم ادا کرده اند به مردم خواهند گفت که حوادث فاجعه بار دوره وزارت فرشیدی نتیجه مستقیم ناتوانی وزیر در مدیریت مطالبات قانونی معلمان بود وگرهی که با دست باز می شد با بی تدبیری وزیر به دندان سپرده وتبدیل به گرهی کور شد؟ ایا نمایندگان اقدامات دولت مهرورزاحمدی نژاد را در رسیدگی به مطالبات معلمان با اقدامات دولت خاتمی مقایسه خواهند کرد.

تصمیم نمایندگان مجلس هفتم در روز 4 شنبه در حافظه تاریخی معلمان ثبت خواهد شد . رای به ابقای فرشیدی به معنای تایید سیاست برخورد با معلمان است.فردا روزی است که نمایندگان باید از استقلال مجلس دفاع کنند. 

نويسنده : شيرزاد عبداللهي
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 9:0 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

سیم وزر ما شکر که اندوختنی نیست .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 8:8 قبل از ظهر توسط مرتضی--حاج سید محمد |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 7:58 قبل از ظهر توسط محمد رضا مطلوب |

برگرفته از اتاق روشن

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 7:47 قبل از ظهر توسط محمد رضا مطلوب |

 

 مصباح یزدی: یک دانشجو به من گفت "من در شما نور خدايى ديده ام"، مى خواستند دست ما را ببوسند
كاردينالى در سائوپائولو كنار من نشسته بود، دست مرا گرفته بود و فشار مى داد و دست ديگرش را روى قلبش گذاشته بود و مى گفت: «شما در قلب ما جاى داريد». مدتى دست مرا رها نمى كرد بعد هم به همراه ما بيرون آمد و تا هنگامى كه ما سوار ماشين شديم و رفتيم، همان جا ايستاده بود و اظهار محبت مى كرد...دختر دانشجويى با زحمت زيادى از لابه لاى جمعيت خودش را به جلو رساند، در مقابل من ايستاد، دست بلند مى كرد و به زبان اسپانيولى اجازه خواست، گفتم چه مى گويد؟ آقايان ترجمه كردند كه او مى گويد: «من نمى دانم چه بگويم، همين اندازه مى گويم كه خيلى از شما متشكرم». اظهار محبت كرد و رفت...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط مرتضی--حاج سید محمد |

نامه مهرانگیز کار به هاجر سليمي نمين

 جمعه 21 اردیبهشت 1386

Image and video hosting by TinyPic

اخيرا خواندم دانشجويي که برخورد نورالدين زرين کلک با وي منجر به اخراج اين استاد از دانشگاه شده، هاجر سليمي نمين دختر عباس سليمي نمين روزنامه نگار محافظه کار است. به عهده خود مي دانم براي تو، هاجر سليمي نمين، نامه اي بنويسم و قدري از ريشه هاي تاريخي آنچه در کلاس درس استاد نورالدين زرين کلک اتفاق افتاده و دارد دستمايه هوچي ها مي شود سخن بگويم.

ابتدا تأکيد دارم بر اينکه رفتار استاد (چنانچه همانگونه باشد که در خبرها آمده است) قابل نقد است. آقاي زرين کلک حق نداشته به حجاب تو بي احترامي کند. اين رفتار با موازين اخلاقي ناظر بر روابط استاد و دانشجو در تعارض است. نوعي تجاوز به حريم خصوصي و شخصي است که قابل نقد است. اما نقد با هوچي گري سياسي فرق دارد. هوچي ها حق ندارند حجاب يک دانشجوي پاکدل را بهانه کنند و به بهانه آن قيصريه را به آتش بکشند.

حجاب تو محترم است. زيرا مؤمنانه آن را انتخاب کرده اي. بي حجابي زناني هم که بر پايه سليقه شخصي آن را انتخاب مي کنند محترم است. احدي حق ندارد زني را به جرم داشتن حجاب يا بي حجابي مورد اهانت قرار دهد. احدي حق ندارد از زني که شيوه زندگي اش مضربه حال کسي نيست سلب حيثيت کند. احدي حق ندارد زني را به اتهام بي حجابي يا با حجابي تحقير کند. اما ضمناً به موهاي سپيد استادت نگاه کن. پيشنيه هنري اش را مطالعه کن. رفتاري که در يک لحظه خشم از او سر زده چه بسا بازتاب 28 سال خون دل خوردن، رنج کشيدن و تحمل توهين و افترا از سوي متظاهرين به انقلابيگري و اسلام خواهي بوده است. اين شکل از رفتارهاي البته غيرقابل دفاع، واکنشي است به رفتار تندرو هايي که سالهاست با پول مردم و امکاناتي که در اختيار گرفته اند، شرف، ناموس و حيثيت روشنفکري، نويسندگان، هنرمندان و اساتيد دانشگاه را لجن مال مي کنند.

در اين ماجرا فرصتي پيش آمد تا برايت يک قصه تاريخي نقل کنم. قصد و نيت نصيحت ندارم، بلکه هدف روشنگري را دنبال مي کنم.

هاجر خانم، من زن 62 ساله اي هستم که پيش از انقلاب بي حجاب بودم و بعد از انقلاب البته با حجاب شدم. پيش از انقلاب روزنامه نويس بودم، دانشگاه رفته و پروانه وکالت دادگستري گرفته بودم. تندروها يک جرم نابخشودني در کارنامه ام پيدا کرده اند و فهميده اند پا در رکاب سخت کوش انقلاب اسلامي نبوده ام. با اين وصف به آراء مردم احترام مي گذاشتم و دوست داشتم در هر شرايطي ايران بمانم و قيود جديد را بپذيرم. ماندم. مقنعه و مانتو شلوار گشاد و بلند پوشيدم. مقنعه را تا روي دماغم مي کشيدم و همه روزه به دادگستري مي رفتم و به استناد احکام فقهي و قوانين اسلامي از موکلين دفاع مي کردم. ويزاي اقامت دائم آمريکا توي جيبم بود. اما دوست نداشتم از ايران بروم. حضور در سرزمينم، حتي در شرايط سخت جنگ و بحران را ترجيح مي دادم. جنگ ايران و عراق تمام شد. من هم پا به سن گذاشته بودم. ديگر بار در ميانسالي از صفر شروع کردم و به حوزه هاي مطبوعاتي جمهوري اسلامي راه يافتم.

من و خانواده ام زندگي بسيار ساده اي داشتيم. همراه با شوهر و دو دخترم که يکي متولد 1354 و يکي متولد 1363 است زندگي مي کرديم. معمولاً آپارتماني در اجاره مان بود و همواره زير بمباران قلمي و کلامي تندروهاي مطبوعاتي به سر مي برديم. زماني که در دهه 70 در يکي از آپارتمان هاي قديمي عباس آباد خيابان پاکستان کوچه هشتم زندگي ساده و خانوادگي را سامان مي دادم، ماهنامه صبح به بهانه "نامه رسيده" تمام تهمت هاي اخلاقي ممکن را بر من روا داشت. ماهنامه صبح را آقاي مهدي نصيري، دوست پدرت منتشر مي کرد. نوشته بودند من خانه فحشا داير کرده ام و در شمال شهر تهران خانه اي مانند قصر خريده ام و در آنجا از مردان خبرنگار خارجي پذيرايي مي کنم. همچنين نوشته بودند براي ديپلمات هاي خارجي وسايل لهو و لعب از جمله زن تدارک مي بينم! و بسياري تهمت هاي و بي حرمتي هاي ديگر.

دنبال مطلب را گرفتم سر از کيهان هوايي در آوردم. نامه از کيهان هوايي نقل شده بود که در آن روزگاري به سردبيري پدرت آقاي عباس سليمي نمين منتشر مي شد. روزنامه ها را برداشتم و با خود به نهادي به نام حقوق بشر اسلامي که زير نظر اقاي ضيايي فر ايجاد شده بود بردم. مسوولين ترسيدند با من همکاري کنند و با پدر بزرگوارت و همکارانش شاخ به شاخ بشوند. نامه را برداشتم و توسط يک دوست به آقاي افتخار جهرمي رئيس انتصابي کانون وکلاي دادگستري رساندم و از ايشان که قاعدتاً وظيفه داشت از شئون وکلاي دادگستري جمهوري اسلامي دفاع کند خواستم درباره من به دقت تحقييق کنند و چنانچه پدر شما درست گفته باشد پروانه وکالتم را لغو کنند. توضيح دادم که ادامه اعتبار پروانه وکالت من مي تواند وهن کانون وکلا باشد. با اين اوصاف آقاي افتخارجهرمي جرأت نکرد با پدر بزرگوارت و همکارانشان شاخ به شاخ بشود. گفته بود بهتر است با اين جماعت در نيفتيم. کار را ادامه دادم. رفتم سراغ خانم شهلا شرکت سردبير ماهنامه زنان که در هر شماره آن مقاله اي داشتم. ايشان در حضور من با پدرت تلفني تماس گرفت. از آن طرف گوشي صدا پدر به گوش مي رسيد که مي گفتند ما اين کارها را مي کنيم تا شما زنان محجبه و انقلابي از نيروهاي غير خودي استفاده نکنيد. خانم شرکت در پاسخ گفتند: چه کنيم که نيروي توانمند خودي نداريم!

بنابراين، دفتر تهمت، افترا و هتک حيثيت يک مادر زحمتکش، يک وکيل دادگستري جمهوري اسلامي، يک زن پنجاه و چند ساله، و يک روزنامه نويس و نويسنده که در چارچوب قوانين و مجوزهاي کشوري فعاليت مي کرد، توسط پدر شما و همکارانشان گشوده شد. تظاهراتي هم اتفاق نيفتاد. غيرت مردانه اي هم به خروش نيامد. چرا؟ چون در دايره خويشاوندي ها، فرد تندرو شاخصي مانند پدر بزرگوار شما و رفيق و همراهشان مهدي نصيري وجود نداشت. فقط دخترهايم چند شب تا صبح نتوانستند بخوابند. مي ترسيدند عوامل مرتبط با پدرتان بيايند و من را ببرند.

نسل شما موظف است نه تنها رفتار اساتيد هنرمند، بلکه عملکرد پدران خود را ريشه يابي و نقد کند. چرا بايد کار انقلاب به اينجا کشيده باشد؟ تو قرباني قلم هتاک پدر و همکارانش هستي. نسل هاي تو نيز چنين اند. شالوده اهانت به زنان توانمند را که در ايران بعد از انقلاب از "حق" سخن گفته اند امثال پدر بزرگوارت پايه ريزي کرده اند. تو قرباني کساني هستي که سرزمين ايران را به سهولت به چنگ آوردند و ظرفيت و استعداد نداشتند تا آن را با حفظ احترام نسبت به مردم براي خود حفظ کنند.

به خاطر داشته باش تهمت هاي قلمي و هتاکي و فحاشي نسل اول انقلاب، بسياري دل ها را شکسته، بسياري از بي خانمان کرده و براي مثال دختران من را عمري رنج داده و ترسانده است. مي داني سرانجام آن تهمت هاي قلمي چه بوده است؟ پدر سالمند دخترانم را به استناد همان دروغ هاي شاخدار زير شکنجه بردند. از او عليه خودش، دوستانش، همسرش و ... اقرار گرفتند. اقاريري متناسب با تهمت هايي که پدر شما و همکارانش بر ما روا مي داشتند. تحقيقات قضايي بر پايه آن اراجيف انجام شده است.

هاجر خانم عزيز، راستي که دنياي عجيبي است. چرا قرعه به نام تو افتاد؟ چرا تو سوژه رنج نامه من شدي؟ تو که گناهي نکرده اي. اما نام خودت و پدرت مثل نيشتر بر زخم هاي من و دخترانم فرو رفت. جراحات بيرون آمد. از خود بي خود شديم و من به آنها قول دادم برايت بنويسم که خشت کج را معمار کج انديش نهاده است. پدر بزرگوارت و همکاران او چيزي به نام آبرو و حيثيت براي اهل هنر و عمل اين کشور باقي نگذاشته اند. اينک تو را بهانه کرده اند و مي خواهند زير پوشش طرفداري از تو جمع بزرگي از اساتيد فرهيخته دانشگاه و دانشجويان غيور ايراني را تار و مار کنند.

اي کاش آنقدر در خود توانايي سراغ داشته باشي که مغلوب شان نشوي. شريک معصيتشان نشوي. همدردي آنها را باور نکن. کساني که به جمع بزرگ ايرانيان درس خوانده رحم نکرده اند، دربند حقوق تو نيستند. مي خواهند از وسط معرکه براي خود کلاه تازه اي بدوزند. تو فقط يک دوست در جهان داري. آن هم هاجر است. به قلب پاک خودت اقتدا کن.

منبع : روز آنلاین

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 8:59 قبل از ظهر توسط مرتضی--حاج سید محمد |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 8:50 قبل از ظهر توسط مرتضی--حاج سید محمد |

                                                                          نويسنده : داريوش سجادی          

 


طرح نوين امنيت اجتماعی و اخلاقی چنانچه بمنظور ريشه کنی پديده بدحجابی در دستور کار نيروی انتظامی جمهوری اسلامی ايران قرار گرفته از اساس محکوم به شکست است. کمااينکه طی دو دهه گذشته هيچکدام از طرح های مشابه نتوانست يک بار و برای هميشه دامان جامعه را از پديده «ميل و نياز جلوه گرانه برخی از بانوان و دختران ايرانی در سپهر علنی جامعه» منزه کند.
مشکل اساسی نافرجامی چنين مواجهاتی، بازگشت به ماهيت تقابلی آن دارد.
برای فهم پديده بد حجابی بايد به اين نکته متفطن بود که اولاً اين ناهنجاری مانند علم اقتصاد پيروی از اصل عرضه و تقاضا می کند.
جلوه گر برای مرتفع کردن نياز جلوه گرانه خود وابسته به جلوه خر است.
تا جلوه خر نباشد جلوه گر محروم از جلوتی برای عرضه جاذبه های اندامی خود است.
گذشته از آن ايراد اساسی به مواجهات سلبی با پديده بدحجابی بازگشت به ماهيت تقابلی آن دارد.
برخورد تقابلی با پديده بد حجابی بمثاله قرار دادن کانون مبارزه در رينگ بوکس است. طبعاً در چنين حالتی، عمده اهتمام صرف آن می شود تا با هر چه قدرتمند تر ضربه زدن درصدد نقش برزمين کردن حريف برآمد. حال آنکه اساساً در چنين نبردی که حريف از امکانات نرم افزاری و سخت افزاری موثرتر و قدرتمند تری برخوردار است، برخورد تقابلی از مبنا محکوم به شکست است.
جمهوری اسلامی برای توفيق در چنين آوردگاهی چاره ای ندارد جز آنکه بر مزيت های نسبی خود اتکا کند. به همين مظور ابتداً موظف است با تغيير فاز ماهيت مبارزه خود با پديده بدحجابی، مبارزه «متوازی» را جايگزين مبارزه «تقابلی» کند.
تصويب نمی کند تا بر اساس آن حجاب تنها شامل پری وشان و زيبا رويان شود! حداقل زيباروئی را نيز «آنجلينا جولی» تعريف کنند!
مسلم بدانيد از فردای تصويب چنين طرحی تمامی بانوان بدحجاب و شُل حجاب با اشتياق و داوطلبانه با بُرقع و روبنده و پوشيه در سطح شهر تردد می کنند!!!
[...]
هر اندازه کمپانی والت ديسنی با خلق ژانر «سيندرلا» بزرگ ترين خيانت را در حق دختران جهان کرد تا جملگی با دور شدن از جهان واقعيات در خلوت و جلوت با توهّم «خود سيندرلا بينی جلوه گرانه» چشم انتظار شاهزاده خيالی اسب سوار خود در خيابان ها باشند، به همان اندازه نيز تعريف «زنیّت» از تفکر خاله سوسکه ائی ملهم از ادبيات فولکوريک ايران که در همسرگزينی خود قبل از آنکه معترض اصل کتک خوردن باشد وسواس ابزار کتک خوردن را دارد، ناتوان از بسامان و بهنجار کردن نقش زن در تقبل مسئوليت های فردی و اجتماعی اش در جامعه امروز ايران است.
[...]
يکی از دوستان تعريف می کرد در سنين کودکی و فوران طبيعی بازيگوشی های مقتضای چنين دورانی هر جمعه پدرشان وی را به همراه دو برادر ديگرش جمع کرده و تنبيه می کرد! پسران هم وقتی اعتراض می کردند که: ما که کاری نکرديم؟
پدر می گفت: می کنيد!!!
آيا مسئولين نمی توانند بجای تنبيه های مکرر و بی نتيجه بد حجابان، يک بار هم طرحی برای فضيلت خوش حجاب ها را بيآزمايند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

مشخصات شناسنامه ای

نام

نام خانوادگی

سال تولد

محل تولد

حسین

عظیمی (آرانی)

1327

آران وبیدگل

سوابق تحصیلی

نام رشته تحصیلی

درجه تحصیلی

سال اخذ مدرک

نام دانشگاه

اقتصاد

لیسانس

۱۳۴۸

تهران

اقتصاد توسعه

فوق لیسانس

1350

تهران

تحقیقات و فلسفه اقتصادی

فوق لیسانس

1354

آکسفورد

اقتصاد توسعه

دکتری

1359

آکسفورد

سوابق شغلی

زمان خدمت

عنوان پست

1351-1348

کارشناس مؤسسه تحقیقات اقتصادی دانشگاه تهران

1357-1354

کارشناس و مدیر گروه در مرکز برنامه ریزی ایران سازمان برنامه بودجه

1368-1360

کار در سازمان برنامه و بودجه در سمت های مختلف از جمله ، عضویت در ستاد مرکزی برنامه و بودجه سازمان

1382-1369

استاد تمام وقت دانشگاههای تهران و آزاد اسلامی

1372-1371

استاد دانشگاه آکسفورد

1376-1375

عضو شورای مشورتی اقتصادی ریاست محترم جمهور

1382-1380

مؤسس و عضو هیئت امنا مؤسسه عمران و توسعه کشور و رئیس مؤسسه عالی

1382-1380

مؤسس و عضو هیئت امناء مرسسه عمران و توسعه شهرستان آران و بیدگل

1382-1381

معاون سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور و رئیس مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی

1382-1381

عضو شورای معین دانشگاه جامع علمی کاربردی – آران و بیدگل

 

ده کتاب و بیش از یکصد مقاله – کتابهای شناخته تر عبارتند از:

1- مقدمه ای بر اقتصاد سنجی

2- تورم

3-سیاست اجتماعی در کشورهای توسعه نیافته

4- مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران- دارای 5 چاپ مختلف

5- ایران و توسعه

6-ایران امروز در آینده مباحث توسعه

7- چشم انداز اقتصاد ایران در سال 1400 شمسی

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

فقط چند ثانيه به اين عكس  دوست نازنینم نگاه كنيد، نه به زني كه حجابش مورد اعتراض خواهران نيروي انتظامي است  واينك مشتهايش، چادر مامور را به نشان التماس در مقابل پله هاي ميني بوس حامل بدحجابان، گرفته است.

  در امتداد مشت مادر، مشت كوچك ديگري هم به چادر مامور، چنگ انداخته است، كودكي كه شانه هايش اگرچه براي تحمل اين همه تحقير شدن و تحقير شدن كوچك است اما زير دست و پاي مامور و مادر ، حالا ديگر چنان شانه هايش را خم كرده كه گويي سنگيني بار فصل سردي از تارخ، از هم اكنون كمرش را شكسته و دارد ضجه مي زند. براي تحريك احساسات نيست اگر بگويم؛ هم صداي زنگ گريه اش را مي شنوم و هم صداي شكستن استخوانهاي كوچكش را.

با او تحقير شدم و با او ضجه زدم...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 8:16 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

در ابتدا باید از پدر و مادر سپاس گویم که همچون اکثریت پدران و مادران منطقه ی ما (آران)و یا تمامی حاشیه ی کشور با تلاشی اعجاب انگیر در گوشه ای از کویر تشنه از هیچ ، زندگی ساختند.

انسان در بیان عظمت و شکوه همت ، تلاش ، قناعت و مناعت طبع این مردمان که در طی قرن ها دل خاک را شکافته اند تا قطره قطره آب را بر بیابان های کشور جاری سازند و از زلال آب ، صفای زندگی بخش سبزه ی درختان را به آبی عمیق آسمان پیوند زنند، در می ماند. ایشان چه متواضعانه خواهند گفت (که خوبی کشاورزی در آن است که نه تنها انسان را ، بکله تمام موجودات جاندار خدا را نیز قوتی برای زنده مانده می رساند) و چه آسوده می توان این گفته را به زبان مدرن ترجمه کرد که همت و تلاش این مردمان سختکوش و قانع ، پایه و اساس حفظ حیات برای هزاران سال بوده است . آیا نمی توان و نباید شکوه و زیبایی هر تک درخت کویری را معیار سنجش زیبایی مناره های بلند و کاشی کاری شده ی شهر های کشور دانست؟

کویر حداقل برای ما کویریان اعجاب انگیز است . شاید شبهای ستاره باران کویر است که ما مردمان این صحرای پهناور کشور را بر این می دارد که حتی در دل هر تاریکی به روشنایی دل بندیم .

کوچه تنگ آبادی ما نه تنها خانه های گلی و محقرمان را به هم پیوند می زند، بلکه همیشه به افق های روشن ، گسترده و بی نهایت می انجامد. تپه های ریگ روان با چه لطافتی در کنار خانه های ما بال می گسترند و ما را با چه سختی ها که مواجه نمی سازند. شاید ما عظمت تنهایی را در شب ها می آموختیم که در نسیم جانبخش کویر بر دامنه لطیف همین تپه ها می نشینم و در دنیای ستاره ها غرق می شدیم.

شاید سختی زندگی و لزوم صبر و تحمل را در زمانی فرا می گرفتیم که در طوفان خشم سهمگین کویر باید در هر کجا که بودیم متوقف می ماندیم و صبر می کردیم تا دوباره آسمان روشن را ببینیم ، شاید...

در همین محیط بود که راهی مدرسه شدیم . مدیر مدرسه ی ما همیشه در کنار تنبیه بدنی با شلاق چرمی چرمی مشهورش ، هدیه های زیبای مدادرنگی و دفتر و کاغذ را آماده داشت . پیرمرد نازنینی که در مواردی که شیطنت های ما به عذابش می آورد و تنبیه مان می کرد، نمی توانست اشک های کودکانه مان را تحمل کند و لذا با هدیه ی یک مداد رنگی ، یک دفترچه ، یک خط کش دوباره لبخند را بر لبانمان می نشاند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 4:43 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

دکتر حسین عظیمی آرانی چشم نگران ایران زمین

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:52 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

آیا این شعارها اجرا می شود؟

آیا معلمین می توانندشجاعانه اعتراض و انتقاد کنند. یا خدای نا کرده مدیران اسلامی نیستند؟

آیا فقر عده ای از مردم خواب را از چشمان مدیران گرفته؟

صحبتهاي احمدي نژاد در مورد بدحجابي... (حتما ببينيد)
فيلم فوق كاملا گوياي همه چيزه...
اين فيلم براي برنامه گفتگوي خبريه شبكه 2 است كه در زمان تبليغات رياست جمهوري پخش شده بود!

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:15 بعد از ظهر توسط مرتضی--حاج سید محمد |

حقوق یک معلم  3252312 ريال                                            

                   حقوق یک انباردار شرکت نفت  13154824 ريال 

برگرفته از: وبلاگ مردی از دیار سربداران

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:57 بعد از ظهر توسط مرتضی--حاج سید محمد |

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط محمد رضا مطلوب |

صحبتهاي احمدي نژاد در مورد بدحجابي... (حتما ببينيد)
فيلم فوق كاملا گوياي همه چيزه...
اين فيلم براي برنامه گفتگوي خبريه شبكه 2 است كه در زمان تبليغات رياست جمهوري پخش شده بود!


+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:22 قبل از ظهر توسط محمد رضا مطلوب |

قابل توجه سیاستمداران ایران

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:57 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

    به نظر شما روزانه چند نفر در تهران ساندويچ و يا پيتزا می خورند؟
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 آخر دنياي ما كجاست؟

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

پروردگارا:

   به من آرامش ده تا بپذ یرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم.

   دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم.

   بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم.

   مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند


+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

تو این زمونه دیگه باید فقط میوه ها رو نگاه کرد!!!

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

پير زن عراقي با چتر آمريكايي ها نان مي خورد

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |




بگوئیم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم.

نگوئیم : ببخشید که مزاحمتان شدم .



بگوئیم : رحمت بر پدر ومادر کسی که در اینجا آشغال نریزد.

نگوئیم : لعنت بر پدر ومادر کسی که در اینجا آشغال بریزد.



بگوئیم : د رفرصت مناسب کنار شما خواهم بود.

نگوئیم : گرفتارم .



بگوئیم : راست می گی؟ راستی؟

نگوئیم : دروغ نگو.



بگوئیم : خدا سلامتی بده.

نگوئیم : خدا بد نده .



بگوئیم : هدیه برای شما.

نگوئیم : قابل ندارد.



بگوئیم : با تجربه شده .

نگوئیم : شکست خورده.



بگوئیم : قشنگ نیست.

نگوئیم : زشت است.



بگوئیم : خوب هستم .

نگوئیم : بد نیستم .



بگوئیم : مناسب من نیست .

نگوئیم : به درد من نمی خورد.



بگوئیم : با این کار چه لذتی می بری؟

نگوئیم : چرا اذیت می کنی؟





بگوئیم : شاد و پر انرژی باشید.

نگوئیم : خسته نباشید .



بگوئیم : من .

نگوئیم : اینجانب.



بگوئیم : دوست ندارم .

نگوئیم : متنفرم.



بگوئیم : آسان نیست .

نگوئیم : دشوار است.



بگوئیم : بفرمائید.

نگوئیم : در خدمت هستم.



بگوئیم : خیلی راحت نبود.

نگوئیم : جانم به لبم رسید.



بگوئیم : مسئله را خودم حل می کنم.

نگوئیم : مسئله ربطی به تو ندارد......
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط محمد رضا مطلوب |

این بیان در پرسش از خدا چه می خواهد بگوید:

دیروز در جنگل خرسی را دیدم.سوال همیشگی خودم را از او

پرسیدم:به نظر تو خدا چه شکلی است؟ آیا خدا از خرسها است؟؟

و خرس فورا جواب داد: نه!!خدا از خرسها نیست..خدا خیلی از خرسها

لاغر تر است.با پاهای استخوانی و قد بسیار بلند.....

و حالا در این اندیشه ام که جواب کدام یک درست تر است؟؟جواب خرس یا زرافه

که گفته بود:خدا خیلی از زرافه ها چاق تر است.با پاهای پهن گوشتی.

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط مرتضی--حاج سید محمد |

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:47 قبل از ظهر توسط مرتضی--حاج سید محمد |

لئوناردو داوينچي هنگام كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد: مي‌بايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي‌كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرمانيش را پيدا كند.

روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هايي برداشت.

سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريبأ تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي‌آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند.

نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژنده‌پوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت.

گدا را كه درست نمي‌فهميد چه خبر است، به كليسا آوردند: دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع، داوينچي از خطوط بي‌تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.

وقتي كارش تمام شد، گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشم‌هايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با آميزه‌اي از شگفتي و اندوه گفت: «من اين تابلو را قبلأ ديده‌ام!»

داوينچي با تعجب پرسيد: «كي؟»

- سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي‌خواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم !!!!»

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط مرتضی--حاج سید محمد |

اين تصوير يک صخره در برمه است.اين عکس فقط در يک روز خاص از سال ميتواند گرفته شود.در اين روز اشعه خورشيد با زاويه خاصي بر اين صخره مي تابد :

 



چيزي متوجه شديد؟دوباره نگاه کنيد:



اگر هنوز اعجاز اين تصوير را درک نکرده ايد تصوير را بچرخانيد:

 

ديدني است
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:55 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:"تو به هيچ دردي نمي خوري"...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:46 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

صحبتهاي احمدي نژاد در مورد بدحجابي... (حتما ببينيد)
فيلم فوق كاملا گوياي همه چيزه...
اين فيلم براي برنامه گفتگوي خبريه شبكه 2 است كه در زمان تبليغات رياست جمهوري پخش شده بود!


 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط محمد رضا مطلوب |

سؤال‌ اينجاست كه رئيس‌جمهور چرا از معلمين مرد خود تقدير نکرده و آنها را در آغوش پر از مهرورزي خود نفشرده است؟ آيا جز اين است كه بوسه بر دست‌هاي معلم مرد در ذهن برنامه‌ريزان و مشاوران رئيس‌جمهوري امري كليشه‌اي و فاقد ارزش‌هاي خبري چون شگفتي و تازگي به حساب مي‌آمد؟

حزب‌الله» نوشت: رئيس‌جمهور، ديروز در آيين‌ تجليل از معلمان نمونه، به تكريم و تمجيد از معلمان پرداخت و از جمله يكي از معلمان دوره ابتدايي خود را به طور ويژه مورد تفقد قرار داد.

در اين حركت كه در نوع خود و در تمام سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي بي‌نظير بود، احمدي‌نژاد پس از در دست گرفتن دست‌هاي معلم زن، بر آنها بوسه زد و متعاقباً بانوي ميان‌سال نيز وي را در آغوش خود گرفت.

خاطره سياسي مردم مسلمان ايران نظير اين حركات كه به طور قطع غيرشرعي است را تاكنون در دوره نظام اسلامي به ياد نداشته و نجابت ويژه مسئولان نظام اسلامي در برخورد با نامحرم از جمله نمادهاي ويژه حاكمان و كارگزاران نظام اسلامي بوده است. نكته دردآور در مورد اين جلسه آن است كه شنيده‌ها حاكي است اين حركت از قبل برنامه‌ريزي شده بود و به معلم مذكور به همين منظور تأكيد شده بود تا دستكش به دست کرده تا به ظاهر كلاهي بر اين عمل غيرشرعي بگذارند.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط محمد رضا مطلوب |

       

                زياده طلب هستيم!  ولي آخرش بايد : كاسه بدست بريم گدايي خانواده ها

 غلامعلی حداد عادل :کشور بيش از اين توان افزايش حقوق و مطالبات فرهنگيان را ندارد !  
 
رئيس مجلس هفتم گفت: «خانواده‌‏هايي كه استطاعت مالي دارند و از آموزش و پرورش بهره اقتصادي مي‌‏برند، بايد به آموزش و پرورش بهره برسانند.»  به گزارش خبرنگار پارلماني «ايلنا»، «غلامعلي حدادعادل» رئيس مجلس هفتم در ديدار با جمعي از معلمان نمونه سراسر كشور كه به مناسبت روز معلم برگزار شد، گفت: «بايد كاري كنيم كه اين بار سنگين از روي دوش دولت برداشته شود و خانواده‌‏هايي كه استطاعت مالي دارند و از آموزش و پرورش بهره اقتصادي مي‌‏برند، به آموزش و پرورش بهره برسانند.»
وي تاكيدكرد: «بايد سهم آموزش و پرورش در سبد خانوار سهم منطقي باشد.»
رئيس مجلس هفتم گفت: «اگر آموزش و پرورش را از ديد اقتصادي ببينيم بايد كساني كه از آن بهره مي‌‏گيرند، بهره‌‏اي هم برسانند. اينكه نمي‌‏شود يكي فرزند خود را به مدرسه دولتي بسپارد، پول هم ندهد، ماليات هم ندهد، بعد هم به دانشگاه دولتي برود و هيچ نفعي براي وزارت آموزش و پرورش نداشته باشد.»
وي با بيان اينكه «اگر به وجدان خود مراجعه كنيم، در شرايط فعلي كشور بيش از اين توان افزايش حقوق و مطالبات فرهنگيان را ندارد»، تصريح كرد: «اگر عده‌‏اي از روي حسن نيت آمدند و مطالباتي را عرضه كردند كه بيش از توان موجود كشور است آنها بدانند كه به كشور خدمت نمي‌‏كنند و ممكن است كار را خراب كنند.»
حداد عادل تصريح كرد: «توجه داشته باشيد امكانات در حدي نيست كه همه خواسته‌‏ها يكجا تامين شود. كمتر اتفاق افتاده كه حقوق 200 هزار توماني بشود 300 هزار تومان. چه كسي شنيده به يك باره 50 درصد به حقوق معلمان در يك نوبت اضافه شود.»
وي ادامه داد: «بيش از اين براي كشور مقدور نيست و اگر مقدور بود مطمئن باشيد انگيزه‌‏اش در بين مسئولين وجود دارد.»
رئيس مجلس تصريح كرد: «امسال كه جمعي از معلمان كنار مجلس آمده بودند و مطالبات خود را مطرح مي‌‏كردند خواستم به طور جدي با آنها وارد مذاكره شوم و صحبت آنها را بشنوم. ما آمادگي داريم مشكلات معلمان را از زبانشان بشنويم و خواسته‌‏ها و مطالبات آنها را به حق مي دانيم.»
حداد عادل در ادامه تصريح كرد: «آموزش و پرورش مجموعه بسيار پيچيده‌‏اي است كه همه در مورد آن اظهارنظر مي‌‏كنند اما وقتي پاي عمل مي‌‏آيند، مي‌‏بينند اصلاح در آن چقدر سخت است. در مجلس هفتم و دولت نهم تلاش اين است كه مشكلات آموزش و پرورش برطرف شود.»
رئيس مجلس گفت: «ما در مجلس هفتم از ابتداي شروع كار مسائل آموزش و پرورش چه از حيث تخصيص بودجه و اعتبارات و چه از تصويب قوانين را مهم تلقي كرديم. مجلس هفتم براي معلمان كار زياد كرده‌‏ است، مسئله افزايش اعتبارات كه در سال 83، 4 هزار و 600 ميليارد تومان بود در سال 86 به 8 هزار ميليارد تومان افزايش يافته است.»
وي ادامه داد: «حقوق فرهنگيان نيز از فاصله سال 83 تا 86 به طور متوسط در سال 84، 59 هزار تومان، در سال 85، 58 هزار تومان، در سال 86، 72 هزار تومان اضافه شد. در سال 86 نيز حقوق، حقوق بگيران و معلمان كه كمتر از 300 هزار تومان حقوق دريافت مي‌‏كنند 95 هزار تومان افزايش حقوق خواهند داشت.»
وي با بيان اينكه «95 درصد مطالبات و معوقات فرهنگيان در 13 سال گذشته پرداخت شده است»، افزود: «پرداخت يارانه مسكن،پاداش پايان خدمت، مرخصي مناطق محروم و اقدامات قانوني مجلس براي آموزش و پرورش از جمله احياي معاونت پرورشي و اختصاص 4 ميليارد دلار براي نوسازي و مقاوم سازي مدارس فرسوده و صدور مجوز احداث بنا از جمله اقدامات نمايندگان براي آموزش و پرورش بوده است.»
وي گفت: «مجلس به دنبال اين است كه اين مصوبات فقط روي كاغذ نباشد و اجرا شود. بنده تصديق مي‌‏كنم هنوز مشكلات معلمان باقي است و جاي خدمت بيشتر وجود دارد اما انصاف اين است كه آنچه از دست مجلس و دولت بر‌‏مي‌‏آمده، انجام شده است.»
رئيس مجلس هفتم همچنين با اشاره به سالروز شهادت مطهري، گفت: «بايد فراتر از تشريفات و ذكر نام به مطهري نزديك شويم و سعي كنيم در انديشه و ايمان و عمل به آن مرد بزرگ نزديك شويم.»
وي با تاكيد بر اينكه «مسلم است كه سرنوشت آينده كشور بستگي به وضع امروز آموزش و پرورش دارد،» تصريح كرد: «هر كس طالب آينده بهتر براي كشور است امروز بايد براي آموزش و پرورش تلاش كند. در آينه امروز، آموزش و پرورش كشور مي‌‏توان وضع فرداي كشور را تماشا كرد.»
وي افزود: «مشكلات آموزش و پرورش ممكن است بر كارهاي اجرايي كشور تاثير نگذارد اما همه كارهاي جاري ما نتيجه عملكرد 20 ساله گذشته آموزش و پرورش است.»
در ابتداي اين ديدار، «محمود فرشيدي» وزير آموزش و پرورش از حداد عادل به دليل حضور در جمع معلمان نمونه تشكر كرد و يادآور شد: «معلمان نمونه در دو مرحله استاني و كشوري و با معيارهايي همچون ابتكارات، تحولات، تاليفات، ايثارگري، تسلط به زبان خارجي و فناوري اطلاعات انتخاب شده‌‏اند.»
فرشيدي تاكيد كرد:‌‏ «ما خوشحال هستيم آنچنان كه شايسته است شخصيت‌‏هايي در راس سه قوه قرار دارند كه سابقه فرهنگي در پيشينه آنها وجود دارد.»

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:33 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

              معلم در کنار تخته سیاه نامه اعمالش را سپید می کند.

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:34 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

گفت‌وگوی مصطفی ملکیان

 

رویارویی اندیشمندان در ایران قاعده مرسومی نیست. چه، این سنت غرب است که نقد دیدگاه‌ها در میان روشنفکران توام با صراحت و شفافیت صورت می‌گیرد. در ایران اما گویی تعامل نخبگان نیز تابعی از اخلاق رایج عمومی است. به همین دلیل اینگونه تقابل‌ها یا به سطح منازعات گسترده رهنمون می‌شود و لاجرم از سطوح معرفتی تنزل می‌کند، و یا در تبری نخبگانی که علاقه‌ای به جدال‌آمیز شدن روابط ندارند وجوه استعاری و کنایه‌آمیز به‌خود می‌گیرد. «نظریه انحطاط ایران»، (سید جواد طباطبایی) هم به‌دلیل جدی‌بودن این پروژه و هم به‌واسطه شهرت واضع آن، بازتاب گسترده‌ای در حوزه اندیشه برانگیخت. همین انعکاس گسترده باعث شد جست‌وجو برای یافتن نظریه‌پردازی که این نظریه را به نقد بکشد آغاز گردد. دکتر مصطفی ملکیان به‌عنوان نظریه‌پرداز «عقلانیت و معنویت» یکی از مناسبترین آن اشخاص است. ملکیان می‌گوید: از لحاظ روانی درون‌گراست و بعد اضافه می‌کند که علاقه‌ای به گلاویز شدن با دیگران ندارد. شاید به‌همین دلیل، آشکارا از سوالی درباره دستگاه اندیشه‌های یکی از روشنفکران مسلمان طفره می‌رود. استاد تاکید موکد دارد که گفت‌وگو را تنها به این شرط می‌پذیرد که از او عکسی چاپ نکنیم. می‌گوییم که این فرمت اصلی صفحه را به‌هم می‌زند ... اما به‌هرحال، قبول نمی‌کند؛ و البته گفت‌وگو با ملکیان به‌بیش از این‌ها می‌ارزد.

به‌نظر می‌رسد نظریه «عقلانیت و معنویت» مسبوق به پیش‌زمینه‌ای از «ناهنجاری» در وضعیت اندیشگی ایران امروز است؛ به‌گونه‌ای که طرح این نظریه به‌مثابه راه برون رفتن از وضعیت افراط در حوزه عقلانی‌گری یا تفریط‌هایی است که اغلب در حوزه‌های عرفانی و دینی متبلور شده‌اند. شما با این دیدگاه موافقید؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:50 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
 

ایت الله مرعشی نجفی (ره)

 

                     ((بسمه تعالی))

 

از جمله اشتباهات بزرگ تاریخی وقوع ازدواج بین محدزه مکرمه ام کلثوم دختر امیرالمومنین با عمر میباشد وحق در مسئله اینست ام کلثومی که او ازدواج کرده ربیبه حضرت امیرامومنین ودختر ابوبکر فرزند اسما بنت عمیس میباشد و چون در کوچکی پدر را از دست داده بود و امیرالمومنین اسما زوجه ابوبکر را تزویج فرموده واین بچه در زیر نظر انحضرت بزرگ شده وهمه جا به او خطاب میکردند بنت علی و شواهد متعددی برنفی تزویج ام کلثوم بنت علی با ان شخص موجود است.

ازجمله:مسلم است بین مورخین ام کلثومی که زوجه او بوده در زمان حضرت امام مجتبی(ع) در مدینه با پسرش زیدبن عمر از دنیا رفته و حضرت بر هر دو یک نماز میت خوانده وهمین مدرک عده ای از فقها در اتبات جواز یک نماز بدو میت میباشد. و ام کلثومی که از حضرت زهرا (س) بود در کربلا بوده و شب یازدهم محرم ایشان و خواهرش عقیله قریش حضرت زینب(س) تا صبح مواظب اطفال دربدر شده شهدا بودند پس چطور میشود ام کلثوم بنت حضرت زهرا عیال عمر شود.

                                     سید شهاب الدین مرعشی نجفی

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

○ وضعیت دینداری را در نسل جوان كشورمان چگونه می‌بینید؟

● از چند حیث می‌شود به این مساله نگاه كرد: اولاً از حیث سه روایت عمده‌ای كه امروزه از اسلام وجود دارد. یعنی روایت سنت‌گرایانه، روایت بنیادگرایانه، و روایت تجددگرایانه. باید قبول كرد كه نسل جوان ما به روایت تجددگرایانه به مراتب بیش از دو روایت دیگر اقبال و توجه دارد. به همین سبب است كه مخصوصاً كسانی كه گرایش‌های بنیادگرایانه دارند از وضعیت دینداری نسل جوان ما اظهار نارضایتی می‌كنند و حتی گاهی نسل جوان را بی‌اعتنا به دین معرفی می‌كنند.

ثانیاً: از حیث دیگری هم می‌شود به مساله نظر كرد و آن این است كه چون دین وقتی در ذهن و ضمیر ما آدمیان قرار می‌گیرد، بسته به سنخ روانی هر یك از ما، به شكل‌های مختلف درمی‌آید، می‌توان دینداری‌های مختلفی داشت. ما انسان‌ها، همان‌طور كه از بدو تولد از لحاظ جسمانی و بدنی سنخ‌ها (Types)ی گونه‌گونی داریم، از لحاظ نفسانی و روحی نیز تیپ‌های متفاوتی داریم. روانشناسان سنخ‌های روانی ما انسان‌ها را به صورت‌های متعددی تقسیم كرده‌اند، و روانشناسان دین به خوبی نشان داده‌اند كه وقتی احكام و تعالیم یك دین و مذهب واحد در ظرف ذهن و ضمیر انسان‌هایی كه هر یك از آنها سنخ روانی متفاوتی دارد ریخته می‌شود، به اشكال مختلف درمی‌آید. از باب مثال، به یكی از این سنخ‌ها، كه مورد قبول خودم هم هست اشاره‌ای كنم. خانم «مری میداو» (Mary Meadow) روانشناس دین معروف، پس از اینكه انسان‌ها را به چهار سنخ روانی بزرگ، یعنی برون‌گرای كنش‌گر، برون‌گرای كنش‌پذیر، درون‌گرای كنش‌گر، درون‌گرای كنش‌پذیر تقسیم می‌كند، نشان می دهد كه دین وقتی در ظرف وجودی برون‌گرایان كنش‌گر ریخته می‌شود از آنان كسانی می‌سازد كه وی تعبیر به «اهل شور و نشاط» می‌كند. این سنخ متدینان همیشه احساس وظیفه می‌كنند كه «فلك را سقف بشكافند و طرحی نو دراندازند» و عالم و آدم را به‌صورت و سیرت دیگری درآورند. متدینان انقلابی (البته منظورم آنانند كه به راستی متدین و انقلابی‌اند) از این سنخند. اما دین از برون‌گرایان كنش‌پذیر كسانی می‌سازد كه، به تعبیر میداو، «همسایه» و همسایه پرورند و سرلوحه زندگی‌شان خیرخواهی و بهبود بخشیدن به وضع و حال مردم است؛ گویی به زبان حال می‌گویند «عبادت به جز خدمت خلق نیست/ به تسبیح و سجاده و دلق نیست». متدینانی كه هم و غمشان تاسیس موسسات و بنیادهای خیریه و دارالایتام‌ها و بیمارستان‌ها و درمانگاه‌هاست از این سنخ‌اند. درون‌گرایان كنش‌گر وقتی متدین می‌شوند «اهل ریاضت» می‌شوند و درصدد برمی‌آیند كه اراده خود را تقویت كنند و از اشتغال به شغل‌های مادی و تمتعات دنیوی رو بگردانند. و بالاخره درون‌گرایان كنش‌‌پذیر وقتی متدین می‌شوند از «خلوتیان اهل راز و نیاز» می‌شوند، یعنی كسانی كه ذوق و مشرب عرفانی دارند و عمر را، حتی‌المقدور در عبادت و مناجات و دعا و مراقبه می‌گذرانند. هیچ یك از این سنخ‌ها قصد شانه خالی كردن از بعضی احكام و تعالیم دین یا قصد تحریف دین را ندارند، بلكه همه صادقانه و به‌جد می‌خواهند متدین به دین و مذهب خود باشند. اما، به هر حال، از سنخ روانی خود و محدودیت‌های روحی خود هم فرار نمی توانند بكنند. از این‌رو، دینداری‌هایشان به انحاء و صور مختلفی پدیدار می‌شود، و نمی‌شود هم گفت كه یكی از این انحاء و صور دینداری نحوه و صورت حقیقی و واقعی دینداری است و بقیه دینداری‌های كاذب و نادرست است. مساله فقط این است كه برای هر تیپ روانی‌ای، ناآگاهانه و ناخواسته، بخشی از احكام و تعالیم دین اگراندیسمان می‌شود، بزرگ و مهم جلوه می‌كند و سایر بخش‌ها، نه مورد انكار آگاهانه و نظری، بلكه مورد غفلت ناآگاهانه و عملی واقع می‌شود؛ و از این واقعیت گریزی هم نیست. و باز واقعیت این است كه هیچ یك از این تیپ‌ها نمی‌تواند با بحث و جدل و گفت‌وشنود یا ضرب و زور و اعمال خشونت در نحوه دینداری تیپ دیگر تغییر اساسی به‌وجود آورد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط مرتضی--حاج سید محمد |

+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط مرتضی--حاج سید محمد |

پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ايستاد و چند شي ، را روي ميز گذاشت ....وقتي کلاس شروع شد بدون هيچ کلمه اي يک شيشه بزرگ سس مايونز را برداشت و شروع به پرکردن آن با چند توپ گلف کرد . بعد از شاگردان خود پرسيد که آيا اين ظرف پر است ؟ و همه تاييد کردند .

سپس پروفسور ظرفي از سنگ ريزه برداشت و آنها را به داخل شيشه ريخت و شيشه را به آرامي تکان داد . سنگريزه ها بين مناطق باز بين توپ هاي گلف قرار گرفتند . دوباره از دانشجويان پرسيد که آيا ظرف پر است ؟ و همه تاييد کردند .

دوباره پرفسور ظرفي از ماسه برداشت و داخل ظرف ريخت و ماسه ها ، همه جاهاي خالي را پر کردند . او يکبار ديگر پرسيد آيا ظرف پر است ؟ و دانشجويان يک صدا گفتند : بله .

سپس پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زير ميزش برداشت و روي همه محتويات شيشه خالي کرد و گفت در حقيقت دارم  جاهاي خالي بين ماسه ها را پر مي کنم !!! همه دانشجويان خنديدند . در حالي که صداي خنده فرو مي نشست . پروفسور گفت : حالا مي خواهم شما را متوجه اين مطلب کنم که اين شيشه ، نمايي از زندگي شماست . توپ هاي گلف مهمترين چيزها در زندگي شما هستند ...خدا ...خانواده ...فرزندان ...سلامتي ، دوستان و علاقه تان .

چيزهاي که اگر بسياري از مال و اموالتان از بين برود ولي اينها بمانند ، باز زندگي تان پا بر جا خواهد ماند . سنگريزه ها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند ..مثل : کار ، ماشين ، و خانه يتان .

و ماسه ها هم ساير چيزها هستند مسائل خيلي ساده ...پروفسور ادامه داد : اگر اول ماسه ها را در ظرف قرار دهيد ديگر جايي براي سنگريزه ها و توپ گلف نمي ماند درست عين زندگي . اگر شما همه وقت و انرژي تات روي چيزهايي ساده و پيش پا افتاده صرف کنيد ديگر جايي و زماني براي چيزهايي که براي شاد بودنتان اهميت دارد توجه زيادي نميکنيد ...با فرزندانتان بازي کنيد با دوستانتان بيرون برويد و با آنها خوش بگذارنيد .

هميشه وقت براي تعميرات و خرابي ها و تميز کردن خانه هست اول مواظب توپ هاي گلف باشيد . چيزهايي که واقعا" برايتان اهميت دارند . موارد داراي اهميت را مشخص کنيد ...بقيه چيزها همان ماسه ها هستند  .

يکي از دانشجويان دستش را بلند کرد و پرسيد : پس دو فنجان قهوه چه معني داشتند ؟

پروفسور لبخند زد و گفت : خوشحالم که پرسيدي ، اين فقط براي اين بود که بشما نشان بدهم که مهم نيست که زندگيتان هر چقدر شلوغ و پر مشغله باشد  . هميشه در آن جايي براي صرف دو فنجان قهوه  با يک دوست هست .

+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط محمد رضا مطلوب |

صحبتهاي احمدي نژاد در مورد بدحجابي... (حتما ببينيد)
فيلم فوق كاملا گوياي همه چيزه...
اين فيلم براي برنامه گفتگوي خبريه شبكه 2 است كه در زمان تبليغات رياست جمهوري پخش شده بود!


+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

- آیا وجود شر در عالم با وجود خداوند قادر و توانا در تناقض نیست؟

همین كه شر در جهان وجود دارد، دلیل عدم وجود خدا نیست. من این اشكال را خیلی ساده‌تر و ریاضی‌وارتر بیان می‌كنم. اشكال این است كه درا دیان سه صفت برای خدا قائلند:

1- علم مطلق

2- قدرت مطلق

3- خیرخواهی علی‌الاطلاق

علم، قدرت و خیرخواهی خدا حد و نهایتی ندارد. حال سخن بر سر این است كه اگر خدا دارای این صفات می‌باشد، چرا شر و بدی در عالم وجود دارد؟ اگر بگوییم كه شر وجود دارد به خاطرآن‌كه خدا نمی‌داند شر وجود دارد، در این صورت این مسأله با علم مطلق او سازگاری ندارد. اگر بگوییم كه شر وجود دارد خدا هم از آن خبر دارد ولی نمی‌تواند شر را از بین ببرد، ‌این مسأله با قدرت مطلقه‌یِ او نمی‌سازد. اگر بگوییم كه شر وجود دارد و خدا هم می‌داند و می‌تواند آن را ریشه‌كن كند، ‌ولی این كار را نمی‌كند این هم با صفت خیرخواهی مطلق خدا سازگار نیست. اگر بخواهیم این سه صفت را برای خدا قبول كنیم، در آن صورت وجود شر معنی ندارد چون بالأخره اگر شر وجود دارد باید در یكی از این صفات تشكیك بشود و می‌دانیم این سه صفت علی‌القاعده و علی‌الرأس و علی‌الفرض برای خدا وجود دارد. این سؤال، ‌سؤال بسیار مشكلی است و ادعا نمی‌كنم كه من می‌توانم جواب آن را بدهم اما دو نكته را بیان می‌كنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط |

مصطفى ملكيان ، متولد ۱۳۳۵ شهرضا

- تحصيل در رشته مهندسى مكانيك دانشگاه تهران ۱۳۵۲

- كارشناس ارشد فلسفه از دانشگاه تهران ۱۳۶۵

- استاد دانشگاه تهران و تربيت مدرس

- از دين پژوهان برجسته دوران معاصر

- برخى از تأليفات وى عبارتند از: «تاريخ فلسفه غرب ، اخلاق باور، نقدآراى اخلاقى - سياسى مكينتاير، مشتاقى و مهجورى ، راهى به رهايى در رهگذر باد ونگهبان لاله و...»

- برخى از آثار ترجمه شده توسط او عبارتند از: « ويتگنشتاين (اثر هادسن)، گابريل مارسل (اثر سم كين ) ، سيرى در سپهر جان (مجموعه مقالات)، نگريستن از ناكجا به هر كجا (اثر تامن ميگل ) »

- سردبير مجله ناقد

- عضو هيأت علمى مؤسسه نگاه معاصر

- ترجمه مقالات بسيارى در حوزه انديشه و فلسفه

 

 

جعفر مجرد قمى : مصطفى ملكيان را آنهايى مى شناسند كه دغدغه يافتن «راهى به رهايى» دارند. اين در حالى است كه امروزه ودر فضاى فعلى جامعه ما سخن گفتن و داورى كردن و از سر دقت و تحليل به نقد وارزيابى انديشه ها پرداختن، كارى دشوار ومشكل است. چه آدم ها گرفتار روزمرگى و دلمردگى اند. گرفتار خود و خودپسندى اند و دراين شرايط صعب يافتن «راهى به رهايى» كارى است سخت و دشوار.

مصطفى ملكيان بر آن است كه تدين براساس تحليل روانشناسان دين وفيلسوفان دين درهمه انسانها و به نظر برخى ديگر در اكثر قريب به اتفاق انسان ها مبتنى بر نوعى تعبد است ولى در عين حال تعبد با تعقل سازگارى ندارد. براى ما كه مى خواهيم هم متدين باشيم و هم درعين حال متعقل باشيم، جمع بين استدلال گرايى كه لازمه تعقل است و تعبدگرايى كه لازمه تدين است، جمع بسيار دشوارى است. به اين لحاظ همه مساعى كه فيلسوفان دين و الهى دانان در دنيا انجام مى دهند را مى شود در اين مشكل خلاصه كرد كه مى خواهند ببينند چگونه مى شود در عين اين كه سير استدلالى را فرو نمى گذارند و به جميع لوازم عقلانيت ملتزمند، در عين حال سخن كس يا كسانى را تعبداً بپذيرند.

مصطفى ملكيان متولد سال ۱۳۳۵ شهرضا ست و فلسفه را تا مقطع كارشناسى ارشد به پايان برده و پيش از اين در دانشگاه تهران به تدريس مشغول بود و در حال حاضر بيشتر به پژوهش روى آورده. اوعلاوه بر تأليف كتب ارزشمندى چون «راهى به رهايى» مترجم نيز هست. چنانكه كتاب «ويتگنشتاين» نوشته «هادسن» و «گابريل مارسل» نوشته «سم كين» ترجمه اوست و الحق كه ترجمه هاى شيوايى است.

قبل از آنكه به ساير كتابهاى تأليفى مصطفى ملكيان بپردازيم بهتر است نگاهى به كتاب «راهى به رهايى» او داشته باشيم. كتاب «راهى به رهايى» داراى متن سنگينى است بويژه در بخش گفت وگوها. خود ملكيان در اين باره مى گويد: «راهى به رهايى» در واقع «درسنامه» نيست بلكه «دستنامه» است و طبعاً در «دستنامه» نويسنده آخرين آرا ونظرات شخصى خود را مى آورد فارغ از اينكه، جنبه تعليمى و آموزشى درآن رعايت شده است يا نه؟ شايد به همين دليل احساس كنيد اين متن تا حدى سنگين است. يقيناً اگر مى خواستم درسنامه اى بنويسم، بايد حتماً روانشناسى آموزشى و تدريجى را كه اقتضاى آن وجود دارد رعايت مى كردم كه البته نكردم.

ملكيان در كتاب «راهى به رهايى» بحث مدارا را مطرح مى كند و نوعى تقسيم بندى از مدارا به دست مى دهد. او در بخش ديگر كه به گفت وگوى تمدنها اختصاص دارد گفت وگوى تمدنها را يك ضرورت فرهنگى ارزيابى مى كند و مى گويد:« در مدارا اگر عقايدى وجود داشته باشند كه به تعبير من «عقايد عينى ياآفاقى» باشند، فقط در اين موردمدارا نمى كنيم. » منتها تأكيد مى كند كه «اكثر عقايدى كه ما داريم عقايدعينى و بالفعل نيستند و بنابراين بايد درمورد همه آنها مدارا كنيم».


+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 10:1 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

                                                                            سال پرواز گوجه فرنگي!

 

گوجه فرنگي:  پديده سال 85 كه از هيات موسس املت و سالاد، به تارك معضلات سياسي منتقل شد و اين اواخر گوي بلورين ناگهاني ترين صعود سال را به خود اختصاص داد.

غذايي است سرخ رنگ براي پذيرايي از ميهمانان بيت بربري  با خواص فوق العاده شيميايي .نيز چاشني مناسبي از نوع هسته ي نباتات براي صرف كردن كيك هاي زرد دانشمندان بومي... 

 

 

 

سال تلالو كيك زرد

خوش  رنگ ترين و اعلا ترين كلوچه اي كه طعم گس ميدهد.  ماده اي پرتوزا و به احتمال قوي يكي از پرسش هاي چهار گزينه اي كنكور 86 .

كاش واقعا خوراكي بود تا در سبد غذايي خانوار ايراني قرار گيرد.در آخرين اطلاعيه اي كه از طرف كيك زردخوران پاستور به خبرنگاران از جان گذشته ي جيغ و داد مخابره گشته حكايت از آن دارد كه اين محصول خوشرنگ و در عين حال قيمتي به قصد زيارت و سياحت اهل قبور در يكي از قطارهاي مسافرتي از رده خارج شده مسكن گزيده كه به دليل خرابي در قسمت ترمز اين قطار عهد روسي هنوز خبري از سرنشينان اين لوكوموتيو و ...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 7:0 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

  

   در كشوري كه كتاب نيست نان هم نيست  

+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط محمد رضا مطلوب |

 

کلکسیون مایرون بنت | از آرشیو موزه های فریر و سکلر | موسسه سمیتسونین، واشنگتن دی.سی. | هدیه شده از طرف کاترین دنیس سمیث، 1973-1985 | عکاس: آنتوان سورگین، شماره نگاتیو 28.7 | زیرنویس : درویش، حدود 1890-1900 | چاپ مدرن از نگاتیو شیشه

+ نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 7:49 بعد از ظهر توسط |

                         گفتگو بامصطفی ملكيان

 

چكيده :

 

قرائت ‏بنیادگرايانه از دين بر ظاهر دين جمود مى‏كند و به روح دين توجه چندانى ندارد. مردسالارى در پيروان اديان و از جمله در ميان مسلمانان، تا حد فراوانى به سبب آن است كه بنيان‏گذاران اديان در مقام تلقى از عالم واقع و چه در مقام ابلاغ تلقى‏شان از عالم واقع به مخاطبان خود، تحت تاثير فرهنگ زمانه خود بوده‏اند. تفاوتهاى طبيعى ميان زن و مرد وجود دارد ولى از اين تفاوتهاى تكوينى نمى‏توان تفاوتهاى ارزشى را نتيجه گرفت.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط |

مصطفى ملكيان ، متولد ۱۳۳۵ شهرضا

- تحصيل در رشته مهندسى مكانيك دانشگاه تهران ۱۳۵۲

- كارشناس ارشد فلسفه از دانشگاه تهران ۱۳۶۵

- استاد دانشگاه تهران و تربيت مدرس

- از دين پژوهان برجسته دوران معاصر

- برخى از تأليفات وى عبارتند از: «تاريخ فلسفه غرب ، اخلاق باور، نقدآراى اخلاقى - سياسى مكينتاير، مشتاقى و مهجورى ، راهى به رهايى در رهگذر باد ونگهبان لاله و...»

- برخى از آثار ترجمه شده توسط او عبارتند از: « ويتگنشتاين (اثر هادسن)، گابريل مارسل (اثر سم كين ) ، سيرى در سپهر جان (مجموعه مقالات)، نگريستن از ناكجا به هر كجا (اثر تامن ميگل ) »

- سردبير مجله ناقد

- عضو هيأت علمى مؤسسه نگاه معاصر

- ترجمه مقالات بسيارى در حوزه انديشه و فلسفه

 

 

جعفر مجرد قمى : مصطفى ملكيان را آنهايى مى شناسند كه دغدغه يافتن «راهى به رهايى» دارند. اين در حالى است كه امروزه ودر فضاى فعلى جامعه ما سخن گفتن و داورى كردن و از سر دقت و تحليل به نقد وارزيابى انديشه ها پرداختن، كارى دشوار ومشكل است. چه آدم ها گرفتار روزمرگى و دلمردگى اند. گرفتار خود و خودپسندى اند و دراين شرايط صعب يافتن «راهى به رهايى» كارى است سخت و دشوار.

مصطفى ملكيان بر آن است كه تدين براساس تحليل روانشناسان دين وفيلسوفان دين درهمه انسانها و به نظر برخى ديگر در اكثر قريب به اتفاق انسان ها مبتنى بر نوعى تعبد است ولى در عين حال تعبد با تعقل سازگارى ندارد. براى ما كه مى خواهيم هم متدين باشيم و هم درعين حال متعقل باشيم، جمع بين استدلال گرايى كه لازمه تعقل است و تعبدگرايى كه لازمه تدين است، جمع بسيار دشوارى است. به اين لحاظ همه مساعى كه فيلسوفان دين و الهى دانان در دنيا انجام مى دهند را مى شود در اين مشكل خلاصه كرد كه مى خواهند ببينند چگونه مى شود در عين اين كه سير استدلالى را فرو نمى گذارند و به جميع لوازم عقلانيت ملتزمند، در عين حال سخن كس يا كسانى را تعبداً بپذيرند.

مصطفى ملكيان متولد سال ۱۳۳۵ شهرضا ست و فلسفه را تا مقطع كارشناسى ارشد به پايان برده و پيش از اين در دانشگاه تهران به تدريس مشغول بود و در حال حاضر بيشتر به پژوهش روى آورده. اوعلاوه بر تأليف كتب ارزشمندى چون «راهى به رهايى» مترجم نيز هست. چنانكه كتاب «ويتگنشتاين» نوشته «هادسن» و «گابريل مارسل» نوشته «سم كين» ترجمه اوست و الحق كه ترجمه هاى شيوايى است.

قبل از آنكه به ساير كتابهاى تأليفى مصطفى ملكيان بپردازيم بهتر است نگاهى به كتاب «راهى به رهايى» او داشته باشيم. كتاب «راهى به رهايى» داراى متن سنگينى است بويژه در بخش گفت وگوها. خود ملكيان در اين باره مى گويد: «راهى به رهايى» در واقع «درسنامه» نيست بلكه «دستنامه» است و طبعاً در «دستنامه» نويسنده آخرين آرا ونظرات شخصى خود را مى آورد فارغ از اينكه، جنبه تعليمى و آموزشى درآن رعايت شده است يا نه؟ شايد به همين دليل احساس كنيد اين متن تا حدى سنگين است. يقيناً اگر مى خواستم درسنامه اى بنويسم، بايد حتماً روانشناسى آموزشى و تدريجى را كه اقتضاى آن وجود دارد رعايت مى كردم كه البته نكردم.

ملكيان در كتاب «راهى به رهايى» بحث مدارا را مطرح مى كند و نوعى تقسيم بندى از مدارا به دست مى دهد. او در بخش ديگر كه به گفت وگوى تمدنها اختصاص دارد گفت وگوى تمدنها را يك ضرورت فرهنگى ارزيابى مى كند و مى گويد:« در مدارا اگر عقايدى وجود داشته باشند كه به تعبير من «عقايد عينى ياآفاقى» باشند، فقط در اين موردمدارا نمى كنيم. » منتها تأكيد مى كند كه «اكثر عقايدى كه ما داريم عقايدعينى و بالفعل نيستند و بنابراين بايد درمورد همه آنها مدارا كنيم».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط |


روسها با به توپ بستن حرم امام رضا(ع)قصد قداست زدايي وفرار از ايران را داشتند

 


حجت الاسلام والمسلمين سيد احمد علم الهدي در خطبه هاي نماز جمعه مشهد كه در جوار حرم امام رضا(ع) برگزار شد با بيان مطلب فوق افزود:« يک عده معتقدند که بي حجابي مسئله فرهنگي است در صورتي که اين مسئله کاملا امنيتي است و حتي از دزدي و آدم کشي هم بدتر است.»


وي ادامه داد: بي حجابي و بي بند باري يکي از گناهاني است که عظمت دين را بر مي اندازد و به دنبال خود فسق و فجور را ايجاد مي کند.



وي با بيان اين مطلب که "تمام اوباش گري ها و بي امنيتي ها از يک چيز سرچشمه مي گيرد و آن بي حجابي زن است" گفت:علت اقدام انگليس توسط مزدور خود رضاخان که به کشف حجاب پرداخت و نيز اقدام اروپا براي جلوگيري از ورود حجاب به کشورهايشان نيز همين مساله است.

cover

صحبتهاي احمدي نژاد در مورد بدحجابي... (حتما ببينيد)
فيلم فوق كاملا گوياي همه چيزه...
اين فيلم براي برنامه گفتگوي خبريه شبكه 2 است كه در زمان تبليغات رياست جمهوري پخش شده بود!


+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط |

         در پی جمله علی لاریجانی مطبوعات و شبکه های 

              

                مختلف دنیا چنین از این جمله یاد کردند:

 

جمله علی لاریجانی: با نشان دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند.

 

ترجمه نیوزویک: علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند.

ترجمه نشریه اسپانیایی ال پائیس: علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند.

ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته: علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه ای بترسند، این یک داستان ایرانی است.

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 9:38 قبل از ظهر توسط |

نماينده تبريز در مجلس‌‏هفتم:پيشنهاد مي‌‏كنم براي حفظ شأن مجلس

كلاسي توجيهي براي احمدی نژاد بگذاريم

نماينده تبريز در مجلس‌‏هفتم گفت: پيشنهاد مي‌‏كنم براي حفظ شأن و اقتدار مجلس يك كلاس توجيهي براي آقاي احمدی نژاد در مجلس بگذاريم تا از اين پس نسبت به رعايت قوانين خود را ملزم بدانند.

به گزارش خبرنگار پارلماني" ايلنا" اكبر اعلمي در تذكر آيين نامه‌‏اي خود در جلسه علني امروز مجلس با استناد به بند 11 ماده 23 آيين نامه گفت: بعد از قانون اساسي برنامه 5 ساله يكي از مهم‌‏ترين قوانيني است كه توسط مجلس به تصويب مي‌‏رسد و طبعا بي‌‏توجهي به مواد اين قانون به منزله بي‌‏توجهي مجلس و دولتي است كه اين قانون را تنظيم و تصويب كرده است.


+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 9:11 قبل از ظهر توسط |

+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 2:18 قبل از ظهر توسط |

http://www.tinypic.ir/images/488pasargad.jpg

 

 

.... از مسافران گرامی که عازم تخت جمشید و پاسارگاد هستند درخواست می شود 

                      لوازم کامل غوّاصی و دیگر وسایل سفرهای دریایی را به همراه داشته باشند ....   

 

احتمالا" طیّ روزهای آینده، شاهد صدور همچین اطلاعیّه ای از سوی ستاد حوادث غیر مترقّبه ی کشور خواهیم بود ........

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط |

فرزند يا فرزندان امام حسن عسگري به روايات مختلف

 

پنج روايت زير از نظر روايي ضعيف شناخته شده است

1-      عدم فرزند

جعفر كذاب ( كشف الاستار ص 57)

زيديه (مقدمه كمال الدين ص 79)

2-      چهار فرزند

حجت    موسي   فاطمه   عايشه   از قول نصر بن علي (نجم الثاقب ص 136 )

3-      فرزندي قبل از مهدي داشته و از دنيا رفته ( غيبة شلمغاني ص 148 )

4-      يك پسر و يك دختر ( تنقيح المقال مامقاني ج 1 ص 190)

5-      دو پسر موسي و محمد

 

قاطبه علماي شيعه به نظر ذيل معتقدند

تنها حضرت ( مهدي ) {ارشاد و مفيد تاج المواليد طبرسي ص135)

علي قائمي در مكتب باب المهدي ابوالحجة امام حسن عسگري

 با خورشيد سامرا

سيره پيشوايان اثر مهدي پيشوايي

شايان توجه است كه حضرت امام حسن عسگري در سن 22 سالگي ازدواج و در سن 28 ساگي به شهادت رسيدند

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط |

گفتگویی با محسن کدیور

عقل سرخ: به عنوان اولین سوال از شما به عنوان یکی از منادیان اسلام نواندیش درخواست می¬شود راجع به پیشینه¬ی این جریان توضیح بفرمایید. یعنی این جریان از چه زمانی در جامعه¬ی ایران ظهور داشته، خط مرزها و رابطه¬ی آن با جریان-های دیگر اسلامی و نیز روشنفکری عرفی در طول تاریخ حیاتش چگونه بوده است؟

کدیور: حیطه¬ی تفکر در ایران از حدود 100 سال پیش و حتی قبل از آن تفاوت جدی پیدا کرد. به این معنی که جامعه¬ی ایران وارد مرحله-ی تازه¬ای شده که می¬توان نام آن را تجدد گذاشت. البته این تجدد، تجددی بومی بوده است و به نوعی با مولفه¬های فرهنگی ما منطبق بوده و با آن رشد کرده است. در ابتدا ارتباطات تجاری ایران با اروپا سبب ایجاد یک نهضت فرهنگی در ایران شد ولی این که ما بپذیریم که در آن زمان نسبت به اروپا و امریکا تأخیر فاز حقوقی و اجتماعی داشتیم و به عنوان یک جامعه عقب¬تر از جوامع دیگر کسب تجدد بکنیم و آن را با شرایط بومی خود منطبق کنیم یک ادعاست و ادعای وارداتی بودن ادعایی دیگر. نام وارداتی را درمورد این مبادله¬ی فرهنگی نمی¬پذیرم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط |

در مباحثي كه شب هاي گذشته در فرهنگسراي دانشجو داشتيم، دو جلسه و نصفي را اختصاص داديم به بررسي تاريخي پدران پيامبر از حضرت آدم تا حضرت عبدالله... زيرا اين يك بحث ريشه اي در عقايد است كه آيا معصومان بايد از نژادي پاك و شايسته به دنيا بيايند يا اينكه نطفه هاي ناپاك و رحم هاي آلوده نيز مي توانند ــ معاذالله ــ  پيامبري را بپرورانند؟

شيعه  بر خلاف اهل سنت ، ناپاكي و آلودگي را در حق پدران و مادران پيامبران نيز روا نمي دارد و معتقد است كه رسول خدا و بلكه تمامي پيامبران بايد از نژادي شايسته، پدراني موحد و مادراني پاكدامن ولادت يافته باشند.  این توضیح هم لازم است که تمام آنچه در جلسه با اسلاید های مختلف که چند برابر این اسلایدها بوده، گفته شده است را نمی توان اینجا و در یک پست نوشت. 

          اين يك شماي كلي از پدران پيامبر...

دقت كنيم كه حضرت آدم نفر اول است  و حضرت خاتم نفر ۴۷

داخل پرانتز ها مقدار عمر آنان است

  
 

۱- آدم (۹۳۰ سال )             ۱۳- شالخ ( ۴۳۳ )                 ۲۵- ادد                 ۳۷- غالب 

 

۲- شیث ( ۹۱۲)                  ۱۴- هود ( ۴۷۴ )                   ۲۶- عدنان            ۳۸- لوی        

 

۳- آنوش ( ۸۱۵ )                 ۱۵- فالغ ( ۲۳۹ )                  ۲۷- معد               ۳۹- کعب

 

۴- قینان ( ۹۱۰ )                ۱۶- آرغو ( ۲۳۹ )                    ۲۸- نزار              ۴۰- مره

 

۵- مهلائیل ( ۸۹۰ )             ۱۷- ساروغ ( ۲۳۰ )               ۲۹- مضر              ۴۱- کلاب

 

۶- یرد ( ۹۶۲ )                    ۱۸- ناحور ( ۲۴۰ )                ۳۰- الیاس             ۴۲- قصی

 

۷- ادریس ( عروج ۵۳۶ )        ۱۹- تارخ( ۲۰۵ )                  ۳۱- مدرکه            ۴۳- عبدمناف

 

۸- متوشلخ ( ۸۸۷ )            ۲۰- ابراهیم ( ۱۷۵ یا ۲۰۰ )   ۳۲- خزیمه            ۴۴- هاشم

 

۹- لمک ( ۸۰۰ )                  ۲۱- اسماعیل                     ۳۳- کنانه              ۴۵- عبدالمطلب

 

۱۰- نوح ( ۱۳۰۰ )                ۲۲- قیدار                            ۳۴- نضر               ۴۶- عبدالله

 

۱۱- سام ( ۴۰۰ )                ۲۳- همیسع                       ۳۵- مالک             ۴۷- محمد (ص )

 

۱۲- ارفخشذ ( ۴۰۵ )          ۲۴- اد                                 ۳۶- فهر

البته از بابت بدی اسلایدها عذر خواهی می کنم چون از اسلاید به عکس تبدیلش کردم و موقع کوچک کردن آنها کیفیت خودش را از دست داد. اگر راهی بهتر هست دوستانی که بلد هستند یادم بدهند ممنون می شوم. 

 
Image hosted by allyoucanupload.com  

حضرت ابراهیم با ساره دختر عمویش هاران ازدواج می کند ولی ساره بچه دار نمی شود. سپس با هاجر که کنیز اهدایی فرعون مصر به ساره بود و خود ساره او را به ابراهیم بخشیده بود، ازدواج می کند و اسماعیل به دنیا می آید. پس از ولادت اسماعیل ساره از ابراهیم می خواهد که مادر و فرزند را دور از او و در شهر دیگری اسکان دهد. ابراهیم به فرمان خدا آنها را به وادی لم یزرع مکه می برد.

سال ها می کذرد و فرشتگانی که برای عذاب قوم لوط ( برادر زاده ی ابراهیم ) آمده بودند، سر راه مدتی را در خانه ی ابراهیم توقف می کنند و آنجا بشارت تولد اسحاق را به ساره می دهند.

اسحاق در 97 سالگی ابراهیم به دنیا می آید و به اسرائیل یعنی بنده ی خدا یا همان عبدالله لقب می یابد. همه ی بنی اسرائیل از طریق فرزندان دوازده گانه ی یعقوب بن اسحاق به او بر می گردند.

اسلاید بعدی این نسب را بیشتر روشن می کند. 
 

ملاحظه می فرمایید اینکه می گویند ابراهیم پدر ادیان توحیدی است به خاطر همین است که هم اسماعیل و پیامبر اسلام به وی بر می گردند و هم تمام انبیای بنی اسرائیل که کم هم نیستند. 
 

 

تاریخ نویسان در تعداد و اسامی افراد از حضرت آدم تا اسماعیل و از حضرت عدنان تا خود پیامبر هیچ تردیدی ندارند و تنها ابهامی که وجود دارد در تعداد و اسامی این زنجیره از قیدار فرزند اسماعیل تا عدنان می باشد. ما در این نسب به روایت ام سلمه از پیامبر استناد کرده ایم و بر اساس نقل او ردیف های 22 تا 25 را ذکر کرده ایم. اسلایدی که مشاهده می فرمایید مؤید ما در این انتساب است: 
 

 
 Image hosted by allyoucanupload.com

عبدمناف یعنی ردیف 43 و جد چهارم نبی اکرم سه فرزند دارد. هاشم و عبدالشمس دو برادر دو قلو و به هم چسبیده بودند که به وسیله ی شمشیر ( یعنی جراحی ) از هم جدا شدند. کاهنان و پیشگویان آن روز پیش بینی کردند که چون بین این دو برادر با خون جدایی ایجاد شده تا همیشه بین تبارشان جنگ و خون ریزی خواهد بود.

هر چند ما به این پیشگویی ها اعتماد و اعتقاد نداریم ولی این موضوعی بود که اتفاقاً صورت گرفت و بین دو تیره ی بنی هاشم و بنی امیه ( امیه فرزند عبدالشمس است ) همواره درگیری وجود داشته است. البته به گواهی تاریخ معمولا بنی هاشم انسان های مومن و صالح بودند و بنی امیه از روی حسادت به مقام و موقعیت و تبعیت از باطل با آنان درگیر می شدند.

دقت در شجره ی این دو برادر گویای خیلی چیزهاست که با اندکی دقت روشن می شود: 

 
  Image hosted by allyoucanupload.com

به مهمترین حوادث تاریخ بشر نیز نیم نگاهی داشته ایم   

Image hosted by allyoucanupload.com 

 

  

و بالاخره عمر بشر را از آغاز تا امروز نتیجه گیری کرده ایم: 

  Image hosted by allyoucanupload.com
 
 

ممکن است سؤال شود که به گفته ی باستان شناسان یا زیست شناسان عمر انسان باید خیلی بیشتر از این حرف ها باشد؛ چون گاهی  گفته می شود که مثلاً فسیل انسانی را کشف کرده اند که مربوط به ملیون ها سال پیش است.

جواب این است که صرف نظر از درستی این نظریه ها از مجموع اخبار و روایات می توان  استفاده کرد که آدم و تبار وی یعنی همین انسان های فعلی تنها انسان های مخلوق روی زمین نبوده اند و قبل از آنان نیز تیره هایی از انسان روی زمین زندگی می کرده اند.

روایتی از امام صادق علیه السلام هست که راوی می پرسد: فرشتگان که هنگام آفرینش انسان (آدم) به خدا اعتراض کردند و گفتند آیا موجودی را می آفرینی که روی زمین به فساد و خونریزی می پردازد، آنها از کجا می دانستند که انسان چنین موجودی است؟

امام صادق بر اساس آن روایت فرمود: قبل از آدم نیز انسان های دیگری زندگی می کردند که به فساد و تباهی گرفتار شده بودند و ملائکه با توجه به آن سابقه ی ذهنی و شناختی که از انسان داشتند، به خداوند چنان گفتند. 

بنابر این هیچ منافاتی با عمر انسان جدید یعنی فرزندان آدم و وجود سنگواره های انسانی متعلق به بیش از این تاریخ وجود ندارد.

این بود خلاصه ای از بحث ما در این چند شب .. و البته باور دارید که آنچه در جلسه گفته شده است را نمی توان به تمام و کمال اینجا نوشت.

منبع:                                                                 http://labgazeh.blogfa.com/8507.aspxImage hosted by allyoucanupload.com

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 8:46 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

شباهت /عكاس فرامرز عامل بردبار / روزنامه قدس


 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط |

همیشه و هر وقت این شعر رو با صدای اصفهانی میشم لرزه بر وجودم می افته خیلی وقتها آدم یه چیزی رو احساس می کنه توی وجودش که هرگز نمی تونه منشا و دلیلش رو بفهمه شما تجربه کردین این حالتو ؟!!! یه چند روزیه که من همین حس رو دارم و واقعا نمی دونم چرا !! البته بخاطر مشکلات نیست چون ما آدمها غیر ممکنه با مشکلات غریبه باشیم اما این بار نمی دونم چرا این احساس عجیب بازم به سراغم اومده اونقدری که احساس می کنم هیچ ام (نه در برابر اون بزرگ چون اون غیر قابل انکاره) احساس می کنم خالی از همه چیزم احساس می کنم دچار خلاء شدم

گم گشته دیار محبت کجا رود

نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد

ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست.

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط |

<HTML>
<HEAD>
<META http-equiv=Content-Type content="text/html; charset=utf-8">
<meta content="<#blogtitle#> وبلاگ blog" name="description">
<meta content="<#blogtitle#>, Weblog, Daily, Writing, persiantheme , PersianBlog, persianweblog ,  Blog , Persian , Iran , Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs, وبلاگ, يادداشت روزانه,  پرشین تم , پرشين بلاگ , وبلاگ فارسی , وبلاگ ایرانی , وب نوشت " name="keywords">
<link rel="alternate" type="application/rss+xml" title="<#blogtitle#>" href="<#rss#>" />
<title><#blogtitle#></title>
<!-- template designed by xanthin elahi www.persiantheme.com -->
<!--your music-->
<bgsound src="">
<!--end your music-->
<!-- begin script -->
<script language="JavaScript" type="text/JavaScript">
<!--
function MM_reloadPage(init) {  //reloads the window if Nav4 resized
  if (init==true) with (navigator) {if ((appName=="Netscape")&&(parseInt(appVersion)==4)) {
    document.MM_pgW=innerWidth; document.MM_pgH=innerHeight; onresize=MM_reloadPage; }}
  else if (innerWidth!=document.MM_pgW || innerHeight!=document.MM_pgH) location.reload();
}
MM_reloadPage(true);
//-->
</script>
<head>
      <script>
          <!--your script-->
                   </script>
</head>
<!-- end script -->
 

<STYLE type=text/css>
BODY {
 PADDING-RIGHT: 10px;
 PADDING-LEFT: 10px;
 PADDING-BOTTOM: 20px;
 MARGIN: 0px;
 FONT: 8pt/1.5em "tahoma";
 COLOR: #fff;
 PADDING-TOP: 65px;
 TEXT-ALIGN: center;
 background-image: url();
}
.mainlogo{
    background: url(http://www.persiantheme.com/templates/pbblog/mcbride.gif) no-repeat center bottom;
}
.centermainlogo{
    BORDER-Top:#cccccc 1px outset;BORDER-LEFT:#cccccc 1px outset;BORDER-bottom:#cccccc 1px outset;BORDER-right:#cccccc 1px outset;
    background-color:#482A2B; height: 8px; padding: 0 0 0 0; filter: progid:dximagetransform.Microsoft.Gradient(startColorStr= '#cccccc' ,endColorStr= '#482A2B' ,gradientType= '0' );
}
#content {
 WIDTH: 940px;
 height:auto;
 TEXT-ALIGN: right;
 margin-top: 0px;
 margin-right: auto;
 position:relative;
 margin-bottom: 0px;
 margin-left: auto;
 vertical-align: top;
}
.blogTitle {
 FONT-SIZE: 14pt;
 font-family: "Times New Roman", Times, serif;
 font-weight: bold;
    vertical-align:top;
 text-align:center;
 color:#ffffff;
 text-decoration: none;
}
#page {
    BORDER-Top: 1px outset; BORDER-LEFT: 1px outset;BORDER-bottom:  1px outset;BORDER-right: 1px outset;direction:rtl;
    filter: progid:dximagetransform.Microsoft.Gradient(startColorStr= '#064003' ,endColorStr= '#cccccc' ,gradientType= '0' );
 PADDING-RIGHT: 0px; PADDING-LEFT: 0px; FONT-SIZE: 8pt; background-color:#336633; FLOAT: right; PADDING-BOTTOM: 10px; MARGIN: 50px 10px 0px; WIDTH: 485px; COLOR: #fff; PADDING-TOP: 0px
}
#pagepad {
    PADDING-LEFT: 0px; background-color:none; FLOAT: left; PADDING-TOP: 10px; WIDTH: 100%
}
#pagebpad{
    background-color:none;
 padding-right: 12px;
 padding-left: 10px;
 width: 475px;
}
#page A:link {
 COLOR: #fff;
 font-size: 12px;
 font-weight: normal;
 text-decoration: none;
}
#page A:visited {
 COLOR: #fff;
 font-size: 12px;
 font-weight: normal;
 text-decoration: none;
}
#page A:hover {
 COLOR: #fff;
 font-size: 12px;
 font-weight: normal;
 text-decoration: none;
}
.post-title {
 color: #fff;
 font-size: 16px;
 font-family: "Times New Roman", Times, serif;
 font-weight: bold;
}
#leftmenu {
    background-color:#336633;
    filter: progid:dximagetransform.Microsoft.Gradient(startColorStr= '#064003' ,endColorStr= '#cccccc' ,gradientType= '0' );
    BORDER-Top:#cccccc 2px outset;
 BORDER-LEFT:#cccccc 2px outset;
 BORDER-bottom:#cccccc 2px outset;
 BORDER-right:#cccccc 2px outset;
    FONT-SIZE: 8pt;
 FLOAT: left;
 WIDTH: 210px;
 LINE-HEIGHT: 1.5em;
 margin-top: 0px;
 margin-right: 0px;
 margin-bottom: 0px;
 margin-left: 8px;
 padding-top: 0px;
 padding-right: 0px;
 padding-bottom: 0px;
 padding-left: 0px;
 text-align:center;
}
#leftmenu-main {
 FONT-SIZE: 8pt;
 FLOAT: right;
 WIDTH: 210px;
 LINE-HEIGHT: 1.5em;
 padding-top: 0px;
 padding-right: 10px;
 padding-bottom: 8px;
 padding-left: 0px;
 margin: 0px;
}
#leftmenu-main a:link{
    color:#33FFFF;font:normal 12px/18px Tahoma; text-decoration:none
}
#leftmenu-main a:Visited{
    color:#33FFFF; font:normal 12px/18px Tahoma; text-decoration:none
}
#leftmenu-main a:Hover{
    color:#ffffff; font:normal 12px/18px Tahoma; text-decoration:none
}
.menu-title {
 PADDING-RIGHT: 0px; PADDING-LEFT: 0px; FONT-SIZE: 110%; PADDING-BOTTOM: 0.2em; MARGIN: 0px; COLOR:#FFFF33; LINE-HEIGHT: 25px; PADDING-TOP: 0px}
#footer {
 CLEAR: both; width:840px; PADDING-RIGHT: 0px; PADDING-LEFT: 0px; PADDING-BOTTOM: 0px; MARGIN: 0px; PADDING-TOP: 15px
}
#footer DIV {
 PADDING-RIGHT: 0px; PADDING-LEFT: 0px; PADDING-BOTTOM: 0px; COLOR: #fff; PADDING-TOP: 8px
}
#footer DIV DIV {
    BORDER-Top:#FFF 2px outset;BORDER-LEFT:#FFF 2px outset;BORDER-bottom:#FFF 2px outset;BORDER-right:#FFF 2px outset;
    background-color: #1B3874; height: 8px; padding: 0 0 0 0; filter: progid:dximagetransform.Microsoft.Gradient(startColorStr= '#cccccc' ,endColorStr= '#482A2B' ,gradientType= '0' );
 PADDING-RIGHT: 15px; PADDING-LEFT: 15px; PADDING-BOTTOM: 8px; PADDING-TOP: 0px
}
#footer A {
 COLOR: #fff
}
A:link {
 COLOR:#fff; TEXT-DECORATION: none; font:Arial; font-size:13px; font-weight:bold;
}
A:visited {
 COLOR:#fff; TEXT-DECORATION: none;font:Arial; font-size:13px; font-weight:bold;
}
A:hover {
 COLOR: #fff; TEXT-DECORATION: none
}
.style1 {color: #FFFFFF}
.menu-title1 { PADDING-RIGHT: 0px; PADDING-LEFT: 0px; FONT-SIZE: 100%; PADDING-BOTTOM: 0.2em; MARGIN: 0px; COLOR: #000; LINE-HEIGHT: 25px; PADDING-TOP: 0px}
</STYLE>
<META content="MSHTML 6.00.2900.2769" name=GENERATOR>
<script type="text/javascript" src="http://commenting.persianblog.com/cc.asp?username=<#user#>"></script>
<script>
function get_cc(postid) {
for(i=0;i<PB_PIPP;i++)
        if (PB_CCA[i*2]==postid)
                if (PB_CCA[i*2+1]>0)
                        return "( "+PB_CCA[i*2+1]+" نظر )";
                else if (PB_CCA[i*2+1]==0)
                        return "( نظر بدين )";
                else if (PB_CCA[i*2+1]==-1)
                        return "( غيرفعال )";
return "( بايگاني شده )";
}
</script>
</HEAD>
<BODY onLoad="window.name='<#user#>.persianblog'">
<!-- Begin #content -->
<div id="Layer2" style="position:absolute; left:521px; top:85px; width:402px; height:39px; z-index:1">
  <TABLE width=406 height="39"
border=0 align="right" cellPadding=0 cellSpacing=0 style="BORDER-COLLAPSE: collapse">
    <TBODY>
      <TR bgcolor="#A21F6D">
        <TD width="193" height=88 valign="middle"style="BORDER-Top:#FFF 1px outset;BORDER-LEFT:#FFF 2px outset;BORDER-bottom:#FFF 2px outset;BORDER-right:#FFF 2px outset;background-color: #1B3874; height: 8px; padding: 0 0 0 0; filter: progid:dximagetransform.Microsoft.Gradient(startColorStr= '#482A2B' ,endColorStr= '#cccccc' ,gradientType= '0' );
"><P align="center" dir=rtl>
          <P align="right" class="blogTitle" dir=rtl> <#blogtitle#></P></TD>
      </TR>
    </TBODY>
  </TABLE>
</div>
<br>
<DIV id=content>
  <!-- Blog Header -->
  <!-- Begin #leftmenu -->
  <div id="mainlogo" style="position:absolute; left:234px; top:0px; width:200px; height:465px; z-index:1">
    <table width="200" class="centermainlogo">
      <tr>
        <td><table width="78" height="100" align="center">
          <tr>
            <TD width="70" height="21"><P align="center" dir=rtl><FONT style="FONT-SIZE: 8pt" face=Tahoma> <A href="http://<#user#>.persianblog.com">وبلاگ</A></FONT></P>
              <P align="center" dir=rtl><FONT style="FONT-SIZE: 8pt" face=Tahoma>              <a href="<#ArchiveIndex#>">              آرشیو</a></FONT></P>
              <P align="center" dir=rtl><FONT style="FONT-SIZE: 8pt" face=Tahoma>                      <A href="mailto:<#email#>">تماس</A>            </FONT></P></TD>
          </tr>
        </table></td>
      </tr>
      <tr>
        <td height="352" class="mainlogo">&nbsp;</td>
      </tr>
    </table>
</div>
  <DIV id=leftmenu dir=rtl style="vertical-align:top">
    <!-- Begin .box -->
    <DIV id=leftmenu-main dir=rtl>
   <span class="menu-title"><img src="http://www.persiantheme.com/templates/pbblog/toop.gif" alt="" width="25" height="26">نویسندگان وبلاگ  :</span> <br>
<#authors#><br>
<br>
<#weblogimage#><br>
 <span class="menu-title">آرشیو وبلاگ :</span><br>
<#ArchiveItems#>
<br><br>
   <span class="menu-title">  </span><span class="menu-title">لینک دوستان :<br>
<#links#><br>
پشتیبانان سرویس : <br>
<a href="http://www.persianweblog.com" target="_blank" class="links"></a><a href="http://www.persianblog.com" target="_blank" class="links"> </a><a href="http://www.linkograph.com/" target="_blank" class="links">لینکو گراف </a><a href="http://www.macromediax.com" target="_blank" class="links"><br>
</a><a href="http://www.persianweblog.com" target="_blank" class="links">پرشین وبلاگ </a><a href="http://www.persiantheme.com" target="_blank" class="links"><br>
</a><span class="menu-title1"><span class="sidebar-title"><a href="http://www.persiantheme.com" target="_blank" class="links">مطرح کردن مشکل فنی</a></span></span><br>
<a href="http://www.persiantheme.com" target="_blank" class="links">قالب های تخصصی </a> <br>
<a href="http://www.persiantheme.com" target="_blank" class="links">طراح قالب</a> <br>
<span class="sidebar-title"><br>
</span>
      بازدید : <#hits#></span> <br>
   آمار وبلاگ : <#persianstat#><br>
   <br>
   <a href="<#rss#>"><img src="http://www.persiantheme.com/templates/pbblog/rss2.gif" alt="rss feed" width="80" height="15" border="0"></a>    
   <center>
    <a href="http://www.persianblog.com" target="_blank"><img border="0" src="http://www.persiantheme.com/templates/pbblog/logopb.gif" alt="" title=":: Persian Blog ::" width="120" height="60"></a>    
    </center></DIV>
    <!-- End .box -->
</DIV>
  <!-- End # leftmenu -->
    <!-- begin #page -->
  <persianblog> <a id="<#postid#>"></a>
    <DIV id=page>
    <DIV id=pagepad>
      <DIV id=pagebpad dir=rtl>
        <span class="post-title">&nbsp;&nbsp; <#title#>  &nbsp;&nbsp; </span><br>
    
       <#body#>
       <table width="450"  border="0" align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" dir="ltr">
         <tr>
           <td width="127" dir="rtl"><div align="left"><a href="JavaScript:void(0)" class="links" onClick="window.open  
('ucomments.asp?id=<#postid#>',null,'width=600, height=500, scrollbars=yes, resizable=yes');"> نظرات
             <script>document.write(get_cc(<#postid#>))</script>
           </a></div></td>
           <td width="34"><a href="<#PostArchiveFile#>#<#postid#>" target="_blank" class="links">لینک </a></td>
           <td><div align="right"><a class="postFooter" href="<#PostArchiveFile#>#<#postid#>"> <#date#> - <#author#></a> </div></td>
         </tr>
       </table>
      </DIV>
    </DIV>
  </DIV>
</persianblog></DIV>
<DIV>
  <p>
    <!-- End #main -->
   
  <!-- Begin #footer -->
  </p>
  <p>&nbsp;  </p>
</DIV>
<DIV>
  <DIV id=footer>
    <DIV>
      <DIV align="center" class="style1">  <FONT dir="rtl">© Copyright <A href="http://<#user#>.persianblog.com"><#user#>.persianblog.com</A> . All rights reseved.</FONT> </DIV>
    </DIV>
  </DIV>
  <!-- End #footer -->
</DIV>
<!-- End #content -->
<p>&nbsp;</p>
</BODY>
</HTML>
 
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 9:42 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

گاهي اوقات تو زندگي به يه دو راهي ميرسي

هر چي فكر ميكني

 هر چي مطالعه ميكني

 با هر كي مشورت ميكنی

 بازم نميدوني كدوم يكي رو انتخاب كني و اين سخت ترين انتخابه

 اينجاست كه فقط بايد خدا دستمونو بگيره تا در انتخابمون اشتباه نكنيم.

خدایا خودت رو از من نگیر...

+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:5 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط |

روزبه پسر دادویه معروف به عبدالله ابن مقفع (کشته شده در سال ۱۴۵ قمری / ۷۶۰ میلادی) نویسنده و مترجم ایرانی و ساکن بغداد بود.

پدر او یعنی دادویه از مردم شهر گور (فیروزآباد) پارس بود که در شهر بصره نشیمن گزیده بود[نیاز به ذکر منبع].

روزبه کتاب‌های زیادی از پارسی میانه به عربی برگرداند. از میان کتابهایی که روزبه ترجمه کرد می‌توان از کلیله و دمنه، تاجنامه انوشیروان، آیین‌نامه، سخنوری بزرگ (الآداب الکبیر) و سخنوری خُرد (الأدب الصغیر) نام برد. نثر عربی ابن مقفع بسیار شیوا بوده و نثر وی سرمشق سخندانان و نویسندگان عربی‌نوِیس و عربی زبان بوده است. ترجمه‌های او از بهترین آثار ادبی و اخلاقی زبان عربی شمرده می‌شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

آب   بر  گور   نیاکانم   مبند        کاخ جاوید مرا ویران مکن

 آبروی آب را این  سان  مریز       مهر و ناهید مرا ویران مکن  

بشکن این سد هراس انگیز را       تخت جمشید مرا ویران مکن


+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:26 بعد از ظهر توسط |

جمعي از متخصصان اين سؤال را براي گروهي از كودكان بين 4 تا 8 ساله مطرح كردند كه" عشق چيست؟ " پاسخ هايي كه دريافت كرده اند بسيار وسيع تر و عميق تر از آن بوده كه كسي بتواند تصور كند. بخوانيد و خودتان مشاهده كنيد.

عشق وقتیه که مادر بزرگ من آرتروز گرفته، نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه. پدر بزرگم این کار رو براش میکنه ، حتی حالا که دستاش آرتروز گرفتن .
عشق وقتیه که  شما واسه غذا خوردن میری بیرون و بیشتر چيبس خودتون رو میدید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو به شما بده.
عشق وقتیه که مامان برای بابا قهوه درست میکنه قبل از اینکه بده به بابا امتحانش میکنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.
عشق وقتیه که خواهر بزرگترم تمام لباسهای خودشو میده به من و خودش مجبور میشه بره بیرون تا لباس جدید بگیره.
عشق وقتیه که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا.

+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:9 بعد از ظهر توسط |

اول  اردی بهشت هفدهمین سالگرد سهراب سپهری

+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:56 قبل از ظهر توسط |